چطور بگم که بدونین چرا دارم رگباری مینویسم؟
انقلابی بااااااااید بتونه تحلیل کنه. تحلیل! نه خبر!
ما در انباشتِ اطلاعاتِ پراکندهی صفحات و کانالهاییم. اتفاقی بیفته منتظریم ببینیم فلان کانال چی میگه. اما تحلیل بلد نیستیم! عزیزانِ انقلابی! من در جهادی آزمودم؛ شما یه فیلم رو نمیتونین تحلیل کنید، چه برسه به مسألهی فلسطین(!)
ما در نبودِ تحلیل، ساده از کنارِ همهچیز میگذریم و نسل رو تحویل میدیم و دلمون و به کارایی که نه وظیفه است، نه ضرورت وَ فقط حبابی از انقلابیگریه دل خوش کردیم!
آقا امام رضا!
دخترتون رو از تدریج... از همرنگِ جماعت شدن... از توجیهاتِ عقل... از آزمونهای سخت و آسون در پناه بگیرید...
یابن فاطمه!
مال و کار و زندگی و روابط و نفس به نفسِ من رو از حرام پاک و حفظ بفرمایید...
یا عالِمِ آل محمّد!
به دخترام قوّهی تمییز و تشخیص عنایت بفرمایید...
شما به قلبهاشون دست بکشید و بصیرتشون بدید...
یا وجیهاً عند الله!
من و همکارام و دخترام و هرکه در دایرهی انقلاب اسلامی ذرهای اثرگذاره، هدایت بفرمایید...
ضعف و سردرد و تهوّع؛ عوارضِ سرماخوردگیایه که نه دکتر رفتم، نه قرص خوردم که خوابآوره و مدرسه بیحال باشم...
خیابونها رو متر کردم و دنیا به ته رسید و ظلم نه!
در شبِ فتنه، شبِ فتنه، شبِ خنجرها
باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها
باز هم یک نفر از درد به من میگوید
من زبانبستهام و خواجه سخن میگوید
من که از آتشِ دل چون خُم مِی در جوشم
مُهر بر لبزده خون میخورم و خاموشم
طاقتآوردنِ این دردِ نهان آسان نیست
شِقْشقیّه است و سخن گفتن از آن آسان نیست...
برمیگردم خونه؛ با تیرهای به هدفنخورده و پوکههای خالی...
چارهای جز ظهور نداریم. جز وارثِ علی علیه السلام.
@sarbehrah
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بگذار نماز بخوانند
در اين وقت، گاهِ نمازِ ظهر شد. حسين عليهالسلام فرمان داد تا زهير بن قين و سعيد بن عبد اللّه حنفى، پيش رويش ايستادند تا با ماندهی اصحاب، نمازِ خوف بگزارد. هر تير كه به سوى حسين عليهالسلام گشاده گشت، سعيد بن عبد اللّه، به جان مىخريد و همواره خود را وِقايه (نگاهبان) جانِ امام مىنمود و قدمى واپس ننهاد تا به زمين افتاد و مىگفت:
خداوندا! بر اينان لعنتى چون لعنِ عاد و ثمود فرو فرست.
خداوندا! پيامبرت را از من سلام برسان و وى را ابلاغ فرما كه ما چه رنجها كه از جراحاتِ وارده ديديم؛ چه من پاداش خود را در يارىِ ذريّهی پيامبرت از تو مىخواهم.
آنگاه به شهادت رسيد ـ رضوان اللّه عليه ـ.
مقتلِ لهوف
@sarbehrah
تو اتوبوسِ شلووووووووغِ این ساعت، کمپوتی تونستم دمِ در سوار شم. دمِ در یعنی چسبیده به قسمتِ آقایون.
اینورم یه بدحجابه با هفتصد قلم آرایش و برونریختگی...
اینیکیورم یه محجبهاستایله با شیکترین پیراهنِ چینچینیای که تا حالا دیدم، با روسری گلدارِ ریز که گره زده و فوووووووقالعاده زیباست، با یه آرایشِ فوووووقالعاده ملیح.
خودم هم به لطفِ سرماخوردگی و از صبح کلاس بودن، زار و نزار و نصفِ صورتم زیرِ ماسک و یه محجبهی معمولی.
خب من و که شکرِ خدا کسی نگاه نمیکنه.
ولی بین اون دو تا دختر (بدحجاب و حجاباستایل) فکر میکنین جز راننده، بقیهی آقایون، گردنشکسته دارن کدوم و دید میزنن؟
احسنت!
بانوی شیک و زیبای حجاباستایل...!
سؤال:
کدوم گشتِ ارشاد بیاد این و جمع کنه؟!
@sarbehrah
این مخلوقِ زیبای خدا، کوچهی پُشتِ مدرسه است. میبینیدش؟ ذاتش بهار رو باور نکرده، اما ایمانش مقاومت کرده...
به قولِ فروغ فرّخزاد؛
سبز خواهد شد
میدانم
میدانم
میدانم
وَ پرستوها در انبوهِ شاخسارش
تخم خواهند گذاشت ❣
@sarbehrah