eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
326 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
مرحله‌ی بعد؛ توت خوردنه😁 فرصت نشده بود تا حالا و اگه امروز نمی‌رسیدیم، دیگه می‌رفت تاااااااااااا آیا عمری باشه یا نه! دیده نمی‌شه اما پر از توته و چادرم تشنه‌ی سبد شدن😁
کِشِ چادرِ خود را روی صورت بکشید که هنگامِ بالا و پایین پریدن و تکاندنِ درخت، حجاب‌تان محکم باشد؛ جلوی چادرِ رفیق‌تان را به دستِ درخت بسپارید؛ اگر محلی بدونِ دید بودید، بالای درخت رفته وَ اگر مثلِ ما در دیدرس بودید، با استفاده از چوبِ چوپانی❤️ درخت را بتکانید! (شاخه رو نکشید گناه داره😭) سپس بنشینید و عصاره‌ی وجودِ اموات را نوشِ جان کنید؛ نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟ نمیخواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟ ولی بسیار مشتاقم، که از خاک گلویم (ت)سوتکی سازد. گلویم (ت)سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی، دَم گرم ِخوشش را بر گلویم سخت بفشارد، و خواب ِخفتگان خفته را آشفته تر سازد. بدینسان بشکند در من، سکوت مرگبارم را...
سربه‌راه
وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُول فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا❣
از بهشتِ رضا علیه‌السلام تا خواجه‌ربیع سلام‌الله علیها و ساعَةً تَخلونَ فيها لِلَذّاتِكُم في غَيرِ مُحَرَّم گذشت. با روحی شارژشده برگردیم بریم باقدرت زندگی‌ کنیم تااااااااااا 😊
دوست دارم عکسِ ایشون هم به سینه‌ی کانالم سنجاق شه. اینها خوب فهمیدن کِی،کجا و چطور باید به‌دردِ امام زمان ارواحنا فداه بخورن... اینها باتفاوت بودن... هواشون مقدسه... برکت میاره به فکرهامون... نگاه‌مون... عمل‌مون... حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً❣
از برکتِ شهدا، کتابی که دیروز تو کتابفروشیِ آستان قدس دیدم ۱۳۵ هزار تومانه و آه کشیدم... امروز تو کتابفروشیِ سیارِ کنارِ مزار، خریدم به ۳۵ هزار تومان! یعنی به شهدا همه‌ی عمر و جوانی و امنیت و موقعیتم رو بدهکارم، به علاوه‌ی صد هزار تومن تخفیفی که برام حساب کردن❤️❤️❤️ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً❣
زمان: حجم: 2.2M
زیارتِ عاشورایی که چند دقیقه‌ی پیش در حرمِ آقا امام حسین علیه‌السلام خونده شده رو گوش می‌دم؛ به هیاهوی حرم... هیاهوی حرم... هیاهوی حرم... اونجایی که تو سجده، صدای قرائت محو می‌شه و هیاهوی حرم واضح...دقیق گوش می‌دم... من اونجام! بینِ اون هیاهوها... پشتِ دست‌های زنی عِراقی که درگاهِ باب‌الرقیّه نشسته و دست از دسته‌ی درِ طلایی نمی‌کشه... من از چشم‌های چروک و کم‌سوی پیرزنِ پاکستانی می‌جوشم و سُر می‌خورم و صعود می‌کنم به سنگِ صحنِ حرم... تو قنوتِ نمازِ معجزه‌خیزِ جنابِ جعفرِ طیّار، از بینِ انگشت‌های دختری ایرانی پَر می‌کشم به هوای گنبدی‌ها... من بینِ مُهره‌های تسبیحِ تربتِ مادری لبنانی، حوالیِ باب‌الرأس از حال می‌رم... پای باب‌السلطانیه و در ذراتِ متبرّکِ خاکِ کفش‌ها، روی پیشخونِ کفشداری به هوش میام... پشتِ پلک‌های متورّم‌ازگریه‌ی تازه‌عروسی اهلِ ترکیه، دو‌ قدم مونده به شش‌گوشه آروم می‌گیرم... از پشتِ پوشیه‌ی خادمِ چسبیده به ضریح، هزاااااااااار بار بیرون میام و دزدانه می‌بوسمش... می‌شم دستمالِ مخملِ دختری افغانستانی و هی روی شبکه‌های ضریح نفس‌نفس می‌زنم... آخ که اگه رزقِ جَوونیم، جنونِ دوست داشتنت نبود... آقا امام حسین❣ پشیمان می‌شود هرکس برای تو نمی‌‌میرد...
سربه‌راه
زیارتِ عاشورایی که چند دقیقه‌ی پیش در حرمِ آقا امام حسین علیه‌السلام خونده شده رو گوش می‌دم؛ به هیاه
چهارتایی می‌رفتیم طبقه‌ی بالای حرم و زیرِ پرچم‌های کنده‌کاری‌شده‌ی زیبای سقف، تا نمازِ صبح بیهوش می‌شدیم...
سربه‌راه
چهارتایی می‌رفتیم طبقه‌ی بالای حرم و زیرِ پرچم‌های کنده‌کاری‌شده‌ی زیبای سقف، تا نمازِ صبح بیهوش می‌
کاش بخوابم و با صدای خادمه‌ی حرم بیدار شم که صلاة! صلاة! خانم! خانم یالّا! الکی چشمام و ببندم که دوباره با اون لهجه‌ی عِراقی، اون‌قدر خاص و متفاوت صدام بزنه خانم! خانم!
زن‌داداش هفته‌ی پیش که فراغت داشتم و ذوقِ آشپزی، قابلمه‌ای که توش برنج درست کرده بودم و تهش گرفته بود، دیده بود. پرسیده بود زیرش زیاد بوده و گفته بودم نه، هوسِ ته‌دیگِ زعفرون و ماست کرده بودم که درنیومد. دیشب که رسیدم رفته بود. یه قابلمه برنج گذاشته بود روی گاز که ته‌دیگش زعفرون و ماست بود. تو خونه‌ی ما هیچ‌وقت چای، تازه‌دم نیست اگه من نباشم، اما چایِ تازه‌دم گذاشته بود و زیرش شعله‌ی کمی رو روشن. برای من خونه‌داری مقدس نیست و زن‌های خونه‌دار رو عزیز نمی‌دونم. اما خانواده‌داری برام از مقرّب‌ترین اموره و نادرزنانِ خانواده‌داری که دیدم رو به تعظیم، تحسین کردم. حضرتِ آقا هم در تفسیرِ اهمیتِ خانه‌داری به این نکته اشاره دارن. زن‌داداش، دخترِ خونواده‌داریه و از سرِ برادرم زیاد! نه ته‌دیگِ زعفرون و ماست مهمه، نه چای تازه‌دم. مهم محبتیه که از این دو تا به وجودم تزریق شد و جهانم، امّیدوار. زن‌داداش هم شبیه من نیست اما برای من یکی خیلی برکت آورد. خونه‌ش شعبه‌ای از بهشت خواهد شد اگه همین روحیه‌ی خانواده‌داری رو حفظ کنه❣ ماشاءالله و لا حول و لا قوة الا بالله.