eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
داشتم می‌رفتم عابربانک که یه مردِ جوان صدام کرد. برگشتم، اومد جلو، سلام علیک کرد. یه کاغذ جلوم باز کرد که توش خرچنگ‌قورباغه‌های یه پزشک بود. گفت برای خریدِ همین چند تا دارو فقط ۱۵ هزار تومن لازم دارم. دقیق نگاهش کردم. سالم بود. حتی لباساش کهنه نبود. هیچ عیبِ ظاهری‌ای هم نداشت. گفتم لنگِ ۱۵ هزار تومنی؟! گفت آره! گفتم برای ۱۵ هزار تومن یه پسرِ جوون اومدی گردن کج کردی پیشِ یه دخترِ جوون؟! خندید گفت احتیاجه دیگه! خدا محتاجت نکنه. گفتم قبلا پسرا یه غروری داشتن... برو کار کن، چهارستونِ تنت سالمه شکرِ خدا! گفت کار کجا بود! برگه‌ش و جمع کرد داشت می‌رفت که گفتم ببین! برگشت نگاهم کرد. گفتم از سرِ اون چهارراه تا چهارراهِ بعدی، دو‌ طرفِ خیابون مغازه است. شروع کن از یه کنار بگو یک ساعت براتون کار می‌کنم ۱۵ هزار تومن بهم بدید. تا ظهر پونصد هزار تومن شیرین و حلال به جیب نزدی، تُف بفرست به آبا و اجدادِ من! کار هست، شعور و غیرتش نیست!
سربه‌راه
#سرگذشت
✅✅✅کتابخونه قلم واقعا جای شیک و نوجوان‌پسندی هست، یعنی فضای اجرا خوب بود و تمیز. سرمایش هم داشت ولی جمعیت زیاد بود جواب نمی‌داد. می‌گفتن هیچ هزینه‌ای برای تبلیغات نکردن، اما الحمدلله استقبال عالی و سالن پر بود و برای سانس بعدی هم طبقه پایین کلی آدم منتظر بودن و تهیه‌کننده که حاج‌آقا حلیمی بودن، می‌گفتن دنبال سانس سوم هستن این‌قدر استقبال بالاست. تهیه‌کننده بود :) :) آفرین به حاج‌آقایی که از حجره‌ی حوزه بیاد روی برای نوجوان‌ها، :) مجری محجبه بود و احتمالا دانش‌آموز، در برنامه‌های فرهنگی مشهوره اما فامیلش یادمون نیومد. مسلط و خوب بود. به جز ادا و اصولِ زیاد که کلا مجری‌جماعت داره! ازمون صلوات می‌گرفت و حتی نذاشت انتهای نمایش کسی دست بزنه.‌ خیلی حواس‌جمع و به‌موقع، صلوات از جمعیت می‌گرفت :) صوت و تصویر بدونِ نقص بود. طراحی لباس و دکور خوب بود. چهره‌ی اهل بیت علیهم السلام پوشیده بود. کار مختصر و مفید بود. (۵۰ دقیقه) در کنار رنج‌ها، خطبه‌خوانی‌های حضرات و صحبت‌هاشون هم بود. (شور و شعور) مستند و معتبر بود. با حفظ حرمت و پرهیز از روضه‌ی باز بود. تمومِ بازیگرها ، و مقاطع مختلف بودن. پوشش و گریم‌شون حتی در نقش مرد، پوشیده و بود. مجری انتهای نمایش، از گفت و نقش ما در زمانه‌مون. عوامل نمایش همه جوان و کاراولی بودن :) عوامل نمایش در انتهای کار، مختصر و مفید صحبت کردن. بدون ثبت‌نام برای بلیط هم هرکی اومد راه دادن. (می‌تونه منفی هم باشه چون شاید اونی که ثبت‌نام کرده رسیده و جا نشده بیاد داخل) داشتن و از همه‌ی فضای سالن برای نمایش استفاده کرده بودن. اوج نمایش برای من اومدنِ فرشته‌ها بود😍 پردازش این صحنه‌شون فوق‌العاده بود❣ ❌❌❌با بیست دقیقه تأخیر شروع شد. صدا و صحبت‌شون زنده نبود، صداگذاری‌شده بود. حرکت در زمانِ قدیم و جدید رو متصل و یک‌پارچه تشخیص ندادم. عواملی که دیالوگ‌های معجر و حجاب رو در نمایش کار کرده بودن، خودشون عباپوش، محجبه‌ی زینتی، وَ در مواردی با مقادیری دیده شدن مو و آرایش بودن... (!) روی پوستر نوشته زیر هفت سال قبول نمی‌کنن، اما چند نفری بی‌شعور با نوزاد اومده بودن و اونام مانع ورود نشدن و بچه وسط نمایش نق و گریه داشت که برای بازیگر تئاتر، خصوصا بچه‌ها، خیلی برهم‌زننده‌ی تمرکزه. مداحی‌های قبل و بعد از نمایش، از پویانفر بود که دیگه نمی‌شه به عنوان یه آدم مطمئن بهش تکیه کرد. در بزنگاه‌ها خطش مخدوش شد. مثلِ حامد زمانی طفلک هم یهو بی‌خبر نذاشتنش کنار،دلسوزها بهش رسوندن خط مشخص کن، نکرد! آزموده را دوباره آزمودیم... رفوزه شد! تفکیک مخاطب نداشتن؛ کوچولو‌ها باید جلو می‌نشستن، از عقب دید براشون سخت بود. پسرها جدا از دخترها. ردیف‌ها باید تمیز و منظم پر می‌شد. یک نکته: با بچه‌ها و نوجوان‌ها خوش‌اخلاق باشید. شعور از بزرگترا انتظار می‌ره که نوزاد نیارن یا بچه‌ی زیر هفت سال، اما نوجوان‌ها شر و شیطونن، فرهنگشم داشته باشن، خاصیت سن‌شونه. نمی‌تونن ده دقیقه سکوت کنن. خصوصا پسرها که مزه می‌پرونن. باهاشون بدرفتاری نکنین. تذکر بدید اما جوری که شرمنده شن و بگن چشم و مشتاق باز بیان سمت ما. در تقابل با نوجوان‌ها یادتون باشه اینا همونایی‌ان که در آینده می‌گیم چرا مسجد و حوزه و‌ بسیج نمیان! حتما تذکر بدید، اما تندی نکنید! سروصدایی کردن، تیکه‌ای انداختن، مزه‌ای پروندن، از راهش تذکر بدید. جمع‌بندی شخصی: ۱. گروه نمایش هستن... آقا تکلیف رو در جذب مشخص کردن، پس مراقب باشید. (لینک) ۲. در سطح کار دانش‌آموزی، کار خیلی خوبی بود. حتما ازش حمایت کنید.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا از چی؟ خُطُوَاتِ الشَّيْطَان. خطوات یعنی گام به گام... قدم به قدم... یواش یواش... آروم آروم... تدریج یادتونه صحبت کردیم؟ دور و برتون می‌بینین فلانی عوض شده، کشِ چادرش شُل شده، روسریش رفته عقب، با نامحرم می‌خنده، نمازاش بخون‌نخون شده، متمایل شده به گفتمان درباره‌ی فلسطین، نسبت به اسماعیل هنیئه ظنّ سوء داره و یوهوووو یاد شیعیانِ پاراچنار افتاده :) یهو این‌طوری نشدن... یه‌شبه عوض نشده... یواش یواش! شیطون پاورچین پاورچین و بی‌سروصدا از درزای ایمان‌مون وارد می‌شه: اولین قدم چیه؟ اگه گفتین؟ ما رو به کارای معنوی دلسرد می‌کنه... شل می‌کنه... راحت می‌کنه... سست و فشل می‌کنه... اول به مهمونم برسم، بعد نمازم و با تمرکز می‌خونم... درسم واجب‌تره، روزه ضعفم می‌ده نمی‌تونم به واجبم برسم... رنگ تیره پوستم و آسیب می‌زنه، خدا مجوز نداده به خودم ضرر برسونم، روسری رنگی به‌جای تیره... من که دارم ساق دست می‌پوشم، جذب هم داشته باشم به حجاب، تورتوریش و بپوشم... دفاع از شیعه‌ها واجب‌تره، هنیئه که سنّیه... اربعین تو گرماست، گفتن عراق سرخک داره، خدا که واجب نکرده، باشه یه فرصت بهتر برم زیارت... به این‌جا رسید، شیطون با نفس امّاره می‌زنن قدّش، می‌رن مرحله‌ی دوم! قدم دوم چیه؟ شک! نسبت به چیزایی که شل شدی، شک می‌کنی! حالا از کجا معلوم اربعین تکلیف باشه؟! کی گفته نشونه‌ی مؤمنه؟! تفسیرش که از امام معصوم نیست! کجای قرآن از فلسطین گفته؟! اصلا بر چه مبنایی ما باید مدافع فلسطین باشیم؟! چرا فلسطینیا برای نجات جون‌شون تقیه نکردن؟! کشته شدن این‌همه مسلمون چه واجب؟! چرا صلح نکردن؟! کی گفته ولی فقیه اطاعت کردن داره؟! حدیثی نداریم که بگه عبا حجاب نیست! کاشت ناخن چرا غسل نداشته باشه؟! دین سخت‌گیری نداره...! وَ شروعِ گامِ سوم: رَیب... پناه بر خدا از رَیب... درباره‌ی معانی ریب در قرآن جستجو کنید تا بدونید چی می‌گم... اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا... به ریب که بیفتیم... دور از دین و ایمان‌مون... پناه بر خدا... قدمِ آخر راحته...پناه بر خدا... کفر. قدمِ آخر کفره. شیطان قسم خورده... تا به کفر نرسونه بی‌خیال نمی‌شه... پناه بر خدا... یه‌شبه نیستاااااا! تدریجیه... تدریج خبر نمی‌کنه... پناه بر خدا... یه صبح پا می‌شی می‌بینی دیگه اسم اباعبدالله علیه السلام ضربان قلبت و به هم نمی‌ریزه... پناه بر خدا...
می‌گفتی ظهور بشه، امام یار بخوان بابات و راضی می‌کنی؟ ظهور شه امام پول بخوان، در جا کارت می‌کشی و دیگه به چاله‌چوله‌های زندگیت فکر نمی‌کنی؟ ظهور شه با هر کاروان و هر مدل آدمی کنار میای و خودت و می‌رسونی؟ ظهور شه می‌تونی گرما و سرما و سختی رو تحمل کنی؟ ظهور شه کارت رو حتما ول می‌کنی و به امام می‌شتابی؟ ظهور شه جگرگوشه‌ت و تقدیم امام می‌کنی؟ 😊 خودت اینا که می‌گی باور می‌کنی؟! تو هر کار الآن بکنی، ظهورم همونی.‌ پای حرفایی که مطمئنم امضا می‌زنم: سربه‌راه.
گنبدسبز، خیابون آخوند خراسانی، نزدیک حرمه اگه اومدید. جای قشنگ و خوش‌درختیه. کلیسای مشهد هم نزدیکشه ولی من هیچ‌وقت کلیسا نرفتم، خیلی دوست دارم اما حس امنیت ندارم برم داخل، تا دم درش رفتم ولی پرهیز کردم از رفتن. با گنبدسبز و عرفا هم آبم تو یه جوی نمی‌ره، عرفا بیشتر عزلت‌نشین بودن و من کفِ میدون‌پسندم ولی این آقای شیخ محمد مؤمن حداقل واقف هم بوده و کلی آب‌انبار باقیات صالحاتش کرده و نشون می‌ده برای مردم فقط دعا نمی‌کرده(!) کار هم می‌کرده :) اینجا یاد یکی از دوستای عارف‌مسلکم افتادم😁
خطواتِ شیطان رو فهمیدیم. حالا چه کار کنیم گیر نیفتیم؟ از لغو دوری کنیم. لغو یعنی چی؟ هر چیزِ بیهوده! دقت کنید؛ حرام نه ها! دوری از حرام که باید تنظیمات کارخانه‌ی شیعه باشه! برنامه‌های پیشرفته‌ای که باید رومون نصب شه چیه؟ کار بیهوده هم نکنیم! همین حالا پاشو یه کاغذ بذار جلوت. بنویس از صبح چیکار کردی. تهش برگرد نگاه کن می‌بینی که چقدرش بیهوده است! انجامش بدید، از نتیجه حیرت می‌کنید! کارای بیهوده‌ی ما خیلی خیلی خیلی بیشتر از کارای حرام یا گناه ماست... کار بیهوده از زندگی‌مون حذف شه چی‌ می‌شه؟ پراکندگی ذهن نداریم. پس متمرکز می‌شیم. متوجه می‌شیم. تمرکز و توجه به چه درد می‌خوره؟ کجا بیشترین مقدار حواس‌پرتی و تشویش ذهن رو داریم؟ آفرین! نماز. شروعِ رخنه‌ی شیطان از چی بود؟ سستی در امور معنوی... خصوصا نماز! امروز نمازمون شل شه... فردا روسری‌مون... پس‌فردا حرم رفتن‌مون... ماه بعد روضه گرفتن... کم‌کم اشک چشم می‌خشکه... یه روز صبحم دیگه برای امام حسین علیه السلام دلتنگ نمی‌شیم... پناه بر خدا... چطور در عبادات سست نشیم؟ تمرکز می‌خوایم. نمازِ با توجه می‌خوایم. خشوع می‌خوایم. چطور به دست بیاد؟ پریشانی‌های ذهن‌مون رو کم کنیم. چطور؟ کارای بیهوده نکنیم.
بعد از نمازِ صبح، روزت شروع می‌شه. پیاده راه می‌افتی تو جاده. رزقت نوره و هرچی می‌خوری نذریِ اهل بیت علیهم السلام. نواهایی که می‌شنوی نور. چیزهایی که می‌بینی نور. ورودیِ بدن و روحت نور باشه، خروجیش هم نوره ان‌شاءالله. کمتر در فضای بیهوده هستی. قدم زدن یه کار مباحه. تو مشّایه چون نیّت گرفته دیگه بیهوده نیست. نگاه کردن، شنیدن، حرف زدن، خوابیدن... همه مباحن. چون نیّت گرفتن دیگه بیهوده نیست. توقف کردن و استراحت و خوردن و خوابیدن مباحه. تو مشّایه چون با نیّته دیگه بیهوده نیست. تو راهیان نور هم همینه؟! نه عزیزم! راهیان نور... اعتکاف... طرح ولایت... شما در خلوت و جوّ هستی. در راحتی و با ورودی‌های هدفمندی. چاره‌ای جز نور گرفتن نداری. حقِ انتخاب نداری! اما اربعین؛ با جمعیتی در سختی همه‌چیز اختیاری به انتخاب خودت. می‌تونی بری موکب ایرانی، اما می‌ری موکب عراقی که مُبلغِ محبت و وحدت باشی. یعنی استراحتِ مباحت در موکب ایرانی که صرف نیّتِ زیارت، دیگه بیهوده نبود، با رفتن به موکب عراقی و با هدفِ وحدت، دوبله می‌شه. تو مشّایه و وفورِ نعماتش، چی خوردن مهم نیست، چقدر خوردن مهمه. خوردن یه مباحه. اما وقتی از کله‌پاچه می‌گذری که از پا نیفتی، از زیارت امام نیفتی، از یه کار بیهوده به اوج می‌رسی. تو نیمه‌شعبان یادتونه نوشته بودم تو مشّایه همه‌چیز به قاعده است: خنده حرف خوردن خفتن رفتن ایستادن خیلی جالبه! خیلی زیباست! شما پنجاه عمود آهسته و پیوسته برو، بعد بیست دقیقه کنارِ جاده‌ای استراحت کن. دوباره پنجاه عمود. دوباره بیست دقیقه. شما روزی چهارصد و خرده‌ای عمود بری، سه روزه سالم کربلایی ان‌شاءالله. هر دویست عمود توقف موکبی داشته باشی و به خورد و خوابت برسی، به مقصد می‌رسی. تند بری نمی‌رسی! کند بری نمی‌رسی! مُقطّع بری نمی‌رسی! شخله بری نمی‌رسی! با برنامه؛ دریا شود آن رود که پیوسته روان است! سفر اوّلیا رو دیدین؟ یا مردا که قمپزن و جوگیر؟ روز اول کله‌داغ و شااااااد می‌گن بریم برسیم کربلا! مراعاتِ بیمار ندارن... مراعاتِ کندپا ندارن... مراعاتِ خانم ندارن... مراعاتِ روحیات ندارن... خودخواه و بدونِ رشد! ولی گفتم که؛ مشّایه تو رو می‌کوبه تو صورتِ خودت :) اینا زود از پا درمیان! روز دوم عصر شده به هنّ و هنّ میفتن :) مشّایه ادب‌شون می‌کنه! می‌خواین رشد کنین تنهایی و در آسایش نرین اربعین، با کاروان برین که مجبور به تحمل شید :) با خانواده برید که پوست‌تون کنده شه :) استاد پناهیان می‌گن اربعین سال به سال داره به موکب‌داری نزدیک می‌شه، یعنی همه موکب‌دار می‌شن و موکب می‌زنن، اما از کاروان‌داری دور می‌شن. یعنی دیگه کسی کاروان‌داری نمی‌کنه. چرا؟ موکب‌داری کلاس داره :) اسم و رسم داره :) دردسر نداره :) سلایقِ مختلف نداره :) کاروان‌داری ولی پدرت و درمیاره :)) همه‌ی بیهوده‌هات و باهوده می‌کنه ولی به خونِ جگر... اربعین بیهوده‌هات و باهوده می‌کنه! مانع لغوت می‌شه. پریشانی‌ت و متمرکز می‌کنه. تمرکز، نمازت و خاشع می‌کنه. نمازِ با خشوع، نمی‌ذاره شیطان سراغت بیاد. ایمانت غارت نمی‌شه. سلامت دین داره. امام علی علیه السلام نگران چی بودن؟ که با سلامت دین از دنیا برن... عاقبت بخیری مهمه. اربعین به عاقبت بخیری نزدیکه... اهمیت روایی و فقهی‌ اربعین رو گفتم. سیاسی و بین‌المللی‌ اربعین رو گفتم. خودسازیِ اربعین رو گفتم. ربطش به ظهور رو گفتم. عاقبت بخیریش و گفتم. دیگه چی بگم که بدونی اگه از اربعین بمونی خسران می‌کنی! خسران یعنی سودِ عمرت و نمی‌بری... اصلِ مالت که فرصته هم از دست می‌دی! من سر نیمه‌شعبان این چیزا رو نگفتم. با این‌که حتما می‌دونید؛ ثواب پیاده‌روی مشّایه در نیمه‌شعبان خیلی خفن‌تر از اربعینه :) [دلت کباب شد از دست دادی؟ :) ] اما فعلا فقط ثواب داره. مثل اربعین این‌همه خودسازی و جامعه‌سازی در خودش نداره. اربعین بمونی خسران کردی. پای حرفم امضا می‌زنم: سربه‌راه‌.