eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
راهنمایی که بودم بدون هیچ آموزشی جوری بدمینتون بازی می‌‌کردم که تو پارک دورمون جمع می‌شدن به تماشا. هم‌بازی‌م کی بود؟ بابا :) اونم بازی‌ش خیلی خوب بود. دبیرستان والیبالیست شدم. سرویس‌ زدنم خیلی طرفدار داشت. با برادرام همیشه فوتبال نگاه می‌کردم و تا بازیکن‌های لیگ اروپایی رو می‌شناختم. الآن حتی تیم ملی‌مون رو نمی‌بینم و نمی‌شناسم و نمی‌خوام هم پیگیرش باشم. دانشگاه نفر اول دو میدانی بودم. عین اسب می‌دویدم. وَ از بچگیم مثل بُز، کوه‌ها رو می‌نوردیدم. کی پایه‌ی کوهم بود؟ بابا :) خدا حفظش کنه برام :) هرگز باشگاه ماشگاه رو ورزش نمی‌دونم، تونستی بی باشگاه و خرج، اهل ورزش باشی، شده روزی بیست دقیقه پیاده‌روی، اون‌وقت با من از ورزش بگو! باشگاهی‌ها برام پهلوون‌پنبه‌ان. یا مرفه‌ن یا افسرده یا چاق! کسی وااااااقعا پی ورزش باشه؛ کوه و پیاده‌روی رو ول نمی‌کنه، باشگاهی هم بخواد بره ورزش‌های جدی و درست‌درمون می‌ره (جودو، تکواندو، کارای تیمی...). تو زندگی رهبر و شهدا و آدم خفنامون باشگاه ندیدم :) کوه و پیاده‌روی و ورزش‌های جدی رو همه‌شون داشتن. ملاک برای من اینان، نه عرف. هیییییییچ باشگاهی‌ای پی ورزش نیست! تأکید می‌کنم: یا پولدارِ مرفهه... یا افسرده... یا چاق! پس چرا از المپیک نمی‌نویسم؟ ورزشکارا و بازیگرا اعتماد و ذوقم و شرحه‌شرحه کردن! از پرداختن بهشون پرهیز می‌کنم چون نمی‌دونم پس‌فردا با شهرتی که از امثالِ من گرفتن چطور با پرچمِ کشورم تا می‌کنن! ورزش بانوان هم برام هیییییییییچ جایگاهی نداره مادامی که هویت زن تراز انقلاب اسلامی رو نشون نده. اولین قدمِ این هویت چیه؟ حجاب. من اون‌قدری کم‌هوش نیستم که صرف پوشیده بودنِ تنِ یه دختر، ذوق کنم بگم وووواااااووووی! با حجاب پیروز شده! نه! بانوانی که مقام آوردن رو محجبه ندیدم. پس برام افتخاری ندارن! تنها همین که پرچم کشورم رو بالا ببرن و رهبرم رو شاد کنن برام کافیه. حله؟
هرجا احتمال بدم یک درصد حتی ممکنه حضورِ محجبه‌ی من منجر به تأثیر بشه حتما می‌رم. هرجا احتمال بدم یک درصد حتی ممکنه حضورِ محجبه‌ی من منجر به تضعیفِ حق یا صورتی‌بازی و سوءاستفاده از اصول به نفعِ باطل بشه حتما نمی‌رم. تو پارک همه غیرمحجبه نیستن، همه هم بزرگ نیستن. بچه‌ی کوچیکِ اون زنِ کشفِ حجابی از منِ محجبه لبخند و مهربونی ببینه، تو ذهنش یه تصویر از چادر به امانت گذاشتم تا یه روزی بتونه انتخاب کنه. اما در تئاتر همه معلوم‌الحالن. مفسده‌ی حضورم بیش از امیدِ تأثیره. حضور منِ محجبه بین اختلاط‌های نامحرم‌ها... کشف حجاب‌ها... تئاترهای زننده... فقط یه معنا داره: عیسی به دین خود، موسی به دین خود(!) یعنی من صورتی‌ام(!) دین خودم رو دارم و به گناهان علنی شما کاری ندارم(!) اتفاقا باهاتون دوست هم هستم(!) حمایت هم می‌کنم(!) هرکسی می‌دونه کجا حضورش مؤثره، کجا مفسده‌دار. به نظرم تشخیصش سخت نیست. فقط باید بهانه‌ها رو کنار گذاشت.
سربه‌راه
صبح رفتم مراسم پدر شهیدِ مدافعِ حرمی. دعای ندبه بود و روضه‌ی امام حسین علیه‌السلام. آدم‌های دورم؛ آدم‌های راهیان نور، اربعین وَ اردو جهادی بودن‌د. زمان و مکان و یار موافق بود. ظهر اومدم و وصیت‌نامه‌ای که چند روزِ پیش به‌روز کردم و دوباره برداشتم. زیرِ خطی که نوشته بودم «کتاب‌ها، لپ‌تاپ، موبایل، سکه‌های پارسیان وَ هرچه با پولِ خودم خریده‌ام بفروشید و به خانمِ مؤمنه‌ای بدهید که ناخن و مژه‌ی کاشت نداشته، وَ محجّبه باشد تا برایم نماز قضا بخواند و روزه‌ی قضا بگیرد. احیاناً اگر چیزی ماند، برایم ردّ مظالم بدهید.» اضافه کردم: این تکه پارچه را که کفنِ آغشته به سدرِ شهیدِ دشمنِ اسرائیل است، با من در قبرم بگذارید، به این امید که به آبروی شهیدِ قدس، خدا هول و هراسِ شبِ اولِ قبرم را از من بردارد. وصیت‌نامه رو بستم و به تکه‌کفنی که بعد از مراسمِ صبح به دستم رسید نگاه کردم. کفنِ دشمنِ شماره یکِ اسرائیل. فکر می‌کنم قصه‌‌م به جشنواره‌نرسیده به بار نشسته... فکر می‌کنم به پرچمِ فلسطینم که دیشب به دستم رسید و اون‌قدر بزرگه که تو مشّایه باید چوبِ درختی رو عَلَمَش کنم... می‌بوسم. به چشم‌هام می‌کشم. قیچی برمی‌دارم که بخش‌هایی ازش رو به دوستام تبرّک بدم. به همون همیشگی‌های راهیان نور، اربعین، اردو جهادی، هیئت، راهپیمایی، تظاهرات، وَ ان‌شاءالله قدس. فکر می‌کنم ببرم مادر هم ببوسه، خودش نیّت کنه برای شفای بیماری، من براش نیّت کنم عاقبت‌بخیری. اما از واکنش‌ش می‌ترسم... دست‌دست می‌کنم. می‌بینم بالای سرمه که بگه بیا چای تازه‌دم بخور. کفن رو نشونش می‌دم. می‌گم خواستی ببوس. به نیّت شفا. کفنِ شهیده. رهبر براش نماز خونده. مامان می‌پرسه کفنِ کیه؟ من با ترس و تردید پاسخ می‌دم... اسماعیل هنیئه... دشمنِ اسرائیل... رهبرِ فلسطین... مامان کفن رو از دستم می‌گیره و می‌بوسه. وقتی از اتاقم می‌ره، می‌شنوم که زیر لب می‌گه: خدا لعنت کنه اسرائیل رو... طفلی بچه‌های فلسطین...
از روی این ویدئو برای دوستم هدیه درست کردم. کل هزینه‌ای که برام برداشت پنج هزار تومانه که پول پنج برگه آچهار رنگی بود. تو شکلاتا براش تفأل زدم به قرآن، نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه، غزلیات سعدی و بقیه‌شم شکلات واقعی گذاشتم. پشتش تاریخ تولید و انقضا علامت بی‌نهایت زدم، غیرقابل فروش نوشتم و اسم شرکتِ سازنده: خودم 😁 من از کاردستی درست کردن متنفرم! از هر گونه کارِ دستی که ظرافت و تمیزی بخواد و وسواسِ فکریم و رنج بده بیزارم. ولی این چسبید😍
کیسه‌برنج‌ها معمولا داخلش یه لایه دیگه داره که برنج داخل اونه. اون لایه هم‌جنسِ روکشِ بالش‌های قطاره. برای لیف خیلی خوبه. سبک هم هست. کیسه‌برنج تهش هم بسته است. نتیجه؟ می‌شه جوراب و ریزه‌ها رو داخلش چید گذاشت کوله. حمام‌ها به عنوان لیف ازش استفاده کرد و بعدم دور ریخت. نفع در بردنِ چیزای یه‌بارمصرفه که سبک باشیم و وقت به شستن نگذره.
فردا از حضرت رقیه سلام الله علیها اجازه بگیریم و دیگه کم‌کم کوله اربعین رو ببندیم...❣
به‌جای این‌که پاهام و حنا کنم یا کارای غیرمعمول انجام بدم، کفش مناسب برمی‌دارم. یعنی کفشی که بیشتر از همه پوشیدمش، باهاش کوه رفتم و پیاده‌روی کردم و پاهام حالشون باهاش خوبه. نو و تازه‌خرید نیست. اونجا هرجا تونستم پاهام و زیاد می‌شورم. قشنگ لای انگشتای پام و زیرِ آب دست می‌کشم. موکب به موکب جورابام و درمیارم و پابرهنه استراحت می‌کنم. این‌طوری تاول نمی‌زنه. اما اگه زد تاولام و نمی‌ترکونم. استراحت به استراحت می‌شورم، روشون پمادِ ارزون و کوچیکِ زینک‌اکساید می‌زنم و پنبه بین انگشتام می‌ذارم. هیچ خوراکی‌ای با خودم برنمی‌دارم جز آلو و خاکشیر. درمان‌کننده‌ی یبوست یا اسهال. اگه کمی حساس‌تر باشم هم نبات برمی‌دارم. برای اعتدال مزاج با اون‌همه غذاهای تند و چرب عراقی خوبه. فقط داروهایی که می‌دونم ممکنه لازمم شه برمی‌دارم. هیچ بار اضافه‌ای ندارم‌ ولو یه بسته قرص. کدئین برنمی‌دارم، تا حالا نشده گیر بدن ولی ریسک نمی‌کنم که از اربعین بمونم زبونم لال. چون ممکنه مرز گیر بدن مراعات می‌کنم. نشده تا حالا چک کنن اما من همه‌چیز رو مراعات می‌کنم که منطقی و بدون فوت وقت به اربعین برسم. پس بیمه‌ی سماح رو پرینت می‌گیرم و همراه پاسپورتم داخل توگردنیم می‌ذارم. به‌جای پتو، بالش، سفره، حوله، سایه‌بون، کمربند، زیرانداز؛ چفیه عراقیم و برمی‌دارم. یه لیوانِ نشکن، یه قاشق، چاقو تاشویی که از فرمانده‌م دستم مونده و فلاسکِ دانشجوییم و برمی‌دارم. هیچ ظرف و ظروف یا بطری دیگه‌ای به کارم نمیاد. قرآن، مفاتیح، کتابچه عراق، چادرنماز، سجاده، کتاب، هیییییییچی برنمی‌دارم. فقط جانمازجیبی. دفترچه کوچولو با یه خودکار و صلوات‌شمار برای صد سلام و صد لعن. نخ و سوزن، صابون، شامپو، خمیردندون، ریکا برای دست شستن تو سرویس‌هایی که مایع ندارن یا شستشوی چادر تقسیم می‌شه بین دوستام و هر کدوم یکی برای همه میاریم. فقط یه چادر برمی‌دارم. همون‌که سرمه. ممکنه برخی با دمپایی راحت باشن، ولی من با کفش راحتم. پس فقط کفشِ پام باهامه. اربعین خرید نمی‌رم. پس پول فقط در حدی که اتفاقی افتاد نمونم. دینار باشه بهتره. با پاسپورتم می‌ذارم توگردنی و همیشه گردنم. تو کوله، کیف‌دستی یا جیب نمی‌ذارم. یه کیف‌شونه‌ای سبک برای بینِ شهرا و اتوبوس‌ها برمی‌دارم که کوله رو می‌ذاریم صندوق، وگرنه پیاده‌روی همه رو می‌ذارم کوله که فقط کوله‌م پشتم باشه. کوله‌م بندِ دورِ کمر هم داره. این‌طوری کوله‌پشتی‌م آویزون نیست شونه‌درد شم. چسبیده به کمرمه و بار روی شونه‌م نیست، تقسیم می‌شه روی کل پشتم. مسواک، شونه، شارژر موبایل برمی‌دارم، پاور ندارم و دوستم همیشه حمایت‌مون می‌کنه و خدا خیرش بده، خیلی به کار میاد. کش مو برای تو اتوبوسا که راحت بخوابم، کلیپس برای تو پیاده‌روی که موهام دورم نباشه. همه سایز کوچیک و سبک و یه‌بارمصرف. وسایل سبک رو می‌چینم تهِ کوله، وسایلِ سنگین روی کوله. این مدلِ کوله بستنِ کوهنوردیه و استانداردِ پیاده‌روی. میله‌ی پرچمم و نمیارم. خودم و بقیه تو اتوبوس و موکبا اذیت می‌شیم. سنجاق همراهمه که اگه چوب نیافتم بزنم به کوله، ولی چوب تو مسیر زیاده و میله براش جور می‌شه. عینک آفتابی و کلاه سایه‌بون نمی‌زنم. ضد آفتاب هم بعید می‌دونم استفاده کنم‌. اما مرطوب‌کننده برمی‌دارم چون پوستم خشکه اذیت می‌کنه. ساعت و زیورآلات نیازی ندارم. طلاعلا همراهم نمیارم. اتصالات کم باشه سرویس بهداشتیای شلوغ سرعتم بالاتره. لباسام کهنه و دورریزه جز یک‌دست برای حرم‌ها که نو و تمیزه. اما اگه دورریز هم نبود، نهایت سه دست کافیه. سبک و خنک. عطر جیبی، مامِ جیبی به درد می‌خوره. اسپری بدن نزنین، تو اون گرما و جمعیت خیلی بوش اذیت‌کننده است. هیچ سال سیم‌کارت عراقی نگرفتم. پارسال هم بله رایگان و بدون نت خدمات می‌داد و آمارِ هم رو داشتیم. امسال هم شنیدم روبیکا می‌خواد خدمات رایگان و بدون نت بده. پس بله و روبیکا نصب می‌کنم. هیچ‌چیز رو تو قوطی و جعبه و بقچه و این چیزای جاگیر و اضافی نمی‌ذارم. همینا میاره روی بار کوله. از پلاستیک استفاده می‌کنم. چون پلاستیک خیلی به کار میاد. برای زباله. برای سرویس. خدانکرده تهوع. برای مشت‌مشت خرما جمع کردن از مشّایه😁
حتی اگه بچه داشتم، با ضدآفتاب و نوشیدن مایعات و سایه‌بون و کلاه و چتر مراقب بودم نسوزه لباسِ غیر مشکی تنش نمی‌کردم... خودم که دیگه جای خود! لباس روشن و رنگی و باز و لختی نمی‌برم. عراقی‌ها در پوشش ضعف‌هایی دارن؛ موهای قلمبه، لباسای تنگ اما ایام اربعین همه‌شون مشکی‌پوشن! حتی نوزاد بغل‌شون! خیلی هم حساسن روی این مساله. حرمت نگه داریم. هیچ طوری‌مون هم نمی‌شه. موی کوتاه دختر رو بد می‌دونن... آرایش کردن رو قبیح... روی نماز اول وقت هم حساسن. اگه خواستیم چیزی از ایران رو بهشون انتقال بدیم؛ احترام و ادب و وقار و متانت و دیانت باشه! ما بچه‌های سیدعلی خامنه‌ای هستیم... وَ شوربختانه خودمون حالی‌مون نیست این یعنی چی... اما اونا می‌دونن سیدعلی خامنه‌ای کیه... مهمه چطور نماینده‌ای باشیم...
سربه‌راه
راهنمایی که بودم بدون هیچ آموزشی جوری بدمینتون بازی می‌‌کردم که تو پارک دورمون جمع می‌شدن به تماشا.
حضور در میادین بین‌المللی به‌عنوان یک امر مقبول عمومی، یک فرصت فرهنگی و سیاسی، یک ضرورت ملی محسوب می‌شه و همراهی حاکمیت با شرایط اون اجتناب‌ناپذیر و تأثیرگذاره. این دلیل اهمیت المپیک که چرا پس آقا گفتن براشون دعا می‌کنن. غرور ملی‌مون وسطه و عزت پرچم‌مون. من هم دعا می‌کنم. دعا می‌کنم در هر عرصه‌ای پرچمِ من بالا باشه. مردمِ من بدرخشن. اما بها دادن بهش تا این حد که اخبارش و دنبال کنیم و پیگیرش باشیم و زندگی وقفش کنیم، بده! چرا بده؟ چون اصلا بحث ورزش و سلامتی که تو دین سفارش شده نیست! المپیک؛ یه عرصه‌ی جهانی برای مقایسه‌ی بدن‌هاست! قدرتِ بدنی! اومانیسمِ جدیده! توش روحیات و اخلاق و انسانیت نیست! افتتاحیه‌ش و مگه ندیدین؟! پیامبر بودن برای المپیکی که توش اسرائیل تحت‌الحفظ حضور داره... هم‌جنس‌گراها حضور دارن... ترنس‌ها، شیطان‌پرست‌ها، فرقه‌ها... مرده خودش و زن جا می‌زنه و طلای بوکس زنان رو می‌گیره و زن‌های احمق دنبال برابری جنسیتی‌ان... پیامبر بودن برای این المپیک خوشحال بودن؟! اسلام ما رو برای پیشرفت می‌خواد، المپیک پس‌رفت به عصر گلادیاتورهاست! اونی که قوی‌تره، پیروزه! البته نیت‌ها می‌تونه همه‌چیز رو تغییر بده اما قالب و کلیت رو نمی‌شه انکار کرد. بانوان هم عرض کردم؛ فقط یچی تن‌شونه، حجاب ندارن! من افتخارم اینه که با چادرِ سرم قله فتح می‌کنم، تو دریا آب‌بازی می‌کنم، کار کردم و درس خوندم و نذاشتم برهنه‌ها شاگرداول شن، چرا باید به دختری افتخار کنم که پوشش نداره؟! دوم شده، اول شده! خب؟ ملاک زن در اسلام چیه؟! هرجا دنیای اومانیسم می‌خواد من رو مردّد کنه، من بلدم چطور خودم رو محکم کنم. از خودم می‌پرسم حضرت زهرا سلام الله علیها بودن تو این المپیک شرکت می‌کردن؟ این‌طوری شرکت می‌کردن؟ با این پوشش؟ حضرت زینب سلام الله علیها بودن استند آپ کمدی خندوانه شرکت می‌کردن؟ حضرت خدیجه سلام الله علیها بودن برای سلامتی، باشگاه می‌رفتن؟ اگر تسلیم باشید که اسلام نسخه‌ای فرازمانی و فرامکانی و برای همه‌ی نسل‌هاست، با این سؤالا بی هیچ بهانه‌ای تکلیف‌تون مشخص می‌شه. ببینید! یه چیزایی با هم نمی‌خونه؛ یه گوشه از دنیا داره نسل‌کشی اتفاق می‌افته... وَ در گوشه‌ای از دنیا مردم دارن سرگرم می‌شن... نمی‌دونم روشنه یا نه؟ من از اهل ورزش بودنم نوشتم که بدونید چه بسا از شما ورزشکارتر باشم، پس ضد ورزش نیستم! اما ماجرای المپیک... الآن... در این برهه از تاریخ... خیلی متفاوت شده...
لپ‌تاپ جلوم بازه که قصه‌م و تموم کنم و اِسراء رو از جنونِ جنگ و خون نجات بدم. وُرد رو می‌بندم و فایلِ عکس‌هام و باز می‌کنم. راهیان نور... جهادی... اربعین... مدرسه... کوه... هیئت... حرم... بسیج... اعتکاف... طرح... دوره... مزار شهید... هیچ‌کدوم از عکسام به قشنگیِ این عکسِ فائزه نیست. حالا شما بهم بخند ولی من اصرار دارم که تا یه عکسِ قشنگ از خودت نندازی، شهید نمی‌شی! عکسِ قشنگِ شهادت‌پسند ها! نه قشنگِ رنگ‌ولعاب‌دارِ دنیاپسند! فایلام و گشتم؛ هنوز چنین عکسی ندارم...