بعد از نمازِ صبح، روزت شروع میشه. پیاده راه میافتی تو جاده. رزقت نوره و هرچی میخوری نذریِ اهل بیت علیهم السلام. نواهایی که میشنوی نور. چیزهایی که میبینی نور.
ورودیِ بدن و روحت نور باشه، خروجیش هم نوره انشاءالله.
کمتر در فضای بیهوده هستی.
قدم زدن یه کار مباحه. تو مشّایه چون نیّت گرفته دیگه بیهوده نیست.
نگاه کردن، شنیدن، حرف زدن، خوابیدن... همه مباحن. چون نیّت گرفتن دیگه بیهوده نیست.
توقف کردن و استراحت و خوردن و خوابیدن مباحه. تو مشّایه چون با نیّته دیگه بیهوده نیست.
تو راهیان نور هم همینه؟!
نه عزیزم!
راهیان نور... اعتکاف... طرح ولایت...
شما در خلوت و جوّ هستی. در راحتی و با ورودیهای هدفمندی. چارهای جز نور گرفتن نداری.
حقِ
انتخاب
نداری!
اما اربعین؛
با جمعیتی
در سختی
همهچیز اختیاری
به انتخاب خودت.
میتونی بری موکب ایرانی، اما میری موکب عراقی که مُبلغِ محبت و وحدت باشی. یعنی استراحتِ مباحت در موکب ایرانی که صرف نیّتِ زیارت، دیگه بیهوده نبود، با رفتن به موکب عراقی و با هدفِ وحدت، دوبله میشه.
تو مشّایه و وفورِ نعماتش، چی خوردن مهم نیست، چقدر خوردن مهمه. خوردن یه مباحه. اما وقتی از کلهپاچه میگذری که از پا نیفتی، از زیارت امام نیفتی، از یه کار بیهوده به اوج میرسی.
تو نیمهشعبان یادتونه نوشته بودم تو مشّایه همهچیز به قاعده است:
خنده
حرف
خوردن
خفتن
رفتن
ایستادن
خیلی جالبه! خیلی زیباست! شما پنجاه عمود آهسته و پیوسته برو، بعد بیست دقیقه کنارِ جادهای استراحت کن. دوباره پنجاه عمود. دوباره بیست دقیقه. شما روزی چهارصد و خردهای عمود بری، سه روزه سالم کربلایی انشاءالله. هر دویست عمود توقف موکبی داشته باشی و به خورد و خوابت برسی، به مقصد میرسی.
تند بری نمیرسی!
کند بری نمیرسی!
مُقطّع بری نمیرسی!
شخله بری نمیرسی!
با برنامه؛
دریا شود آن رود که پیوسته روان است!
سفر اوّلیا رو دیدین؟ یا مردا که قمپزن و جوگیر؟
روز اول کلهداغ و شااااااد میگن بریم برسیم کربلا!
مراعاتِ بیمار ندارن... مراعاتِ کندپا ندارن... مراعاتِ خانم ندارن... مراعاتِ روحیات ندارن... خودخواه و بدونِ رشد!
ولی گفتم که؛ مشّایه تو رو میکوبه تو صورتِ خودت :)
اینا زود از پا درمیان! روز دوم عصر شده به هنّ و هنّ میفتن :)
مشّایه ادبشون میکنه!
میخواین رشد کنین تنهایی و در آسایش نرین اربعین، با کاروان برین که مجبور به تحمل شید :) با خانواده برید که پوستتون کنده شه :)
استاد پناهیان میگن اربعین سال به سال داره به موکبداری نزدیک میشه، یعنی همه موکبدار میشن و موکب میزنن،
اما از کاروانداری دور میشن.
یعنی دیگه کسی کاروانداری نمیکنه.
چرا؟
موکبداری کلاس داره :) اسم و رسم داره :) دردسر نداره :) سلایقِ مختلف نداره :)
کاروانداری ولی پدرت و درمیاره :))
همهی بیهودههات و باهوده میکنه ولی به خونِ جگر...
اربعین
بیهودههات و
باهوده میکنه!
مانع لغوت میشه.
پریشانیت و متمرکز میکنه.
تمرکز، نمازت و خاشع میکنه.
نمازِ با خشوع، نمیذاره شیطان سراغت بیاد.
ایمانت غارت نمیشه.
سلامت دین داره.
امام علی علیه السلام نگران چی بودن؟
که با سلامت دین از دنیا برن...
عاقبت بخیری مهمه.
اربعین به عاقبت بخیری نزدیکه...
اهمیت روایی و فقهی اربعین رو گفتم.
سیاسی و بینالمللی اربعین رو گفتم.
خودسازیِ اربعین رو گفتم.
ربطش به ظهور رو گفتم.
عاقبت بخیریش و گفتم.
دیگه چی بگم که بدونی اگه از اربعین بمونی خسران میکنی!
خسران یعنی سودِ عمرت و نمیبری...
اصلِ مالت که فرصته هم از دست میدی!
من سر نیمهشعبان این چیزا رو نگفتم. با اینکه حتما میدونید؛
ثواب
پیادهروی
مشّایه
در نیمهشعبان
خیلی خفنتر از اربعینه :)
[دلت کباب شد از دست دادی؟ :) ]
اما فعلا فقط ثواب داره. مثل اربعین اینهمه خودسازی و جامعهسازی در خودش نداره.
اربعین بمونی
خسران کردی.
پای حرفم امضا میزنم:
سربهراه.
خیال کنید وسطِ اقیانوس
تو دلِ طوفان
سوارِ یه شکستهقایق هستید
دارید پاروزنان خودتون رو میرسونید به کشتیِ بزرگی که کمی دورتر میبینید و امن و امانه از طوفان و غرق شدن
حینِ پاروزدن و رفتن
کلی آدم میبینید افتادن تو آب
دست دراز نمیکنین اونم سوار قایق کنید؟
یا با انگشت... با فریاد... با دست و بال زدن... اون کشتی بزرگه رو نشونش نمیدید؟
خودمونم نرسیم... بقیه رو نجات دادیم...
اگه راهیِ اربعینید
سوارِ قایقید.
امام حسین علیهالسلام کشتیِ نجاتن...
بیتفاوت نباشید
دست دراز کنید بقیه رو هم ببرید...
یا راه رو نشون بدید...
نترسید!
جا برای همهمون هست
هرچقدر هم شلوغ شه، از چشمِ دریادار دور نمیمونیم...
به دمی
یا درمی
یا قدمی
یا قلمی...
برای اربعین بالبال بزنید!
دلّال باشید!
مسافر جور کنید!
امام حسین علیهالسلام مدیونِ هیچکس نمیمونن...
اینجا که آمدی
کَرَمَش فرق میکند!
میدونید؟
ما همهی عمرِ خودمون و خانواده و دوست و آشنا و کل طایفهمون رو هم وقفِ امام حسین علیهالسلام کنیم،
باز همهی عمرِ خودمون و خانواده و دوست و آشنا و کل طایفهمون رو مدیونِ امام حسین علیهالسلامیم...
خیلی حسین زحمتِ ما را کشیده است...
راهنمایی که بودم بدون هیچ آموزشی جوری بدمینتون بازی میکردم که تو پارک دورمون جمع میشدن به تماشا. همبازیم کی بود؟ بابا :) اونم بازیش خیلی خوب بود.
دبیرستان والیبالیست شدم. سرویس زدنم خیلی طرفدار داشت.
با برادرام همیشه فوتبال نگاه میکردم و تا بازیکنهای لیگ اروپایی رو میشناختم. الآن حتی تیم ملیمون رو نمیبینم و نمیشناسم و نمیخوام هم پیگیرش باشم.
دانشگاه نفر اول دو میدانی بودم. عین اسب میدویدم.
وَ از بچگیم مثل بُز، کوهها رو مینوردیدم. کی پایهی کوهم بود؟ بابا :) خدا حفظش کنه برام :)
هرگز باشگاه ماشگاه رو ورزش نمیدونم، تونستی بی باشگاه و خرج، اهل ورزش باشی، شده روزی بیست دقیقه پیادهروی، اونوقت با من از ورزش بگو!
باشگاهیها برام پهلوونپنبهان. یا مرفهن یا افسرده یا چاق!
کسی وااااااقعا پی ورزش باشه؛ کوه و پیادهروی رو ول نمیکنه، باشگاهی هم بخواد بره ورزشهای جدی و درستدرمون میره (جودو، تکواندو، کارای تیمی...). تو زندگی رهبر و شهدا و آدم خفنامون باشگاه ندیدم :) کوه و پیادهروی و ورزشهای جدی رو همهشون داشتن. ملاک برای من اینان، نه عرف. هیییییییچ باشگاهیای پی ورزش نیست!
تأکید میکنم: یا پولدارِ مرفهه... یا افسرده... یا چاق!
پس چرا از المپیک نمینویسم؟
ورزشکارا و بازیگرا اعتماد و ذوقم و شرحهشرحه کردن! از پرداختن بهشون پرهیز میکنم چون نمیدونم پسفردا با شهرتی که از امثالِ من گرفتن چطور با پرچمِ کشورم تا میکنن!
ورزش بانوان هم برام هیییییییییچ جایگاهی نداره مادامی که هویت زن تراز انقلاب اسلامی رو نشون نده. اولین قدمِ این هویت چیه؟ حجاب. من اونقدری کمهوش نیستم که صرف پوشیده بودنِ تنِ یه دختر، ذوق کنم بگم وووواااااووووی! با حجاب پیروز شده!
نه! بانوانی که مقام آوردن رو محجبه ندیدم. پس برام افتخاری ندارن!
تنها همین که پرچم کشورم رو بالا ببرن و رهبرم رو شاد کنن برام کافیه.
حله؟
هرجا احتمال بدم یک درصد حتی ممکنه حضورِ محجبهی من منجر به تأثیر بشه حتما میرم.
هرجا احتمال بدم یک درصد حتی ممکنه حضورِ محجبهی من منجر به تضعیفِ حق یا صورتیبازی و سوءاستفاده از اصول به نفعِ باطل بشه حتما نمیرم.
تو پارک همه غیرمحجبه نیستن، همه هم بزرگ نیستن. بچهی کوچیکِ اون زنِ کشفِ حجابی از منِ محجبه لبخند و مهربونی ببینه، تو ذهنش یه تصویر از چادر به امانت گذاشتم تا یه روزی بتونه انتخاب کنه.
اما در تئاتر همه معلومالحالن. مفسدهی حضورم بیش از امیدِ تأثیره. حضور منِ محجبه بین اختلاطهای نامحرمها... کشف حجابها... تئاترهای زننده... فقط یه معنا داره:
عیسی به دین خود، موسی به دین خود(!) یعنی من صورتیام(!) دین خودم رو دارم و به گناهان علنی شما کاری ندارم(!) اتفاقا باهاتون دوست هم هستم(!) حمایت هم میکنم(!)
هرکسی میدونه کجا حضورش مؤثره، کجا مفسدهدار. به نظرم تشخیصش سخت نیست. فقط باید بهانهها رو کنار گذاشت.
سربهراه
صبح رفتم مراسم پدر شهیدِ مدافعِ حرمی. دعای ندبه بود و روضهی امام حسین علیهالسلام. آدمهای دورم؛ آدمهای راهیان نور، اربعین وَ اردو جهادی بودند.
زمان و مکان و یار موافق بود.
ظهر اومدم و وصیتنامهای که چند روزِ پیش بهروز کردم و دوباره برداشتم. زیرِ خطی که نوشته بودم «کتابها، لپتاپ، موبایل، سکههای پارسیان وَ هرچه با پولِ خودم خریدهام بفروشید و به خانمِ مؤمنهای بدهید که ناخن و مژهی کاشت نداشته، وَ محجّبه باشد تا برایم نماز قضا بخواند و روزهی قضا بگیرد. احیاناً اگر چیزی ماند، برایم ردّ مظالم بدهید.» اضافه کردم:
این تکه پارچه را که کفنِ آغشته به سدرِ شهیدِ دشمنِ اسرائیل است، با من در قبرم بگذارید، به این امید که به آبروی شهیدِ قدس، خدا هول و هراسِ شبِ اولِ قبرم را از من بردارد.
وصیتنامه رو بستم و به تکهکفنی که بعد از مراسمِ صبح به دستم رسید نگاه کردم.
کفنِ دشمنِ شماره یکِ اسرائیل.
فکر میکنم قصهم به جشنوارهنرسیده به بار نشسته... فکر میکنم به پرچمِ فلسطینم که دیشب به دستم رسید و اونقدر بزرگه که تو مشّایه باید چوبِ درختی رو عَلَمَش کنم...
میبوسم. به چشمهام میکشم. قیچی برمیدارم که بخشهایی ازش رو به دوستام تبرّک بدم. به همون همیشگیهای راهیان نور، اربعین، اردو جهادی، هیئت، راهپیمایی، تظاهرات، وَ انشاءالله قدس.
فکر میکنم ببرم مادر هم ببوسه، خودش نیّت کنه برای شفای بیماری، من براش نیّت کنم عاقبتبخیری. اما از واکنشش میترسم... دستدست میکنم. میبینم بالای سرمه که بگه بیا چای تازهدم بخور. کفن رو نشونش میدم. میگم خواستی ببوس. به نیّت شفا. کفنِ شهیده. رهبر براش نماز خونده.
مامان میپرسه کفنِ کیه؟
من با ترس و تردید پاسخ میدم...
اسماعیل هنیئه...
دشمنِ اسرائیل...
رهبرِ فلسطین...
مامان کفن رو از دستم میگیره و میبوسه. وقتی از اتاقم میره، میشنوم که زیر لب میگه:
خدا لعنت کنه اسرائیل رو... طفلی بچههای فلسطین...
از روی این ویدئو برای دوستم هدیه درست کردم.
کل هزینهای که برام برداشت پنج هزار تومانه که پول پنج برگه آچهار رنگی بود.
تو شکلاتا براش تفأل زدم به قرآن، نهجالبلاغه، صحیفه سجادیه، غزلیات سعدی و بقیهشم شکلات واقعی گذاشتم.
پشتش تاریخ تولید و انقضا علامت بینهایت زدم، غیرقابل فروش نوشتم و اسم شرکتِ سازنده: خودم 😁
من از کاردستی درست کردن متنفرم! از هر گونه کارِ دستی که ظرافت و تمیزی بخواد و وسواسِ فکریم و رنج بده بیزارم. ولی این چسبید😍
کیسهبرنجها معمولا داخلش یه لایه دیگه داره که برنج داخل اونه. اون لایه همجنسِ روکشِ بالشهای قطاره. برای لیف خیلی خوبه. سبک هم هست. کیسهبرنج تهش هم بسته است.
نتیجه؟
میشه جوراب و ریزهها رو داخلش چید گذاشت کوله. حمامها به عنوان لیف ازش استفاده کرد و بعدم دور ریخت.
نفع در بردنِ چیزای یهبارمصرفه که سبک باشیم و وقت به شستن نگذره.
#زندگی_به_سبک_جهادی
#کوله_اربعین
فردا از حضرت رقیه سلام الله علیها اجازه بگیریم و دیگه کمکم کوله اربعین رو ببندیم...❣
بهجای اینکه پاهام و حنا کنم یا کارای غیرمعمول انجام بدم، کفش مناسب برمیدارم. یعنی کفشی که بیشتر از همه پوشیدمش، باهاش کوه رفتم و پیادهروی کردم و پاهام حالشون باهاش خوبه. نو و تازهخرید نیست.
اونجا هرجا تونستم پاهام و زیاد میشورم. قشنگ لای انگشتای پام و زیرِ آب دست میکشم. موکب به موکب جورابام و درمیارم و پابرهنه استراحت میکنم. اینطوری تاول نمیزنه. اما اگه زد تاولام و نمیترکونم. استراحت به استراحت میشورم، روشون پمادِ ارزون و کوچیکِ زینکاکساید میزنم و پنبه بین انگشتام میذارم.
هیچ خوراکیای با خودم برنمیدارم جز آلو و خاکشیر. درمانکنندهی یبوست یا اسهال. اگه کمی حساستر باشم هم نبات برمیدارم. برای اعتدال مزاج با اونهمه غذاهای تند و چرب عراقی خوبه.
فقط داروهایی که میدونم ممکنه لازمم شه برمیدارم. هیچ بار اضافهای ندارم ولو یه بسته قرص.
کدئین برنمیدارم، تا حالا نشده گیر بدن ولی ریسک نمیکنم که از اربعین بمونم زبونم لال. چون ممکنه مرز گیر بدن مراعات میکنم.
نشده تا حالا چک کنن اما من همهچیز رو مراعات میکنم که منطقی و بدون فوت وقت به اربعین برسم. پس بیمهی سماح رو پرینت میگیرم و همراه پاسپورتم داخل توگردنیم میذارم.
بهجای پتو، بالش، سفره، حوله، سایهبون، کمربند، زیرانداز؛
چفیه عراقیم و برمیدارم.
یه لیوانِ نشکن، یه قاشق، چاقو تاشویی که از فرماندهم دستم مونده و فلاسکِ دانشجوییم و برمیدارم. هیچ ظرف و ظروف یا بطری دیگهای به کارم نمیاد.
قرآن، مفاتیح، کتابچه عراق، چادرنماز، سجاده، کتاب، هیییییییچی برنمیدارم. فقط جانمازجیبی.
دفترچه کوچولو با یه خودکار و صلواتشمار برای صد سلام و صد لعن.
نخ و سوزن، صابون، شامپو، خمیردندون، ریکا برای دست شستن تو سرویسهایی که مایع ندارن یا شستشوی چادر تقسیم میشه بین دوستام و هر کدوم یکی برای همه میاریم.
فقط یه چادر برمیدارم. همونکه سرمه.
ممکنه برخی با دمپایی راحت باشن، ولی من با کفش راحتم. پس فقط کفشِ پام باهامه.
اربعین خرید نمیرم. پس پول فقط در حدی که اتفاقی افتاد نمونم. دینار باشه بهتره. با پاسپورتم میذارم توگردنی و همیشه گردنم. تو کوله، کیفدستی یا جیب نمیذارم.
یه کیفشونهای سبک برای بینِ شهرا و اتوبوسها برمیدارم که کوله رو میذاریم صندوق، وگرنه پیادهروی همه رو میذارم کوله که فقط کولهم پشتم باشه.
کولهم بندِ دورِ کمر هم داره. اینطوری کولهپشتیم آویزون نیست شونهدرد شم. چسبیده به کمرمه و بار روی شونهم نیست، تقسیم میشه روی کل پشتم.
مسواک، شونه، شارژر موبایل برمیدارم، پاور ندارم و دوستم همیشه حمایتمون میکنه و خدا خیرش بده، خیلی به کار میاد. کش مو برای تو اتوبوسا که راحت بخوابم، کلیپس برای تو پیادهروی که موهام دورم نباشه. همه سایز کوچیک و سبک و یهبارمصرف.
وسایل سبک رو میچینم تهِ کوله، وسایلِ سنگین روی کوله. این مدلِ کوله بستنِ کوهنوردیه و استانداردِ پیادهروی.
میلهی پرچمم و نمیارم. خودم و بقیه تو اتوبوس و موکبا اذیت میشیم. سنجاق همراهمه که اگه چوب نیافتم بزنم به کوله، ولی چوب تو مسیر زیاده و میله براش جور میشه.
عینک آفتابی و کلاه سایهبون نمیزنم. ضد آفتاب هم بعید میدونم استفاده کنم. اما مرطوبکننده برمیدارم چون پوستم خشکه اذیت میکنه.
ساعت و زیورآلات نیازی ندارم. طلاعلا همراهم نمیارم. اتصالات کم باشه سرویس بهداشتیای شلوغ سرعتم بالاتره.
لباسام کهنه و دورریزه جز یکدست برای حرمها که نو و تمیزه. اما اگه دورریز هم نبود، نهایت سه دست کافیه. سبک و خنک.
عطر جیبی، مامِ جیبی به درد میخوره.
اسپری بدن نزنین، تو اون گرما و جمعیت خیلی بوش اذیتکننده است.
هیچ سال سیمکارت عراقی نگرفتم. پارسال هم بله رایگان و بدون نت خدمات میداد و آمارِ هم رو داشتیم. امسال هم شنیدم روبیکا میخواد خدمات رایگان و بدون نت بده. پس بله و روبیکا نصب میکنم.
هیچچیز رو تو قوطی و جعبه و بقچه و این چیزای جاگیر و اضافی نمیذارم. همینا میاره روی بار کوله. از پلاستیک استفاده میکنم. چون پلاستیک خیلی به کار میاد. برای زباله. برای سرویس. خدانکرده تهوع. برای مشتمشت خرما جمع کردن از مشّایه😁
#زندگی_به_سبک_جهادی
#کوله_اربعین