eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
326 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
حضرتِ امام الرئوف! اگه زرنگی بوی شُبهه و حرام می‌داد، شما من رو اسکول حفظ بفرما!
آقا امام رضا! دخترتون رو از تدریج... از همرنگِ جماعت شدن... از توجیهاتِ عقل... از آزمون‌های سخت و آسون در پناه بگیرید...
یابن فاطمه! مال و کار و زندگی و روابط و نفس به نفسِ من رو از حرام پاک و حفظ بفرمایید...
یابن خدیجة‌الکبری! از مکرِ دنیای دین‌رنگ و شیطان‌مسلک به شما پناه میارم...
یا عالِمِ آل محمّد! به دخترام قوّه‌ی تمییز و تشخیص عنایت بفرمایید... شما به قلب‌هاشون دست بکشید و بصیرت‌شون بدید...
یا وجیهاً عند الله! من و همکارام و دخترام و هرکه در دایره‌ی انقلاب اسلامی ذره‌ای اثرگذاره، هدایت بفرمایید...
ضعف و سردرد و تهوّع؛ عوارضِ سرماخوردگی‌ایه که نه دکتر رفتم، نه قرص خوردم که خواب‌آوره و مدرسه بی‌حال باشم... خیابون‌ها رو متر کردم و دنیا به ته رسید و ظلم نه! در شبِ فتنه، شبِ فتنه، شبِ خنجرها باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها باز هم یک نفر از درد به من می‌گوید من زبان‌بسته‌ام و خواجه سخن می‌گوید من که از آتشِ دل چون خُم مِی در جوشم مُهر بر لب‌زده خون می‌خورم و خاموشم طاقت‌آوردنِ این دردِ نهان آسان نیست شِقْشقیّه است و سخن گفتن از آن آسان نیست... برمی‌گردم خونه؛ با تیرهای به هدف‌نخورده و پوکه‌های خالی... چاره‌ای جز ظهور نداریم. جز وارثِ علی علیه السلام. @sarbehrah
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بگذار نماز بخوانند در اين وقت، گاهِ نمازِ ظهر شد. حسين عليه‏السلام فرمان داد تا زهير بن قين و سعيد بن عبد اللّه‏ حنفى، پيش رويش ايستادند تا با مانده‌ی اصحاب، نمازِ خوف بگزارد. هر تير كه به سوى حسين عليه‏السلام گشاده گشت، سعيد بن عبد اللّه‏، به جان مى‏خريد و همواره خود را وِقايه (نگاهبان) جانِ امام مى‏نمود و قدمى واپس ننهاد تا به زمين افتاد و مى‏گفت: خداوندا! بر اينان لعنتى چون لعنِ عاد و ثمود فرو فرست. خداوندا! پيامبرت را از من سلام برسان و وى را ابلاغ فرما كه ما چه رنج‏ها كه از جراحاتِ وارده ديديم؛ چه من پاداش خود را در يارىِ ذريّه‌ی پيامبرت از تو مى‏خواهم. آن‌گاه به شهادت رسيد ـ رضوان اللّه‏ عليه ـ. مقتلِ لهوف @sarbehrah
aviny_107.mp3
زمان: حجم: 94.7K
برای یارانِ عاشوراییِ امام در آمریکا @sarbehrah
تو اتوبوسِ شلووووووووغِ این ساعت، کمپوتی تونستم دمِ در سوار شم. دمِ در یعنی چسبیده به قسمتِ آقایون. این‌ورم یه بدحجابه با هفتصد قلم آرایش و برون‌ریختگی... این‌یکی‌‌ورم یه محجبه‌استایله با شیک‌ترین پیراهنِ چین‌چینی‌ای که تا حالا دیدم، با روسری گل‌دارِ ریز که گره زده و فوووووووق‌العاده زیباست، با یه آرایشِ فوووووق‌العاده ملیح. خودم هم به لطفِ سرماخوردگی و از صبح کلاس بودن، زار و نزار و نصفِ صورتم زیرِ ماسک و یه محجبه‌ی معمولی. خب من و که شکرِ خدا کسی نگاه نمی‌کنه. ولی بین اون دو تا دختر (بدحجاب و حجاب‌استایل) فکر می‌کنین جز راننده، بقیه‌ی آقایون، گردن‌شکسته دارن کدوم و دید می‌زنن؟ احسنت! بانوی شیک و زیبای حجاب‌استایل...! سؤال: کدوم گشتِ ارشاد بیاد این و جمع کنه؟! @sarbehrah
این مخلوقِ زیبای خدا، کوچه‌ی پُشتِ مدرسه است. می‌بینیدش؟ ذاتش بهار رو باور نکرده، اما ایمانش مقاومت کرده... به قولِ فروغ فرّخزاد؛ سبز خواهد شد می‌دانم می‌دانم می‌دانم وَ پرستوها در انبوهِ شاخسارش تخم خواهند گذاشت ❣ @sarbehrah
سربه‌راه
معلمی رو بدونِ برگه دوست دارم؛ برگه‌ها رو بدونِ نمره‌ی زیرِ هجده؛ همه‌ی هجده‌ها رو بدونِ ارفاق. از ک
آخرِ شب دبیر ریاضی بهم پیام داد که تو تلگرام یه گروه زدیم برای هدیه‌ی روزِ معلمِ مدیر، شما نبودی، اینجا بهت خبر می‌دم. گفت برای مدیر حداقل نفری پنجاه هزار تومان جمع کنیم که بتونیم یا کارت پول هدیه بدیم یا سکه پارسیان. اوایلِ مدرسه یادتونه؟ برای نوه‌دار شدن‌ِ مامانِ مدرسه پول جمع می‌کردن و من مشارکت نکردم، خودم براشون گل گرفتم؟ این‌بار هم نوشتم سلام، من در چنین اموری تمایل به شرکت ندارم. قشنگ خورد تو ذوقش و پیام داد باشه :) زنگِ اول، سرِ کلاس بودم که معاونم صدام زدن. رفتم بیرون با مِنّ و مِنّ گفتن شما از گروهِ تلگرامی‌مون باخبرید؟ گفتم دبیر ریاضی گفتن. گفت آها! پس باخبرید؟! گفتم بله و قصد مشارکت ندارم. قسم می‌خورم تو کلِ عمرش اولین معلمی رو دید که صریح و صادق و قاطع حرفش و زده و از چیزی پرهیز می‌کنه که معمولا هیچ‌کس از ترسِ حرفِ بقیه پرهیز نداره! قشنگ وارفته گفت آها! خیلی ممنون! کمی حساب‌بُرده و مَنگ از درِ کلاسم رفت! زنگِ تفریح دیدم همکارا دارن با هم حرص می‌خورن. می‌گم چی شده؟ می‌گن بابا همین کادوی روزِ معلم دیگه! مدیرمون و از جون و دل راضی‌ایم ولی برای مؤسس چرا باید پول بدیم؟ مگه اون اینجا بوده و به کارمون رسیده؟! من که از همه‌جا بی‌خبر بودم، دبیر ریاضی گفت گفتن نفری دویست تومن بذاریم برای مؤسس هم هدیه بگیریم. من بی‌خیال گفتم هاااااا! وَ رفتم چایم و بنوشم :)) دبیرِ علوم با حرص گفت من دوست ندارم ولی وقتی همه بذارن زشته من نذارم، بگین چی کار می‌کنین که منم بکنم. من گفتم اگه فقط از سرِ خجالته، خجالت نداره! من برای هیچ‌کدوم پول نذاشتم و نمی‌ذارم. یادتون باشه برای مامانِ مدرسه هم نذاشتم! همه کُپ‌کرده و با تعجب به من نگاه کردن، خصوصا دو همکاری که تو آموزگاری قبول شدن و از اون‌روز ریاکارانه چادر می‌پوشن، تتوی ابروشون و برداشتن و ابروشون فعلا زخمه، ناخن‌هاشون و طبیعی کردن و لباس‌های پوشیده تن می‌کنن... دبیر علوم گفت برای مدیر هم نذاشتین؟ گفتم نه! بخوام خودم کادو می‌گیرم، نخوام نمی‌گیرم! دبیرِ ریاضی گفت آره خب، اجبار نیست، شاید کسی مشکل داشته باشه! گفتم یادت رفته شاگردا زدن به سرتون که چرا مثلِ من براشون عیدی نمی‌خرین؟! این‌قدری دارم که شکرِ خدا تونستم یه مدرسه رو چندین‌بار عیدی بدم! دبیر ریاضی چسبید به دیوار :) به دبیر علوم نگاه کردم و گفتم این چیزا رسومِ بی‌خودیه که کسی از سرِ محبت انجامش نمی‌ده، اجباریه. من آدمِ مجبور شدن نیستم. ریاکار هم نیستم پشتِ سر نِق بزنم، جلو رو قربون‌صدقه برم. دبیرای ریاکار هم کوبوندم به دیوار :)) رفیق می‌گه از بعدِ اداره و حجمِ لجن و کثافتی که دیدی خیلی تلخ شدی و دیگه با همکارات مدارا نمی‌کنی، راست می‌گه. برگشتم به روشِ خودم. برای مدیرم به‌خاطرِ داشتنِ زمینه‌ی حق‌پذیری و مطالبه، وَ این‌که در حدِ توانش تلاشش و کرد درست باشه، خودم هدیه می‌گیرم. هدیه باید یا از سرِ محبت باشه یا از سرِ دلیل، نه عُرف و رسم و اجبار. فقط به استثنای اَرحام که صله‌ی رحم دستورِ خداست. از طرفی این رسوم غلطه و وقتی تحلیل شن کلی آسیبِ اجتماعی از دلش درمیاد. معلم باید خط‌شکن باشه، نه که یه مجبورِ توجیه‌گری مثلِ بقیه(!) هدیه‌ی مدیرم و عکس می‌گیرم می‌ذارم اینجا. اصلا هم ضریبِ مالی نداره. اصلا هم مهم نیست که مخاطبم یا اطرافش چی‌ فکر کنن. کارِ درست رو انجام می‌دم. از هیچ سرزنشی نمی‌ترسم. شبیهِ احمق‌های توجیه‌گر هم زندگی نخواهم کرد. @sarbehrah