eitaa logo
سربه‌راه
207 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
332 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
گام‌های سرخوشانه برمی‌داشتم و با ذوق به رفیق می‌گفتم این قفسه‌ها باید جای کتاب‌های دکتر شریعتی باشد... وَ رفیق با نشان دادنِ «حسین وارثِ آدم» درست در همان ردیفی که گفته بودم به شوقم می‌افزود... از آقای رجب‌زاده جای کتاب‌های مصطفی مستور را که آن سال‌ها کمتر پیدا می‌شد و قفسه‌ای آن را نداشت، اما حالا شُهره شده پرسیدم... مثلِ پدرش با شوق از جا بلند شد و با لبخند و حوصله آمد و خم شد و نشان‌مان داد... همه‌ی آنچه داشت را دارم و دو جلدی که از مستور ندارم را نداشت... همه‌چیز دست‌نخورده، جوانی‌ام را به رخ می‌کشید... شبیخونِ خاطرات، خلوتِ ذهنم را به خاک و خون کشیده بود و من آمیخته‌ای از خنده و خسران بودم... اگر با عقلِ امروزم به عمرِ آن روزها بازمی‌گشتم؛ کمتر می‌خواندم و بیشتر عمل می‌کردم... أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَل؟! وقتِ رفتن، رفیق چشمش به کتابچه‌ی کوچکی خورد. برداشت و با شگفتی گفت: شازده کوچولوست! شگفت‌زده شد چون شازده‌ کوچولویم را سال‌ها قبل به یکی از شاگردهایم امانت دادم و هرگز برنگشت... دیگر نتوانستم آن را بخرم چون چاپ‌های جدید نه دلنشین بود، نه با ترجمه‌ی درست... نمی‌توانستم با خریدِ چاپِ ناسِره، خاطره‌ی چاپِ سِره‌ام را جبران کنم... این یکی اما دلنشین بود و دیدنش مرا به ذوق آورد. پرسیدم مترجمش؟ وَ رفیق اسمِ احمدِ شاملو را نشانم داد... همان حوالی چشمم به چاپِ زیبا و قدیمی از ماهیِ سیاهِ کوچولو خورد... آن‌قدر قدیمی و اصل که قیمتش نُه هزار تومان بود و پشتش برچسبِ هزینه‌ی جدید زده بودند! برای من کتابخانه داشتن به کثرت نیست، به عالی‌ترین انتخاب‌هاست... به این‌که پنج کتاب داشته باشی یا روی هم پانزده تا، پنجاه تا، اما هر کدام قدرِ پانصد کتاب بِیَرزد... حیفم می‌آمد اگر از دست‌شان می‌دادم... تا داشتم محاسبه می‌کردم دمِ عیدِ غدیر و اِطعامِ ولایت، کتاب بخرم یا نه، رفیق غیب شده بود و کتاب‌ها را خریده بود و آورده بود که به من هدیه دهد... یک خاطره‌بازی طلبش از من، حالا که امشب هجده ساله‌ام کرد... وَ مرا با ترجمه‌ی اصیلِ شازده «کوچولو» و چاپِ قدیمی و عتیقه‌ی ماهیِ سیاهِ «کوچولو» به خانه بازگرداند... همین‌قدر کوچولو کوچولو چه عیٖدم مبارک است امشب. @sarbehrah
3 Tar Bikalam - نیک موزیکTolou - Fardin Karimkhavari.mp3
زمان: حجم: 2.2M
حینِ خواندنِ پستِ بالا، پخشِ این موسیقی نیز توصیه می‌شود. گوارایتان. @sarbehrah
مادرم تعریف می‌کرد عروس و دوماد و که بردن خونه‌شون، اونجا نسترن کلی براشون خونده و همه کِیف کردن و شاد بودن. مادر با ذوق تعریف می‌کرد نسترن خواننده‌ایه برای خودش. زنده خونده و بقیه رقصیدن و شادی کردن و‌ خندیدن. مادرشوهرِ نسترن کلی فخر فروخت و با افتخار می‌گفت قابل شما رو نداره... همسایه‌ای دور، از من حالم و پرسید و گفت چه کار می‌کنی؟ هنوزم دانشگاه می‌ری؟ گفتم نه، من کارم گریوندنه. مردم رو می‌گریونم. جمع ساکت شد و به من نگاه کرد. مامان با حیرت زل زده بود به من. گفتم نسترن می‌خونه که مردم رو غافل کنه و راحت بخندن، من معلمم، آگاهی می‌دم و هرکی فهمید گریه می‌کنه... جمع خندید، اما هر چقدر فکر کردم من حرفِ طنزی نزده بودم! @sarbehrah
من که رفتم کلاس و بعدم شب‌کاری، شما جای من کِیف کنین. کوفت‌تون نشه؛ خصوصا تیکه‌های زاکانی به پزشکیان😂
سربه‌راه
من که رفتم کلاس و بعدم شب‌کاری، شما جای من کِیف کنین. کوفت‌تون نشه؛ خصوصا تیکه‌های زاکانی به پزشکیان
من که سرِ کار بودم و مناظره ندیدم و هر دو ساعت فقط از رفقا آمار گرفتم، ولی تا تو اتوبوسم یکم انتخاباتی بحرفم: امام حسین علیه‌السلام! من امام حسین علیه‌السلام رو با دلیل دوست دارم، با استدلال، با عقل. احساس یه روز کمه، یه روز زیاد... حاجت بگیری دوسش داری، نگیری دلت می‌گیره و نق می‌زنی و قهر می‌کنی... با احساس، زیارت بری آقا عشقه، نری می‌گی نطلبید! احساس یه روز عاشقه، یه روز فارغ. اصلا هرچی به دل برگرده یه پاش می‌لنگه! جبهه‌ی ناهنجار و ولنگار رو نگاه کنین، چی می‌شنوین؟ دلم می‌خواد! دل پاک باشه! مهم دله! دلش گیر کرده! سردار سلیمانی رو از تهِ دل دوست دارم (ولی ضد ولایت فقیهه!) جبهه‌ی حزب‌الله ولی چی می‌گه؟ یک ساعت تفکر بهتر از صد سال عبادت! تفکر! تعقل! اکثرهم لایفهمون... لایعقلون... دل که فدای امام حسین علیه‌السلام، اما... تو گوگل جستجو کنید سیدعلی‌اصغر علوی. من با ایشون چندین بار کربلا رفتم. یه عصرِ اربعینی که همه بدوبدو رفتن حرم، ایشون دقیقا تو یه مدرسه تو کربلا، رفتن پای تخته و کلاس برگزار کردن. با چه موضوعی؟ چطور از اربعین، به ظهور برسیم؟ از یه کاروانِ چهارصد نفره، بیست نفر نشستیم پای درس، بقیه رفتن پای ضریح... ایشون تو همون سفر گفتن اگه هر چیزی رو فقط به یه دلیل دوست داشته باشین، یه روز به هزار دلیل ولش می‌کنین... ولی اگه یه چیزی رو به صد دلیل دوست داشته باشین، هرگز به هزار دلیل ولش نمی‌کنین... بعد گفتن کاغذ بذارید و بنویسید چرا اربعین و دوست دارید؟ من این مفهوم و همیشه سرِ کلاسام دقت می‌کنم به بچه‌هام برسونم. که احساس نمی‌مونه اما عقل... من عااااااااااشقِ کارِ فرهنگی‌ام، حتی وقتی مغزم داره منفجر می‌شه و غمِ عالَم آبم کرده و آگاهانه یه فیلمِ چرت می‌ذارم که فقط بخندم، باز ناخواسته مسایلِ فرهنگیش و تحلیل می‌کنم... امام حسین علیه‌السلام اَبَرقهرمانِ فرهنگیِ من‌اند... هیچ‌کس علی رو انتخاب نکرد... فحش دادن به علی روی منبرها مستحب شد... عه؟ این‌طوریه؟ باشه! پسرِ اول: علی اکبر! پسرِ دوم: علی اوسط! پسرِ سوم: علی اصغر! روزِ عاشورا پرسید چرا با من این کار و‌ می‌کنین؟ بُغضاً لِأبیه! از کینه‌ی بابات! چیزی نگفت... فقط هی صداش می‌پیچید تو گوشِ شمری‌ها وقتی پسراش و صدا می‌زد: علی اکبرم... علی اصغرم... علی اوسطم... علی... علی... علی... دیوانه کرد تیر و طایفه‌ی معاویه رو! کارِ فرهنگیِ مستمر! بسیج نفهمید... آستان قدس نفهمید... صدا و سیما نفهمید... ستاد اردوهای جهادی نفهمید... آموزش و پرورش نفهمید... ستاد اقامه‌ی نماز نفهمید... مرکز مساجد و هیئات نفهمید... استمرار. استمرار. استمرار. فاصله‌ی سنّیِ پسرهای امام حسین علیه‌السلام رو بررسی کنین. علی اکبر تا علی اصغر چند سال فاصله سنی دارن؟ دست از استمرار در کار فرهنگی برنداشت! چون مقطعی و جوگیرانه و رزومه‌ای کار نمی‌کرد! هدفمند و صبور و بلندمدت برنامه داشتن. علی در استمرارِ زمان. من عاشقِ تحلیل‌ها و زیرکی‌های سیاسی‌ام. امام حسین علیه‌السلام اَبَرقهرمانِ سیاستِ من‌اند... همه دارین می‌رین طوافِ کعبه؟ ولایتِ پدرم و قبول ندارین ولی؟ شکافِ کعبه رو ندید می‌گیرین؟ امام رو خدا انتخاب کرد و شما سنگ رو؟ باشه! طواف رو نیمه رها کرد و رفت کربلا! الله اکبر! طواف رو نیمه رها کردن اون زمان یه اتفاقِ ساده نبوده ها!!! اون موقع کربلا و سوریه و سامرا و کاظمین و این جاها نبوده ها! مزارِ امام علی هم که پنهان بوده... یه اسلام بوده و یه مراسم حج! بعد حاجی کی باشه؟ نوه‌ی پیغمبر! همممممممممه می‌شناسن‌شون! وقتی حضرت عباس علیه‌السلام می‌رن روی بامِ کعبه و یه خطبه‌ی کوچیک اما جنون‌آور می‌فرمایند، دیگه هیچ‌کس نبوده ندونه کی اومده حج... خوندین خطبه‌ی عباس بن علی علیه السلام رو بر بامِ کعبه؟ اون‌وقت حاجیِ ترازِ اسلام... حج رو نیمه رها کرد... یه دعای طوفانی خوند... وَ رفت! با زن و بچه هم رفت! نه در خفا! نه جوری که تیکه بشنوه «ریا نشه!»! نهههههههه! با منزل به منزل اشاره و روایت و خطبه و حدیث... با منزل به منزل دعوت و دیدار و گفتمان... با سر و صدا... تو روزِ روشن... تو چشم... جوری که خبرش به عالَم برسه: حسین حج را نیمه رها کرد و عازمِ کربلا شد نقطه بذارید در همین بند فریاد بزنم امام حسین علیه‌السلام اَبَرقهرمانِ هوش و کیاستِ من‌اند... به تنوعِ ۷۲ نفر یاران‌شون دقت کنید؛ پیرمرد... جوان... نوجوان... کودک... زن... مسیحی... عثمانی... ثروتمند... غلام... وای خدای من! امام حسین علیه‌السلام اَبَرقهرمانِ جامعه‌شناسی... روان‌شناسی... آموزشی... پرورشی... مخاطب‌شناسیِ من‌اند... @sarbehrah
سربه‌راه
من که رفتم کلاس و بعدم شب‌کاری، شما جای من کِیف کنین. کوفت‌تون نشه؛ خصوصا تیکه‌های زاکانی به پزشکیان
به سکوت‌ها و سخن‌هاشون دقت کنید... به هفت نفری که سرشون رو به دامن گرفتن... به زمان‌های گریه‌شون روز عاشورا... به پاسخِ تقدیردگرگونه‌کُنی که به جنابِ حُر دادن... به هق‌هق‌شون بالای سرِ غلام‌سیاه‌شون... الله اکبر از این اَبَرقهرمانِ زبانِ بدن! می‌دونین؟ تو دانشگاه وقتی هم‌کلاسیام اربعین رفتنم و مسخره کردن، نگفتم من حاجت گرفتم (که گرفتم)، نگفتم باید بیاین و بچشین (که باید بیان و بچشن)، نگفتم قلبم عاشقشونه (که قلبم عاشقشونه)... من تو دانشگاه تونستم با دلیل پای اربعین بمونم! با استدلال از کربلا حرف بزنم! من می‌تونم ساااااااااااااعت‌ها از برهانِ علاقه‌م به آقا امام حسین علیه‌السلام با دو دو تا چهار تا و منطق و چارت و ریشه‌یابی صحبت کنم! من عقلم عاشقِ آقا امام حسین علیه‌السلام شد که آگاهانه دل براشون قربانی کنم... با عقل مثلِ معماری‌های شیخ بهایی هست... استوار در عبورِ تاریخ... «که از باد و باران نیابد گزند!» مثلِ کاشی‌کاری‌های مسجدِ یزده که بعد از هزار سال و زخمی شدن به یادگاری نوشتن‌ها و دست‌مال شدن‌ها و پنجه‌‌کشیِ نادان‌ها و کلوخ انداختنِ کودک‌فکرها، هنوز آخ نگفته.. مثل قنات قصبه‌ی گناباده که قدیمی‌ترین قناتِ دنیاست اما عمیق... پابرجا... ابدی. @sarbehrah
از عتیقه‌های کتابخانه‌ی کوچکم❣ به مناسبتِ امروز... @sarbehrah