سربهراه
کاروانهایی که بنیانهای فکری درست دارن، مرجعِ صحبتهاشون قرآن، اهل بیت علیهم السلام، آقا و شهدا هست
رفته بودیم دفترِ یه کاروان صحبت و دیگه قرارداد امضا کنیم. مرده خوشصحبت بود. داشت غذا و اسکان و اتوبوس و قطار و این چیزا رو میگفت. من و رفیق هرجا نفس میکشید سریع از وقت و تاریخ میگفتیم. باز این پدرم، دخترم به ناف ما میبست و خاطره میگفت.
دیدم باید رک بود! گفتم حاجآقا! پدرم، دخترم برای بعد. جنگ اول به از صلح آخر!
شما سنگ بریز تو آبجوش بده ما بخوریم، صدا از ما نمیشنوی!
ما رو ببر کنار خیابون جای خواب بده، اخم از ما نمیبینی!
ما رو ببند رو سقفِ اتوبوس، حتی پیف نمیکنیم!
اما حاجی! اگه بهجای اربعین، ما رو فردای اربعین برسونی کربلا چون دیدی پیرزن، پیرمردای کاروان طاقت شلوغی ندارن، ما دیگه دخترت نیستیم! شمر ذیالجوشنیم!
یا قراره دهم ایران باشیم، ببینی هوا خوبه، اسکان اوکی، بگی دو روز بیشتر بمونیم، ما خون به پا میکنیم!
یا ما رو ببری جایی که مرد و زنش تفکیک نباشه، قشنگ شما رو به آتیش میکشیم!
بعد همین نیمهشعبان و تعریف کردم که اسکان کربلا مرد و زنش قاطی بود و ما چه غربتبازیای کردیم!
گفتم حالا بگو کاروانت به درد ما میخوره یا نه!
اینقدر که مذهبیامون به فکر کیفیت غذا و جای خوابشونن، به فکر کیفیتِ سفر، زمان و بهرهشون نیستن(!)
آی که درده... آی که درده!
سربهراه
من این کار و یه جایی کردم که وقت مهمتر بود اونجا. میدونین چی شنیدم؟
فلانی مغروره!
از دماغ فیل افتاده!
انگار کی هست!
خوشبرخورد نیست!
منعطف نیست!
تندرویه!
افراطیه!
از دین زده میکنه!
اعتماد به سقف داره!
دافعهداره!
جرأت دارین همینا رو به امام بگید :)
ته دلتون همینه... چون براتون ناخوشاینده... چون ضدّ راحتی و تنبلی و دلخواهتونه... ولی با امام رودربایستی دارین :)
این از بینظمی هم بدتره: نفاق!
ببین!
تو حتی میتونی تو اربعینِ شلوغ و غیر قابل پیشبینی
تمرینِ نظم کنی!
عزیزم؛
تو خونه و شرایطی که همهچیز دست خودته که منظم بودن هنر نیست(!)
وجودش و داری بیا اربعین و منظم باش😁
چقدر اربعین بستر داره برای رشد...
چقدر بیچاره محرومین از اربعین...
بیچاره.
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا
وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه
اولین نمازِ سفر، تو کشورِ تمییییییزِ خودم، در پلشتترین حالت اَدا شد😁
یادِ اونی بودم که پیام داده بود وسواسه و حساس😊
دستشویی افتضاح بود و نشد بریم. وضوی پلشتی گرفتیم و نمازِ سُکسُکیای خوندیم😁
یاد امام خمینی هستم؛
بعد از سخنرانی نیمهی خرداد که ایشون رو دستگیر کردن، تو ماشین میبردنشون که نماز صبح میشه.
امام میگن نگه دارید وضو بگیرم نمازم و بخونم. اینقدر از محبوبیت امام میترسیدن که نمیذارن، مبادا مردم بفهمن و بریزن سرِ ماشین.
حتی اجازهی تیمم نمیدن. به اصرار امام فقط نگه میدارن امام دستشون و به زمین بزنن و سریع برن داخل ماشین. گمونم نمازشونم پشت به قبله خوندن.
امام میفرمایند شاید همین دو رکعت نماز مقبولِ خدا باشه.
من اینطور فکر میکنم که فلسفهش همون انجامِ وظیفه است.
وقتی میگیم قشششششنگ باید وضو بگیرم یا لباسم به دلم نیست، یا دلم برنمیداره تو این نمازخونهی کثیفِ بین راهی نماز بخونم،
داریم برای دل خودمون، برای خودمون نماز میخونیم نه چشم گفتن به خدا!
پس من اینطور برداشتمه که اتفاقا هرچی نمازِ گلمنگلیِ بهدل خوندم، امیدِ قبول نداره. اما همین نمازای سفرای خاص، خصوصا اربعین با ازدحامش، شاید اون نمازی باشه که خدا ازم میپذیره😊
چه بسا سفرهای بهدل و پرحوصله و نماز پشت نماز زیر قبّهی امام حسین علیه السلام در اوقاتِ خلوت، خییییییییلی بهمون بچسبه، ولی دقیقا مشکل همینجاست که باز داره به «من» میچسبه! انجام وظیفه نیست! چشم گفتن به خدا نیست!
اما اون یک دقیقهای که تو اربعین میرسی کنار ششگوشه و تندتند ارادت و دعا میرسونی و زود باید بری که به سیلِ عشّاقِ دیگه هم برسه، شاید خیلی خیلی خیلی مقربتر باشه😁
اربعین؛
بهترین فرصتِ مبارزه با «من»هاست!
دلبخواهها... من اینطور دوست دارمها... به دلم میچسبهها...
هزار الحمدلله که دارم نفسش میکشم❣
هزار الحمدلله❤️
#اربعین۱۴۰۳
#سفرنامه
سربهراه
اولین نمازِ سفر، تو کشورِ تمییییییزِ خودم، در پلشتترین حالت اَدا شد😁 یادِ اونی بودم که پیام داده ب
اگه امام خمینی جای من زائرِ اربعین بودن، چه دعایی میکردن؟
خدایا همون رو برای من و همسفرام و خانوادهم مستجاب بفرما🤲
رئیسکاروان در تلاش بودن یکی_دو نفر که مشکلِ مالی دارن رو براشون هزینه جمع کنن که اونها هم مشرّف شن. نمیدونیم شدن یا نه دیگه، خدا رو شکر گمنام هستن.
اما چرا این و گفتم؟
یادتونه گفتم ما جز یکدست لباس که نو و تمیزه، بقیه رو کهنه و دورریز برمیداریم؟
یه جووووووری دستِ اولمون کهنه و دورریزه که با رفقا میخندیم میگیم هر بار میریم سرویس چادر درمیاریم لباسامون و میبینن، با خودشون میگن اینا همونان که براشون پول جمع کردیم😂😂😂
من هی دلداری میدم بچهها رو که صبر کنین! پیادهروی که به سبکی و شیکیِ شما غبطه خوردن داریم براشون😂😁
#اربعین۱۴۰۳
#سفرنامه
اتوبوس خراب شد.
دوازده ساااااااااعت تو سبزوار، تو نمازخونه گذروندیم تا باز راه افتادیم الحمدلله.
همین دوازده ساعتی که از برنامهمون رفت و تقصیرِ آدمیزاد نیست،
تقصیرِ منه...
یه ناخالص، بینِ زوّارِ محترم و معزّزِ آقا اباعبدالله علیه السلام خودش و جا کرده و اسبابِ زحمت شده...
هزار استغفرالله...
#اربعین۱۴۰۳
#سفرنامه