eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
می‌گفتی ظهور بشه، امام یار بخوان بابات و راضی می‌کنی؟ ظهور شه امام پول بخوان، در جا کارت می‌کشی و دیگه به چاله‌چوله‌های زندگیت فکر نمی‌کنی؟ ظهور شه با هر کاروان و هر مدل آدمی کنار میای و خودت و می‌رسونی؟ ظهور شه می‌تونی گرما و سرما و سختی رو تحمل کنی؟ ظهور شه کارت رو حتما ول می‌کنی و به امام می‌شتابی؟ ظهور شه جگرگوشه‌ت و تقدیم امام می‌کنی؟ 😊 خودت اینا که می‌گی باور می‌کنی؟! تو هر کار الآن بکنی، ظهورم همونی.‌ پای حرفایی که مطمئنم امضا می‌زنم: سربه‌راه.
گنبدسبز، خیابون آخوند خراسانی، نزدیک حرمه اگه اومدید. جای قشنگ و خوش‌درختیه. کلیسای مشهد هم نزدیکشه ولی من هیچ‌وقت کلیسا نرفتم، خیلی دوست دارم اما حس امنیت ندارم برم داخل، تا دم درش رفتم ولی پرهیز کردم از رفتن. با گنبدسبز و عرفا هم آبم تو یه جوی نمی‌ره، عرفا بیشتر عزلت‌نشین بودن و من کفِ میدون‌پسندم ولی این آقای شیخ محمد مؤمن حداقل واقف هم بوده و کلی آب‌انبار باقیات صالحاتش کرده و نشون می‌ده برای مردم فقط دعا نمی‌کرده(!) کار هم می‌کرده :) اینجا یاد یکی از دوستای عارف‌مسلکم افتادم😁
خطواتِ شیطان رو فهمیدیم. حالا چه کار کنیم گیر نیفتیم؟ از لغو دوری کنیم. لغو یعنی چی؟ هر چیزِ بیهوده! دقت کنید؛ حرام نه ها! دوری از حرام که باید تنظیمات کارخانه‌ی شیعه باشه! برنامه‌های پیشرفته‌ای که باید رومون نصب شه چیه؟ کار بیهوده هم نکنیم! همین حالا پاشو یه کاغذ بذار جلوت. بنویس از صبح چیکار کردی. تهش برگرد نگاه کن می‌بینی که چقدرش بیهوده است! انجامش بدید، از نتیجه حیرت می‌کنید! کارای بیهوده‌ی ما خیلی خیلی خیلی بیشتر از کارای حرام یا گناه ماست... کار بیهوده از زندگی‌مون حذف شه چی‌ می‌شه؟ پراکندگی ذهن نداریم. پس متمرکز می‌شیم. متوجه می‌شیم. تمرکز و توجه به چه درد می‌خوره؟ کجا بیشترین مقدار حواس‌پرتی و تشویش ذهن رو داریم؟ آفرین! نماز. شروعِ رخنه‌ی شیطان از چی بود؟ سستی در امور معنوی... خصوصا نماز! امروز نمازمون شل شه... فردا روسری‌مون... پس‌فردا حرم رفتن‌مون... ماه بعد روضه گرفتن... کم‌کم اشک چشم می‌خشکه... یه روز صبحم دیگه برای امام حسین علیه السلام دلتنگ نمی‌شیم... پناه بر خدا... چطور در عبادات سست نشیم؟ تمرکز می‌خوایم. نمازِ با توجه می‌خوایم. خشوع می‌خوایم. چطور به دست بیاد؟ پریشانی‌های ذهن‌مون رو کم کنیم. چطور؟ کارای بیهوده نکنیم.
بعد از نمازِ صبح، روزت شروع می‌شه. پیاده راه می‌افتی تو جاده. رزقت نوره و هرچی می‌خوری نذریِ اهل بیت علیهم السلام. نواهایی که می‌شنوی نور. چیزهایی که می‌بینی نور. ورودیِ بدن و روحت نور باشه، خروجیش هم نوره ان‌شاءالله. کمتر در فضای بیهوده هستی. قدم زدن یه کار مباحه. تو مشّایه چون نیّت گرفته دیگه بیهوده نیست. نگاه کردن، شنیدن، حرف زدن، خوابیدن... همه مباحن. چون نیّت گرفتن دیگه بیهوده نیست. توقف کردن و استراحت و خوردن و خوابیدن مباحه. تو مشّایه چون با نیّته دیگه بیهوده نیست. تو راهیان نور هم همینه؟! نه عزیزم! راهیان نور... اعتکاف... طرح ولایت... شما در خلوت و جوّ هستی. در راحتی و با ورودی‌های هدفمندی. چاره‌ای جز نور گرفتن نداری. حقِ انتخاب نداری! اما اربعین؛ با جمعیتی در سختی همه‌چیز اختیاری به انتخاب خودت. می‌تونی بری موکب ایرانی، اما می‌ری موکب عراقی که مُبلغِ محبت و وحدت باشی. یعنی استراحتِ مباحت در موکب ایرانی که صرف نیّتِ زیارت، دیگه بیهوده نبود، با رفتن به موکب عراقی و با هدفِ وحدت، دوبله می‌شه. تو مشّایه و وفورِ نعماتش، چی خوردن مهم نیست، چقدر خوردن مهمه. خوردن یه مباحه. اما وقتی از کله‌پاچه می‌گذری که از پا نیفتی، از زیارت امام نیفتی، از یه کار بیهوده به اوج می‌رسی. تو نیمه‌شعبان یادتونه نوشته بودم تو مشّایه همه‌چیز به قاعده است: خنده حرف خوردن خفتن رفتن ایستادن خیلی جالبه! خیلی زیباست! شما پنجاه عمود آهسته و پیوسته برو، بعد بیست دقیقه کنارِ جاده‌ای استراحت کن. دوباره پنجاه عمود. دوباره بیست دقیقه. شما روزی چهارصد و خرده‌ای عمود بری، سه روزه سالم کربلایی ان‌شاءالله. هر دویست عمود توقف موکبی داشته باشی و به خورد و خوابت برسی، به مقصد می‌رسی. تند بری نمی‌رسی! کند بری نمی‌رسی! مُقطّع بری نمی‌رسی! شخله بری نمی‌رسی! با برنامه؛ دریا شود آن رود که پیوسته روان است! سفر اوّلیا رو دیدین؟ یا مردا که قمپزن و جوگیر؟ روز اول کله‌داغ و شااااااد می‌گن بریم برسیم کربلا! مراعاتِ بیمار ندارن... مراعاتِ کندپا ندارن... مراعاتِ خانم ندارن... مراعاتِ روحیات ندارن... خودخواه و بدونِ رشد! ولی گفتم که؛ مشّایه تو رو می‌کوبه تو صورتِ خودت :) اینا زود از پا درمیان! روز دوم عصر شده به هنّ و هنّ میفتن :) مشّایه ادب‌شون می‌کنه! می‌خواین رشد کنین تنهایی و در آسایش نرین اربعین، با کاروان برین که مجبور به تحمل شید :) با خانواده برید که پوست‌تون کنده شه :) استاد پناهیان می‌گن اربعین سال به سال داره به موکب‌داری نزدیک می‌شه، یعنی همه موکب‌دار می‌شن و موکب می‌زنن، اما از کاروان‌داری دور می‌شن. یعنی دیگه کسی کاروان‌داری نمی‌کنه. چرا؟ موکب‌داری کلاس داره :) اسم و رسم داره :) دردسر نداره :) سلایقِ مختلف نداره :) کاروان‌داری ولی پدرت و درمیاره :)) همه‌ی بیهوده‌هات و باهوده می‌کنه ولی به خونِ جگر... اربعین بیهوده‌هات و باهوده می‌کنه! مانع لغوت می‌شه. پریشانی‌ت و متمرکز می‌کنه. تمرکز، نمازت و خاشع می‌کنه. نمازِ با خشوع، نمی‌ذاره شیطان سراغت بیاد. ایمانت غارت نمی‌شه. سلامت دین داره. امام علی علیه السلام نگران چی بودن؟ که با سلامت دین از دنیا برن... عاقبت بخیری مهمه. اربعین به عاقبت بخیری نزدیکه... اهمیت روایی و فقهی‌ اربعین رو گفتم. سیاسی و بین‌المللی‌ اربعین رو گفتم. خودسازیِ اربعین رو گفتم. ربطش به ظهور رو گفتم. عاقبت بخیریش و گفتم. دیگه چی بگم که بدونی اگه از اربعین بمونی خسران می‌کنی! خسران یعنی سودِ عمرت و نمی‌بری... اصلِ مالت که فرصته هم از دست می‌دی! من سر نیمه‌شعبان این چیزا رو نگفتم. با این‌که حتما می‌دونید؛ ثواب پیاده‌روی مشّایه در نیمه‌شعبان خیلی خفن‌تر از اربعینه :) [دلت کباب شد از دست دادی؟ :) ] اما فعلا فقط ثواب داره. مثل اربعین این‌همه خودسازی و جامعه‌سازی در خودش نداره. اربعین بمونی خسران کردی. پای حرفم امضا می‌زنم: سربه‌راه‌.
خیال کنید وسطِ اقیانوس تو دلِ طوفان سوارِ یه شکسته‌قایق هستید دارید پاروزنان خودتون رو می‌رسونید به کشتیِ بزرگی که کمی دورتر می‌بینید و امن و امانه از طوفان و غرق شدن حینِ پاروزدن و رفتن کلی آدم می‌بینید افتادن تو آب دست دراز نمی‌کنین اونم سوار قایق کنید؟ یا با انگشت... با فریاد... با دست و بال زدن... اون کشتی بزرگه رو نشونش نمی‌دید؟ خودمونم نرسیم... بقیه رو نجات دادیم... اگه راهیِ اربعینید سوارِ قایقید. امام حسین علیه‌السلام کشتیِ نجاتن... بی‌تفاوت نباشید دست دراز کنید بقیه رو هم ببرید... یا راه رو نشون بدید... نترسید! جا برای همه‌مون هست هرچقدر هم شلوغ شه، از چشمِ دریادار دور نمی‌مونیم... به دمی یا درمی یا قدمی یا قلمی... برای اربعین بال‌بال بزنید! دلّال باشید! مسافر جور کنید! امام حسین علیه‌السلام مدیونِ هیچ‌کس نمی‌مونن... اینجا که آمدی کَرَمَش فرق می‌کند!
می‌دونید؟ ما همه‌ی عمرِ خودمون و خانواده و دوست و آشنا و کل طایفه‌مون رو هم وقفِ امام حسین علیه‌السلام کنیم، باز همه‌ی عمرِ خودمون و خانواده و دوست و آشنا و کل طایفه‌مون رو مدیونِ امام حسین علیه‌السلامیم... خیلی حسین زحمتِ ما را کشیده است...
راهنمایی که بودم بدون هیچ آموزشی جوری بدمینتون بازی می‌‌کردم که تو پارک دورمون جمع می‌شدن به تماشا. هم‌بازی‌م کی بود؟ بابا :) اونم بازی‌ش خیلی خوب بود. دبیرستان والیبالیست شدم. سرویس‌ زدنم خیلی طرفدار داشت. با برادرام همیشه فوتبال نگاه می‌کردم و تا بازیکن‌های لیگ اروپایی رو می‌شناختم. الآن حتی تیم ملی‌مون رو نمی‌بینم و نمی‌شناسم و نمی‌خوام هم پیگیرش باشم. دانشگاه نفر اول دو میدانی بودم. عین اسب می‌دویدم. وَ از بچگیم مثل بُز، کوه‌ها رو می‌نوردیدم. کی پایه‌ی کوهم بود؟ بابا :) خدا حفظش کنه برام :) هرگز باشگاه ماشگاه رو ورزش نمی‌دونم، تونستی بی باشگاه و خرج، اهل ورزش باشی، شده روزی بیست دقیقه پیاده‌روی، اون‌وقت با من از ورزش بگو! باشگاهی‌ها برام پهلوون‌پنبه‌ان. یا مرفه‌ن یا افسرده یا چاق! کسی وااااااقعا پی ورزش باشه؛ کوه و پیاده‌روی رو ول نمی‌کنه، باشگاهی هم بخواد بره ورزش‌های جدی و درست‌درمون می‌ره (جودو، تکواندو، کارای تیمی...). تو زندگی رهبر و شهدا و آدم خفنامون باشگاه ندیدم :) کوه و پیاده‌روی و ورزش‌های جدی رو همه‌شون داشتن. ملاک برای من اینان، نه عرف. هیییییییچ باشگاهی‌ای پی ورزش نیست! تأکید می‌کنم: یا پولدارِ مرفهه... یا افسرده... یا چاق! پس چرا از المپیک نمی‌نویسم؟ ورزشکارا و بازیگرا اعتماد و ذوقم و شرحه‌شرحه کردن! از پرداختن بهشون پرهیز می‌کنم چون نمی‌دونم پس‌فردا با شهرتی که از امثالِ من گرفتن چطور با پرچمِ کشورم تا می‌کنن! ورزش بانوان هم برام هیییییییییچ جایگاهی نداره مادامی که هویت زن تراز انقلاب اسلامی رو نشون نده. اولین قدمِ این هویت چیه؟ حجاب. من اون‌قدری کم‌هوش نیستم که صرف پوشیده بودنِ تنِ یه دختر، ذوق کنم بگم وووواااااووووی! با حجاب پیروز شده! نه! بانوانی که مقام آوردن رو محجبه ندیدم. پس برام افتخاری ندارن! تنها همین که پرچم کشورم رو بالا ببرن و رهبرم رو شاد کنن برام کافیه. حله؟
هرجا احتمال بدم یک درصد حتی ممکنه حضورِ محجبه‌ی من منجر به تأثیر بشه حتما می‌رم. هرجا احتمال بدم یک درصد حتی ممکنه حضورِ محجبه‌ی من منجر به تضعیفِ حق یا صورتی‌بازی و سوءاستفاده از اصول به نفعِ باطل بشه حتما نمی‌رم. تو پارک همه غیرمحجبه نیستن، همه هم بزرگ نیستن. بچه‌ی کوچیکِ اون زنِ کشفِ حجابی از منِ محجبه لبخند و مهربونی ببینه، تو ذهنش یه تصویر از چادر به امانت گذاشتم تا یه روزی بتونه انتخاب کنه. اما در تئاتر همه معلوم‌الحالن. مفسده‌ی حضورم بیش از امیدِ تأثیره. حضور منِ محجبه بین اختلاط‌های نامحرم‌ها... کشف حجاب‌ها... تئاترهای زننده... فقط یه معنا داره: عیسی به دین خود، موسی به دین خود(!) یعنی من صورتی‌ام(!) دین خودم رو دارم و به گناهان علنی شما کاری ندارم(!) اتفاقا باهاتون دوست هم هستم(!) حمایت هم می‌کنم(!) هرکسی می‌دونه کجا حضورش مؤثره، کجا مفسده‌دار. به نظرم تشخیصش سخت نیست. فقط باید بهانه‌ها رو کنار گذاشت.