متعهد باشید به فردی که در قلب و مغزتون پرسه میزنه
در نگاه هیچ جن و انسی
تاکید میکنم؛هیچ احدی!
نمیتوانید نگاه فرد دیگری رو بیابید.
انتهای راهرو سمت چپ؛
کمی آغوش تعارف کن، من دلتنگی محضم.
بوی زلف تو همان مونس جان است که بود.
انتهای راهرو سمت چپ؛
بوی زلف تو همان مونس جان است که بود.
گَرَم یاد آوری یا نه، من از یادت نمیکاهم.
عشق،
لمس میشود
بو میشود
حتی خوانده و شنیده هم میشود
اما زمانی به «اثبات» میرسد که رویت شود!
و مگر چنین چیزی جز در چَشمانِ بشر قابل فهم است؟
انتهای راهرو سمت چپ؛
گَرَم یاد آوری یا نه، من از یادت نمیکاهم.
گر بگویم که تو در خون منی، بهتان نیست.
انتهای راهرو سمت چپ؛
گر بگویم که تو در خون منی، بهتان نیست.
امید وصال تو مرا عمر بیفزود.
انتهای راهرو سمت چپ؛
-
حواس پرت بود و فراموشکار،
میدونستم یه روزی همین عادتهاش،کار دستم میده.
آخرین باری که حواسش پرت شد و رفت ؛
یادش رفت برگرده
انتهای راهرو سمت چپ؛
امید وصال تو مرا عمر بیفزود.
شکار از دستِ خویشم من ، ولی بر خویش ناچارم .
تو بی قراری میکنی،من بی قرارت نیستم
اصلا منی در کار نیست،امنم حصارت نیستم.