eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
326 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سن و سالاتون و نمی‌دونم، ولی من گلِ جوانیم با روحانی لعنت الله علیهم به باد رفت... گل جوانی یعنی وقتی توانی مضاعف داشتم برای فعالیت اقتصادی و همه‌جا پارتی برقرار بود... یعنی وقتی شوق و ایده داشتم و اردوهای جهادی ریاکارانه پیش رفت و ما رو رد کرد... یعنی وقتی می‌تونستم هنوز دو‌ کلمه با خانواده‌م صحبت کنم و نگن بسه هرچی از شیوخِ دینی کشیدیم... یعنی وقتی فیلمنامه و ایده برای تلویزیون داشتیم و بهایی ندادن... یعنی وقتی فکر می‌کردیم حوزه آینده‌ی دنیا رو تغییر می‌ده و سکولار شد... یعنی وقتی... آه! من هرگز هرکس به روحانی رأی داد رو نبخشیدم و نمی‌بخشم و قیامت جلوش و می‌گیرم... حتی اگه پشیمون باشن، جوانی و فرصت‌های ما برنمی‌گرده...
حاضرم پورمحمدیِ سیاه‌نمای بی‌برنامه‌ی نق‌نقوی بی‌اعتبارکننده‌ی لباسِ پیغمبر رأی بیاره اما پزشکیان نه...
پزشکیان رأی بیاره دخترای غزه یتیم می‌شن...
پزشکیان رأی بیاره دانشجوهای حق‌طلبِ آمریکا تو تاریکی و‌ظلمت زنده‌به‌گور می‌شن...
پزشکیان رأی بیاره شیعه‌های کشمیر زیرِ لگدِ هندوهای وحشی نفس‌شون می‌بُره...
پزشکیان رأی بیاره حرمتِ هیچ حرمی حفظ نمی‌شه...
پزشکیان رأی بیاره شهدا تو کتابا محو می‌شن...
پزشکیان رأی بیاره از غدیر فقط آتیش‌بازی میمونه و آهنگایی که رقص‌خورش ملس‌تره...
پزشکیان رأی بیاره کشاورزِ زحمت‌کشِ باعزت‌مون سرافکنده می‌شه و ویلچرمغزهای دهان‌دریده‌ی کوتوله‌فکر، سلطان و سرور...
پزشکیان رأی بیاره دیگه قرآن روی دستِ کسی بالا نمی‌ره...
سربه‌راه
پزشکیان رأی بیاره کشاورزِ زحمت‌کشِ باعزت‌مون سرافکنده می‌شه و ویلچرمغزهای دهان‌دریده‌ی کوتوله‌فکر، س
اطعامِ غدیر داشتیم، رفتیم سرِ یه زمینی، یه پیرمرد کشاورز داشت وضو می‌گرفت سرِ آب. غذا رو دادم دستش، تبریک گفتم دستاش و دیدم. زمخت و پینه‌بسته... راه افتادیم رفتیم دیدیم با موتور داره میاد دنبال‌مون. نگه داشتیم. یه غذای دیگه هم می‌خواست. با این‌که تو هر بسته دو پرس گذاشتیم. اما نه برای خودش... وقتی رسید بهمون گفت من مستحق نیستم... من کشاورزم... خدا روزی‌رسونِ منه... خیال نکنین اومدم برای خودم یکی دیگه بگیرم... این یکی هم که گرفتم خودم نمی‌خورم... همونی که خدا بهم می‌ده برای من بسه... گفت نمی‌گم ریا شه، می‌گم که بدونین من مستحق نیستم، برای خودم نمی‌خوام، برای همسایه‌مون می‌خوام. شوهرمرده است و بچه‌یتیم داره. خرجش و من می‌دم. برای اون می‌خوام. عارش بود بیاد یه غذای دیگه بگیره اما وظیفه‌ش می‌دونست برای همسایه‌ش تلاش کنه... این‌قدر گفت و گفت که مطمئن شه ما می‌دونیم برای خودش نمی‌خواد... عزت رو می‌بینین؟ غرور رو؟ پسرای ما افتخار می‌کنن سطلِ آشغال و اسنپ می‌گن بیاد ببره سرِ کوچه... به پولِ بادآورده‌ی لحظه‌ای‌شون می‌نازن... غیرت و غرورشون توکن‌های همستره(!) اون‌وقت پیرمردِ آفتاب‌سوخته می‌گفت من نونِ بازوم و می‌خورم... پیرمردی که دیگه باید می‌نشست تو خونه‌ش و پاهاش و دراز می‌کرد و با نوه‌هاش بازی می‌کرد، اما تو شاخِ آفتاب، خارجِ شهر، وسطِ برهوت، سرِ زمینش بود و وضوی نمازِ سرِ وقت می‌گرفت...
سربه‌راه
اطعامِ غدیر داشتیم، رفتیم سرِ یه زمینی، یه پیرمرد کشاورز داشت وضو می‌گرفت سرِ آب. غذا رو دادم دستش،
پزشکیان رأی بیاره غرور و عزتِ زحمت‌کشای باغیرتِ بامرامِ ما زیرِ چکمه‌ی اربابانِ حبّ قدرت و ثروت و شهوت لگدمال می‌شن... له می‌شن...