eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
داشتم دنبالِ کتابِ زنان نامدار شیعه می‌گشتم که این کتاب رو پیدا کردم. ظاهرا هر دو هم ناموجود برای تهیه کردن. خدا کنه سربه‌راه شم برم بهشت، بتونم در همسایگیِ آقا اباعبدالله علیه السلام کتاب بخونم😢 @sarbehrah
ای دل ار سیلِ فنا بنیادِ هستی برکَنَد چون تو را نوح است کشتی‌بان، ز طوفان غم مخور @sarbehrah
چند سالِ پیش تو یه پوستر دیدم از برگزیدگانِ مسابقه‌ی پرسش مهر تجلیل کردن. گفتم این چی بوده که به گوشِ من نخورده! گوشام و تیز کردم و به مدرسه‌هایی که باهاشون همکاری داشتم سپردم مسابقات و جشنواره‌ها رو به من بگن. سال ۹۷ تو مسابقه‌ی پرسش مهرِ رئیس‌جمهور که اون موقع روحانی لعنت‌الله علیه بود شرکت کردم و تو داستان‌نویسی رتبه‌ی دوم شدم. داستانم انتقادی بود و ریاست جمهور و وزارت آموزش و پرورش رو زیر سؤال بردم. اگه اشتباه نکنم اسم داستانم پارادوکس بود. البته که شبیه جشنواره‌های حقیقی نیستن و قبلا هم گفتم؛ شما تو آموزش و پرورش هر کاری کنی تهش یه برگه به اسم گواهی بهت می‌دن که همکارا خیلی براش سینه چاک می‌دن و گریبان می‌درن، اما برای منی که از جشنواره‌های بین‌المللی تندیس گرفتم و سکه و کارت پول، این گواهی به خَدو نمی‌ارزه! چند سال بعد دیدم رو دیوارِ یکی از مدارس، برندگانِ احساس واژه‌ها رو زدن. احساس واژه‌ها همین مسابقه‌ی فارسیِ خوارزمیه. گفتم عه! باشه! امسال دخترم منتخبِ منطقه شد و اسم درس من هم رفت روی پرده. مدیونین فکر کنین بازم تندیسی، چیزی اومد کنار تندیسای دیگه‌م! آموزش و پرورش جز کاغذبازی کار دیگه‌ای بلد نیست! الآن دیدم دبیر ادبیاتِ دبیرستانم پروفایل عوض کردن و تو جشنواره‌ی طراحی سؤالِ شبه‌نهاییِ مفهومی برگزیده شدن! خب! برنامه‌ی جدید چیه؟ برنده شدن در همین جشنواره :) شما بگو ده سالِ دیگه، بیست سال دیگه، اما می‌گیرمش✌️ یا برنده می‌شم، یا برنده می‌شم. گزینه‌ی سومی وجود نداره 😎 @sarbehrah
سربه‌راه
خونه‌ام و موقعِ ناهار تلویزیون روشن کردم. شعرهای مخصوصِ میلادِ امام رضا علیه السلام بر مبنای رأفت و
تو آرزوهای نه چندان دور و درازم، صدا و سیما، هیئت‌ها، پایگاه‌های بسیج، قرارگاه‌ها، جشن‌های خونگی، مولودی‌ها و نماهنگ‌هایی دارن که باهاشون نمی‌شه رقصید و فقط وصلت می‌کنن به اهل بیت علیهم السلام؛ دختر و پسر توشون قاطی نیست و الگوی بچه‌هام و خراب نمی‌کنن؛ دخترا با صدای نازک و قر و غمزه توش نمی‌خونن و لباسای رنگارنگ تن‌شون نیست؛ از همه مهم‌تر امام رو به اسمِ کوچیک صدا نمی‌زنن و به اسمِ صمیمیت، معرفت رو زیرِ پا نمی‌ذارن که هرچه معرفت بیشتر، خضوع و احترام و تسلیم بیشتر! تو آرزوهام مولودی‌ها و شعرهای میلادِ ائمه علیهم السلام به‌جای مفاهیمِ فانتزی و دلی، دو کلمه از زندگی و سبکِ زندگیِ امام یادِ بچه‌هام می‌ده... چینشِ بچه‌ها دورِ هم یا صحنه‌ی مولودی‌خوان منظم و پر از المان‌های مفهومیه... تو آرزوهام مولودی‌ها و موسیقی‌های میلادِ امام، موردِ تأییدِ امام هست! @sarbehrah
سربه‌راه
تو آرزوهای نه چندان دور و درازم، صدا و سیما، هیئت‌ها، پایگاه‌های بسیج، قرارگاه‌ها، جشن‌های خونگی، مو
سلام فرمانده رو یه بازنگری کنید؛ محتوا موسیقی پوشش نظم تفکیک مکان المان‌ها... تأیید امام بر کارِ ما مهمه، نه مردم! و اگرنه چرا ایییییییییین‌همه موسیقیِ کودکان به جایگاهِ نرسید و مرزها رو پشتِ سر نذاشت؟! @sarbehrah
چه لحظه‌های غریبی پر از غم و آهیم خدا کند که بیاید از آتش ابراهیم...
خدا کند که از این ورطه زود برگردی سلامت از مهِ سرد و کبود برگردی...
نذر می‌کنم آقای رئیسی سالم پیدا شن، هفته‌ای یه خبر از کارهای دولت‌شون رو نشر بدم (مجازی و حقیقی). خدایا غفلت و کفرانِ نعمت‌مون رو ببخش... به ما رحم کن... از عمرِ بی‌خیر و بی‌فایده‌ی من بگیر و به عمرِ خادمِ این ملّت بیفزای... به خاطرِ امام خامنه‌ای خدا...
بازدیدِ سه پیامِ آخرم رو نگاه کنید؛ شعرا که حرف و دلیه بازنشر شده، نذره که عقلی و عملیه نه! وقتی از جماعتِ مذهبیِ لب و دهنِ بی‌عمل می‌گم، یعنی همین! یعنی بخشی از شما.
ما مردمانِ جمهوری اسلامیِ ایران؛ نسخه‌ی به‌روزشده‌ی مردمانِ «الغارات» هستیم...
دورترین چشم‌انتظاریِ سختی که یادمه؛ زلزله‌ی بم هست. هم‌سنِ دخترام بودم. همه‌ی شبکه‌ها خبرِ بم بود و ما منتظر بودیم بگن آدمای بیشتری نجات پیدا کردن... بابا تلویزیون رو نگه داشته بود رو شبکه‌ای که خبر می‌گه و من از تلویزیونی که روی شبکه خبر بمونه بیزارم! بزرگ شدم و وقتِ کنکورم، رأی اولی بودم و هم درس می‌خوندم، هم عصرا می‌رفتم خیابونِ احمدآباد که به اونایی که بهم می‌گن سیب‌زمینی، بگم سبزِ لجنی! بعد از کنکورم و انتخابات، تا نهمِ دی، کشور به هم ریخت و بابا همه‌ش تلویزیون رو روی اخبار نگه می‌داشت که ببینه چی می‌شه و من از تلویزیونی که روی شبکه خبر بمونه بیزارم! چشم‌انتظاریِ مضطربِ بعدی، برمی‌گرده به سال‌های نحسِ کرونا... مامان دست از شبکه‌ی خبر برنمی‌داشت و فقط ارقامِ کشته‌ها رو بهم می‌گفت... من وقتی مجبور می‌شدم بیام تو پذیرایی، با خشمِ فروخورده‌ای فقط زل می‌زدم به ارقامِ بهبودیافته‌ها و منتظر بودم رقمش از کشته‌ها جلو بزنه... وَ من از تلویزیونی که روی شبکه خبر بمونه بیزارم! اون موقع دیگه آقا داشتم... هزار الحمدلله. آقا فرمودن عمل به توصیه‌های بهداشتی، عمل حسنه است و فرمودن دعای هفتم صحیفه رو زیاد بخونیم. آروم شدم و تونستم با رفیق برم دانشگاه که ماسک بدوزیم. آخرین چشم‌انتظاریِ مضطربم تا قبل از امشب، شبای اغتشاشات بود... بابا و مامان تلویزیون رو شبکه‌ی خبر نگه داشته بودن و... من از تلویزیونی که روی شبکه خبر بمونه بیزارم! آقا استوار و قاطع فرمودن وَلاتَهِنوا وَلاتَحزَنوا وَ اَنتُمُ الاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین و من آروم شدم و تونستم برم بیرون و امر به معروف و نهی از منکر کنم. وَ امشب... مامان تلویزیون رو روی شبکه خبر نگه داشته و من از تلویزیونی که روی شبکه خبر بمونه بیزارم! اما آقا فرمودن دعا کنید و نگران نباشید. دعا می‌کنم و یادم می‌مونه فردا صبح هرچی شد، آقا فرمودن ملت ایران نگران و دلواپس نباشند، هیچ اختلالی در کار کشور به وجود نمی‌آید.