کاروانهایی که بنیانهای فکری درست دارن، مرجعِ صحبتهاشون قرآن، اهل بیت علیهم السلام، آقا و شهدا هستن،
بینظم و پلشت و بیبرنامهان!
کاروانی که باهاشون بسته بودیم، خیلی خفن و معتقد و درستفکر هستن، اما از اوناییان که گفتن هشتم برمیگردیم ولی بعد گفتن شاااااید شد دهم!
این شااااااید یعنی دینشون به ایمان و عمل نرسیده. فقط مسلمونن.
هییییییییچ ربطی هم به شرایط اربعین نداره! اینقدر رفتم که بدونم آدم اگه نظم داشته باشه میتونه مدیریت کنه.
وَ نظم توصیهی دم مرگِ امیرِ عالمین است!
کنسل کردیم.
در عوض کاروانهایی منظم، بابرنامه، صفر و صد چیده و مطمئن هستن که بنیانهای فکریشون افراط و تفریط یا التقاطیه...
سگانِ کوی رقیه سلام الله علیها هستن(!) نه مؤمنهایی موقّر و متین که زینتِ اسلام باشن(!)
تمایلِ ما رفتن با کدوم کاروانه؟
با اکراه
وَ دلی خونین
استخوان در گلو
خار در چشم
دومی.
یادم بندازید بعد از اربعین برگشتم
در تمجید از آقای دهقان
حتما بنویسم.
حتما بنویسم.
که آقای دهقان یکیه و من تو اینهمه سال دیگه عینش و ندیدم!
خدا برای زن و دختراش حفظش کنه.
خدا کاش که زیادش کنه.
سربهراه
کاروانهایی که بنیانهای فکری درست دارن، مرجعِ صحبتهاشون قرآن، اهل بیت علیهم السلام، آقا و شهدا هست
فقط کافیه تو اربعین
اردو جهادی
هیئت
راهیان نور
یا هر کار مذهبی دیگهای
در جوابِ منظم باشِ من
یکی بگه مؤمن باید خوشاخلاق باشه... یا بگه مدارا با مؤمن ثواب داره... یا بگه انعطاف داشته باش... یا بگه این راه ائمه است و ائمه خدا رو مد نظر داشتن...
وای! وای!
باید دوستام بیان بنویسن کدوم روی من رو دنیا خواهد دید!
من پوستِ سرِ اون مذهبیای که جوابِ بینظمی و بیبرنامگیش و با دین بده، میکّنم! آتیشش میزنم! فقط باید از زیرِ دستوپای من جمعش کنن!
سربهراه
کاروانهایی که بنیانهای فکری درست دارن، مرجعِ صحبتهاشون قرآن، اهل بیت علیهم السلام، آقا و شهدا هست
رفته بودیم دفترِ یه کاروان صحبت و دیگه قرارداد امضا کنیم. مرده خوشصحبت بود. داشت غذا و اسکان و اتوبوس و قطار و این چیزا رو میگفت. من و رفیق هرجا نفس میکشید سریع از وقت و تاریخ میگفتیم. باز این پدرم، دخترم به ناف ما میبست و خاطره میگفت.
دیدم باید رک بود! گفتم حاجآقا! پدرم، دخترم برای بعد. جنگ اول به از صلح آخر!
شما سنگ بریز تو آبجوش بده ما بخوریم، صدا از ما نمیشنوی!
ما رو ببر کنار خیابون جای خواب بده، اخم از ما نمیبینی!
ما رو ببند رو سقفِ اتوبوس، حتی پیف نمیکنیم!
اما حاجی! اگه بهجای اربعین، ما رو فردای اربعین برسونی کربلا چون دیدی پیرزن، پیرمردای کاروان طاقت شلوغی ندارن، ما دیگه دخترت نیستیم! شمر ذیالجوشنیم!
یا قراره دهم ایران باشیم، ببینی هوا خوبه، اسکان اوکی، بگی دو روز بیشتر بمونیم، ما خون به پا میکنیم!
یا ما رو ببری جایی که مرد و زنش تفکیک نباشه، قشنگ شما رو به آتیش میکشیم!
بعد همین نیمهشعبان و تعریف کردم که اسکان کربلا مرد و زنش قاطی بود و ما چه غربتبازیای کردیم!
گفتم حالا بگو کاروانت به درد ما میخوره یا نه!
اینقدر که مذهبیامون به فکر کیفیت غذا و جای خوابشونن، به فکر کیفیتِ سفر، زمان و بهرهشون نیستن(!)
آی که درده... آی که درده!
سربهراه
من این کار و یه جایی کردم که وقت مهمتر بود اونجا. میدونین چی شنیدم؟
فلانی مغروره!
از دماغ فیل افتاده!
انگار کی هست!
خوشبرخورد نیست!
منعطف نیست!
تندرویه!
افراطیه!
از دین زده میکنه!
اعتماد به سقف داره!
دافعهداره!
جرأت دارین همینا رو به امام بگید :)
ته دلتون همینه... چون براتون ناخوشاینده... چون ضدّ راحتی و تنبلی و دلخواهتونه... ولی با امام رودربایستی دارین :)
این از بینظمی هم بدتره: نفاق!
ببین!
تو حتی میتونی تو اربعینِ شلوغ و غیر قابل پیشبینی
تمرینِ نظم کنی!
عزیزم؛
تو خونه و شرایطی که همهچیز دست خودته که منظم بودن هنر نیست(!)
وجودش و داری بیا اربعین و منظم باش😁
چقدر اربعین بستر داره برای رشد...
چقدر بیچاره محرومین از اربعین...
بیچاره.
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا
وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه