ما که یه جوری رسوندیم خودمونو ولی برگشتنی مردم نشسته بودن کنار مترو گریه میکردن.. (:
خیلیا نرسیدن ...
ثن ایچ
گذشت و گذشت تا دی ماه... همچنان که از بیرون صدای شعار(عرعر) میومد جاذبه و دافعه علی رو خوندم بعد از
دارم تقاص پس میدم
جیگرم داره آتیش میگیره جیگرم داره آتیش میگیره که بخاطر بازی و هیاهو و هوچی گری یه مشت پتیاره تمام عمرم راجبت شک داشتم... هیچ وقت اونجوری که لایقش بودی دوستت نداشتم هیچ وقت اونجوری که واقعا بودی نشناختمت هیچ وقت اونجوری که باید ازت دفاع نکردم وقتی دو زاریم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود... تو دیگه میخواستی بری ... میخواستی برا همیشه بری ...
با خودم گفتم خدایا امسال نماز عید فطر میرم اون جلوی جلوی از شب قبل جا میگیرم که بتونم ببینمش... از شوق دیدن چیزایی که تو داستان سیستان خونده بودم داشتم بال بال میزدم.. میگفتم خدایا یه کاری کن من این آدمو ببینم از نزدیک... این همه مدت ازش بدم میومد قدرشو ندونستم بزار ببینمش امسال...
نمیدونستم که اینجوری می بینمش نمی دونستم...
حتی دو ماهم نشد ... فقط میخواستی فکر خودتو بندازی تو سر من بعد بری .. حالا من چیکار کنم؟ من با این دوتا دست گناهکار چی کار میتونم کنم؟ منو ول کردی رفتی
من که کاری به کارت نداشتم... چه میدونستم تو کی ای
خودت اومدی یهویی قبل رفتنت
دیر اومدی زود رفتی ... خیلیییی زود رفتی
البته تو دیر نیومدی این منم که دیر اومدم .. خیلیم دیر اومدم
دیگه چه فایده داره؟
آهسته تر برو... بزار منم باهات بیام
دیگه نمیکشه پاهام که پا به پات بیاد
خدایا آی فیلم این همه شاهکار تولید کرد
خدایا فردا قسمتیه که یزید می میره
این خوک اسهالی ام تو ترکیه ست
خدایا یعنی میشه یه شاهکار جدید خلق کنه؟