یه درصدی که از حقوقهام سهمِ آقا امام زمان ارواحنا فداه هست زیاد شده😍 کشیدم بدم به یه بندهخدا.
هر وقت یه درصدا رو میکشم با خودم میگم ببین یه درصد، یه درصد چی شده... قطره، قطره...
کلی انگیزه میگیرم برای روزی یه صفحه قرآن خوندن... یه صفحه کتاب خوندن... یه سکه پارسیانِ کوچولو خریدن برای پسانداز... یه آشتی... یه محبّت... یه واژه زبان حفظ کردن... یه صلوات... یه نمازِ قضا خوندن... یه روزهی قضا گرفتن... یه سکوت... یه صحبت... یه استغفار...
ذرّه، ذرّه... قطره، قطره...
سرِ صبر...
جمع گردد وانگهی دریا شود!
@sarbehrah
امروز هر بار یه دقیقه وقت میکنم دخترا رو بپیچونم و برم دفتر یه لیوان چای بخورم، زجر میکشم و اعصابم به هم میریزه.
دو تا از همکارا آموزگاری قبول شدن و امروز بحثِ مصاحبه است.
این حجم از ریا و دروغ نَفَسَم و تنگ کرده... میخوان یه مدت چادر سر کنن... اینستاشون و غیرفعال کنن... دارن برنامه میریزن جمعه برن نمازجمعه... گفتن رأیگیری شرکت کردن فقط برای همین استخدامها، اما رأی سفید دادن...
به کجا میشه شکایت کرد و اطلاع داد وقتی تا رئیسِ اداره رو دیدم... وقتی روی پیشونیِ همهشون جای مُهر بود و دستِ همهشون تسبیح...
تو اتاقی که سرم داد کشیدن که چرا کارم و درست انجام میدم، کلی عکسِ شهید زده بودن... تو اتاقی که بهم اون حرفا رو زدن، روی دیوار یه بَنِرِ بزرگِ ایوان طلای امام حسین علیهالسلام بود...
جای مُهر رو از کجا میارن؟! ینی از رهبر بیشتر مناجات میکنن؟! از امام خمینی؟! از استاد پناهیان؟!
نَفَسَم تنگه...
اینا تو اغتشاشات جزوِ برهنهها بودن... حالا دارن با هم کار میکنن چطور حرف بزنن که بگن مخالفِ کشفِ حجابن...
همینا که روزی صد بار شعارِ انسانیت و صداقت میدن...
این حجم از ریا و دروغ چطوری ممکنه؟!
باور نمیکنین اما واقعا نفس کم آوردم...
@sarbehrah
سربهراه
امروز هر بار یه دقیقه وقت میکنم دخترا رو بپیچونم و برم دفتر یه لیوان چای بخورم، زجر میکشم و اعصابم
دو دقیقه بعد از این پُست، سرِ کلاس رفتم که پیام اومد. رفیق بود. وسطِ کارش پُستم و خونده بود و روحیاتِ من و میشناسه. توصیه کرده بود حرص نخورم و تلاشش و کرده بود آرومم کنه.
زنگِ آخر دارم چادرم و سرم میکنم که معاونم صدا میزنن خانم فارسی بیاین که شمام سرویس دارین!
رفیق اومده دنبالم. فقط اونه که میدونه من واقعا از شدتِ غصه سرِ ارزشهام نفس کم میارم. فقط اونه که میدونه من چرا به ظهور و استقرارِ عدل بر جهان اصرار دارم.
چیپسِ پنیرفرانسوی گرفته و چیتوز موتوری با یه پلاستیکِ سفید که مخلوطِ موردِ علاقهم و درست کنه و حالم و خوب کنه.
میگه میرسونمت خونه ولی من و آورده بهشت رضا علیه السلام. جایی که نفسم رو برمیگردونه.
صحبتهای خیلی جدی داریم. خیلی خیلی جدی. صحبتهایی که برای گفتن و شنیدنشون تو دنیا آدم کمه و من لطفِ خدا و امام رضا جان رو دارم که یکی از اون آدمها رو دارم. حرفهایی که شنونده و گویندهی لایقش تو دنیا انگشتشماره.
نیمی از این صحبتها رو تو قبرستون گذروندیم... کنارِ مُردهها...
نیمی دیگه رو داریم میریم کنارِ زندهها تکمیل کنیم... کنارِ شهدا...
نفسم برگشته.
عاقبتت بخیر رفیق❤️
@sarbehrah
سربهراه
دو دقیقه بعد از این پُست، سرِ کلاس رفتم که پیام اومد. رفیق بود. وسطِ کارش پُستم و خونده بود و روحیات
خادمِ مخصوصِ امام رضا جان؛
جنابِ خواجه اباصلت رحمة الله علیه.
در مسیرِ بهشت رضا علیه السلام.
#مشهد
@sarbehrah
سربهراه
خادمِ مخصوصِ امام رضا جان؛ جنابِ خواجه اباصلت رحمة الله علیه. در مسیرِ بهشت رضا علیه السلام. #مشهد
یه گوشهی جذاب از زیارتگاهِ خواجه اباصلت😍
کاش همه زیارتگاههامون علاوه بر فضای مناجات و نیایش، فضای علمی_پژوهشی_مطالعاتی هم داشتن❣
@sarbehrah
روایت یا حدیثِ محوی از کتابهای در گذشتهخوندهشده یادمه که حدودِ یک ساعت دنبالش گشتم و پیداش نکردم. اگه کسی با منبع بلده برام بفرسته.
مضمون همچین چیزی بود که امام علی علیه السلام فرمودن اگه گوشتی بیارن که از گوسفندی باشه که اون گوسفند از آبی نوشیده باشه که ذرهای حرام در اون آب بوده، ما ائمه علیهم السلام میفهمیم و نمیخوریم.
کلی هم حدیث و روایت دربارهی مالِ شُبههناک داریم!
همیشه تا جایی که بلد بودم و عقلم میرسید محکم ایستادگی کردم که پولِ حلال بهدست بیارم که ظهور شد و آقا امام زمان ارواحنا فداه رو دعوت کردم قدمرنجه بفرمایند و سرِ سفرهی مسؤولخواهرانشون لقمهای تناول کنن و افتخارم بدن، ایشون با اشتیاق به لقمهی سفرهم دست ببرن، نه اینکه خدانکرده رو برگردونن...
هم اینکه صدای امام حسین علیهالسلام، ظهرِ عاشورا تو ذهنم حک شده وقتی به سپاهِ شیطان فرمودن: مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرام...
همهی تلاشم و کردم حتی شُبههناک نخورم که صدای امام زمان ارواحنا فداه رو وقتِ ظهور بشنوم و جَلدی خودم و برای یاریشون برسونم...
برخی از خوراکیهایی که شاگردام بهم میدن رو میپیچونم چون وضعیتِ درآمدِ خانوادهشون برام مشکوکه...
میدونین؟
کمی فکر کنید متوجه میشید که این خیلی بده که نسبت به نمرهی بدونِ تلاش دادن حساسیتی ندارید...
این خیلی بده که این چیزها به چشم و گوشتون عادی شده...
بیتفاوت شدن به حرام تا جایی که تردید داشته باشید اصلا حرامه یا نه، خیلی خیلی بده...
@sarbehrah
من تشخیصِ شخصیتِ خوبی دارم؛ عموماً زود متوجه میشم طرفِ مقابلم چه آدمیه. رفیق بهم میگه تو واقعاً آدمشناسی. برای همین خیلی زود و بدونِ دلیل، اغلبِ آدما رو تو دیدارِ اول میشورم میذارم کنار که نزدیکم نشن و وقتم و بگیرن. رفیق گرچه به آدمشناسیِ من ایمان داره، اما میگه اینطوری هم درست نیست. بذار خطا کنه، بعد تو درستش کن. اونجوری که همون اول نابودش میکنی، اگه یه درصد جای تغییر داشته باشه و تو مانعش باشی گردنت میمونه.
من شش ماهِ پیش و همون بارِ اول میتونستم طوفانی رو که سه هفته پیش بهپا کردم و بهپا کنم، اما صبوری پیشه کردم و عقل و منطق و احترام گذاشتم وسط.
با مردک جز بارِ اول روبرو نشدم در صورتی که میتونستم یه بار ببینمش و بخوابونم زیرِ گوشش و بنشونمش سرِ جاش... با مدیرم جز به مدارا و احترام برخورد نکردم، در صورتی که میتونستم همون بارِ اول بایستم جلوش و بگم من شبیهِ تو بیعرضه نیستم... با مؤسسم جز به عقل و منطق رفتار نکردم با اینکه میتونستم همون بارِ اول نشونش بدم من مثلِ تو ولی نعمتم پول و والدین نیستن... با اداره جلسه به جلسه با استدلال و مدرکِ مبرهن پیش رفتم در صورتی که راحت میتونستم مثلِ این آخری بگم من مثلِ شما ریاکار و عوضی نیستم... با همکارام جز به لبخند و گذشتن از طعنههاشون برخورد نکردم در صورتی که خرد کردنِ شخصیتِ هیچیندارشون برای من کارِ یک دقیقه است...
من شش ماه با جهانِ شغلیم به درک و احترام و گذشت برخورد کردم و باز هم نفهمیدن و جز آزار و استهلاک و بیشعوری ازشون ندیدم...
کِی فهمیدن حد و حدودِ خودشون رو رعایت کنن؟ وقتی طوفان بهپا کردم!
سه هفتهی پیش همهشون و شستم و گذاشتم زیرِ آفتاب خشک شن و سه هفته است دارم رااااااااااحت و بیدغدغه کار میکنم.
شارلاتان فهمیده من شبیهِ بقیهشون نیستم و از من نمیتونه نمره بکّنه و گورش و از دورِ من گم کرده؛ مدیرم فهمیده من زیرِ بارِ کلاه شرعی و توجیهاتِ مسخره نمیرم و ساکت شده؛ مؤسسم دیگه راهبهراه نمیاد مدرسه من و نصیحتای منفعتطلبانه کنه؛ اداره دیگه من و برای جلسه دعوت نمیکنه و همکارام یاد گرفتن دهناشون و ببندن و به بیعرضگیِ خودشون بپردازن.
مثلِ قبل دیگه روابط دوستانه نیست؛ اما صادقانه است! محترمانه نیست؛ اما حدومرز داره! تمایل به همکاری برای سالِ بعد نیست؛ اما همکاریِ امسال هم بیدغدغه میگذره!
به رفیق میگم دیدی؟ آدمها لایقِ فرصت دادن نیستن! شش ماه به رنج و سختی گذروندم، معلمای دیگه بی فوتِ وقت کتابشون رو جلو بردن و من به استرس و آب شدن، اما هیچکس این شعور و احترام و درک رو نفهمید! وقتی زدم تو سرشون و تحقیرشون کردم و بهشون فهموندم در حدی نیستن که واسه من گوشهچشم نازک کنن، از اونجا آدم شدن! این وسط فقط من وقت و اعصابم هدر رفت!
تجربهی بدی از احترام گذاشتن بود... این یعنی مشتاقتر باز هم آدمها رو همون اول خواهم کوبید... رفیق توضیحاتی داره و تقریبا معقول و منطقی و قانعکننده هم هست، اما بعید میدونم بازم این مسیر رو تجربه کنم و به آدما وقت بدم.
@sarbehrah
مقیمانِ ناکجا رو دوست داشتم؛
ستارهبازی رو بهنظرم اگه نوجوان دارید باهاش ببینید، ندید تنها ببینه ها، نیاز به تبیین و تیکه انداختن وسطِ فیلم داره، با خودتون بذارید ببینه؛
شهرک فیلمِ شرعی و منطقیای نیست اما تازه و جدیده و غیر قابلِ حدس زدن، من چون فیلمها رو با رد کردن و دورِ تند میبینم بس که تکراری و مزخرفن، این فیلم برام کشش داشت.
@sarbehrah
حضور و غیابِ نهما رو که انجام میدم، میگم فردوس! میگه جانم! میگم دو هفته گذشت! میگه خب؟ میگم گفتی اسرائیل پودرمون میکنه! کِی پس؟ مُردیم از چشمبهراهی😂😂😂
با نهما رفیقم و خندهخنده حرفام و میزنم. کلاس خندهش میگیره و چند نفری حرصشون.
میگم خدا رو شکر معلمِ زمانهای هستم که همه مثلِ هاپو از بیهویتی که حتی یه کشور به نامش نیست میترسیدن و رهبرِ من سیلی خوابوند زیرِ گوشش😍😍😍
با اقتدار حرف میزنم... با فخر... اینقدر که یکی از دخترام با حرص میگه وای! خانوم چه باافتخار هم حرف میزنه!
من بیخیالِ این اتفاق نمیشم! ۴۵ ساله امام خامنهای میگن آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه، اسرائیل هیچ غلطی نمیتونه بکنه، ۴۵ ساله همه مثلِ موش میترسن، حتی مذهبیاش(!) اونوقت گنبدِ آهنین رو آبکش کردیم و هیچکس جرأت نکرد چپ نگامون کنه!
بهخدا که غرقِ نعمتیم که نمیفهمیم چی شده و لال شدیم! من یکی حالاحالاها با ۲۶ فروردین کااااااارها دارم😎
@sarbehrah
صحبتهای آقای رئیسی رو تو غربِ تهران گوش دادید؟
من هنوز پشتِ این مرد هستم و به حمایت ازش افتخار میکنم.
همهی نشدنها رو هم درک میکنم.
دمت گرم که دروغ نگفتی❣دمت گرم که توضیح میدی❣دمت گرم که از راست گفتن و درک نشدن و فحش خوردن نمیترسی❣دمت گرم که ناامید نمیشی و بازم تلاش میکنی❣
من برات عاقبت بخیری دعا میکنم و به نیابتت زیارت امام رضا جان میرم که خدا کمکت کنه و عزّتت بده و واسطهی عزّتِ جمهوری اسلامی ایران باشی❣
@sarbehrah