eitaa logo
سنگرشهدا
7.3هزار دنبال‌کننده
16.6هزار عکس
3.2هزار ویدیو
52 فایل
امروز #فضیلت زنده نگہ داشتن یاد #شهدا کمتر از شهادت نیست . "مقام معظم رهبرے❤️ 🚫تبلیغ و تبادل نداریم🚫 @FF8141
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸تلــاوٺ قرآטּ 🌸🍃 447 ڪلام حق امروز هدیہ به روح: #شهید_سیدمجتبی_حسینی ╔══ ⚘ ════ 🕊 ══╗ @sangarshohada ╚══ 🕊 ════ ⚘ ══╝
عشق است اینڪہ #یڪ نــــفر آغـــــاز مے‌ ڪند... هــــر روز صبح را بہ #هــــــواے سلام بـــــر شما شهیدان ... #صبحتون_منور_به_نگاه_شهدا #شهید_میثم_نجفی🌷 ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊
💠 6 🔰 قصد داریم در چند شماره با عنوان " روشنگری برای رای درست، به معرفی کسانی بپردازیم که روزی رای این ملت را برای مجلس آوردند اما جز خیانت و پشت به مردم کردن ، چیزی از آن ها دیده نشد. 🔰 این روشنگری ها باید صورت بگیرد تا مردم بدانند به افرادی با این تفکر رای ندهند. 👈 در جلسه 5 ، به بررسی جناب پرداختیم. شماره 6 : 🔰علی‌اکبر موسوی خوئینی در ششمین دوره انتخابات مجلس با ۱٬۰۵۲٬۳۴۴ رای به عنوان نماینده تهران انتخاب شد. وی نایب رئیس کمیسیون مخابرات و ارتباطات مجلس ششم بود 🔰 او از کسانی بود که علیه رهبری معظم ، در مجلس ششم ، سخنرانی کرد!!! 🔰 او هم اکنون در خارج از کشور هست ، اما جالب است نظرات یکی از نمایندگان مجلس را بخوانید 👇👇👇 🌀 علي اكبر موسوي خوئینی قبل از خروج از كشور به جرم اقدام عليه امنيت ملي و شركت در تجمعات غير قانوني و تحريك اغتشاشگران محكوم شده بود كه مدتي هم در زندان بود. اين فرد در زندان هم ادعاهايي را مطرح كرده بود كه با بررسي هاي بعمل آمده از سوي مسئولين معلوم شد كه ادعاهايش كذب بوده و صحت نداشت 🌀 اين نماينده مجلس تصريح كرد: موسوي خوئینی بعد از آزادي، به بهانه تحصيل قصد داشت به آمريكا پناهنده شود اما وقتي به فرودگاه رفت متوجه شد كه به دليل همان جرايمي كه زنداني بوده، ممنوع الخروج شده است و چاره ايي نداشت تا به مجلس مراجعه كند. 🌀 وي با بيان اينكه موسوي خوئینی بعد از مجلس ششم ديگر به مجلس مراجعه نداشت تا اينكه در اوايل مجلس هشتم براي رفع ممنوع الخروجش به مجلس مي آمد، افزود: وي در مراجعات مكرر به اينجانب و برخي از اعضاي كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي اعلام مي كرد كه صرفا و صرفا براي ادامه تحصيل به يكي از كشورهاي اروپايي مي رود و بعد از تحصيل به كشور بر مي گردد تا به نظام و مملكت خدمت كند.!!!!!!!!!! 🌀 اين نماينده اضافه كرد: جالب اينجا بود كه موسوي خوئینی به صراحت هم در نزد اينجانب و هم در مراجعه به ديگر نمايندگان از گذشته خود اعلام برائت مي كرد و تاكيد داشت كه مي خواهد گذشته خود را جبران كند. موسوي خوئینی حتي براي متقاعد كردن مسئولين اعلام مي كرد كه خانواده وي از فرودگاه برنگشته و به خارج رفتند و وي مجبور است تا به خانواده خود بپيوندد. 🌀اين نماينده مجلس گفت: با اصرارهاي اين فرد، ما تقاضا و التماس هاي مكرر وي را به مسئولين مربوط منتقل كرديم و چون وي به صراحت از گذشته خود اعلام برائت مي كرد و عنوان مي داشت كه مي خواهد براي ادامه تحصيل به خارج برود و هدف وي خدمت به نظام و مملكت است، مشكل ممنوع الخروج وي حل شد. 🌀 وي با اشاره به پناهنده شدن موسوي خوئینی در آمريكا و بيان مطالب عليه نظام و مجلس خاطرنشان كرد: موسوي خوئینی روزهاي حضور خود در راهروهاي مجلس هشتم در روزهاي آغازين شروع فعاليت اين مجلس و التماس هاي مكرر از نمايندگان و همچنين ابراز ندامت و برائت از گذشته خود را به ياد بياورد و بعد حرف بزند. اين نماينده مجلس اضافه كرد: خدمت كردن به بيگانگان با موضع گيري تند عليه نظام و مملكت نه تنها در نزد ملت منفور شده است بلكه مردم و ملت ايران را با ماهيت واقعي اين وطن فروشان بيشتر مطلع مي كند 👈 دوستان عزیز ، همسنگران ولایی ، خواهشا با روشنگری کردن درست ، و معرفی افرادی که چنین تفکراتی دارند و بیان عبرت های تاریخی مجلس ششم ، نگذاریم دوباره چنین خائنینی روی کار بیایند. چاره اش فحش دادن به طرف مقابل نیست، چاره اش روشنگری درست است. iD ➠ @sangarshohada🕊
#شهـادت... سن و سال نمی‌شناسد زمان و مکان سرش نمی‌شود زشتی و زیبایی ملاکش نیست او باطـن بیــن است نگاهش به دل دریایـی توست ... #دهه_هفتادی_باغیرت #شهید_سعید_مسلمی #سالروز_شهادت 🌷 ว໐iภ ↬ @sangarshohada 🕊🕊
از پیکر چاک چاک اثر آوردند زان یار سفر کرده؛ خبر آوردند... مادر غم دیده رو یاری کنید... #مراسم_وداع #پاسدار_مدافع_حرم #شهید_حامد_سلطانی🌷 #امروز_معراج_الشهدا_تهران ว໐iภ ↬ @sangarshohada 🕊🕊
تا نگاهـت با نگاهـــم حرف‌ها دارد بمان ... #فرازی_از_وصیتنامه : جنگ در سـوریه " جنـگِ مـا " جنـگ علیه ڪفر است و ملت ما باید خودش را آماده‌‌ی هرگونه فداکاری کند . #پاسدار_مدافع_حرم #شهید_محمد_اتابه #سالروز_شهادت🌷 ว໐iภ ↬ @sangarshohada 🕊🕊
#شب_زیارتی_ارباب♥️ شـب های جمعہ زندگی مان وقف حســین است ما بی حســین شوق شهـادت نداشتیم شهدا مهمان شب جمعه سیدالشهدا (ع) #صلی_الله_علیڪ_یااباعبدالله #شهید_حسن_قاسمی_دانا🌷 ว໐iภ ↬ @sangarshohada 🕊🕊
سنگرشهدا
🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃ ✫⇠ #خاکریز_اسارت ✍نویسنده: طلبه آزاده رح
🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃ ✫⇠ ✍نویسنده: طلبه آزاده رحمان سلطانی 💢قسمت نهم: سه شبانه روز در میان آتش در فواصل نامنظم از هوش می رفتم و چند لحظه بعد با صدای انفجاری مهیب و پاشیده شدن گِل و لای روی صورتم دوباره بهوش میومدم و تلاش و حرکتم رو برای رهایی از مهلکه و رسیدن به خاکریزِ خودی ادامه می دادم. در ساعت اول هر حرکت جزئی من تو دید مستقیم دشمن بود و توفانی از تیر و آرپی چی به سمتم روانه می شد و عجیب این بود که در این فاصله کوتاه چطور آبکش نشدم . شاید توسل به معصومین علیهم السلام و تنه نخلای افتاده بر زمین و در یه کلمه مشیت الهی بر زنده موندنم بود. حالا از همه ی مسائل که بگذریم ، تعجب من اینه که مگه نمی دونستن من روحانی گُردانم ، چطور جرات می کردن بسمت روحانیت شلیک کنن؟! بقول سریالای کره ای میخاستم بگم چطور جرات می کنید در مقابل روحانیت بایستید؟ 😄 صدای توپ و خمپاره ها اجازه نمی داد صِدام بهشون برسه ! بشین بابا سرِ جات، بپا نیان سرتو بکنن ، ببرن پشت خاکریز باهاش فوتبال بکنن ! از بین مجروحین تنها کسی بودم که زخم کمتری داشتم و تونسته بودم مقداری خودمو دور کنم. گاهی نگاهی به پشت سر می کردم ببینم از اونا کسی تونسته خودشو بکشونه سمت ایران یا نه ، ولی متاسفانه خبری نبود. قدم به قدم و لاک پشت وار از دشمن دور می شدم و امیدوار بودم با ادامه این روند ، اگه خدا یاری کنه بتونم همون شب خودمو به خط برسونم. نیزارای کوتاه هم گاهی به مددم میومدند و لحظاتی توی اونا قایم میشدم و نفسی چاق می کردم. حالا دیگه از حجم مُنورا کاسته شده بود و شاید صد متری فاصله گرفته بودم و در دید مستقیم نبودم. البته شب اینجوری بود ، قضیه روز فرق میکرد. لحظات و ساعات به سختی و کندی سپری می شد و سستی بدن، سرما ؛ خونریزی و عطش مثل سپاه ابرهه از هر سو به سَمتم هجوم اورده بودن. بادگیرِ تنم تکه تکه شده و هر چن متر تکه ای از اون جدا میشد و پشت سرم جا میموند. با پاره شدن بادگیر سرما تا مغز استخونم نفوذ میکرد و مانع میشد که بتونم حرکت ثمربخشی انجام بدم. تلاش و جون کندنم برای برگشت با بی هوشیای پی در پی خنثی میشد. بدنم سنگین شده بود و نای حرکت نداشتم. من بودم و یه دنیا تنهایی و بی کسی. بعد از ساعتا تلاش، کم کم سپیده صبح پیدا شد. با زحمت و بدون وضو و درازکش و در حالیکه صورتم روی شوره زار نمناک منطقه بود ، نماز صبحمو خوندم. نگاهی به اطراف کردم. جز نخلای سوخته ؛ جنازه های متلاشی شده؛ سیم خاردار و ترکشای فراوون که هر جا ریخته بودند و نیزارای کم پشت، چیزی دیده نمیشد. خبری از آدمیزادِ زنده نبود. تا چشم کار میکرد و گوش میشنید جنگفزارای بیجانی بودند که غرش کنان در پی بیجان کردن انسان بودند و بس. ادامه دارد...✒️ 🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃 ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊
سنگرشهدا
🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃ ✫⇠ #خاکریز_اسارت ✍نویسنده: طلبه آزاده رح
🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃ ✫⇠ ✍نویسنده: طلبه آزاده رحمان سلطانی 💢قسمت دهم: دوازده ساعت مُردم تا زنده بمونم !🌴 نگاهی به پشت سر کردم دیدم قشنگ کانال و خاکریز پیداست و تموم اون ساعات رو فقط حدود صد و پنجا،دویس متری بیشتر فاصله نگرفته بودم و با روشن شدن هوا و طلوع آفتاب براحتی در دید و تیرس دشمن بودم. فهمیدم با هر حرکت جزيی مثل دیشب گلوله بارونم می کنن و همینجا آرامگاه ابدیم میشه. لذا در تصمیمی سخت و برای حفظ جونم از طلوع تا غروب آفتاب بیحرکت موندم و پیش خودم می گفتم اونا که منو می بینن، بزار فک کُنن کشته شدمو و دیگه بسمتم شلیک نکنن. امروز که هفتم بهمن سال ۱۳۹۷ است. دقیقا در سالروز آن روز طولانی، پشت لپ تابم دارم این خاطره رو می نویسم و چه تصادف عجیبی که بدون برنامه ریزی قبلی این اتفاق افتاد و الان و در حالیکه در کمال آسایش و ارامش هستم، با همون حس و حال هفتم بهمن ۱۳۶۵ دارم خاطره اون روز رو برای شما روایت می کنم. گاهی بیاد اون ساعات طولانیِ سکونِ مطلق ،لحظاتی انگشتم رو از روی صفحه کلید برمی دارم و به فِک فرو میرم که عجب دنیایی داریم و آیا این منم. همونیکه برای حفظ جونش ، تنها و بی کس مجبور بود دوازده ساعت خودشو به حالت مرگ بزنه و جلو چشم بعثیا دراز بکشه؟ این منم که از یکسو در هوای آزاد وطنم نفس می کشم و لذت میبرم و از سوئی دیگر، شاهد انواع بی عدالتی و تبعیضی هستم که از طرف غرب پرستان و مرفهین بی درد بر مردم رنج کشیده ی وطنم تحمیل شده ؟ بگذریم که درد بسیار است و من امروز بعد از گذشت ۳۲ سال از اون روزِ طاقت فرسا و طولانی و دقیقا همانند اون روز فقط و فقط باید مثل یه مُرده شاهد این وقایع تلخ باشم و کاری از دستم برنیاد. اون روز اگر کوچکترین حرکتی می کردم توسط دشمن آبکش میشدم و امروز اگر صِدام به مخالفت با اشرافیگری دولتی و تبعیض ناروا و تشدید روزافزون فاصله طبقاتی بلند بشه ،آبروم آماجِ تیرای زهرآگین تهمتای رنگارنگ و انگ افراطی گری ؛ بیسوادی و دلواپسی احمقانه میشه. برگردم به روایتگری اون روزا که خودِ شما روایتگر امروزتان هستید و وارد شدن من به این فاز، تنها ناخنک زدن به زخمی است که در قلبتون وجود داره و من اونا تازه می کنم. دوازده ساعت مرگ🔻 بسختی خودمو کشوندم داخل نیزارِ کم پشتی که نزدیکم بود و فقط نصف بدنمو میپوشوند و در حالیکه بخشی از بدنم کاملا پیدا بود ، به حالتی که عراقی ها تصور کنند من یکی از شهدا هستم ، یه روز تموم صورتم رو روی زمین مرطوب و نمناک شلمچه گذاشتمو منتظر فرا رسیدن شب شدم. دشمن هم با این تصور که جنازه ای اونجا افتاده دیگه به سمتم شلیک نکرد. گر چه گلوله های توپ و خمپاره همچنان در اطرافم منفجر می شدن و ترکشا از هر سو بِسمتم روونه میشدن. با رسیدن آفتاب بالای سرم احساس کردم وقت نماز ظهر شده. وقتی مطمئن شدم وقت نمازه ، با همون حالت و بی وضو و تیمم نمازمو خوندم. حرکات رکوع و سجده رو با اشاره ی چشمام انجام میدادم و می دونستم همیجوریم خدا قبول می کنه. خدایی که از رگ گردن به من نزدیکتر است و تا همین جاشم منو از میون هزاران گلوله ی ریز و درشت بسلامت به اینجا رسونده بود. خدایی که یه بار دیگه به من فرصت داده بودم تا در خلوتی دو نفره با او حرف بزنم. نمازمو که خوندم ملتماسه برای رهایی از این وضع دعا کردم. هر آن منتظر بودم بچه بسیجیا سر برسن و با عقب روندن دشمن منو با خودشون ببرن. تمامی این افکار ناخوداگاه تو ذهنم خلق میشد و با اونا دقایق و ساعات طولانی بین مرگ و زندگی رو می گذروندم. اینکه در آن روز چه بر من گذشت و چه افکاری تو ذهنم مرور میشد و چگونه درد و سوزشِ زخمایی که با ورود نمک شوره زار به داخلشون چه حالی به من می داد و بیحسی نیمه زیرین بدن و سوز سرما و تنهایی رو با چه زبونی براتون توصیف و روایت کنم ، از عهده خودمم خارجه و نمیدونم با چه واژه هایی اونارو بیان کنم. اما همینقد میتونم بگم چیزی مافوق توانایی و تحمل بشر در شرایط عادی بود و شاید تنها دست تقدیر و مشیت الهی بر این بود که بتونم تحمل کنم و بمونم و روایتگر روزای سختی باشم که بر فرزندان خمینی گذشت. ادامه دارد...✒️ 🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃 ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊
↫✨« بــِســـم ِ ربـــــــِّـ الــشــــُّـهـداءِ والــصــِّـدیــقــیــــن »✨↬❃ ختم قران به نیابت از شهدا وتعجیل در ظهور اقا...لطفاجزهای انتخابی خود را به ای دی زیر بفرستید.. @R199122 📿 7 📿 9 📿12📿 16 📿 وتعداد صلوات های خودرا اعلام کنید تاکنون صلوات ختم شده⇩⇩⇩ ( ) ว໐iภ↬ @sangarshohada 🕊🕊
🍃🌸تلــاوٺ قرآטּ 🌸🍃 448 ڪلام حق امروز هدیہ به روح: #شهید_عباس_عبداللهی ╔══ ⚘ ════ 🕊 ══╗ @sangarshohada ╚══ 🕊 ════ ⚘ ══╝