انتهای راهرو سمت چپ؛
گر بگویم که تو در خون منی، بهتان نیست.
امید وصال تو مرا عمر بیفزود.
انتهای راهرو سمت چپ؛
-
حواس پرت بود و فراموشکار،
میدونستم یه روزی همین عادتهاش،کار دستم میده.
آخرین باری که حواسش پرت شد و رفت ؛
یادش رفت برگرده
انتهای راهرو سمت چپ؛
امید وصال تو مرا عمر بیفزود.
شکار از دستِ خویشم من ، ولی بر خویش ناچارم .
تو بی قراری میکنی،من بی قرارت نیستم
اصلا منی در کار نیست،امنم حصارت نیستم.
انتهای راهرو سمت چپ؛
شکار از دستِ خویشم من ، ولی بر خویش ناچارم .
شاد میکند امید وصال تو ،دلم را.
Faramarz AslaniFaramarz Aslani - Agreh Ye Ruz - 320.mp3
زمان:
حجم:
10.2M
اگه یه روز_فرامرز اصلانی
انتهای راهرو سمت چپ؛
شاد میکند امید وصال تو ،دلم را.
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی .
آدم همانقدر که دلش میخواهد زندگی کند، همانقدر هم میخواهد بمیرد؛ تا لحظهٔ مرگ هم وضع همین است.
مرگ به وقت بهار | مرسه رودوردا
برای آرامش روانتون از دست کار،درس و آدمای بیخود ،شروع کنید به حاشیه کشیدن و رنگ کردن