بار الها
بحق حضرت حمزهی سیدالشّهدا علیه السلام
ما رو جزو خیّرینِ خالص و گمنام قرار بده🤲
پروردگارا
بحقّ آقا ابوطالب علیه السلام
ما رو از سرمایهگذاران و حامیانِ مالیِ حکومتِ امام زمان ارواحنا له الفدا قرار بده🤲
هر سال با دیدنِ مختارنامه سعی میکنم خودم رو تحلیل کنم ببینم به حق نزدیک شدم یا به باطل.
امسال هم میدونم کدوم خصوصیاتِ کدوم شخصیت رو بیشتر داشتم،
اما خودم دلم میخواد عبدالرحمن باشم؛
سخت باور کرد
دیر باور کرد
تا تحقیق نکرد باور نکرد
برای تحقیق و رسیدن به حقیقت، امروز و فردا نکرد
تأخیر نکرد
دستدست نکرد
وقتی باور کرد بیعت کرد
بیعتِ با مبنا کرد
بیعتِ با پشتوانه کرد
هیاهو و شور و غوغا نکرد
فکر کرد
بیعتِ با عقل و منطق کرد
در خوشیها مستی و غفلت نکرد
قبل از بیعت شک کرد اما بعد از تحقیق و بیعت، دیگه یقین کرد
در بحرانها تشکیک نکرد
در سختیها تندی و عهدشکنی نکرد
تمرّد و نافرمانی نکرد
در حضورِ رهبرش تملّق نکرد
در غیابِ رهبرش خیانت نکرد
کارشکنی و سستی نکرد
در سختی و آسانی حرفش رو دو تا نکرد
پشت به رهبرش نکرد
تا آخرش هم به بیعتش وفا کرد
حرف نزد و عمل کرد.
خاصترین شخصیتِ مختارنامه است برای من.
دوست نداشتم تا خودم ندیدم معرفی کنم، نمیدونم کار با کیفیت و معتبره یا نه، اما برنامهم شلوغه و ممکنه نرسم برم ببینم.
تمام بازیگرهاش دانشآموزای دخترِ ۱۵ـ۱۶ سالهان. سرِ همین وجد داشتم و خطر کردم کارِ ندیده رو معرفی کنم. به شدت هم مخالفِ کارِ مذهبیِ رایگان هستم... برگردید به ماجرای آثار شهید مطهری و آثار صادق هدایت...
ولی قحطیِ هنرِ متعهد و حضورِ قشرِ مذهبی در عرصهی هنره وَ مجبوریم از همین معدود آثار هم حمایت کنیم بلکه دو تا مذهبی ایده و اشتیاق گرفتن واردِ هنر شن و مسیرش رو از ابتذال به تعهد نجات بدن...
از طرفی تئاتر واقعا یه هنرِ فوقالعاده است؛ پخشِ زنده برابرِ کلی چشم خیلی هیجانانگیزه و بسیار تسلط میطلبه.
امتحان کنید.
سربهراه
دوست نداشتم تا خودم ندیدم معرفی کنم، نمیدونم کار با کیفیت و معتبره یا نه، اما برنامهم شلوغه و ممکن
دبیرستان بازیگرِ خوبی بودم. در راهیان نور هم برای زوّار طنز بازی میکردم. در اردوجهادی هم موفقترین و موثرترین آموزشِ فرهنگی رو تئاتر میدونم و با بچههای روستا نمایش کار میکنم؛ چون به بهانهی قصه و بازی که دوست دارن،
تیم... کار تیمی... صبر... تلاش و تمرین و استمرار... ولایتپذیری... تقسیم کار... توجه به روحیات... گذشت... غلبه بر حسادت و خشم... خلاقیت... کمخرج و پرفایده بودن... وَ کلی مفهومِ دیگه یاد میگیرن.
در مدارسی که رزقم میشه تمدیدِ قرارداد کنم و به سالِ دوم و سومِ همکاری میرسم و من و دانشآموزا به شناخت از هم میرسیم، حتما و حتما برنامهی یک تئاتر رو میچینم و عظیمترین اهدافِ فرهنگیم و در قالبش اجرا میکنم.
البته در هنرِ تئاتر «تخصص و سواد» ندارم و تجربی پیش اومدم و کار میکنم. بسیار فرصتِ گستردهای برای اجرای عملیِ «کادرسازی» و «تشکیلات» هست.
رفیق چند سال پیش که تئاتر مرکزی مشهد هنوز اینقدر آلوده نبود و میشد دو تا چادری هم برن سالن اصلی تئاتر ببینن، هدیهی تولد بهم بلیطِ تئاتر داد تو سالن اصلی😍 بسیار بسیار بسیار تولدِ هیجانانگیزی رو گذروندم، اما رفتهرفته دیگه اون محیط جایی برای ما نذاشت... ما هم از اونایی نیستیم که به بهانهی حضور، واردِ میخانه شیم!
حتی یادمه واقعا دوست داشتم در مسابقهی خندوانه هم شرکت کنم و استندآپ کمدی بازی کنم، اما الحمدلله تشخیص میدم این کار خلافِ #هویتزنترازانقلاباسلامی هست.
با ظهور و حکومتِ حق و عدل، شاهدِ هنر به مثابهی عقیده خواهیم بود و لذتهامون مضاعف و مُعلّیٰ خواهد شد.
اگه باباتون اجازه نمیده برید اربعین
اگه بچه کوچیک دارید
اگه پول جور نمیشه
اگه همپا و همسفر پیدا نکردید
اگه...
شاید تلختون باشه
ولی اگه نگم گردنم میمونه
قیامت جدا از خدا و اهل بیت علیهم السلام،
خودتون ازم شکایت میکردید!
شما اگه بخواید برید اربعین
همهی اگهها درست میشه...
اگه اگهها درست نشده
مطمئن باشید اربعین رو نخواستید.
اگه کاروان جور نشده
اگه مرخصی بهتون ندادن
اگه خانواده برنامهی دیگهای ریخته
اگه...
اگه اگهها درست نشده
مطمئن باشید اربعین رو نخواستید.