eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
مکالماتم با رفیق رو دوست دارم نشر بدم. تقدیم به مذهبی‌خواب‌مونده‌ها؛ مذهبی‌عقب‌مونده‌ها؛ مذهبی‌منفعت‌طلب‌ها؛ مذهبی‌ریاکارها؛ مذهبی‌دروغگوها؛ مذهبی‌نون‌به‌نرخ‌روزخورها؛ وَ زیرشاخه‌های همه‌ی موارد👍😉 @sarbehrah
سلام مجدد🌿 من سه گزینه همیشه تو ذهنمه و سعی می‌کنم تو اردوهای جهادی یا فعالیت‌های فرهنگیم و حتی مدرسه بهش برسم. اما برای کاری که شما فرمودین و طرفدارشم چون نسلِ جدیدِ زمانه‌مون بهش اقبال داره فقط یه گزینه دارم. با استناد به وصیت‌نامه‌ی شهدا از صدرِ انقلاب تااااااا مدافعینِ حرم تاااااااااا شهدای امنیت و آرمان و روح‌الله و دانیال و رضا و سلمان و...، با دو دو تا چهار تای عقلی و ریشه‌یابیِ مسائل و حتی حل شدنِ دو‌ موردِ دیگه‌ی ذهنم، با تحلیلِ شهادت‌های ائمه علیهم السلام و رخنه‌ها و ریزش‌های انقلاب، من «ولایت و ولایت‌پذیری» رو اوجب و اهمّ می‌دونم و نیازمندِ کارِ مستمر و بلندمدت. @sarbehrah
جوایزِ خوبی گذاشتن که امیدوارم جلب توجه کنه و خصوصا نوجوان‌ها شرکت کنن. @sarbehrah
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کارِ ساده اما پرمحتواییه. آفرین به سازنده‌هاش❣ من دست‌به‌دستش می‌کنم به نیّتِ امر به معروف و نهی از منکر. @sarbehrah
سربه‌راه
دوستم که خودش متأهله از تهران اومده، پیام زده کِی وقت داری بیای حرم ببینمت؟ می‌گم فعلا دعام کن تا به
بدِ دوستم و گفتم، خوبشم بگم؛ زینب قبل از ازدواج، محجبه و مأخوذ به حیا بود (حجاب و حیا با هم فرق دارن؛ مثلا من حجابم اگه هشتاد باشه از صد، حیام پنجاهه. یعنی پوششِ کامل رو دارم اما مثلا در صحبت کردن با آقایون راحتم. هیچ توجیهی هم نداره و خودم می‌پذیرم اشتباهه و درصددم درستش کنم. یا مثلا مراقبِ خنده و حرکاتم تو خیابون نیستم. کلا راحتم متأسفانه. پس هر محجبّه‌ای باحیا نیست، هر باحیایی هم محجبّه محسوب نمی‌شه. دختری که لخت و عور بیاد بیرون، بعد موقعِ صحبت با نامحرم سرش و بندازه پایین و مثلا حیا کنه، یا خودش و مسخره کرده، یا ما رو گلابی فرض!) زینب و می‌گفتم؛ صورتش هیچ آرایشی نداشت و تو اربعین عینِ من و رفیق، سیاه‌سوخته شد :) بعد از ازدواج، هم حجابش بیشتر شده، هم حیاش. نه این‌که قبل از ازدواج اینها کم باشه، به هیچ‌وجه! دقیقا محجبه و مأخوذ به حیا بود، اما بعد از ازدواج این نیمِ ایمانش واقعا کامل‌تر شد. چادرش ساده‌ی ایرانی شده بود. زیرِچادرش عبای بلند. روسریِ قواره‌بزرگ. رنگ‌ها تیره. روی صورتش حتی یه ضدّ آفتاب نبود. طلاوعلا و زیورآلاتی بهش اضافه نشده بود و فقط دستِ چپش حلقه‌ی ساده‌ای داشت. شما رو نمی‌دونم، ولی من تا بوده، تو بسیج... تو جهادی... تو راهیان نور... تو سفرای عتبات... تو طرحِ ولایت... تو دورهمی‌های سرِ مزارِ شهدا... حتی تو هیئت... دوست‌مذهبیای بعد از ازدواجم و یه‌طورِ دیگه دیدم... نه که آرایشِ غلیظ، نه! مذهبیا این‌قدر رُک و پوست‌کنده کار نمی‌کنن! بیشتر آب‌زیرِ کاه و منافق‌خِصلتن! یه‌طوری عمل می‌کنن هم این‌ور و داشته باشن، هم اون‌ور و، هم همه‌ور و! نه سیخ بسوزه، نه کباب(!) قشنگ یه لایه‌ی ظریفِ آرایش... سایه‌چشم‌های ملیح... سُرمه... رژِ لب‌های ملیح... لباسای رنگی... زیورآلات... چادرای مدل‌دار... حتی با بوی عطر و ادکلن... افطاریِ چهارشنبه رو یادتونه؟ خدا شاهده دوستم که سلبریتیِ امر به معروف و نهی از منکرِ حجابه با صورتی اومد و رفت که روی ابروهاش کار شده بود... من نمی‌دونم اسماش چیه... کیف و روسری سِتِ رنگی داشت... زیرِ چادرِ جلوباز، پیراهنِ کوتاه و رنگی... زیرِ پیراهن، جوراب‌شلواری... من اگه اینا رو بپوشم کسی نمی‌تونه بهم ایراد بگیره (می‌تونه، به فرض می‌گم و بر مبنای گفتمانِ فعالیت) اما اونی که شاخِ تبلیغِ حجابه و مردم می‌شناسنش نههههههه! مگه اصلِ حجاب؛ جلبِ توجه نکردن نیست؟! این چه حجابیه که همه تا می‌بینن خوششون میاد و هوس می‌کنن محجبه شن؟! می‌لنگه کار! بد هم می‌لنگه! (باطنِ همه‌مون با خدا و روزِ قیامت، من در باطن و نیّت‌ها حرفی ندارم. حرفم نمودهای دین‌داریه که در نگاهِ تمدنی، جامعه‌سازی و تربیتِ نسل حائز اهمیته) شما رو نمی‌دونم، ولی مذهبیای دورِ من بعد از ازدواج، تکاملِ دین و ایمان تو اعمالِ ظاهری‌شون دیده نمی‌شه! اگه فکر کردید جامعه‌ی مذهبیِ دورم محدوده و نمونه‌هام کم، باید بگم سخخخخخخت در اشتباهید! من با ارگان‌هایی کار کردم و بودم و هستم که کرور کرور جوامعِ مذهبی درونِ خودشون دارن... ای کاش تعدادِ مذهبی‌حقیقی‌هایی که دیده بودم قدرِ انگشتای دست و پام می‌شد... اما گشتم نبود... نگرد نیست! @sarbehrah
یکی از دخترام مرحله‌ی منطقه‌ای انشای خوارزمی رو قبول شده و با هم می‌ریم برای مرحله‌ی خوانش😍 هورررررررررررررررررررررااااااااا😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 می‌شه سیلِ صلواتاتون رو راه بندازین خوانش هم بره بالا؟😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
از دخترای طبقه پایین هدیه گرفتم... برام آرمان گرفته چون روی دفترچه‌م آرمان بوده و فهمیده دوستش دارم... برام ذوالفقاری گرفته چون می‌دونه رفتم وادی‌السلام... چقدر دقیقن... چقدر نمادها و اِلِمان‌ها بیش از آموزشِ مستقیم اثرگذاره... چقدر معلمی خطرناکه و من نمی‌دونم دیگه چه نمادهایی از من ساطع شده و روی ذهن و قلب‌شون اثر گذاشته... یا صاحب‌الزمان! من از اوّل هیچ‌کاره بودم... هر صبح دخترام و سپردم به شما... در حق‌شون مضاعف دعا بفرمایید❣ @sarbehrah
سربه‌راه
یکی از دخترام مرحله‌ی منطقه‌ای انشای خوارزمی رو قبول شده و با هم می‌ریم برای مرحله‌ی خوانش😍 هورررررر
ما بدان مقصدِ عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطفِ شما گامی چند یه تشکّرِ کوچیک و عبوری❣ @sarbehrah
سربه‌راه
@sarbehrah
خیال می‌کردم قُلّکم؛ پُر از دارایی! خودم را بااااااد کرده بودم و خدا را بنده نبودم! شما مرا به گوشه‌نگاهی شکستی... دیدم پُر بودم از تهی! آدم‌ها شکسته‌های قُلّک را دور می‌ریزند... شما مرا دور نریختی... آب به صورتم زدی... من از رویارویی با خودِ توخالی‌ام وحشت کرده بودم... آب که از سرانگشت‌های مبارکِ شما به صورتم پاشید، تَرَک‌های شکسته‌ی تیزم، نرم شد... گِل شد... شما گِلِ دلم را به دست‌هایتان گرفتید... به صبر و عطوفت گِلَم را شکل دادید... به قلبِ توخالی‌ام دمیدید... شهریارِ پرهیزکار در گوشم «فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي» خواند... من سَبو شدم که با شنیدنِ نامت آب شوم... شما شکسته‌های تیزِ مرا نرم کردی... سبو کردی... به دست گرفتی... شدی عُهده‌دارم... ای عُهده‌دارِ مردمِ بی‌دست‌وپا حسین! ماجرای شکستنِ قلّکِ توخالی‌ام و کوزه شدنم به دست‌های شما برمی‌گردد به مشّایه... به جاده‌ی نجف تا کربلا... به سرانگشت‌های مبارکِ شما که ذرّه‌ای از خاکِ پای عمودها را با خاکِ من سِرِشت... گِلِ نامرغوبِ دلم را خاکِ مشّایه سفال کرد... مشّایه... مشّایه... مشّایه... شما از مشّایه کوزه‌گرم شدی... مسیحا شدی و در گِلَم دمیدی... چهل روز به سلامِ زیارتِ عاشورا وَرزم دادی و سُفالینه‌ی خوش‌نقش‌ونگاری شدم پای شش‌گوشه‌ات... من از بیستمِ صفرِ ۱۴۳۵ شدم شکستنیِ شما... فقط شما... آقا امام حسین! من همان دخترِ بی‌دست‌وپای عمود‌های آخرم؛ لنگان... آبله‌پا... بیمار... کِشان‌کِشان... تنها... همان دخترِ اولین دیدار، اولین شکستن... همان‌که از کاروان جدا کردی و نیمه‌شب، اختصاصی به درمانش شتافتی... من همانم که دیدارت را تاب نیاوَرد... برابرِ شما قُلّکش را خودش بر زمین کوبید... من همانم! به عشقِ دست‌های مبارکِ شما هنوز تشنه‌ی خود را بر زمین کوبیدنم... من شکستنیِ شمام... سُفالینه‌ی پای شش‌گوشه‌ات... سبوی داوطلبِ رفعِ عطش از خیمه‌ات... دوشنبه‌ها کم است... شب‌های جمعه کم است... مُحرّم کم است... اربعین کم است... مرا هر نفس به عهده بگیر... ای عُهده‌دارِ مردمِ بی‌دست‌وپا حسین! منِ بی‌دست‌وپا، سُفالینه‌ی گوشه‌ی خیمه‌ات باشم؟ آقا امام حسین... @sarbehrah