تقریبا جز «معدود» زوّارِ ایرانی، موکب و خادم و زائری پرچمِ فلسطین، نمادِ فلسطین و دغدغهی فلسطین نداره...
اما تا بچههای عراقی که وسطِ جاده میایستن و پذیرایی میکنن، فلسطین رو میشناختن. از دستِ پسربچهای آب میگرفتم که عراقی ازم پرسید پرچم فلسطینه؟ گفتم آره. دست گذاشت روی سرش و گفت: فلسطین علٰی رأسی.
فعلا دچار تناقضم که اگه بچهشون میدونه فلسطین مهمه، یعنی ماجراش و میدونن، اما پس چرا دغدغهشون نیست؟!
دغدغهی زوّار اربعین... فلسطین... نیست.
#اربعین۱۴۰۳
#سفرنامه
به فاصلهی بیست دقیقه حرکت با اتوبوس از گاراژِ بعد از مرز، کنارِ اولین موکبِ عِراقی برای نماز و ناهار توقف کردیم: موکب قطیع الکفین❤️
من چشمام همهجا میچرخه :) دیدم روی درِ موکبِ خانمها نوشته «ما خادمین حرم امام علی علیه السلام هستیم. با ما حمد بخوانید و هدیه از حرم امام حسین علیه السلام بگیرید.»
داخل رفتم و میزی که پشتش خدّامِ روبندهدارِ امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته بودن رو دیدم. بقیهی همسفرا جلو نرفته بودن اما من هییییییچ رزقی رو از دست نمیدم انشاءالله :)
رفتم جلو گفتم حمد بخونم؟ گفتن بله. خوندم و جایزه گرفتم😍
بقیه رو شیر کردم و از کاروانمون پیر و جوان و بزرگ و کوچیک نشستن حمد خوندن و جایزه گرفتن😍
میخوای با آقا امام حسین علیه السلام باشی؟
اهل قرآن باش❣
اومدیم بیرون و رفتیم سراغِ شای عِراقی❤️❤️❤️❤️❤️
بعد از شش مااااااااااااااااااااه فِراق😭😭😭😭😭😭
هرکی میرفت میگفت چای ایرانی! چای ایرانی!
انگار مثلا تخممرغ و گوشت و نون بزنی زیر بغلت، بری خونه یکی مهمونی، بعد موقعِ غذا بگی با اینای خودمون غذامون بدید(!)
همینقدر زشت... همینقدر بد... همینقدر فخرفروشانه... همینقدر خارج از ادب...
من رفتم جلو گفتم شای عِراقی😍
کتریِ دستش و عوض کرد و شراب برامون ریخت❤️😍❣😍❤️❣😍❤️❣
نوشیدیم و مسسسسسسسست سوارِ اتوبوس شدیم بریم پیشِ ساقی😍❤️❣❤️😍❣❤️❣😍
السلام علیک یا ساقی!
من علیک السلام میخواهم...
گاهگاهی جنون دارم
من جنونی مداااااااام میخواهم😭😍❤️❣😭😍❤️❣😭😍❤️❣
بزرگگگگگگگ
تمیییییز
خنکککککک
سقفش بلنننننند
خدام محجبه، بیآرایش، بیکاشت پوشیده حتی خادمین دستشویی
منظم و مهربون
نمازجماعت با امام خانم
تعداد زیاد خادم و تقسیم کار عالی و رسیدگی در لحظه
خادم مسایل شرعی و تبیین
همهی خدام بدون تعریف نقشی مثل آمر به معروف، خودجوش و معتقد آمر به معروف و ناهی از منکر
اطعام به اندازه و بیاسراف
خوشرو
خوشگل
بدون حضور نامحرم تا فرسخها
این موارد رو یکجا تو هیییییییچ موکب ایرانیای نمیبینید! حتی تو آستان قدس با اوووووون همه کبکبه و دبدبه!
کجا میبینید؟
عراق؛ مشّایه؛ عمود ۱۱۰۳، عتبهی عباسیه
من سالهاست موکبهای مشّایه رو بررسی میکنم؛ حتی در تلاشم برای یکی از سوژههای داستانیم اسامی موکبها رو لیست کنم؛ یعنی ریز بررسیشون کردم؛ موکبهای ایرانی دیسیپلین و ادا و اصول نظم رو دارن
اما اخلاص
و تقید ندارن!
برای همین خادمین ایرانی اربعین رو راحت میتونی عصبانی کنی :) طرف برای رضای خدا نیومده خادمی، دوست داشته یا نیت داشته و اومده و باد به غبغب انداخته :)
یا شما یه موکب ایرانی به من نشون بده، دقیق آدرس عمود و اسم و رسم و بگو من اربعین آینده انشاءالله برم که استراحتگاه و سرویس بهداشتی پوشیدهی کااااااامل از هر دید نامحرمی باشه(!)
معماری موکبهای ایرانی، اسلامی و حسینی نیست. همین حوالی عمودهای هشتصد و خردهای، موکب فاطمه الزهرا سلام الله علیها، رفتم چک کنم دیدم جای خواب و پتو و بالش و سرمایش و طعام به وفووووووور، اما سرویس بهداشتی بیرون و چسبیده به یکیِ آقایون.
همون لحظه یه خانم زائر امام حسین علیه السلام، سربرهنه اومده بود بره سرویس(!) وقتی دیدمش به چشمام شک کردم! اطراف و نگاه کردم دیدم پر از مرده! اینقدر متعحب بودم که نهی از منکر نکردم، سؤال کردم!
گفتم چرا سرلختی؟!
خندید گفت اشکال نداره(!)
به خدا من هنوز متحیر بودم!
گفتم مرده تو محوطه! یعنی چی اشکال نداره؟! الآن کجایی و زائر کی؟!
حیرت و غیرتم و دید، لبخندش ماسید و گفت یادم رفته...(!)
اینقدر فضا برام مشمئزکننده بود که خدا شاهده خودم و رفقا هلاک بودیم از گرما و تاول و درد و ضعف، اما رفتم بیرون به بچهها گفتم اینجا نه! بریم موکب عراقی.
جمعِ ضدّینِ اسم اون موکب... مردهای بیبخار اون موکب... زائر خانم اون موکب... برام آزاردهنده بود...
اربعینیها میدونن؛ موکبهای عراقی رجال و نساءش کاملا مجزّاست. کنار سالنهای خانمها معمولا یه راهرویه باریکه که انتهاش میشه پشت سالن. اونجا سرویس بهداشتیه. پوشیده حتی از در و دیواری که مرد ببینت.
این یعنی معماری حسینی؛ موکبداری حسینی!
موکبداری و با طویلهداری اشتباه گرفتن ایرانیها! جای خواب و خوراک مخصوص حیوانهاست! انسانها خواب و خوراکشون ویژگی داره؛
طیب و طاهر و حلال!
یادتونه نوشته بودم کاش اربعین ایرانیزه نمیشد؟ یه دلیلش اینه!
#اربعین۱۴۰۳
#سفرنامه
اگه بخوام برای حجابِ دقیق و درستِ اسلامی مصداق بگم؛
خادمههای حرم امام حسین علیه السلام❣
رسیدیم به شیر آبهایی که آبِ سردش دیگه جوش یا گرم یا با بخار نیست؛ آب شیرهای حرم طفلان حضرت مسلم علیهما السلام اولین نقطهی عراق تو این سفره که سرد و خنکه😍
#گرما
#آبهایجوش
مادامی که زائر اربعین زبالهی دستش رو تو جاده میریزه
اطعام رو اسراف میکنه
۳۱۳ تا از اربعین درنمیاد!
تو مهران و بعد از خروج از عراق، پوشیهها برداشته شد... شالها شل شد... چادرها از سر افتاد... بیچادرها هم دکمههای جلو لباسشون باز شد...
انگار که مردهای ایرانی همه شوهرمون باشن و مردهای عراقی همه لولوی زنآزار(!)
ما همینقدر زنهای خودسیندرلاپندار داریم و مردهای خودمحرمانگارِ بیغیرت😊
کوچیکترین همسفرم چهار سالشه😍
یه بچهی صبور و آروم و اجتماعی و بدونِ نق و گریه😍
معمولا بچهها عرعرو هستن و پدر همه رو درمیارن، ولی بچههای این کاروان واقعا همهشون عالی بودن❤️
بهعنوانِ یه معلم، تأکید دارم بگم این از تربیتِ پدر و مادره. پدر و مادر و خواهر و خالهی این بچه هم آروم و صبور و اجتماعی و بدون نق هستن. من ایییییییینقدر تو سفرا مردِ بدخلق و نقنقو دیدم که بیزارم ازشون خونوادهشون و میارن اربعین، زهرشون کنن(!) ولی از این بندهخدا ما یه صدای بلند نشنیدیم. بندهخدا بدون اینکه چیزی زیرش پهن کنه، میخوابید کف اتوبوس که خانمش و بچههاش راحت باشن😍
اربعین سفر سخت و پرتنشیه، اتفاقات غیرمنتظره زیاد داره، مثلا ما دیشب رسیدیم مرز مشکلی پیش اومد و شش ساعت کنار خیابون نشستیم و خوابیدیم حتی😁 اتوبوسی که سوار شدیم سه ساعت کرمانشاه نگهمون داشت که جور یکی دیگه رو بکشیم. من کلی مرد تو این شرایط دیدم که داد و بیداد میکنن و به خودشون اجازه میدن دقّ دلیشون و سر خانواده خالی کنن، ولی نه ایشون، نه آقایون مسؤولمون اهل داد و بیداد نیستن.
بسیار مردمان سادهاین. برخلاف کاروان نیمهشعبانم که مرفه و از دماغ فیلافتاده بودن، اینبار همسفر قشر ضعیفِ جامعه بودم. مظلوم و همدل و محترم.
نیمهشعبان با هیچکس دوست نمیشدیم، به هیچکسم رو نمیدادیم نزدیکمون شن، اینجا ولی با هم دوست شدیم. حتی تو نجف کمی تندی کردیم سر زمان، عین مامان همون لحظه ازمون ناراحت شدن و بعدش دوباره با هم میگفتیم و میخندیدیم.
کلی تو سفر دعا کردم خدا بچههای بلا اما صبور و آرومی مثل امیرحسین بهم بده😍❤️❣
#اربعین۱۴۰۳
#سفرنامه
سربهراه
کوچیکترین همسفرم چهار سالشه😍 یه بچهی صبور و آروم و اجتماعی و بدونِ نق و گریه😍 معمولا بچهها عرعرو
بچههای عرعرو پدر و مادرهای عرعرو دارن.
بچههای تندخو، پدر و مادرهای تندخو دارن.
بچههای بیاعصاب و عقدهای، پدر و مادرهای بیاعصاب و عقدهای دارن.
از دید معلم برای همین با بچههام مدارا میکنم؛ چون نیمی از بدیهاشون از ننه باباهاشونه.
خواستید ازدواج کنید، نگید با خونوادهش چه کار دارم، خودش مهمه! نخیر! طرف آینهی خونوادهشه!
اونی که خواهرش و تکریم نمیکنه، تا قیامت تکریم و زن و دخترشم یاد نمیگیره.
اونی که تو رو میبره رستوران، بهترین ورژنش و نشونت میده ازت بله بگیره، ببرش تو ترافیک پشت فرمون علاف شه، عرق بریزه، تو بازار معطلش کن، خستهش کن، در معرض تنش قرارش بده، ببین گنداش چقدر بالا میاد.
سربهراه
کوچیکترین همسفرم چهار سالشه😍 یه بچهی صبور و آروم و اجتماعی و بدونِ نق و گریه😍 معمولا بچهها عرعرو
من با دانشجوها سفر کردم، با دهه هشتادیها، با دانشآموزها، با بسیجیها و ارگانیها، با خدّام آستان قدس، با کارمندها و دولتیها، با ثروتمندها، با طبقات خاص شغلی، با مزدوجها، با مجردها،
بهترین اردوی راهیان نوری که رفتم با مردمِ معمولیِ قشر ضعیف بوده.
بهترین کربلاهام با مردمِ معمولیِ قشر ضعیف بوده.
بهترین تفریحاتم با مردمِ معمولیِ قشر ضعیف بوده.
مردم معمولی یعنی عروس و مادرشوهر با هم، خواهرا و بچههاشون با هم، دختر و مادر، مادر و بچهها، پدر یه خونواده...
اینا هر بدیای داشته باشن، هرچقدرم برخی عوامبازیهاشون عصبیم کنه، قابل اتکا هستن. با همینا جمهوری اسلامی سر پاست. با همینا دل رهبر گرمه. اصلا خدا برای همین زمین رو ارث اینها گذاشته. به خدا طرف برای بچههاش یک سوغاتی نگرفت! پسربچههاش ماشینای قشنگ کاظمین رو دیده بودن و براشون نخریده بود. اما کار کاروان لنگ پول شد، چهل میلیون تومن زد به حساب مسوول کاروان.
چهل میلیونِ یه پولدار نه ها! چهل میلیونِ کسی که با بدبختی جمع کرده تا یه زخم زندگیش و درمون کنه!
زیارت اربعین منِ بیخاصیتِ پرادعا رو با این آدم یکی میکنن؟! هرگز!
ایشون پیاده نیومدن و من کامل پیاده رفتم و رسیدم کربلا، اما ایشون کار زائر امام حسین علیه السلام رو راه انداخت... از زندگی و سرمایهش گذشت... یه تیکه کاغذ دستی تضمین گرفت و تمام!
تموم عمرم پیاده برم کربلا، برابر با کاری که ایشون کردن نمیشه...