eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
322 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
پول برای چاله‌چوله‌های مهم‌تر زندگی می‌خوای؟ وقتِ ظهور چاله‌چوله‌های مالی بیشتر هم می‌شه و اونجا هم عقب می‌کشی!
بابات اجازه نمی‌ده؟ یعنی نمی‌تونی همون‌جوری که راضیش کردی برات گوشی بخره، تخت بخره، بذاره بری شمال... راضیش کنی؟! ظهور شه هم همینه، چون دغدغه‌ت نیست رضایت نمی‌گیری!
کاروان پیدا نکردی؟ همسفر؟ پس ظهور هم شه، می‌شینی گوشه‌ی خونه!
امروزِ شما در واکنش به مسأله‌ی اربعین و فلسطین فردای شماست در واکنش به ظهور. پای حرفم امضا می‌زنم: سربه‌راه.
در حالت طبیعی همه قهرمانیم :) همه اللهم عجل لولیک الفرج‌گویان :) همه فدایی رهبر :) آماده‌ایم آماده :) بحران فقط جنگ نیست که وعده‌ می‌دی اونجا می‌خوای سنگ تموم بذاری :) بزنگاه‌ها بیشتر از جنگه؛ اربعین امر به معروف و نهی از منکر فرزندآوری در شرایط سخت اقتصادی ممکنه اشتباه کنم، اما تحلیل و هوش سیاسیم می‌گه در ایران جنگ به اون صورت اتفاق نمی‌افته. یعنی کشوری جرأت نمی‌کنه به ما بمب و موشک بزنه. فتنه‌های داخلی داریم، همه تمرکز دشمن هم روی داخله. ولی جنگ پیش نمیاد. جنگ خیلی ساده است! ما قبلا با دست خالی جنگِ با دنیا رو برنده شدیم. الآن که دستمون پُره و اربابِ منطقه‌ایم کسی هوس نمی‌کنه با ما سرشاخ شه. بزنگاه‌ها پیچیده‌ترین مبارزه‌ی ماست. حدیث و روایت هم نبود، دو دو تا چهار تای عقلی کنید به حرفم می‌رسید. اربعین محکِ شما به وقت ظهوره. از من گفتن بود :)
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خانوم؟ جانم! چرا ماسک زدید؟! سرما خوردم. خب بردارید. شما ازم می‌گیرید. خب بگیریم! بردارید! این چه حرفیه! خانم اگه ماسک‌تون و برندارید میایم بوس‌تون می‌کنیم که حتما سرماخوردگی بگیریم! ای بابا! حالا چرا پیله کردین به ماسکِ من؟! می‌ریم دهم از شما دور می‌شیم... دلمون تنگ می‌شه... بذارید بیشتر صورت‌تون و ببینیم... [.............]
خانوم شما روتینِ روزانه برای پوست و مو دارید؟ بله عزیزم! هر صبح بعد از بیدار شدن، صورتم و با آب میشورم، پخولی چشمامم تمیز میکنم، مسواک می‌زنم، موهام و شونه می‌کنم، حتما دستشویی هم میرم. چندین ساله مقیّدشم، خیلی جوابه! به شما هم توصیه میکنم😊
اتاقم و تمیز کردم؛ سوراخ‌سنبه‌هاش و گچ کردم؛ گوشیم و مرتب کردم؛ شارژرم درست شده و فردا به دستم می‌رسه و می‌تونم قصه‌م و تموم کنم؛ دوختنی‌ها، شستنی‌ها، جمع کردنی‌ها، نوشتنی‌ها، تقسیم‌بندی‌ کردنی‌ها تموم شد. مختارنامه تموم شد. از بیکاری پروفایلا و بیوگرافیاتون و نگاه کردم. هرچی پیام مونده بود جواب دادم. چند نفری آخرین بازدیدشون خیلی خیلی وقت پیش بود. شماره بودن روی کانالم، آدمِ واقعی نبودن. حذفشون کردم. حالا همه‌مون واقعی‌ایم‌. خب؟ قرار بود بیکار شم چه کنم؟ چه ببینم؟ چه بشنوم؟ یادم نیست! نشستم وسط زندگیم و منتظرم که برم... برم مشّایه... بریم مشّایه. حوصله‌م دیگه به این زندگی نمی‌کشه... بریم. بریم بیابونی که امید ظهورت می‌ده.
همه عاشقِ رفتنن و پف‌کلاسِ باید برویم دارن، اما من از رفتن خسته‌ام... زیادی رفتم و نرسیدم... دلم موندن می‌خواد... قرار... سکون... آدمِ موندن خونه‌ی موندن رابطه‌ی موندن خیابونِ موندن شهرِ موندن کشورِ موندن دنیای موندن آسمونِ موندن گروه و کانال و دورهمی‌های موندن... بهترین دعایی که در حق افراد می‌کنم، اونم نه همه، فقط آدمایی که بهشون ارادت و علقه دارم، آرامشه... بس که خودم گشتم و نبود... باید برم مشّایه چند روزی هوای موندن نفس بکشم! ظهور؛ تنها زمان و مکانِ موندنه... تنها قرار... تنها سکینه... تنها آرامش... آدمایی که کوله‌به‌پشت همیشه در رفتنن، از دور غبطه‌برانگیزن، اما خبر ندارین اینا دنبال چیزی‌ان که پیداش نمی‌کنن... هی می‌رن چون جایی برای موندن ندارن...
اگه رودرروی شما نشسته بودم هرگز این چیزهایی که می‌نوشتم رو بهت نمی‌گفتم. از این‌که من درباره‌ی حقیقتی که همین فردا می‌بینمش و براش تلاش می‌کنم، برای کسی حرف بزنم که حتی برای بچه‌ها و نوه‌هاشم محتمل نمی‌بینه، رنج می‌کشم... تنها کسی که باهاش چشم تو چشم از ظهور حرف می‌زنم و می‌دونم باورش داره، رفیقمه. ما تا مجازی هستیم می‌تونیم راحت درباره‌ی ظهور، همین‌قدر نزدیک و حقیقی صحبت کنیم. غیر از رفیق، در حقیقی فقط با یک نفر دیگه صحبت کردم...