eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
دو دقیقه بعد از این پُست، سرِ کلاس رفتم که پیام اومد. رفیق بود. وسطِ کارش پُستم و خونده بود و روحیات
خادمِ مخصوصِ امام رضا جان؛ جنابِ خواجه اباصلت رحمة الله علیه. در مسیرِ بهشت رضا علیه السلام. @sarbehrah
سربه‌راه
خادمِ مخصوصِ امام رضا جان؛ جنابِ خواجه اباصلت رحمة الله علیه. در مسیرِ بهشت رضا علیه السلام. #مشهد
یه گوشه‌ی جذاب از زیارتگاهِ خواجه اباصلت😍 کاش همه زیارتگاه‌هامون علاوه بر فضای مناجات و نیایش، فضای علمی_پژوهشی_مطالعاتی هم داشتن❣ @sarbehrah
روایت یا حدیثِ محوی از کتاب‌های در گذشته‌خونده‌شده یادمه که حدودِ یک ساعت دنبالش گشتم و پیداش نکردم. اگه کسی با منبع بلده برام بفرسته. مضمون همچین چیزی بود که امام علی علیه السلام فرمودن اگه گوشتی بیارن که از گوسفندی باشه که اون گوسفند از آبی نوشیده باشه که ذره‌ای حرام در اون آب بوده، ما ائمه علیهم السلام می‌فهمیم و نمی‌خوریم. کلی هم حدیث و روایت درباره‌ی مالِ شُبهه‌ناک داریم! همیشه تا جایی که بلد بودم و عقلم می‌رسید محکم ایستادگی کردم که پولِ حلال به‌دست بیارم که ظهور شد و آقا امام زمان ارواحنا فداه رو دعوت کردم قدم‌رنجه بفرمایند و سرِ سفره‌ی مسؤول‌خواهران‌شون لقمه‌ای تناول کنن و افتخارم بدن، ایشون با اشتیاق به لقمه‌ی سفره‌م دست ببرن، نه این‌که خدانکرده رو برگردونن... هم این‌که صدای امام حسین علیه‌السلام، ظهرِ عاشورا تو ذهنم حک شده وقتی به سپاهِ شیطان فرمودن: مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرام... همه‌ی تلاشم و کردم حتی شُبهه‌ناک نخورم که صدای امام زمان ارواحنا فداه رو وقتِ ظهور بشنوم و جَلدی خودم و برای یاری‌شون برسونم... برخی از خوراکی‌هایی که شاگردام بهم می‌دن رو می‌پیچونم چون وضعیتِ درآمدِ خانواده‌شون برام مشکوکه... می‌دونین؟ کمی فکر کنید متوجه می‌شید که این خیلی بده که نسبت به نمره‌ی بدونِ تلاش دادن حساسیتی ندارید... این خیلی بده که این چیزها به چشم و گوش‌تون عادی شده... بی‌تفاوت شدن به حرام تا جایی که تردید داشته باشید اصلا حرامه یا نه، خیلی خیلی بده... @sarbehrah
من تشخیصِ شخصیتِ خوبی دارم؛ عموماً زود متوجه می‌شم طرفِ مقابلم چه آدمیه. رفیق بهم می‌گه تو واقعاً آدم‌شناسی. برای همین خیلی زود و بدونِ دلیل، اغلبِ آدما رو تو دیدارِ اول می‌شورم می‌ذارم کنار که نزدیکم نشن و وقتم و بگیرن. رفیق گرچه به آدم‌شناسیِ من ایمان داره، اما می‌گه این‌طوری هم درست نیست. بذار خطا کنه، بعد تو درستش کن. اون‌جوری که همون اول نابودش می‌کنی، اگه یه درصد جای تغییر داشته باشه و تو مانعش باشی گردنت می‌مونه. من شش ماهِ پیش و همون بارِ اول می‌تونستم طوفانی رو که سه هفته پیش به‌پا کردم و به‌پا کنم، اما صبوری پیشه کردم و عقل و منطق و احترام گذاشتم وسط. با مردک جز بارِ اول روبرو نشدم در صورتی که می‌تونستم یه بار ببینمش و بخوابونم زیرِ گوشش و بنشونمش سرِ جاش... با مدیرم جز به مدارا و احترام برخورد نکردم، در صورتی که می‌تونستم همون بارِ اول بایستم جلوش و بگم من شبیهِ تو بی‌عرضه نیستم... با مؤسسم جز به عقل و منطق رفتار نکردم با این‌که می‌تونستم همون بارِ اول نشونش بدم من مثلِ تو ولی نعمتم پول و والدین نیستن... با اداره جلسه به جلسه با استدلال و مدرکِ مبرهن پیش رفتم در صورتی که راحت می‌تونستم مثلِ این آخری بگم من مثلِ شما ریاکار و عوضی نیستم... با همکارام جز به لبخند و گذشتن از طعنه‌هاشون برخورد نکردم در صورتی که خرد کردنِ شخصیتِ هیچی‌ندارشون برای من کارِ یک دقیقه است... من شش ماه با جهانِ شغلیم به درک و احترام و گذشت برخورد کردم و باز هم نفهمیدن و جز آزار و استهلاک و بی‌شعوری ازشون ندیدم... کِی فهمیدن حد و حدودِ خودشون رو رعایت کنن؟ وقتی طوفان به‌پا کردم! سه هفته‌ی پیش همه‌شون و شستم و گذاشتم زیرِ آفتاب خشک شن و سه هفته است دارم رااااااااااحت و بی‌دغدغه کار می‌کنم. شارلاتان فهمیده من شبیهِ بقیه‌شون نیستم و از من نمی‌تونه نمره بکّنه و گورش و از دورِ من گم کرده؛ مدیرم فهمیده من زیرِ بارِ کلاه شرعی و توجیهاتِ مسخره نمی‌رم و ساکت شده؛ مؤسسم دیگه راه‌به‌راه نمیاد مدرسه من و نصیحتای منفعت‌طلبانه کنه؛ اداره دیگه من و برای جلسه دعوت نمی‌کنه و همکارام یاد گرفتن دهناشون و ببندن و به بی‌عرضگیِ خودشون بپردازن. مثلِ قبل دیگه روابط دوستانه نیست؛ اما صادقانه است! محترمانه نیست؛ اما حدومرز داره! تمایل به همکاری برای سالِ بعد نیست؛ اما همکاریِ امسال هم بی‌دغدغه می‌گذره! به رفیق می‌گم دیدی؟ آدم‌ها لایقِ فرصت دادن نیستن! شش ماه به رنج و سختی گذروندم، معلمای دیگه بی فوتِ وقت کتابشون رو جلو بردن و من به استرس و آب شدن، اما هیچ‌کس این شعور و احترام و درک رو نفهمید! وقتی زدم تو سرشون و تحقیرشون کردم و بهشون فهموندم در حدی نیستن که واسه من گوشه‌چشم نازک کنن، از اونجا آدم شدن! این وسط فقط من وقت و اعصابم هدر رفت! تجربه‌ی بدی از احترام گذاشتن بود... این یعنی مشتاق‌تر باز هم آدم‌ها رو همون اول خواهم کوبید... رفیق توضیحاتی داره و تقریبا معقول و منطقی و قانع‌کننده هم هست، اما بعید می‌دونم بازم این مسیر رو تجربه کنم و به آدما وقت بدم. @sarbehrah
مقیمانِ ناکجا رو دوست داشتم؛ ستاره‌بازی رو به‌نظرم اگه نوجوان دارید باهاش ببینید، ندید تنها ببینه ها، نیاز به تبیین و تیکه انداختن وسطِ فیلم داره، با خودتون بذارید ببینه؛ شهرک فیلمِ شرعی و منطقی‌ای نیست اما تازه و جدیده و غیر قابلِ حدس زدن، من چون فیلم‌ها رو با رد کردن و دورِ تند می‌بینم بس که تکراری‌ و مزخرفن، این فیلم برام کشش داشت. @sarbehrah
حضور و غیابِ نهما رو که انجام می‌دم، می‌گم فردوس! می‌گه جانم! می‌گم دو هفته گذشت! می‌گه خب؟ می‌گم گفتی اسرائیل پودرمون می‌کنه! کِی پس؟ مُردیم از چشم‌به‌راهی😂😂😂 با نهما رفیقم و خنده‌خنده حرفام و می‌زنم. کلاس خنده‌ش می‌گیره و چند نفری حرصشون. می‌گم خدا رو شکر معلمِ زمانه‌ای هستم که همه مثلِ هاپو از بی‌هویتی که حتی یه کشور به نامش نیست می‌ترسیدن و رهبرِ من سیلی خوابوند زیرِ گوشش😍😍😍 با اقتدار حرف می‌زنم... با فخر... این‌قدر که یکی از دخترام با حرص می‌گه وای! خانوم چه باافتخار هم حرف می‌زنه! من بی‌خیالِ این اتفاق نمی‌شم! ۴۵ ساله امام خامنه‌ای می‌گن آمریکا هیچ غلطی نمی‌تونه بکنه، اسرائیل هیچ غلطی نمی‌تونه بکنه، ۴۵ ساله همه مثلِ موش می‌ترسن، حتی مذهبیاش(!) اون‌وقت گنبدِ آهنین رو آبکش کردیم و هیچ‌کس جرأت نکرد چپ نگامون کنه! به‌خدا که غرقِ نعمتیم که نمی‌فهمیم چی شده و لال شدیم! من یکی حالاحالاها با ۲۶ فروردین کااااااارها دارم😎 @sarbehrah
صحبت‌های آقای رئیسی رو تو غربِ تهران گوش دادید؟ من هنوز پشتِ این مرد هستم و به حمایت ازش افتخار می‌کنم. همه‌ی نشدن‌ها رو هم درک می‌کنم. دمت گرم که دروغ نگفتی❣دمت گرم که توضیح می‌دی❣دمت گرم که از راست گفتن و درک نشدن و فحش خوردن نمی‌ترسی❣دمت گرم که ناامید نمی‌شی و بازم تلاش می‌کنی❣ من برات عاقبت بخیری دعا می‌کنم و به نیابتت زیارت امام رضا جان می‌رم که خدا کمکت کنه و عزّتت بده و واسطه‌ی عزّتِ جمهوری اسلامی ایران باشی❣ @sarbehrah
پروفایلِ این هفته‌ی شادم😎 @sarbehrah
من تا اولِ دبیرستان مرجع تقلید نداشتم... متأسفانه حتی اسمشم نشنیده بودم... ابتدایی و راهنمایی هم مدرسه‌ای درس خوندم که دولتی بود و این چیزا دغدغه‌شون نبود و زنگای دینی، صرفِ تمرینِ ریاضی می‌شد... خونواده‌ی مذهبی‌سنّتی داشتم و جز روی «رضایتِ عُرف» از من چیزی نمی‌خواستن... اینترنت و موبایل و کتابخونه و هرچی که بچه‌های الآن دارن هم نداشتم... وقتی آزمون دبیرستان امام رضا جان قبول شدم و برای مصاحبه دعوت، مادرم یه کتابچه داد دستم و گفت اگه پرسیدن مرجع تقلیدت کیه، این اسم و بگو. اونجا اولین‌باری بود که من اسم مرجع تقلید رو شنیدم! مصاحبه‌گر ازم پرسید مرجعت کیه؟ گفتم مادرم گفته بگم فلانی :)) کلا من رو روی صداقتم قبول کردن وگرنه هییییییییچیِ من شبیهِ چیزی که اونا می‌خواستن نبود :)) از اونجا شاخکام حساس شد که مرجع تقلید کیه و چیه! همون کتابچه رو خوندم. فهمیدم باید به جایی وصل باشم. وصل شدم به همون اسم. یکی_دو سال بعد فهمیدم مرجع تقلید باید زنده باشه. گشتم دنبالِ یه مرجعِ زنده. چند سالی وصلِ همون بودم که فهمیدم مرجع باید اَعلم باشه. دست‌وپاشکسته گشتم پی اَعلم. هرکی یه توضیحی می‌داد و نوشته‌های تو کتابا هم سخت بود. این یکی رو نمی‌فهمیدم. تو ذهنم این بود که اَعلم یعنی کسی که از همه بیشتر بدونه، خب این‌که تشخیصش فقط با خداست. اغلبِ افرادی هم که بهشون رجوع می‌کردم، غَرَض‌دار راهنماییم می‌کردن، ینی من و نامحسوس می‌خواستن جذبِ مرجعِ خودشون کنن. مدلِ حوزوی‌هایی که تا باهاشون حرف می‌زنی می‌خوان جذب فلان عالِم و فلان استادشون کنن یا اغلبِ طرفدارای آقای شجاعی که تا میای دهان باز کنی، شجاعی می‌ذارن دهنت! من همیشه از این مدل آدما پرهیز دارم. اینا به قول مولوی به‌جای دیدنِ نور، انگشتی که نور نشون می‌ده رو دیدن و وصلِ انگشته شدن(!) اینا سطحشون پایینه و عمرا بتونن کسی رو بکشن بالا! استاده هم خیلی نفسِ قدسی داشت اینا رو نجات می‌داد ؛) نتیجه‌ی چندین سال پریشانی و پرس‌وجو و مطالعه شد این‌که با «استنباطِ خودم» فهمیدم اَعلم یعنی همه‌جانبه‌بودن، چندبُعدی بودن. از اونجا فهمیدم عه! فقط امام خامنه‌ای هستن که همه‌ی ابعاد رو در حدِ عالی دارن! علمِ دین، علمِ جنگ، علمِ سیاست، علمِ ادبیات، علمِ قرآن، علمِ تاکتیک، علم روان‌شناسی، علم جامعه‌شناسی، علم تاریخ و... . وَ فقط ایشون هستن که عامِل به علم‌شون هستن! یعنی دو شاخصه رو خیلی بررسی کردم: چندبُعدی بودن عامِل بودن. تو تاریخ خوندم خطِ مقدمِ انقلاب‌ها و اعتراضات و تحولات؛ علما و مراجع بودن‌. واقعه‌ی گوهرشاد رو بخونین، انقلاب مشروطیت، قیام مردم تبریز، مبارزه با کاپیتولاسیون، تو جنگ جهانی اول و دوم، مبارزه با استعمار انگلیس، جنوب، شمال، غرب، شرق، انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و... . اگه شرایط داشتن قیام می‌کردن و مبارزه‌ی مثبت، اگه شرایط مهیا نبوده مثل امام سجاد علیه السلام و ائمه‌ی بعد از ایشون به شیوه‌ی دیگه مبارزه می‌کردن. پدرِ امام خامنه‌ای نمازجماعت‌شون رو تعطیل می‌کنن و خونه‌نشین می‌شن که مردم بدونن ایشون با حکومتِ طاغوت موافق نیست. ینی هرکدوم‌شون به نحوی عامِل به علم‌شون بودن. از وقتی تونستم دستِ چپ و راستِ دینم رو بشناسم، ندیدم علما و مراجع تقلید خط مقدم باشن! تو اغتشاشاتِ ۱۴۰۱ صدا ازشون درنیومد و ندیدم از بیت‌شون بیان بیرون و کاری کنن(!) کاریکاتور پیامبر رو نشریه‌ی فرانسه کشید یادتونه؟ مراجع تقلید تکونی خوردن؟ یک سال و نیمه حجاب مملکت نشونه گرفته‌شده، جایی دیدید مرجع تقلیدی تحصّن کنه؟! اعتراض؟! راهپیمایی؟! اصلا تکونی خوردن اینا؟! بعد مگه اینا نباید جوری عمل کنن که کمترین بار به دوشِ حاکمِ جامعه‌ی اسلامی باشه؟ چطور شد و کار به کجا رسید که حاکمِ جامعه‌ی اسلامی دو روز بعد از موشک خوردنِ سفارت ایران در سوریه و چنین بحث مهمی، ایستاده بیست دقیقه از حجاب صحبت کردن و حکمِ حجاب رو یادآوری کردن؟! امروز تو اخبار دیدم آقای مکارم شیرازی از طرح نور فراجا حمایت کرده و در حق‌شون دعا می‌کنه... مونده بودم بخندم یا گریه کنم... این یکی رو فحشم نمی‌تونم بدم... نه چون ممکنه تهش واقعا عالِم باشن، نه! فقط سرِ حساسیتِ آقا روی مراجع تقلید که تأکید دارن حرمت‌شون حفظ شه... وگرنه که... متنِ من بافه‌های ذهنم نیست، زخم‌هایم زبان درآوردند حرف جوشید و بر زبان آمد، از گلو استخوان درآوردند... @sarbehrah
سربه‌راه
من تا اولِ دبیرستان مرجع تقلید نداشتم... متأسفانه حتی اسمشم نشنیده بودم... ابتدایی و راهنمایی هم مدر
کار دارم با آقای مکارم! راه‌های ارتباط با ایشونه... گفتم شاید شما هم دردتون گرفته باشه! @sarbehrah