eitaa logo
سربه‌راه
207 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
332 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
أَلسَّلامُ عَلَی النِّسْوَةِ الْبارِزات در دلِ تاریخ کنار اسم شوهر و فرزندش سرخ نوشته‌اند: شهید! در دل تاریخ روبروی این کلمۀ سرخِ مقدس نوشته‌اند: در راه علی! بیا چند بار با هم زمزمه کنیم: شهید! شهید! همو که در قرآن نوشته: زنده است و نزد خدا روزی می‌خورد.... در راه علی! در راه علی! همو که جان ِ عالمی به فدایش..... گرفتی داریم از چه کسی با چه مقامی حرف می‌زنیم؟! همسر شهید! مادر شهید! آن هم شهدایی در راه علی! در رکاب علی! چه شد؟ چشم‌هایت برق زد محبّ علی! آری! نه فقط در راه علی! که در رکاب علی! شهادت در رکاب علی! نفس به نفس علی! شانه به شانۀ علی! پیش چشم‌های علی! فدایی لشکر ِ علی! به پای حکومت ِ علی! شوهرش... فرزندش..... فدای یک نگاه ِ علی! هر دو را در جمل پیشکش ِ ولیّ فقیه‌ش کرد و سربلندِ آزمون ِ معرکه شد! ۲۰ گرفت! از سخت‌ترین آزمون ِ عالم ۲۰ گرفت! از آزمون ِ ولایت! یک زن! یک زن ها! همان زنی که اسلام ِ من‌درآوردی ِ خیلی‌ها به من و تو فقط مطبخش را نشان داده و زاییدن و بزرگ کردن و زن و شوهر دادن! ببین! جان مادرت اصل حرفم را بگیر! نیا بگو یعنی توی مذهبی قبول نداری اینها کار زن نیست؟! ببین هست! اینها کار زن هست! اما اسلامی که من خوانده‌ام حتی به این کارها هم قداست داده! چطور؟ با هدف دادن! ببین! زن ِ مطبخی و زاینده‌ای که مذهبی‌نماها به خورد ِ من و تو داده‌اند، فرقی با حیوانات ندارد! آنها هم می‌خورند، جفت می‌گیرند، می‌زایند، بزرگ می‌کنند و می‌میرند! بی‌هدف! بی‌قداست! بی‌والایی! ببین! ازدواج اما در اسلامِ حقیقی قداست دارد! فرق دارد با جفت گرفتن ِ حیوانی! هدف دارد! مقصد دارد! روش دارد! مسیر دارد! ملاک دارد! زن ِ خانه‌دار ِ اسلام ِ ناب محمّدی مؤسس جامعه می‌شود! نسل تربیت می‌کند! ببین! مادری که مذهبی‌نماها آگاهانه یا جاهلانه به خورد من و تو داده‌اند و این‌قدر حقیر و پست به رخ‌مان کشیدند، توی اسلام ناب محمّدی بهشت زیر پایش خوابیده! و فهمیدن معنا و مفهوم ِ همین یکی خودش یک عمررررر وقت می‌برد که ببینی چطور با حرف‌های صد من یک غاز گولمان زده‌اند! ماریه بنت سعد العبدیه هم زن بود! شوهر کرد! آشپزی می‌کرد! بچه زایید! پسر بزرگ کرد! به خانه و زندگی‌اش هم می‌رسید! خیلی هم ثروتمند بود! خیلی! می توانست با ثروتی که دارد هر روز برای خودش چندین دست پارچه و لباس‌های مارک‌دار ِ بصره را بخرد و بهترین لوازم ِ آرایشی وارداتی را! اما او کجا و ..... زن و مادری که به من و تو یاد داده‌اند کجا! خودمانیم! راه دور چرا برویم؟! اگر من و تو بودیم می‌گفتیم برای حکومت اسلامی... برای ولایت فقیه... برای دین و مذهبم... شوهرم را دادم... بچه‌ام را دادم... دِینم ادا شده. دیگر باید سنگین و رنگین بنشینم و زندگی خودم را بکنم! ولی ماریه اینها را نگفت! از پا ننشست! مرد و جگرگوشه‌اش را فدای علی کرد و ثروت و دارایی‌اش را فدای پسر علی! تمام دارایی‌اش را خرج ترویج معارف اهل بیت کرد! تمام دارایی‌اش را خرج اشاعۀ نهضت عاشورا کرد! خانه‌اش را لانه‌زنبور کرد! آن هم وقتی مردها از ترس ابن زیاد مثل زن‌ها در خانه‌هایشان چپیده بودند و داغشان هم می‌کردی بیرون نمی‌آمدند که یک وقت حسین علیه السلام آنها را به یاری نخواند! خانه‌اش توی بصره بود. تاریخ نوشته از زنان با اخلاص و شیعۀ بصره است. وقتی امام حسین علیه السلام نامه برای سران و اشراف بصره نوشت و غلامِ ارباب؛ سلیمان، نامۀ یاری خواستن ِ آقا را به بصره رساند، همین ماریه در خانه‌اش پیغام ِ امام را به گوش بزرگان رساند و جمع بسیاری را تشویق کرد که به مکه بروند و حسین را یاری کنند. اصلا خانه‌اش را محل تجمع دوست‌داران اهل بیت و یاران اباعبدالله و شکل‌گیری حرکت شیعیان و مذاکرات‌شان کرده بود. در اسامی ۷۲ تن شهید کربلا حتما دیده‌ای نام یزید بن نبیط بصری را که با دو تا از پسرانش فدایی ِ آقا شد و سعادتمندِ دنیا و آخرت. همین یزید در خانۀ ماریه پیغام آقا را شنید و شناخت و به یاری شتافت و اولین نفر از بصره شد که جواب مثبت به پیغام ِ امام داد! حالا فکر کن چند تا یار دیگر برای ولی فقیه‌ش جمع کرده باشد خوب است! یارجمع‌کن ِ امام! من که می‌گویم اگر ماریه در زمان ما بود به خانه‌اش می‌گفتند پایگاه فرهنگی یا اتاقِ فکر جهادی! به خودش هم می‌گفتند مسؤول فرهنگی یا مسؤول جذب نیرو! جهادگری بوده برای خودش! ببین! خواندنش راحت است ها! ولی وقتی بدانی ابن زیادِ ملعونِ وحشی خبردار می‌شود و مأمور می‌فرستد راه اینها را ببندند، آن وقت می‌فهمی ماریه چه شیرزنی بوده و چه کار کرده! @sarbehrah
می دانی؟ خودمانیم دیگر! غریبه که بین‌مان نیست! وقتی داشتم زندگی ماریه را جستجو می‌کردم خیلی گشتم ببینم کجا نشسته و فقط قربان‌صدقۀ امیرالمؤمنین رفته یا هی با حرف، دور ِ اباعبدالله گشته.... خیلی گشتم ببینم کِی فقط نشسته گریه‌زاری کند و به سینه بزند... کِی نشسته بعد از شهادت شوهر و بچه‌اش عزلت بگیرد و تارک دنیا شود و به نماز و روزه و قرآنش بسنده کند..... باور می‌کنی حتی یک جمله از این مضمون و محتواها جایی به چشمم نخورد؟! باور می‌کنی جز مبارزه و تصمیم درست و عمل و از پا ننشستن و امام‌شناسی و بصیرت چیزی ازش نخواندم؟! گوشَت را نزدیک‌تر می‌آوری؟ نمی‌شود بلند بپرسم چقدر شبیه ماریه‌ایم! چقدر تشخیص دادیم باید کجا و کِی و چطور تصمیم بگیریم؟ چقدر تصمیمات بزرگ و بلند و عاقبت‌بخیری گرفته‌ایم؟ اصلا درست ازدواج کرده‌ایم که شوهرمان فدایی ولی ّ فقیه شود؟ که بچه‌مان را هم فدایی ولایت بخواهد؟! اصلا به ازدواجی این چنین فکر کرده‌ایم؟! اصلا با خودمان نشسته‌ایم حساب‌کتاب کنیم برای ازدواج؛ آشپزی که یاد گرفته‌ایم، خیاطی و خانه‌داری که یاد گرفته‌ایم، دلبری کردن از شوهر را هم که یادمان داده‌اند(!)، هم‌پایی برای سربلندی ولایت را هم آموخته‌ایم یا نه؟! اصلا توی خانه‌مان با همسرمان... با فرزندمان.... برای ولایت برنامه‌ای داریم؟! اصلا شده فکر کنیم زن هم می‌تواند این‌قدر قوی... این‌قدر شجاع... این‌قدر سربلند... این‌قدر با افتخار... این‌قدر با عزت... این‌قدر با احترام... این‌قدر ماندگار در طی ۱۴۰۰ سال... در تاریخ ثبت شود؟! زنی که امام نبوده! معصوم نبوده! زنی که از اهل بیت نبوده! در مدینه نبوده! در مکه نبوده! در کوفه نبوده! اصلا شاید امام را از نزدیک هم ندیده باشد! یک زن معمولی! یک زن معمولی آن‌قدر درست تربیت شده... آن‌قدر درست ازدواج کرده و انتخاب کرده.... آن‌قدر درست شوهرداری کرده... آن.قدر درست بچه به دنیا آورده و بزرگ کرده... آن‌قدر درست ثروتش را خرج کرده... آن‌قدر درست دارایی‌اش را... توانش را.... هست و نیستش را وقف کرده.... که نامش کنار زنان بزرگ و بی بدیلی چون زینب؛ دختر علی علیه السلام ماندگار شده..... و درست؛ شاید یعنی هدف مند و عاقبت نگر تا قیامت..... روضه از این عاشقانه‌تر مگر سراغ داری که سربلند برایش بگریی و پیش چشم دوست و دشمن به‌ش افتخار کنی؟! که ما زنانی داریم مردتر از هزار هزار نامرد! وَ کمترین گواه‌مان؛ تاریخی که مردها نوشته‌اند و جز به نیکی و بزرگی از این زن یاد نکرده‌اند! سلامِ خدا بر عاشق ِ عاقل ِ اهل بیت؛ ماریه بنت سعد العبدیه. @sarbehrah
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
أَلسَّلامُ عَلَی النِّسْوَةِ الْبارِزات این روضه را با افسوس می‌نویسم... با حسرت... با جگری داغ‌شده... با کلی تاسف و حقارت نسبت به تمام خواصی که نه خواستند این بانو را بشناسند و نه خواستند که بشناسانند... با تحقیر نسبت به تمام مسؤولینی که نخواستند نسل جدید هم او را بشناسد... با تحقیر نسبت به تمام قشر مذهبی(نما)ای که کلی ادعایش می‌شود... به دانشجوجماعتی که داعیۀ فرهنگ دارد... معلم‌جماعتی که خیر سرش به فرهنگ شناخته می‌شود... اما این بانو را اسمش را نشنیده باشد و نشناسد... این روضه را کلی گشته‌ام... به امیدی که شاید گوشه‌ای از کتاب درسی مدارس باشد... اما نبود.... حتی یک درس نیمه‌کار از خانم معصومه آباد هم که در کتاب‌های درسی آورده‌اند، تبیین روشنی ندارد و اصول را فدای حواشی کرده‌اند.... این روضه را در اطلاعات عمومی برخی معلم‌های دم دست و برخی مذهبی‌نماهای دم دست جسته‌ام و نیافته‌ام.... این روضه یکی از کشش‌های ما رأیت الا جمیلای بانوی صبر و استقامت ِ کربلاست که یا نخواستند کسی بشناسدش و یا اصلا خودشان هم در باغ نیستند.... می‌دانی! آدم یاد منصور عباسی ملعون می‌افتد..... یا متوکل ِ خاک بر سر.... که با تمام ِ قوا زور زدند نامی از اباعبدالله نماند و هی ریختند مرقدش را با خاک ویران کردند... هی جلوی زیارت شیعیان را گرفتند... هی دست بریدند و هی تهدید کردند.. هی در مرقد ِ صاف‌شده گندم کاشتند و هی به خیال ِ خام‌شان حسین را از یادها بردند.... حالا بعد از ۱۴۰۰ سال حسین توی قلب‌های ما داغ‌تر و زنده‌تر از عاشورا در جریان است و ما نسل به نسل حبّ‌ش را به میراث می‌گذاریم و به این دارایی ِ بابرکت‌مان می‌نازیم... انگار همیشه کسانی زور می‌زنند این قبیله و آدم‌هایش از یاد بروند... گاهی یزیدی... گاهی همان کوفی‌های نمازخوان و روزه‌بگیر و روضه‌بخوان..... این بانو از یک خانوادۀ مذهبی بود، اما باز هم پای یک انتخاب صحیح و سنجیده در ازدواج در میان است... این روضه تقدیم می‌شود به تمام زنان فعالی که بعد از ازدواج خیلی شیک و مجلسی با کلاه‌شرعی ِ گله‌گشاد و بدقواره‌ای تنها جهاد زن را شوهرداری می‌دانند و دست از همه چیز دیگر می‌شویند و تازه به همان بهانه‌شان هم نمی‌رسند... این روضه تقدیم می‌شود به تمام مردانی که در روضه‌های اسارت عمه جان‌مان زینب به سر و صورت خود می‌زنند و خود را فدایی زینب می‌دانند، اما مانع رشد و کمال و فعالیت ِ همسر ِ خود می‌شوند.... ( آخ که چقدر این دسته زیادند... مردان ِ ریش‌دار ِ نمازخوان و مقید و مذهبی(نمایی) که خودشان راه به راه مسجد و کربلا و اربعین و هیئت‌اند و تا به خانم‌شان می‌رسد جهادش را اطاعت ِ محض از فرمان ِ خود ِ حضرت‌شان می‌دانند و کربلا و اربعین‌شان را بچه‌هایشان! مردانی که در روضۀ حضرت زهرا سلام الله علیها این قدر خودشان را کتک می‌زنند که با صورت سرخ از مجلس بیرون می‌آیند، اما زهرای خانۀ خودشان را فراتر از آشپز و کارگر بی‌جیره و مواجب خود نمی‌بینند! مردانی که دنبال دختر مذهبی برای ازدواج می‌گردند که کلی فعال بوده و کارهای مذهبی کرده، اما شرط بعد از ازدواج‌شان را رسیدگی به خانه می‌دانند! بابا خود پیغمبر هم از اسلام ِ شما در حیرت است! زندگی شهدایی امثال حججی و سیاهکالی را بخوانید به خدا کور نمی‌شوید ببینید مرد مؤمن مذهبی ِ واقعی چه شکلی است!) همه چیزش از انتخاب ِ شوهری شروع شد که خودش حسینی بود و پشت ویترین ِ مغازۀ بقالی‌اش کلی اعلامیه رد و بدل می‌کرد و خودش از آن ادامه‌دهندگان رسالت ِ مکتب ِ اباعبدالله بود تا تمدن عظیم ِ جهانی که حتی مذهبی(نماها) هم باورش ندارند(!) شوهری که خودش همسرش را تشویق کرد از محضر آیت الله سعیدی که مبارز سیاسی و فعال انقلابی بود، تعلیم ببیند و در محضرش فعالیت کند... این روضه؛ روضۀ مادری است با هشت تا بچۀ قد و نیم‌قد! تکرار کنیم با هم: هشت تا بچۀ قد و نیم‌قد! تقدیم شود به آنهایی که با یک بچه فکر کرده‌اند هنر کرده‌اند و تا می‌گویی درست را ادامه بده یا بیا کارت را پیگیر باش یا باز هم فعالیت کن، خودش را با آیه‌ها و احادیث ِ دل‌بخواه‌ش فریب می‌دهد که مأموریت ِ من تربیت همین یک بچه است و نه کار دیگر(!) با هشت تا بچۀ قد و نیم‌قد که حواسش به تک‌تک‌شان بوده و در خاطرات فرزندانش می‌شود دید که حتی تا پهن کردن سفره در خانه را هم با برنامه‌ریزی و دقت پیش می‌برده، چه رسد به تربیت بچه‌ها، کلییییییی کار کرده که من یکی مرید ِ فقط یکی از سختی‌هایی که کشیده است هستم... @sarbehrah
همسرش پا به پای او در پیش بردن تربیت بچه‌ها کمک‌حالش بوده و او توانسته به پشتیبانی مرد ِ حسینی ِ واقعی‌اش درس بخواند و برای خودش تحصیلات داشته باشد... حالا زن و شوهر پا به پای هم ... شانه به شانۀ عقیدۀ هم... در مکتب ِ حسین پیش می‌روند و از قیام ِ حسین تا انقلاب ِ خمینی را می‌جنگند... او هم فعال پخش اعلامیه می‌شود... فعالیت فرهنگی و انقلابی‌اش را شدید می‌کند و کتاب ولایت فقیه امام را تکثیر می‌کند... با دانشجویان مبارز دانشگاه‌های تهران و صنعتی شریف و بهشتی و علم و صنعت همکاری می‌کند... بعد از شهادت آیت الله سعیدی فعال‌تر می‌شود و کم‌کم شناخته... ساواک دستگیرش می‌کند.... شکنجه‌های وحشتناکی که حتی از خواندن یک جمله‌اش سلول‌سلول بدنت درد می‌گیرد و می‌سوزد.... دهانش قرص بوده... دیوهای ساواک را وحشی می‌کند.... هجوم می‌آورند به دخترش... دختر ۱۴ ساله‌ای که نای شکنجه دیدن ندارد، اما... او هم تربیت‌شدۀ همین مکتب است و بزرگ‌شدۀ همین رسالت... اگر فقط توی روضۀ حضرت سکینه سلام الله علیها زار زدی و خودت را کتک و اینجا بندبند ِ غیرتت از هم فرو نپاشید برو در امام حسینی که داری و برایش خودت را شرحه‌شرحه می‌کنی تجدید نظر کن! امام حسینی که شناخته‌ای حتما خیلی کوچک است و همان عصر عاشورای ۱۴۰۰ سال پیش تمام شده! اما پای این روضه هم اگر سوختی و کباب شدی حسین ِ عظیمی داری که مکتبش تا تکیه زدن ِ منتقمش به کعبه، تمام ِ دنیا را خواهد گرفت و در زمان جاری خواهد شد... شرح شکنجه‌هایش را دل ندارم... کتابش را بخر و بخوان و برای زینب‌هایی که مال عصر خودمان است و می‌توانستند مثل من و تو لبریز بهانه باشند و نشدند بسوز... می‌دانی چرا مجبور می‌شوند آزادش کنند؟! چون آن‌قدر شکنجه‌اش کرده بودند که زخم‌هایش عفونت کرده بود و آن‌قدر به عفونت‌ها نرسیده بودند که بوی گندش تمام سلول را برداشته بود و آن‌قدر این بو شدید و بد بود که خود مأموران ساواک نمی‌توانستند تحمل کنند! به خاطر راحتی خودشان از این بو مجبور شدند آزادش کنند... می‌دانی بعد از چند عمل جراحی توانستند زنده نگه‌ش دارند؟! باور می‌کنی بعد از آن حال و روز باز هم فعالیت را ادامه می‌دهد و باز هم ساواک او را دستگیر می‌کند؟! اصلا می‌توانی تصور کنی این زن با این سرنوشت دردآور باز هم در زندان فعالیت کند و حتی در زندان با کموله و مارکسیست‌ها بحث عقیدتی کند و زنان مسلمان را دور خودش جمع کند؟! من از افسانه یا اسطوره با تو حرف نمی‌زنم! از زنی حوالی زمانۀ خودمان برایت می‌گویم... از زنی که همین پنج_شش سال پیش به دیدار خدا شتافت... همین‌قدر نزدیک... همین‌قدر ملموس... و همین‌قدر گمنام... اگر می‌شناختی‌اش به من بگو... بگذار خوشحال شوم... لبخند بزنم.... بگذار دلم گرم شود که نه! قحط ِ مسلمان ِ واقعی و راست‌راستکی نیست! قحط ِ مذهبی ِ راست‌راستکی نیست.... دیوهای ساواک را زیادی به خشم آورده بود... دوباره شکنجه و زخم و مجبور به آزادی... این بار با پاسپورت جعلی فراری‌اش می‌دهند... @sarbehrah
تا انقلاب مجبور می‌شود دور از خانه و خانواده در غربت زندگی کند... اما اگر فکر کردی افسرده شده و عزلت گزیده و چنان زنان ضعیف، کنج خانه نشسته و زار زده و نق، سخت در اشتباهی! هجرتش را هم به مجاهدت تبدیل می‌کند و اجر هجرت را ضرب در مجاهدت می‌کند... می‌رود مرزهای لبنان و سوریه و آموزش نظامی می‌بیند... با روحانیت خارج از کشور همکاری می‌کند... با شهید محمد منتظری آشنا می‌شود و فعالیتش تشدید می‌شود... کلی مأموریت به عربستان و انگلیس و فرانسه و عراق می‌رود... در تمام راهپمایی‌ها و تظاهرات و اعتصاب‌های انقلابی خارج از کشور هم شرکت می‌کند.. مجبور می‌شود اسم و هویت خود را جعلی کند... امام که به پاریس هجرت می‌کنند خودش را به امام می‌رساند و محافظ شخصی امام می‌شود و کارهای داخل خانۀ ایشان را انجام می‌دهد و می‌شود تنها زنِ محافظ شخصی امام... انقلاب پیروز می‌شود و به وطنش برمی‌گردد. می‌شد راحت بنشیند توی خانه و مزد زحماتش را از انقلاب بستاند(!) کاری که خیلی از مسؤولان ِ امروز ما مشغول ِ انجام‌ش هستند... اما تازه روی جدید زندگی شروع می‌شود و ورق دیگری از فعالیت... دوست دارم دانه به دانۀ اینها را شرح دهم... نمی‌دانی چه ذوقی دارم... اما متن طولانی می‌شود و می‌ترسم دیگر نروی دنبالش که پیدایش کنی... انتخاب کردم سرتیتر بنویسم که فقط به چشم بشماری یک زن، یک زن! در عصری به آن اختناق و وحشتناکی... چقدر کار کرده که من و تو در اوج راحتی و آزادی حالا از انجامش عاجزیم و به بهانه‌های مختلف خودمان را فریب می‌دهیم... می‌دانی اولین زنی است که فرمانده سپاه می‌شود؟! فرماندۀ سپاه همدان! سه دوره نمایندۀ مجلس... مدرّس دانشگاه... قائم مقام جمعیت زنان... مسؤول بسیج و آموزش‌های نظامی.... مسؤول زندان‌های تهران... بازرس زندان‌های کل کشور... مأمور تشکیل سپاه غرب... و... و... این یکی را من تمام‌قد ایستاده و با وضو و احترام می‌نویسم؛ یکی از سه نفر هیئت حامل پیام امام به گورباچف... بانویی که تمام این فعالیت‌ها را با حجاب کامل داشته و با چادر به کاخ کرملین می‌رود و وقتی گورباچف او را با چادر می‌بیند آن‌قدر دست و پایش را گم می‌کند و عظمت انقلاب امام و جایگاه زن در اسلام را می‌بیند که دسته‌گلی که می‌خواسته به آیت الله جوادی آملی بدهد را به این بانو داده... در کاخ کرملین... تقدیم می‌شود به تمام ِ علیل‌ها و ناتوانانِ روحی‌ای که بهانۀ ناتوانی‌شان محدودیت‌های حجاب و پوشش زنان در جمهوری اسلامی است و تنها راه پیشرفت و فعالیت‌شان را برهنگی می‌دانند(!) چه خاطره‌هایی داریم از کارگردان‌ها و مسوولانی که در کاخ‌های بیگانگان خودشان را گم کردند و افتخارشان دست دادن به طرف مقابل‌شان شد که جنس مخالف بود... و این بانو وقتی گورباچف دست دراز می‌کند که با او مصافحه کند، برایش مقام و حرمت زن در اسلام را توضیح می‌دهد و از دست دادن امتناع می‌کند..... الله اکبر از این همه شکوه! الله اکبر از این همه توانمندی! از این همه درایت! از این همه شجاعت! از این همه زنانگی! از این همه ایمان! از این همه دین ِ دغدغه‌مند... دین ِ راستین... شبیه زهرا سلام الله علیها... شبیه زینب سلام الله علیها... می‌دانی با این همه کار شبیه مسؤولانِ حالا نبوده که از انقلاب بچاپد و خود را فربه کند و برای امرار معاش، شب‌ها مسافرکشی می‌کرده؟! می‌دانم... می‌دانم داری با تعجب و حیرت نگاهم می‌کنی و فکر می‌کنی چیزی را که اسنادش موجود است و خیلی هم با من و تو فاصله ندارد را اغراق می‌کنم... اما... راه فراری نیست! وقتی امام ِ انقلاب این زن را مادر انقلاب خوانده و تاریخ ِ مردنوشته هم او را ثبت و ضبط کرده... و سلام ِ خدا بر عاشق ِ عاقل ِ عامل ِ کم‌نظیر ِ اهل بیت؛ بانو مرضیه حدیدچی دبّاغ. @sarbehrah
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا