eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
فقط به اندازه‌ی همین کانالِ کوچولو و خودمونیم، «گردنمه که مطالبه کنم». از صدا و سیمای جمهوری اسلامی مطالبه‌ی شفافیت و سرعت انتقال اخبار رو دارم قبل از این‌که رسانه‌ها «دروغ» رو جای راست به قلب‌ها نفوذ بدن و تحریف برنده شه و دیگه سال‌ها کار کردن نتونه اون دروغ رو از حافظه‌ها پاک کنه... از سپاه جمهوری اسلامی مطالبه‌ی ویران کردن تل‌آویو رو دارم. اگر تخصص یا حتی سیاه‌لشکر من هم به‌دردتون خورد، داوطلبم. فقط همون‌جور که یه صبح بیدار شدم و شنیدم رئیس‌جمهورم سقوط کرده... یه صبح بیدار شدم و شنیدم جای رئیس‌جمهورم کسی نشسته که دورش پُره از شغال و کفتارِ دندون‌تیزکرده... یه صبح بیدار شدم و شنیدم دشمنِ شماره یکِ اسرائیل تو خاکِ من ترور شده... یه صبحم بیدار شم و بشنوم تل‌آویو با خاک یکسان شده و ایران قراره گروه‌های جهادی اعزام کنه برای بازسازی و تحویل به فلسطینی‌ها و کاروان‌های زیارتیِ مسجدالأقصی راه بندازه.
خدای بزرگِ شب‌های غزّه! چیزی برای معامله ندارم... با عمری پوچ و توشه‌ای تهی فقط و فقط به شما «امیدوارم». امید دارم که به من رحم می‌کنی و من رو به شب‌های مشّایه می‌رسونی... به اربعینِ کربلا می‌رسونی... به شش‌گوشه‌ی حسین علیه السلام می‌رسونی... «من به شما امیدوارم.» ای خدایی که به خاطر ندارم وقتی از بُنِ جان به شما امید بستم، ناامیدم کنی.
حرمله: مختار رو کُشتم. اینی که الآن امیر کوفه است، مترسکی به‌جای مختاره... آشناست براتون دیگه؟ بدلِ خامنه‌ای...
امشبم عبداللهِ زبیر خواب بود، یا لثارات الحسینِ قیامِ مختار رو از کنارِ کعبه شنید، پرید و با خودش گفت ما رو به خونِ حسین چکار؟! عادت داشت حاجی‌ها بیان کعبه، طواف‌شون و بکنن، آب زمزم‌شون و ببرن، کاری هم به حسین و خون حسین نداشته باشن... ذی‌حجه یه صبحی، یه ظهری، یه شبی همه‌ی حاجی‌ها... همه‌ی حاج‌خانوم‌ها... از همه‌ جای دنیا... ندا می‌دادن مرگ بر اسرائیل... کار تموم بود.
نزدیکِ ۲۵ میلیون زائر داره اربعین. تحتِ پوششِ رسانه‌های همه‌ی دنیا. همه با پرچم فلسطین بیان... موکبا همه عَلَمِ فلسطین بلند کنن... شعارها همه فلسطین بشه... روز اربعین بین‌الحرمین رو مرگ بر اسرائیل برداره... چی می‌شه؟!
از جمعیتِ المپیک انتظاری نیست. مسلمون نیستن همه. اما از حاجی‌ها توقع بود... از اربعینی‌ها توقعه...
فتنه‌ی عبدالله بن حر هم ریشه‌ی «کار خودشونه»...
چرا زندگی‌نامه‌ی شهدا رو می‌خونیم؟ غالبا برای این‌که سبک زندگی‌شون و بدونیم و شبیه اون‌ها زندگی کنیم. همین‌قدر که به این مطلب اعتقاد داریم، به نظرِ من باید به دشمن‌شناسی هم معتقد و مقیّد باشیم. اگه روزی اولویت و ضرورت‌هام فرق کنه، وقتم و می‌ذارم و درباره‌ی دشمن‌های اسلام و انقلاب در زمان‌های مختلف تحقیق می‌کنم و می‌نویسم. به رسمِ «ادب از که آموختی؟ از بی‌ادبان» این زاویه‌دید هم رشددهنده است. شما بدونی شمر چشم‌‌گشنه بوده، از این خصلت چندشت می‌شه، سعی می‌کنی این خصلت و نداشته باشی.
عبیده بن عمرو، اون یار مختار هست که اهل شراب شده بود... مختار دورش نریخت. درمونش کرد. شد یکی از قاضیانِ دادگاهِ حکومت مختار و در خونخواهیِ آقا امام حسین علیه السلام نقش داشت. من و یاد حامد زمانی می‌ندازه که دیگه هیچ‌کسم نتونست جاش و در جبهه‌ی انقلاب پر کنه و بابت از دست دادنش ضرر کردیم...
آدابِ قرض و طلب.
خاله روضه گرفته. مامان می‌گه میای؟ می‌گم آره، روضه میام. اصلا برای همین بهم گفته، چون مهمونی‌های همین‌جوری رو نمی‌رم و صله‌ی رحم رو یا تلفنی به جا میارم یا صبر می‌کنم موقعیت‌های کم‌گناه‌تر. تا پایانِ شهادتِ امام رضا علیه‌السلام، خونه و بیرون، سر تا پا مشکی‌ام. جدا از حرمتِ خاصِ این دو ماه برای من، تو خونواده‌م مشکیِ تنم مانعِ خیلی چیزاست. امسال که با برادرم سرِ انتخابات از نظرِ فکری نزدیک شدیم، از عاشورا تا الآن اونم مشکی پوشیده، حتی بیرون رو. بدون این‌که چیزی بگم فقط دیده من احترام نگه داشتم. یا زن‌داداشم روز تاسوعا اومدن خونه‌مون، لباسای گل‌منگلی پوشیده بود. من و دید کلی معذب شد و شب عاشورا که شد دیدم مانتوی مشکیش و روی لباسش تن کرده. اما دارم فکر می‌کنم مشکی برم خونه خاله، باز چپ برم، راست بیام باید جواب پس بدم چرا این‌قدر لاغر شدم! تصمیم می‌گیرم تیره اما غیر مشکی بپوشم. وقتِ آماده شدن چشمم می‌افته به پرچمِ عزای روی دیوارِ اتاقم. از امام حسین علیه السلام خجالت می‌کشم... امروز سرِ یه لباس اذیت شم، فردا که ظهور شه حتما بهانه‌های دیگه هم زمینم می‌زنه... مشکی می‌پوشم. سر تا پا. دو برابر لاغر دیده شدنم فدای سر امام حسین علیه السلام. خاله فهمیده منم دارم میام، هی زنگ می‌زنه و شوق داره کی راه می‌افتیم. مامان می‌گه خاله هی می‌گه زودتر بیاین دیگه، به خاطر تو می‌گه این‌قدر که همین‌جوری نمیری جایی. وقتی می‌رسیم دخترخاله دندون‌درده. باید بره دکتر. پذیرایی و مهمون‌داری می‌افته گردنِ من. با خودم فکر می‌کنم رزقِ پذیراییِ روضه‌ی امام حسین علیه السلام شاید پاداشِ همین مشکیِ تنم باشه که حرمت نگه داشتم. دنیا رو بهم می‌دن. می‌رم آشپزخونه و مشغول می‌شم. مهمونا یکی‌یکی میان. توشون فقط دو نفر محجبه است که یکی‌شون حجاب زینتی داره و اون یکی هم این‌قدر شلخته است که آدم و از حجاب بیزار می‌کنه. بقیه حجاباشون به فناست... بی‌جوراب... ناخنای لاک‌زده... شال‌های به هوا... شلوارهای چسبان... یه خانم با پسرش وارد می‌شه. سرم برهنه است. رو ترش می‌کنم. خاله می‌فهمه. می‌گه مدرسه نمیره. قدش فقط بلنده. توضیح نمی‌دم دیگه به مدرسه رفتن و نرفتن نیست... جامعه رو بلوغِ زودرس برداشته و به لطفِ فجازیِ بی‌در‌وپیکر، پسرا همه ممیز شدن... از آشپزخونه بیرون نمیام تا خاله خبر میاره گوشی مادرش و گرفته و رفته اتاق بازی کنه. روضه‌خون وارد می‌شه. دم‌ودستگاهِ بلندگو و میکروفونش و به‌راه می‌کنه. من به خونه‌ی خاله‌م نگاه می‌کنم که قوطی کبریته و پچ‌پچ هم روضه بخونی صدا به همه می‌رسه. به در و پنجره‌ش نگاه می‌کنم که از گرما بازه و صدا بیرون هم می‌ره. دیگه دوست ندارم پای اون زیارت عاشورا بشینم. کتاب دعا و مهرها رو پخش می‌کنم. خنده‌خنده نهی از منکرم و می‌کنم و می‌گم می‌خواین در و پنجره رو ببندم؟ گرچه بازم صداتون بیرون می‌ره... اونام خنده‌خنده جواب می‌دن نه عزیزم، ممنون. گرمه هوا، باز باشه، کسی بیرون نیست(!) به سجده که می‌رسن، کسی از روی مبل بلند نمی‌شه، مهرا رو می‌چسبونن پیشونی و کمی خم می‌شن. من دستمام و که استکان می‌شستم خشک می‌کنم و مهر می‌ذارم زمین و قشنگ سجده می‌رم. وقتی صدای محزون و زیبای زن به روضه خوندن پخش می‌شه، سعی می‌کنم از گوشه و کنار آشپزخونه استکان و ظرف جور کنم که پای شیر آب مشغول باشم. همین‌طوری از صدای زنانه چندشم می‌شه، وای به حال این‌که ضد اصول و‌ مبانی اسلامی هم باشه! یادمه هفتمی‌های بلام یه بار گفتن خانم عروس شدین باید ما رو دعوت کنین بیایم براتون سنگ تموم بذاریم قِرکُش‌تون کنیم. دیدم فضا مهیاست، گفتم عروسی من فقط ذکر آیات قرآن داره و گل خوشبوی صلوات. دعوت‌تون می‌کنم محمدی‌پسند صلوات بفرستید :) گفتن وای خانووووووم! خب بگین مولودی‌خون بیاد! دف‌زن بیارن! گفتم هیچ‌کدوم اینا اسلامی و شرعی نیست. مگه مرد باشه، که مرد آوردن بین خانوم‌ها هم اصولی نیست! از همین‌ حرفم باب سوالات جدی باز شد که خانوم مگه نمی‌گن برای عروسی حضرت زهرا سلام الله علیها دف‌زن آوردن؟! مگه صدای زن برای زن حلال نیست؟! و کلی سوالای خوب دیگه که همه رو جواب دادم و از اون جلسه هروقت بلاها بحث رو ازدواجی می‌کردن، برای من صلوات می‌فرستادن :) دخترخاله‌م از دکتر برمی‌گرده و دیگه مهمونا یکی‌یکی دارن می‌رن و من پای سینک دارم ظرفای میوه رو می‌شورم. اصرار می‌کنه بشینم و خسته شدم و از این حرفا که بهش می‌گم نیازی به تعارف نیست، به خاطر تو یا خاله کار نمی‌کنم، برای امام حسینه. لبخند می‌زنه و دیگه اصرار نمی‌کنه.