نجف بودیم. نجف اینقدر گرمه که شیرِ آبِ سرد رو باز میکردیم، آبِ داغی که بخار داشت ازش بیرون میومد.
تو موکبی که گرم بود از حال رفته بودم. قرار بود آمادهی پیادهروی بشیم. هی بلند میشدم میدیدم نمیتونم از گرما سر پا باشم. دوباره دراز میکشیدم. باید میرفتم برای صندلم که پاره شده بود یه کاری میکردم که بتونم باهاش پیادهروی کنم.
یهبار بلند شدم دیدم رفیق نیست. کل موکب و گشتم دنبالش نبود. اومدم برم بیرون، دیدم روی زمین... پشتِ در... کنارِ کفشا نشسته و داره صندلم و میدوزه...
کتابی دربارهی ایثار نخونده... دورههای ازخودگذشتگی در سه سطح نرفته... حدیث و خطبه هم بلد نیست... خونواده مذهبی و تربیت خاص هم نداشته... اهل ندبه و چهل صبح دعای عهدم نیست...
اما اهل عمل هست. برخلاف مذهبیا😊
مشّایه فرق حرف و عمل رو نشونت میده!
دوستِ عاقبت بخیر و عاقبت بهشر رو نشونت میده!
مشّایه رکه! رک😊
سربهراه
با این پیام خیلی کار دارم... برای این پیام خیلی جواب دارم... اگه دیدین هی روی این پیام میگیرم و جوا
ما کل مسیر و پیاده میریم.
حتی شده از کوفه راه افتادیم و مسیر بیشتر شده.
از اولین اربعینم سال ۹۲ تااااااااااااا همین نیمهشعبانِ آخری که رفتم، همیشه درگیرِ سرویس بهداشتیِ تمیزم😂
وسواس بودم، همین مشّایه شفام داد.
دیدم نمازای باطهارت و تمییییییییییزم تو خونه رشدم نداد، اما دو رکعت نمازی که به جماعت تو مشّایه میخونم که نه وضوم به دلمه، نه لباسم تمیز، ازش بوی نجات میاد...
اربعینِ پارسال دقیقا رسیدم کربلا، سلام دادم و برگشتم... نشد برم حرم... نشد برم ششگوشه... فدای سرِ امام حسین علیه السلام😊
عوضش به اندازهی یک نفر
تو دوربینای دنیا جادهی نجف تا کربلا رو شلوغتر نشون دادم.
قدر یک نفر
دورِ امام غریبم رو پر کردم...
قدر یک نفر
ایستادم کنار سپاه حضرت زینب سلام الله علیها
قدر یک نفر
نذاشتم غریب گیر بیارنش...
قدر یک نفر
منِ بیخاصیتِ بهدردنخور
سیاهلشکرِ سپاهِ امام رو شلوغ کردم...
قدرِ یک نفر
دشمن رو از زیادی سپاهِ امام ترسوندم
قدر یک نفر
دل دوستان رو از زیادیِ سپاه امام گرم کردم
قدر یک نفر!
که به اومدنِ حبیب که یک نفر بودن
تاریخ نوشته حضرت زینب سلام الله علیها
لبخند زدن...
قدر یک نفر
لبخند نشوندم روی لب حضرت زینب سلام الله علیها.
حرم نشد برم؟
فدای سر امام حسین علیه السلام!
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیده!
سربهراه
با این پیام خیلی کار دارم... برای این پیام خیلی جواب دارم... اگه دیدین هی روی این پیام میگیرم و جوا
منم همینقدر از شلوغی، ازدحام، کثیفی سرویس بهداشتی، نبودن آب برای حمام، برای شستشوی لباس اعصابم بهم میریزه
اما میرم که یاد بگیرم اعصابم بهم نریزه😊
چون تهِ آرزوم مسؤول خواهرانِ امام زمان شدنه
مسؤول خواهران امام زمان نباید اعصابش بهم بریزه!
نباید از کمبود امکانات نق بزنه!
نباید از نشدن بترسه!
میرم مشّایه که مسؤول خواهران امام زمان شم😊
پادگانِ سه روزهی مشّایه آدمم میکنه.
اگه تا حالا نشدم از بیلیاقتی خودمه، اونجا کارش درسته... صاحبش بلده...
من باید صبوری و مدارا یاد بگیرم.
باید ترجیحِ دیگران به خودم رو یاد بگیرم.
باید یاد بگیرم در نبود امکانات چه کار کنم.
من بااااااااید یاد بگیرم از بحرانها فرصت بسازم.
من باید تو سختی محک بخورم.
عشقم، باورم، عقیدهم، باااااااید در چالش محک بخوره.
تو روضههایی که چای و شربت دستمه برای تشنگی امام اشک بریزم که هنر نکردم!
باید تشنگیِ یه عمودِ آفتابزدهی عراق و تحمل کنم که صدا بزنم اللهم عجل لولیک الفرج!
از شهید مطهری خونده بودم توی تنها به چه دردِ امام زمان میخوری؟ یاد بگیر با جمع بری سراغِ امام! تشکیلات! کاروان!
رفتم مشّایه، مجبوووووور شدم به خوندههام عمل کنم!
کِی؟
اونجا که با کاروان رفتم. کاروان کندپا و بیمار داشت.
من تندپا... من همین جمعهها کوه میریم تا دوستام دامنه رو بیان بالا، رسیدم قله... اونوقت باید با کندترین پای کاروان حرکت کنم که همه با هم باشیم...
همه با هم برسیم کربلا...
که ید الله مع الجماعه...
که نتونستم زیرِ بغلِ اونی که بیماره بگیرم
حداقل با تند رفتنم، خجالتش ندم... استرسش ندم...
وای خدای من!
مشّایه آزمونِ افسره!
هی خوندی با چه سرعتی بری خوبه، شب سرعتت چقدر باشه، روز کجا پارک کنی، از کی سبقت بگیری... اما فقط خوندی!
کو تا عمل!
مشّایه قیامته!
نشوندهندهی حقیقتِ آدمها!
من یه حوزویِ خفنِ مکتب نرجسی رو دیدم که تو مشهد خوب منبر میرفت آمریکا نژادپرسته و قومیتی و این بده و اَخه و پیف!
اما تو مشّایه هلاک کرد خودش و که موکب ایرانی پیدا کنه... که غذای ایرانی بخوره... که با عراقیا هماتاق نشه... که عراقیا کثیفن... که عراقیا پربچهان... که عراقیا شلوغن...
سالی بیست میلیون نفر اربعین به اون سختی میرن.
چرا ازش ۳۱۳ نفر درنمیاد که ظهور شه؟!
چون مشّایه قیامته!
رو میکنه نقابات و...
رو میکنه بازیهات و...
رو میکنه شعارات و...
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تلویزیون مراسم حسینیه اعظم زنجان نشون میده
من از مستیِ مشّایه با سر سقوط میکنم زمین...
چقدر از هموطنای ترکم دلگیرم...
روضههای امشب «زنونه» است،
مردها میخونن، سینه میزنن، میبارن
اما نمیفهمن!
ای اهلِ حرم
میر و علمدار نیامد.
بچه که بودم، روز تاسوعا با شوق از خواب بیدار میشدم، چون ساعت ۹ دستهی بزرگی از جلوی خونهمون رد میشد که طبلای خیلی خیلی بزرگی داشتن و شیرکاکائو میدادن.
همممممهی مردا میرفتن تو اون دسته که زنجیر بزنن. هممممممهی زنها و دخترها هم میرفتن به تماشا و دنبالِ دسته میرفتن تا پارکی که مقصدش بود و اونجا شبیهخوانی داشتن.
دستِ چپ و راستِ دینم و که شناختم و مقلّدِ مرجعم شدم و فهمیدم آقا فرمودن شایسته نیست خانمها دنبالِ دستههای عزاداری راه بیفتن و،
از امام خمینی خوندم بهتره بهجای شبیهخوانی، مجالس روضهخوانی برگزار شه،
شوقم و زیر پا گذاشتم و مسیرم و راست کردم به سمتِ حرم و رفتم پیشِ امام رضا جان عزاداری کنم.
شوقی که توش رضایتِ عباس بن علی علیه السلام نباشه، به چه دردم میخوره؟!
امروز دلم میخواد ساعت ۹ دستهای بیاد و ما رو ببره غزه...
همونجایی که اسرائیل برای امروز و فردا و پسفرداش خط و نشون کشیده...
اونجا
روضههای تصویری برقراره...
غزه؛
پخشِ زندهی کربلاست...
@sarbehrah
نرگس هشتمیه. از نهما یاد گرفته بود موبایلم و میگرفت میرفت حیاط فیلم و عکس بگیره. اما نهما برای خودشون میگرفتن که بعد من براشون بفرستم، نرگس برای من میگرفت. هیچوقتم پی عکس و فیلماش نبود، فقط برای من میگرفت.
یا تو عکسا برام بوس فرستاده بود، یا برام فیلم گرفته بود که خانوم جونم ازدواج نکنیدا! حیفِ شماست برای این مردای ... (کلمهی زشتی نیست، اما نوشتنش درست هم نیست)
هیچوقتِ خدا مقنعه سرش نبود. من بهش میگفتم سرش میکرد اما اینقدر سر نکرده بود نمیتونست تحمل کنه، باز درمیاورد.
صبحا اغلب از صف میکشیدنش بیرون و دفتر بود چون معاونمون فهمیده بود لاک زده... یا ابروش و برداشته... یا آرایش کرده... یا مانتوش آب شده... یا کلی یای دیگه...
هشتمیا آخرای سال اعتراض کردن چرا با ما عکس نمیگیرید مثل نهما بذارید پروفایل؟ حتما ما رو دوست ندارید! بردمشون حیاط و کلی باهاشون عکس انداختم. تا یکی رو گذاشتم پروفایلم، مدیرم پیام دادن عکس رو بردارید وگرنه اداره بهتون گیر میده. پرسیدم چرا؟ گفتن نرگس سرلخته.
دونه دونه عکسا رو بررسی کردم و دیدم تو همهشون نرگس منشوریه و نمیتونم پروفایل بذارم.
حالا همون نرگس...
همون دختر...
بهم پیام داده و ایامِ عزاداری رو بهم تسلیت گفته...
کلی پیام تسلیتِ دیگه هم از دخترام دارم، اما از نرگس یه چیزِ دیگه است...
شما به من آبرو دادی آقا امام حسین🖤🖤🖤
نرگسِ من و هم بخرید... عهدهدارش بشید... آقا امام حسین🖤 نرگس از من تسلیمتره... بهدردبخورتره... تو همین سن بیاریدش زیرِ خیمهتون...
این کارا از من و بقیه برنمیاد... کار، کارِ خودتونه آقا🖤