از دزد شکایت میبریم پیش پلیس،
از بچهی بد به باباش،
از آشغالای بوگرفتهی گوشهی کوچه به رفتگر و شهرداری،
از ریا و ریاکاری کجا شکایت ببریم؟!
من هربار سرِ گمشدهی این کلافِ پریشان رو گرفتم رسیدم به خودمون... به خودمون...
به انقلابیهای بیبخار...
به تعدادِ عظییییییمی از درستها که رفتن حوزه و دانشگاه و امور اجرایی و آموزش و پرورش خالی موند...
خالی نه! پُر شد از ریاکارا و مفسدا...
به انقلابیهایی که ازدواج کردن و چپیدن تو خونه... پسراشون زیرِ بارِ خرجِ زندگی گم شدن تو یومیه و زنهاشون تنها جهادشون شد بچهداری...
چند تا از همکارِ من واردِ آموزش و پرورش شه و چند تا دخترِ دیگه سمّ ببینن و ارزشهاشون عوض شه؟!
مردم با بیمه سر و کار دارن...
با تأمین اجتماعی...
با پلیس + ۱۰...
با بیمارستان دولتی...
با دادگاه...
با آموزش و پرورش...
با فلان ادارهی کوفت...
با بهمان ادارهی مرگ...
بعد تو همهی اینا از ده تا، پنج تا ریاکار...
میفهمین چرا مردم از دین و دینداری دوری میکنن و همهچی خلاصه شده تو نماز و روزه؟!
دخترها برکتن... رفتم کلاس خصوصی دخترم اینبار سینی چای نیاورد، فلاسک چای آورد! سعی کردم با لبخند وارد شم و خشمم و این یهدونه نبینه ولی دخترا خوب میفهمن...
پنجشنبه سرما خوردم و حالم رو به موته ولی از خونه شاگردم انداختم پیاده برم حرم... هم پیادهروی سرم و سبک میکنه، هم حرم ببینم یکم نقوناله کنم سبک شم.
چطور بگم که بدونین چرا دارم رگباری مینویسم؟
انقلابی بااااااااید بتونه تحلیل کنه. تحلیل! نه خبر!
ما در انباشتِ اطلاعاتِ پراکندهی صفحات و کانالهاییم. اتفاقی بیفته منتظریم ببینیم فلان کانال چی میگه. اما تحلیل بلد نیستیم! عزیزانِ انقلابی! من در جهادی آزمودم؛ شما یه فیلم رو نمیتونین تحلیل کنید، چه برسه به مسألهی فلسطین(!)
ما در نبودِ تحلیل، ساده از کنارِ همهچیز میگذریم و نسل رو تحویل میدیم و دلمون و به کارایی که نه وظیفه است، نه ضرورت وَ فقط حبابی از انقلابیگریه دل خوش کردیم!
آقا امام رضا!
دخترتون رو از تدریج... از همرنگِ جماعت شدن... از توجیهاتِ عقل... از آزمونهای سخت و آسون در پناه بگیرید...
یابن فاطمه!
مال و کار و زندگی و روابط و نفس به نفسِ من رو از حرام پاک و حفظ بفرمایید...