نزدیکِ چهار ساعته پای لپتاپم؛ سوالهای مستمرِ آبان رو طرح کردم. قبلش برای فردا که دخترا املابادی دارن موسیقی بیکلامِ هیجانی ریختم تو گوشیم، اسپیکر و شارژ کردم، تاریخهای مهم کاریِ آبان رو تمیز نوشتم چسبوندم روی میز، لباس جمع کردم، لباس اتو کردم، شرح دانشآموزانِ نیاز به تذکرِ تحصیلی و استعدادهای نگارشی رو استخراج کردم و برای معاونمون فرستادم.
تو همهی این مدت مادر با بابا رفتن خرید... دستِ پر برگشتن... مامان شروع کرد به بستهبندیکردنِ خریدها... به خیس کردنِ میوه و سبزیها... به پختنِ غذا برای فردای برادرم... پدرسالار دیدن... الآن داره آشپزخونهش و تمیز میکنه.
کارش سراسر رنگ و عطر و طعمه...
کارش سراسر تنوع و ذوق و احساسه...
با آب بارها سروکار داره و مدام در معرضِ طراوته...
من قطعاً ناشکر و ناسپاسم؛ هزار استغفرالله!
اما سخت به زنانی که خانهدارن حسودی میکنم...
@sarbehrah
این سؤال که چرا برای افزایش مخاطب کانال کاری نمیکنم؟ راستش از این مدل کانالداری خوشم نمیاد. خودتون اگر دیدید مطلبی بهدردبخور بود دستبهدست کنین کسی دوست داشت بیاد، و اگرنه نظر من همون قبلیه؛ که خودتونم داره وقتتون اینجا تلف میشه!
خدا توفیق داد روزم و با دعاش شروع کردم؛ دعای روز یکشنبه.
الهی خدا بیشتر توفیقم بده برای چنگ زدن به حبلالمتینش❣
@sarbehrah
سربهراه
امروز بیتلاشها به خودشون افتاده بودن! معترض بودن چرا اونا امتیازِ پرسشِ کلاسی ندارن(!) مستدل دفترن
امروز پدرِ هفتمه اومده بود؛
یه شارلاتانِ بیشعورِ بهتماممعنا!
جوری جوابش و دادم که مدیریت و معاونت تازه اون روی خانم ادبیات رو هم دیدن و پدره که رفته بود، کلی ازم عذرخواهی کردن که چنین مسألهای باعث عصبانیتم شده :))
گفتن این آدم کلا بیشخصیته، دخترش هم دقت کرده باشید فرم مدرسه نداره...
خب اینجا مدیر و معاون در نظرم انسانهای ضعیف و ترسویی شدن که از اصول عقبنشینی کردن...
همین باعث شد از وقتی اومدم نگران باشم نکنه به من چیزی نگن و نمرهی دختره رو تو کارنامه بابِ دلِ پدرش رد کنن!
به رفیق گفتم که خودم برم بپرسم و بگم چنین چیزی بشه قطع همکاری میکنم، ولی میگه تو کارت رو کردی و به بعدش به تو ارتباطی نداره.
از نظر من داره؛ پدر و دختره نمیشینن به ریشم بخندن و فکر کنن من کوتاه اومدم و نمره دادم؟!
✓ این هفتمم بچههای ضعیفالروحی داره، نباید اینطوری بگم ولی به نسبت هفتم یکیها، اینا خیلی بیعرضه و چُلمن هستن. امروز که پدره رو دیدم فهمیدم چرا!
پدر و مادرهای دلسوز بهجای عاقل که گند میزنن به زندگیِ بچه...
@sarbehrah
بهخاطر ترمیمِ روابطم با هشتم یکیها خدایا شکرت❤️ امام زمان ممنون❤️
بهخاطر احترام و ادب و دوستیای که بین من و نهم دوییها هست، خدایا شکرت❤️امام زمان ممنون❤️
@sarbehrah
بهجای همهی آرزوهام، امروز فقط یه آرزو دارم:
من را به جبر هم که شده
سربهراه کن!
خیری ندیدهام از این اختیارها...
@sarbehrah
«بیسیمبهدست ایستادم ضلعِ جنوبیِ مسجدِ سهله. مدیریت میکنم انتظاماتِ خواهران کارش رو دقیق انجام بده و گروهِ استقبال همهچیزش بهراه باشه.
شب، جلسه است. باید به امام زمان ارواحنا فداه طرحِ پیشنهادیِ بخشِ خواهران رو بدم برای جشنِ افتتاحِ حرمِ حضرتِ زهرا سلام الله علیها.
خسته نیستم. خسته نمیشم. خدمتِ امام زمان ارواحنا فداه، عقول کامل شده و همهی استعدادها به شکوفایی رسیده. رذایل محو شدن و فضایل به اوج رسیدن.
همهچیز اَعلاست.»
این منتهای چیزیه که میخوام.
الهی آمین!
@sarbehrah
سربهراه
«بیسیمبهدست ایستادم ضلعِ جنوبیِ مسجدِ سهله. مدیریت میکنم انتظاماتِ خواهران کارش رو دقیق انجام بده
تکرار یکی از آرایههای ادبیه؛ وقتی تدریسش میکنم به بچهها میگم هر تکراری آرایه نیست، زیبا نیست، گاهی حشو و اضافیه.
فقط تکراری آرایه و زیباست که یا بارِ موسیقایی داشته باشه یا تأکیدِ محتوایی.
تو کانال هم حواسم به این مسأله هست؛ پس تکرارِ تصویر یا گیف یا شعر یا مطلب یا هر چیزی، از دستم در نرفته، بلکه تأکیده! میخوام اون مسأله به ذهن نفوذ کنه و باورِ قلبی شه!
مثلِ «خوش به حالِ کسی شدن که دوران مهدی علیه السلام را ببیند»!
میخوام انقددددددددر خوشبهحالش شدن حسرت دل بشه که بخوادش! بخواد که جزوِ اون «خوشبهحالها» بشه...
همهی تکرارهای اینجا؛ عامدانه است!
@sarbehrah