سربهراه
مباحثه در فضای مجازی رو که ازم میخوان، میگم مگه جا و مکان برای نشست ندارین؟ میگن چرا دفتر هست. می
تو ایامِ کرونا آقای علیرضا مهرداد کارگاهِ نویسندگیِ مجازی گذاشتن.
تا حالا نشده بود کارگاهِ نویسندگیِ انقلابی برم. پس رفتم که تجربه کنم. البته میدونستم چه آفاتی داره و اصلا تو ذوقم نخورد.
تو کارگاههای نویسندگیِ غیرمذهبیا و روغنفکرا، به اسمِ نقد، هر فحش و کراهتی رو به زبون میارن. کلا هرچه بیشتر طرف و بکوبی، بهتر و باکلاستره اونجا. منطقی وجود نداره.
فقط منظم هستن، رأس ساعت کلاساشون شروع میشه و همه با تکلیف میان. آموزششون اصولیه و واقعا مستعد هم دارن.
اما سمتِ انقلابیا فقط باید بهبه چهچه کنی! خدا نکنه نقد کنی... شب برات احادیثی دربارهی شکستنِ دل مؤمن میفرستن :) من تا حالا تو این گروهها نویسندهی جدی ندیدم، بیشتر توهمن. چند نفری هم که توهم نیستن و واقعا استعدادن، چون باد در بینی دارن و استمرار در تلاش و خوندن و نوشتن ندارن، بیراهه میرن. چون جاهایی مثلِ حسینیه هنر هم از این قشرِ نانویسنده برای نوشتنِ کتاب استفاده میکنه، اونقدر باد میشن که دیگه باور نمیکنن وقتی بهشون میگی تو قلم نداری، تو نویسنده نیستی، اگه کتابت و میخرن یا تقریظ میخوره، بهخاطر اهمیت موضوعیه که بهت دادن.
حسینیه هنر پژوهشش عالیه اما نویسندگیش نه! هر مذهبیای که نتونسته از عُرضهش نون دربیاره اومده اونجا داره پژوهشها رو کتاب میکنه :) نیمی از دوستای خودم به نسبت حسینیه هنر نویسندهان و کتاب نوشتن، ولی همه کتابا رو دستشون باد کرده مگه در قالبِ طرحی چیزی ببرن مدارس. تو مدرسه خودم هم آورده بودن که قشنگ نویسندهها دوستای خودم بودن ولی تهش شاگردام هیچی نخریدن و وقتی پرسیدم چرا؟ گفتن خانوم یکم خوندیم مزخرف بود... یعنی حتی موضوع پای قلم، هدر میره... بعد ما میگیم چرا حز مذهبیا کتاب شهدا و جهادگرها رو نمیخونن :)
خلاصه رفتیم کارگاه مجازی آقای مهرداد. ایشون هر جلسه تکلیف میدادن و هر جلسه داستانِ من اول میشد. نه اولِ معمولی ها! ایشون بقیه رو میگفت بخونن و گوش میداد و نکته میگفت. ولی بعد از جلسهی اول که باهامون آشنا شدن، از جلسات بعد تکالیفِ من رو پرینت میگرفت و دستش بود و وقتی میخوندم قشنگ از روی پرینتی که از داستانم گرفته بود خط میبرد و برخی جاهاش و هایلایت میکرد و با حرارت سر تکون میداد و میگفت آفرین! احسنت! طیبالله!
بعد پرینت و میگرفت جلوی دوربینِ سیستم که همه ببینن و میگفت تنها کسی که تایپکرده... پیدیاف کرده... تمامِ امورِ ویرایشی رو رعایت کرده... حتی صفحهآرایی داشته... اصولِ نوشتن میدونه... سوژهیابی داشته... تعلیق... گرهگشایی... اوج و فرود... غافلگیری...
من نمیدونم بقیه چه پلشتی براش میفرستادن که از بدیهیات شگفتزده بود... ولی در کارگاههای نویسندگی خودم با مذهبیها چشیدم که اصولا اعتقادی به کارِ تمیز ندارن...
از جلسهی چهارم بود که علنی و مستقیم ازم میخواستن باهاشون کار کنم. اونقدر که مسؤولِ اون کارگاه که یه دختر بسیجی بود، از شدت حسادت روی همون ادوبیکانکت و علنی جیغ و داد کرد که تو نوشتههاش آزادی اندیشه داره و مناسبِ کار مذهبی نیست و شرعی نیست که تو نوشتههاش از رنگِ موهاش نوشته و... :) من و میگفت :)
من سکوت میکردم و چیزی نمیگفتم چون با این فضاها آشنام و اتلاف وقته برای حسادت و نفهمی وقت بذاری، اونوقت خود استاد مهرداد بندهخدا نزدیکِ چهل دقیقه از کارگاهشون میرفت که جواب بدن و از من دفاع کنن که این ادبیاته، این نویسندگیه، ولی همین بیشتر آتیشیشون میکرد :)
آخرین جلسه به اون دختره گفتن فرم همکاری برای من بفرسته و از من خواستن باهاشون همکاری کنم که علنی و روی آنتن زنده :) گفتم هیچ تمایلی به همکاری بلندمدت با گروههای مذهبی ندارم :)
آقای مهرداد اینقدر ناراحت شدن که تا آخرین باری که بهشون پیام دادم سؤالی بپرسم، جوابم و ندادن... که به قاشقِ دهنیِ ناهارم :)
از دانششون استفاده کردم، بهشون بیاحترامی نکردم، بهترینِ کلاسشون هم بودم، اما نمیتونم با رودربایستی کنارشون بمونم.
از اون جلسهی مجازی با اونهمه بادِ بینی و جیغجیغِ دختره، هنوز یه نشریه هم بیرون نیومده، چه برسه به کتاب :)
امورِ مجازی، اسمشون روشه؛ مجازی!
غیر حقیقی!
توهم!
فیک!
باید حقیقی کار کرد که نتیجه گرفت.
@sarbehrah
سربهراه
تو ایامِ کرونا آقای علیرضا مهرداد کارگاهِ نویسندگیِ مجازی گذاشتن. تا حالا نشده بود کارگاهِ نویسندگیِ
من رنگِ موی خودم و تو داستانم نوشتم انحراف از دینه،
ولی کشفِ حجاب آوردن اردو جهادی جذبه :)
وقتی دینمداری بر مبنای «ولایتمداری» نباشه...
#توجیه_المسائل
@sarbehrah
اگه از خودم خونه داشتم، خونهتکونیِ سالانهم دمِ عیٖدِ غدیر بود... خریدِ لباسِ نوی سالانهم همینطور... اگه بچه داشتم، دمِ غدیر سر تا پاشون و نو میکردم... اگه خونهی مستقل داشتم روز غدیر و دو روز بعدش رو همسایههام و اِطعام میکردم؛ شده یه ساندویچِ پنیرِ ساده، یه بشقاب عدسپلو... خونه از خودم بود الآن درِ حیاطم یه پرچمِ غدیر بود و یه عکس از سعید جلیلی.
اما خب اختیاراتِ منزلی ندارم... پس منتظرِ حقوقم بودم و امورِ بیرونی...
سالِ قبل دستم خالی بود، چند ساندویچ سرد گرفتم و نوشابه و سس و با رفیق رفتیم جاهایی از مشهد که فقط خدا ما رو سالم برگردوند... ولی مهم بود برام برسه جایی که از موکب و مسجد و شور و این جشنها دوره...
حقوق مدرسه و مؤسسه و خصوصیها رو ریختن و واقعا مدیون و مرهونِ آقا امیرالمؤمنینم که اجازه دادن منم اِطعامِ کوچیکی براشون داشته باشم😍
فردا میرم برای برادرم هدیه بخرم. اولویتِ غدیر برای امثالِ من که خانوادهی متفاوت داریم، خانواده است. برای خونه میخوام خوراکی خوشمزه بخرم برای غدیر که زیاد نمیخورن، مثلا آیسپک یا فالودهبستنی یا چیزی این مدلی...
برای حقوقم برنامه دارم و نمیتونم برای خودم لباس نو بخرم، پس هرچی نو دارم و میذارم غدیر افتتاح کنم😊
با رفقا برنامه ریختیم، پول بذاریم روی هم و سهشنبه بریم خونه همون همیشگی و کوکوسبزی درست کنیم و بریم پخش کنیم😊
خوشحالم مثلِ پارسال دست خالی نیستم که حاضری بدم. ساندویچ سرد مرغ بود و خیلی باکلاس اما این برداشت میشه که فقط پولدارا میتونن اطعام بدن...
امسال کوکوسبزی و خونگی و ساده درست میکنیم که طرف ببینه اطعام غدیر سخت نیست...
اختیاراتِ درونی ندارم وگرنه شلوغکارم سرِ غدیر... در اختیارات بیرونی هم محدودیت فضا دارم و وقت...
اما خوش به حالِ هرکی غدیر رو شلوغ میکنه... پر سر و صدا... پر حرارت...
غدیر صندوقِ رأی علی سوت و کور بود که عاشورا سرها به نیزه رفت...
حالا که کل دنیا شده و یه ایرانِ امیرالمؤمنین... دیگه نباید سوت و کور باشه...
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام❣
@sarbehrah
مامان گفت درِ پنجرهی اتاقت و برندار، زوده شاید بارون اومد. گفتم تابستون دیگه بارون نیست.
برداشتم و حالا از آسمون جوری میباره که شبکه خراسان هشدار نارنجی سیل و زلزله داده و اتاقم رو به فناست😐
نتیجهی اخلاقی اینکه به حرفِ مادرامون همیشه گوش بدیم😂
امشب رسیدم سرِ سفره شام بخورم. خوشحالم از با جمع بودن و سرِ سفره بودن.
مامان میگه همسایه اومده پرسیده از من بپرسه به کی رأی میدم که اونم رأی بده. زنِ خانوادهدارِ روشنیه. میگم بگو تشخیصم آقای جلیلی هست، دلیل خواستن بیان براشون توضیح بدم.
مامان میگه تهش که حرف رهبره...
شام مرگم میشه... اینقدر که بغض میکنم...
میگم تا حالا نشده با خودتون فکر کنین اگه تهش حرفِ رهبر بود چرا هشت سال روحانی اومد تف کرد به زندگیامون؟! به نظرت حرف رهبر روحانی بود؟!
مامان سری تکون میده و میگه نمیدونم...
به سختی دو لقمهی آخر و میخورم که زودتر برم اتاقم...
میگم کاش حرف، حرفِ رهبر بود... کاش این توهما حقیقت داشت...
آخ من دردم گرفته... آخ من دردم گرفته...
امتحانِ انشا باید چند موضوع داشته باشه که بچهها به نسبتِ توانمندی و علاقهشون یکی رو انتخاب کنن.
نیمترمِ اول و طی سال این کار و کردم.
اما در امتحانِ خرداد عامدانه و آگاهانه همه رو جز نهم که از اداره میاد، یک موضوع دادم.
چرا طولِ سال این موضوع رو ندادم؟
روش کار کردم اما مشخص و علنی میخواستم خرداد باشه. چون برگهها بازرسی میشه... بایگانی میشه... مدرسه و اداره میبینه...
پس صدای فلسطین رو میتونم به افرادِ بیشتری برسونم.
ممکنه امتیاز منفی بگیرم که چرا تکموضوع دادم. فدای سرِ دخترای غزه.
امتحانِ نگارشم، شد یه کلاس... یه فرصت...
اینطور بود که همکارام مراقب ایستاده بودن و من در سر زدن بودم. هر کلاس میرفتم سؤال جواب میدادم:
خانوم از کی تو فلسطین جنگه؟
۷۵ سال...
سرهای دخترا از برگهها بلند شد... حتی همکارام...
واقعا خانوم؟!
من با لبخندی تلخ: نزدیکِ یک قرن...
چرا اصلا جنگ شد؟
دخترا دربارهی روز نکبت چیزی شنیدین؟
نههههههه...
وَ توضیح میدادم...
خانم ربطی به خاک بر سرها هم داره؟ (تو دهنِ هشتما انداختم به آمریکا و انگلیس میگن خاک بر سرا)
بله... وَ توضیح میدادم...
آخرین دستهی برگههای امسالم بود و تمام. داشتم انشایی که اینقدر پرت بود که حتی فلسطین رو فلستین نوشته بود... یک مورد سم داشتم که بهجای فلسطین، دربارهی دخترای ایران نوشته بود و اصغر فرهادی و سعید روستاییِ محض بود... اما برخی انشاها هم واقعا زیبا بود... بچهها واقعا دردشون گرفته بود...
اما اون تکجملهی وسطِ پشتِ برگه...
«او که بیاید حال جهان خوب میشود»
حدیثه؛ سیزده ساله از هفتم یک❣
@sarbehrah
«با آمدنِ فصلِ تابستان، همه به سفر میروند، اما من (دختر فلسطینی) مسافرت نمیتوانم بروم»...
یکتا؛ چهارده ساله از هشتم یک❣
«هر شهری برای خودش جاذبههایی دارد، جاذبهی فلسطین قدرتِ خداست.»
نازنینزهرا؛ چهارده ساله از هشتم یک❣
«اسرائیل تاریکی است.»
نگین؛ سیزده ساله از هفتم یک❣
@sarbehrah
سربهراه
اینکه پیام زدین آقای علیرضا پناهیان هم از قالیباف حمایت کردن؛ ۱. جستجو کردم و از منابع معتبر چنین چ
خلاصهای از جدیدترین جستجوهای انتخاباتیم:
۱. آقای علیرضا #پناهیان تا این لحظه هیچ اسمی نبردن و از هیچکس حمایت نکردن. من این کارشون و درست میدونم. آدمای شناختهشده و شاخص نباید بروز بدن. اینا مرید دورشون زیاده. مرید و مرادبازی فکر و زایل میکنه. تقصیرِ خودشون نیست بندگانِ خدا، ظرفِ عقول متفاوته. مثلِ اونایی که امام علی علیهالسلام رو اعوذ بالله تا مقامِ خدایی بالا میبرن. اینام به جای مسیرِ استاد پناهیان، درگیرِ خودش میشن... همونکه مولوی میگه که بهجای نور، به انگشته نگاه میکنن...
۲. آقای #جلیلی تقریبا همیشه غیر قابلِ پیشبینیان... خب با درصدِ نظرسنجیها انتخابات ظاهرا میره دور دوم. یهو دیدیم آقای جلیلی کنار کشید به نفعِ یه انقلابی... که متأسفانه این بهترین گزینه است... رأیها همه میره سمتِ قالیباف... اما قالیباف کنار بکشه رأیها دو تیکه است... نصف جلیلی... نصف کی؟ پزشکیان...
۳. یهو هم دیدیم آقای #قالیباف به نفع آقای جلیلی کنار کشید که من میگم پنجاه درصد اینه، ولی نصف رأیشون اگه بیاد سمت ما، متأسفانه نصف رأیشونم میره سمت #پزشکیان ... هی گفتم صورتی حرف نزن آقای قالیباف😒
پزشکیان رأی بیاره همه زحماتِ شهید رئیسی بر باد میره... پزشکیان رأی بیاره دیگه نمیتونیم کمر راست کنیم... پزشکیان رأی بیاره...
پناه بر خدا...
۴. نیازی به فکر کردن نیست که اگه آقای جلیلی کنار کشید به کی رأی بدیم. وقتی ایشون رو #اصلح تشخیص دادم، ینی قبول کردم با مبنا دارن کاری رو میکنن. پس اگه به نفع آقای قالیباف کنار بکشن، منم به آقای قالیباف رأی میدم. یعنی به انتخابِ اصلحی که انتخاب کردم.
۵. خیلی شنیدم که میگن آقای جلیلی مغروره...
من رک بگم؟
وقتی میبینیم سطح سواد و شعور و فهمِ یکی از ما بیشتره، بهش برچسبِ مغرور میزنیم!
تو بقیهی زندگیتون خودتون میدونین و بارِ برچسبهایی که به گردنتونه... ولی سرِ #انتخابات جای این عقدهایبازیها و حسادتها نیست! به خدا سرِ رأیمون نه فقط به مردمِ ایران، که تو قیامت به دخترای رفح و دانشجوهای آمریکا و مظلومینِ کشمیر و محرومینِ چین هم باید پاسخ بدیم... به عزیزترین اتفاقِ زندگیم؛ به قدمهام تو مشّایهی اربعین قسم میخورم که سرِ رأیمون قیامت یا رَستیم، یا گیریم...
جلیلی مغرور نیست، فهم و سواد و برنامهش بیشتره، درکش برای من و توی مخاطبِ کمسواد و کمتجربه و کمفهم سختتره. میتونیم بهجای مغرور دونستنِ آدمی که سواد و تجربه و عُرضهش از ما بیشتره و به واسطهی همین، جهان رو متفاوت میبینه، سعی کنیم خودمون رو همقدش کنیم یا از یه همقد باهاش بپرسیم این چی میگه!
۶. از جوِّ «وای اگر انتخابات به دورِ دوم بکشد» نترسید! هیچطوری نمیشه!
۷. #ظریف میدونین چرا اینقدر در جلزولزه؟ چون شهید #امیرعبداللهیان حسابی خرابش کرد... ✌️
۸. فرمایشاتِ اخیرِ امام #خامنهای رو گوش دادین؟
«انتخاباتِ پیشِ رو باشکوه است... خدا دلها را به سمتِ بهترین فرد هدایت میکند...»
تمام😊
یه صلواتِ جلیلی بفرستید😁
#غدیرِانتخابات
@sarbehrah
از صبح که تو شهرم و موکب و ترانه(!) و مولودی میشنوم یه سؤال برام پیش اومده؛
منظورتون از «باباعلی»
آقا امیرالمؤمنینه؟!😶
@sarbehrah