⭕️ #حدیث_روز
🔸 حضرت مهدی(عج):
🔹دختر رسول خدا (فاطمه) برای من سرمشقی نیکوست. ( عوالم العلوم و المعارف(مستدرک حضرت زهرا تا امام جواد) ج۱۱ ، ص۸ )
✯︎•----♡----•✯︎👑✯︎•----♡----✯︎
@sangareshohadaa
✯︎•----♡----•✯︎👑✯︎•----♡----✯︎
✅ #تلنگر
یه مقایسه بسیار عجیب
۱_ چون اون آقا اهل #مسجد هست و فلان اشتباه رو کرد، پس من دیگه مسجد نمیرم!😶
۲_ چون فلان کس که #نماز میخونه، فلان کار رو انجام داد، پس من دیگه نماز نمیخونم!😐
۳_ چون فلان خانم که #چادری هست، فلان اشتباه رو انجام داد، پس من دیگه چادر نمی پوشم!😑
*یه سوال خیلی مهم:*⁉️
۱_ چرا هیچ کس نمیگه (چون فلانی که چلوکباب می خوره، فلان اشتباه رو کرد من دیگه چلوکباب نمیخورم؟)😜🥙
۲_ چرا هیچ کس نمیگه (چون فلانی که بنز آخرین سیستم رو سوار هست، دزدی کرد ، من دیگه بنز سوار نمی شم؟)🚖
۳_ چرا هیچ کس نمیگه( چون فلان خانم #بیحجاب، فلان اشتباه رو کرد، من دیگه باحجاب میشم؟)😉
*چرا ما سریع از دین مایه میذاریم، نه از دنیا؟!*🤫
هیچ کس به غیر از #پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام #معصوم نیست.
پس هر کسی ممکنه اشتباه کنه.(انسان ممکن الخطاست، جایز الخطا نیست)
پس بخاطر دین و ایمان، سر خدا و خداپرستها منت نذاریم. انقدر هم سریع دین گریز نشیم.
#عشق_ࢪهبࢪ🌹🌱
❦🦋❀▁▁❀▁▁❀🦋❦
✨انگیزه ✨
قدرتمند ترین دلیل برای ادامه هست
هیچ وقت دیر نیست
هر روز که نفس نیکشی فرصت دوباذه ای داری
پس بدرخش
#انگیزشی
:
@sangareshohadaa
#حـجـლـاب¦🌻🌿¦
#چــლـادرانـہ¦🧕🏻👑¦
امروز در این خـــــیابان ها
دختر با حـــــيا بودن سخت است ...
سخت نه خیلے سخت ...
گویے اڪثر مردم مے خواهند با نگاه هایشان
چادر از سرت بڪشند ...
و تو محڪم تر چـــــادرت را میگیرے
از ڪنار یڪ عده ڪه رد میشوے حرف هایے
مے شنوے ســـــرشار از قضاوت ...
قضاوت هاے نادرست ❌
غمگین نشو اے بـــــانو
سربازے " مـــــهدے فـــــاطمه(س) "
بودن این سختے ها را هم دارد
جـــــنگ ما تمام شدنے نیست
جـــــنگ روانے میان حـــــق و باطل!
#گُـمْنــٰامْ 🌻💫
╔═~^-^~═ೋೋ
⍣@sangareshohadaa ⍣
ೋೋ═~^-^~═╝
هدایت شده از 『گردانسنگرشھدا』
سلام سلام
خیلی پیام دادید😬😅
امشب انشاءالله جواب میدیم
هر سوالی هم بود بپرسید درخدمتیم🙃
هدایت شده از 『گردانسنگرشھدا』
https://harfeto.timefriend.net/16109603557179
لینک و عوض کردیم✨🌹
˼سنگرشھدا˹
https://harfeto.timefriend.net/16109603557179 لینک و عوض کردیم✨🌹
سوال ها یا نظر های که در لینک قبلی گفته شده بود از شما عزیزان
اونها رو ذخیره کردیم
ولی هر چی سوال جدید دارید اینجا بپرسید🌸
* اینو با #سرعت بکش پایین و بالا
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤️
❤️💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
💙❤
❤💙
دیدی این یکی #واقعی بود؟😜
اگه دوتا #دل باهم باشن هرچند یرنگ نباشن اما اخرش #یرنگ میشن😊
#داستان
يک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هيچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبيه نکرد.
مي توانست، اما رسوايم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد.
هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه اي آوردم پذيرفت.
هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.
اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم! وعده هايش را شنيدم اما نپذيرفتم.
چشم هايم را بستم تا خدا را نبينم و گوش هايم را نيز، تا صداي خدا را نشنوم.
من از خدا گريختم بي خبر از آن که خدا با من و در من بود.
مي خواستم کاخ آرزوهايم را آن طور که دلم مي خواهد بسازم
نه آن گونه که خدا مي خواهد. به همين دليل اغلب ساخته هايم ويران شد
و زير خروارها آوار بلا و مصيبت ماندم. من زير ويرانه هاي زندگي دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هيچ کس فريادم را نشنيد و هيچ کس ياريم نکرد. دانستم که نابودي ام حتمي است.
با شرمندگي فرياد زدم خدايا اگر مرا نجات دهي، اگر ويرانه هاي زندگي ام را آباد کني با تو پيمان مي بندم هر چه بگويي همان را انجام دهم. خدايا! نجاتم بده که تمام استخوان هايم زير آوار بلا شکست. در آن زمان خدا تنها کسي بود که حرف هايم را باور کرد ومرا پذيرفت. نمي دانم چگونه اما در کمترين مدت خدا نجاتم داد. از زير آوار زندگي بيرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خداي عزيز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمايم.
خدا گفت: هيچ، فقط عشقم را بپذير و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم.
گفتم: خدايا عشقت را بپذيرفتم و از اين لحظه عاشقت هستم. سپس بي آنکه نظر خدا را بپرسم به ساختن کاخ رويايي زندگي ام ادامه دادم.
اوايل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست مي کردم و خدا فوري برايم مهيا مي کرد. از درون خوشحال نبودم.
نمي شد هم عاشق خدا شوم و هم به او بي توجه باشم. از طرفي نمي خواستم در ساختن کاخ آرزوهاي زندگي ام از خدا نظر بخواهم زيرا سليقه خدا را نمي پسنديدم. با خود گفتم اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چيزي در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک مي کند و من از زحمت عشق و عاشقي به خدا راحت مي شوم.
پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا اين که وجودش را کاملاً فراموش کردم. در حين کار اگر چيزي لازم داشتم از
رهگذراني که از کنارم رد مي شدند درخواست کمک مي کردم.
عده اي که خدا را مي ديدند با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ايستاده بود نگاه مي کردند و سري به نشانه تاسف تکان داده و مي گذشتند. اما عده اي ديگر که جز سنگ هاي طلايي قصرم چيزي نمي ديدند به کمکم آمدند تا آنها نيز بهره اي ببرند. در پايان کار همان ها که به کمکم آمده بودند از پشت خنجري زهرآلود بر قلب زندگي ام فرو کردند.
همه اندوخته هايم را يک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمي بر زمين افتادم و فرار آنها را تماشا کردم.
آنها به سرعت از من گريختند همان طور که من از خدا گريختم. هر چه فرياد زدم صدايم را نشنيدند همان طور که من صداي خدا را نشنيدم.
من که از همه جا نااميد شده بودم باز خدا را صدا زدم. قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود. گفتم: خدايا! ديدي چگونه مرا غارت کردند و گريختند. انتقام مرا از آنها بگير و کمکم کن که برخيزم.
خدا گفت: تو خود آنها را به زندگي ات فرا خواندي. از کساني کمک خواستي که محتاج تر از هر کسي به کمک بودند.
گفتم: مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غير تو روي آوردم و سزاوار اين تنبيه هستم. اينک با تو پيمان مي بندم که اگر دستم را بگيري و بلندم کني هر چه گويي همان کنم. ديگر تو را فراموش نخواهم کرد.
خدا تنها کسي بود که حرف ها و سوگندهايم را باور کرد. نمي دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره مي توانم روي پاي خود بايستم و به زودي خداي مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گريخته مرا، تنبيه کرد.
گفتم: خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم.
خدا گفت: هيچ، فقط عشقم را بپذير و مرا باور کن و بدان بي آنکه مرا بخواني هميشه در کنار تو هستم.
گفتم: چرا اصرار داري تو را باور کنم و عشقت را بپذيرم.
گفت: اگر مرا باور کني خودت را باور مي کني و اگر عشقم را بپذيري وجودت آکنده از عشق مي شود. آن وقت به آن لذت عظيمي که در جست و جوي آني مي رسي و ديگر نيازي نيست خود را براي ساختن کاخ رويايي به زحمت بيندازي. چيزي نيست که تو نيازمند آن باشي زيرا تو و من يکي مي شويم. بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چيزي بي نيازم. اگر عشقم را بپذيري مي شوي نور، آرامش و بي نياز از هر چيز.
👆🏿شاید داستان زندگی خیلیامون باشه
پس تا دیر نشده یه تلنگر بزن به خودت!!
#تلنگر
#یڪروایتعاشقانہ💍
پس از شروع زندگےِ مشترکمآن
یک میهمانے گرفتیم
و عدهاے از اقوام را بہ خانہمان
دعوت کردیم
این اولین میهمانے بود
کہ بعد از ازدواجمان مےگرفتیم
و بہ قولے هنرآشپزےِ عروس خانم
مشخص مےشد👩🏻🍳
اولین قاشق غذا را کہ چشیدم،
شورے آن حلقم را سوزاند!
از این کہ اولین غذاےِ میهمانےام
شور شده بود ، خیلے خجالت
مےکشیدم😢
سفره را کہ پهن کردیم
محمد رو بہ میهمان گفت:
قبل از این کہ غذا بخورید،
باید بگویم این غذا دست پخت
داماد است البتہ باید ببخشید
کہ کمے شور شُده😂
آن وقت مقدارے نان پنیر
سر سفره آورد
و با خنده ادامہ داد:
البتہ اگه دست پختم را نمےتوانید
بخورید ، نانوپنیروهمپیدا مےشود💕
#خاطرهاے_از_همسرِ↓
شهید سیدمحمدعلے عقیلے
@sangareshohadaa
#شهادت🌷
راز هــستی است...
و تا چشم هــا ڪم سوست
هــموارہ راز خواهد ماند.
#شهید_مجید_قربانخانی🕊🥀
@sangareshohadaa
~🕊
#شاید_تلنگر💥
هࢪوقت بھ دࢪدۍ دچاࢪ شدۍ،
با خـودٺ بگو :
+خداࢪوشڪࢪ ڪھ بھ مصیبتے گࢪفتاࢪم
نھ معصیتےツ
.
.
~🕊
🌿#کلام_شهید💌
سعےڪنید سڪوتشما
بیشتر از حࢪفزدن باشد
هࢪ حࢪفے ࢪا ڪه مےخواهید بزنید
فڪࢪ ڪنید ڪه آیا ضࢪوࢪۍ هست یا نھ؟
هیچ وقت بےدلیل حࢪف نزنید..
#شهید_محمدهادی_ذوالفقاری♥
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
▪️ انگار نه انگار ....💔
#مداحی بسیار زیبا از حاج مهدی رسولی🎙
پیشنهاد دانلود📥👌
▪️ #فاطمیه
#ءاین_طالب_بدم_الزهراء
@sangareshohadaa