خانهی رهبر انقلاب ضد زلزله هم نبود چه برسد ضد بمب! در زلزله سال ۶۹ چند تا از دیوارهای محل کار آقا شکاف برداشت.
23.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ناگفتههایی از زندگی رهبر شهید انقلاب..
به گفته برادر رهبر شهید؛ سید حسن خامنه ای. خردادِ ۱۳۸۰
یادم است سال ۱۳۷۹ که در خلال عمرۀ دانشجویی دنبال نوار یک قاری مکی بودم، مغازهداری در بازار ابوسفیان وقتی فهمید ایرانیام، با تعجب گفت: «صوت امام جمعۀ خودتان، السید خامنهای که خیلی زیباتر است...»
•محمد مهدی اسلامی
سمتِ آقا
رهبرا تا جان در بدن ما هست، برای شما مصداقِ رُبَّ أخٍ لَم تَلِدْهُ اُمُّكَ خواهیم بود.
قرار بود آرمان بشم برات؛
ولی حالا این منم که روضه خوانِ توام.
«جنگ روانی دشمن با نشانه گیری وحدت ملی»
یک مسیر دشمن، عملیات رسانهای او است که در این ایام به طور خاص با نشانه گیری ذهن و روان آحادی از مردم
قصد خدشه در وحدت ملی و به تبع در امنیت ملی را دارد. باید مواظب باشیم
تا مبادا در اثر سهل انگاری و بدست خودت ما این قصد شوم محقق شود.
•رهبر انقلاب ۱۴۰۴/۱۲/۲۹
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اهل توجه به جزئیاتم. امروز فهمیدم که تو موی بلند دوست داشتی. مثل همه مردان عاشق ایرانی. اینجا از بلندی موهای دخترک شهید ذوق میکنی و میگویی «این موها رو هم اگر کوتاه نکنند…». موهای خرمایی زهرا کوچولوی خردسال خودت هم بلند بود.
تو دختر دوست بودی. دخترها را یکجور دیگری تحویل میگرفتی. من به چشم دیده بودم که میان سیل درخواستهای جمعیت دیدارهای جوانان، چفیه را اگر به پسرها میدادی، انگشتر را برای دخترها نگه میداشتی. تو دختر دوست بودی و دخترکان شهیدان دوست داشتند که هیچوقت به تکلیف نرسند تا از آغوش و بوسههای گرم پدرانهات بینصیب نشوند.
تو برای دخترهایت جشن تکلیف گرفتی، گفتی حسینیه را در دیدار بانوان صورتی کنند. چرا حاکم و رهبر هشتاد و چند ساله یک کشور باید همیشه چند انگشتر دخترانه همراه خودش داشته باشد؟ تو ذوق داشتی که به دخترها هدیههای دخترانه بدهی. پدرها دختر دوستاند. تو دخترفهم هم بودی. حالا خدا به دخترهایت بیشتر از پسران صبر بدهد!
•مهدی مولایی
راشد یزدی تعریف می کرد که
روزی به «شهید حضرتآقا» گفتم:
شما لذتِ اولاد درک نکردید! پرسیدند: چطور؟!
گفتم: برای اینکه دختر ندارید. من که دختر دارم میفهمم لذت اولاد داشتن را!
ایشان شاید تعجب کردند از این حرف من!
پنج سال بعد از این حرف،
سال ۶۱ که حضرت آقا رئیسجمهور شدند،
خداوند یک دختر به ایشان دادند.
بعد که در همان ایام من را دیدند،
گفتند: « راشد! راست میگفتی!
واقعاً من یاد آن حرف تو هستم که در ایرانشهر گفتی!
واقعاً من تا دختر نداشتم، لذت اولاد را درک نکرده بودم..
حالا شیرینیاش را احساس میکنم!(: