نه چیزی از قیافه اش نام بردن نه خیلی حاضر بود توی کتاب ایلیاد، فقط فهمیدیم اخلاقش شدیدا شبیه مون فناف عه
اون موقعی که هرا (مامان آفرودیته بود دیگ؟) یدور میخواست زئوس رو بخوابونه تا کارای چرت انجام بده زئوس بعد از بیدار شدن شروع کرد داد بیداد کردن ولی خدای شب اومد و اینطوری بود که: "جرعت کردین خواب منو بهم بزنین؟؟؟" و خلاصه زئوس همه جا رو ساکت کرد این بنده خدا دوباره بخوابه-