eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
326 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
به فاصله‌ی بیست دقیقه حرکت با اتوبوس از گاراژِ بعد از مرز، کنارِ اولین موکبِ عِراقی برای نماز و ناهار توقف کردیم: موکب قطیع الکفین❤️ من چشمام همه‌جا می‌چرخه :) دیدم روی درِ موکبِ خانم‌ها نوشته «ما خادمین حرم امام علی علیه السلام هستیم. با ما حمد بخوانید و هدیه از حرم امام حسین علیه السلام بگیرید.» داخل رفتم و میزی که پشتش خدّامِ روبنده‌دارِ امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته بودن رو دیدم. بقیه‌ی همسفرا جلو نرفته بودن اما من هییییییچ رزقی رو از دست نمی‌دم ان‌شاءالله :) رفتم جلو گفتم حمد بخونم؟ گفتن بله. خوندم و جایزه گرفتم😍 بقیه رو شیر کردم و از کاروان‌مون پیر و جوان و بزرگ و کوچیک نشستن حمد خوندن و جایزه گرفتن😍 می‌خوای با آقا امام حسین علیه السلام باشی؟ اهل قرآن باش❣ اومدیم بیرون و رفتیم سراغِ شای عِراقی❤️❤️❤️❤️❤️ بعد از شش مااااااااااااااااااااه فِراق😭😭😭😭😭😭 هرکی می‌رفت می‌گفت چای ایرانی! چای ایرانی! انگار مثلا تخم‌مرغ و گوشت و نون بزنی زیر بغلت، بری خونه یکی مهمونی، بعد موقعِ غذا بگی با اینای خودمون غذامون بدید(!) همین‌قدر زشت... همین‌قدر بد... همین‌قدر فخرفروشانه... همین‌قدر خارج از ادب... من رفتم جلو گفتم شای عِراقی😍 کتریِ دستش و عوض کرد و شراب برامون ریخت❤️😍❣😍❤️❣😍❤️❣ نوشیدیم و مسسسسسسسست سوارِ اتوبوس شدیم بریم پیشِ ساقی😍❤️❣❤️😍❣❤️❣😍 السلام علیک یا ساقی! من علیک السلام می‌خواهم... گاه‌گاهی جنون دارم من جنونی مداااااااام می‌خواهم😭😍❤️❣😭😍❤️❣😭😍❤️❣
بزرگگگگگگگ تمیییییز خنکککککک سقفش بلنننننند خدام محجبه، بی‌آرایش، بی‌کاشت پوشیده حتی خادمین دستشویی منظم و مهربون نمازجماعت با امام خانم تعداد زیاد خادم و تقسیم کار عالی و رسیدگی در لحظه خادم مسایل شرعی و تبیین همه‌ی خدام بدون تعریف نقشی مثل آمر به معروف، خودجوش و معتقد آمر به معروف و ناهی از منکر اطعام به اندازه و بی‌اسراف خوشرو خوشگل بدون حضور نامحرم تا فرسخ‌ها این موارد رو یک‌جا تو هیییییییچ موکب ایرانی‌ای نمی‌بینید! حتی تو آستان قدس با اوووووون همه کبکبه و دبدبه! کجا می‌بینید؟ عراق؛ مشّایه؛ عمود ۱۱۰۳، عتبه‌ی عباسیه من سال‌هاست موکب‌های مشّایه رو بررسی می‌کنم؛ حتی در تلاشم برای یکی از سوژه‌های داستانی‌م اسامی موکب‌ها رو لیست کنم؛ یعنی ریز بررسی‌شون کردم؛ موکب‌های ایرانی دیسیپلین و ادا و اصول نظم رو دارن اما اخلاص و تقید ندارن! برای همین خادمین ایرانی اربعین رو راحت میتونی عصبانی کنی :) طرف برای رضای خدا نیومده خادمی، دوست داشته یا نیت داشته و اومده و باد به غبغب انداخته :) یا شما یه موکب ایرانی به من نشون بده، دقیق آدرس عمود و اسم و رسم و بگو من اربعین آینده ان‌شاءالله برم که استراحتگاه و سرویس بهداشتی پوشیده‌ی کااااااامل از هر دید نامحرمی باشه(!) معماری موکب‌های ایرانی، اسلامی و حسینی نیست. همین حوالی عمودهای هشتصد و خرده‌ای، موکب فاطمه الزهرا سلام الله علیها، رفتم چک کنم دیدم جای خواب و پتو و بالش و سرمایش و طعام به وفووووووور، اما سرویس بهداشتی بیرون و چسبیده به یکیِ آقایون. همون‌ لحظه یه خانم زائر امام حسین علیه السلام، سربرهنه اومده بود بره سرویس‌(!) وقتی دیدمش به چشمام شک کردم! اطراف و نگاه کردم دیدم پر از مرده! این‌قدر متعحب بودم که نهی از منکر نکردم، سؤال کردم! گفتم چرا سرلختی؟! خندید گفت اشکال نداره(!) به خدا من هنوز متحیر بودم! گفتم مرده تو محوطه! یعنی چی اشکال نداره؟! الآن کجایی و زائر کی؟! حیرت و غیرتم و دید، لبخندش ماسید و گفت یادم رفته...(!) این‌قدر فضا برام مشمئزکننده بود که خدا شاهده خودم و رفقا هلاک بودیم از گرما و تاول و درد و ضعف، اما رفتم بیرون به بچه‌ها گفتم اینجا نه! بریم موکب عراقی. جمعِ ضدّینِ اسم اون موکب... مردهای بی‌بخار اون موکب..‌. زائر خانم اون موکب... برام آزاردهنده بود... اربعینی‌ها می‌دونن؛ موکب‌های عراقی رجال و نساءش کاملا مجزّاست. کنار سالن‌های خانم‌ها معمولا یه راهرویه باریکه که انتهاش می‌شه پشت سالن. اونجا سرویس بهداشتیه. پوشیده حتی از در و دیواری که مرد ببینت. این یعنی معماری حسینی؛ موکب‌داری حسینی! موکب‌داری و با طویله‌داری اشتباه گرفتن ایرانی‌ها! جای خواب و خوراک مخصوص حیوان‌هاست! انسان‌ها خواب و خوراک‌شون ویژگی داره؛ طیب و طاهر و حلال! یادتونه نوشته بودم کاش اربعین ایرانیزه نمی‌شد؟ یه دلیلش اینه!
اگه بخوام برای حجابِ دقیق و درستِ اسلامی مصداق بگم؛ خادمه‌های حرم امام حسین علیه السلام❣
یه ده روزی می‌شه چشمام در امنیته😍 گوش‌هام هم همین‌طور😍 خدایا شکرت که اربعین رزقم دادی❤️
مختصر و مفید یعنی؛ نماز جماعت سرداب حضرت ام‌البنین سلام الله علیها در کربلا.
رسیدیم به شیر آب‌هایی که آبِ سردش دیگه جوش یا گرم یا با بخار نیست؛ آب شیرهای حرم طفلان حضرت مسلم علیهما السلام اولین نقطه‌ی عراق تو این سفره که سرد و خنکه😍
مادامی که زائر اربعین زباله‌ی دستش رو تو جاده می‌ریزه اطعام رو اسراف می‌کنه ۳۱۳ تا از اربعین درنمیاد!
تو مهران و بعد از خروج از عراق، پوشیه‌ها برداشته شد... شال‌ها شل شد... چادرها از سر افتاد... بی‌چادرها هم دکمه‌های جلو لباسشون باز شد... انگار که مردهای ایرانی همه شوهرمون باشن و مردهای عراقی همه لولوی زن‌آزار(!) ما همین‌قدر زن‌های خودسیندرلاپندار داریم و مردهای خودمحرم‌انگارِ بی‌غیرت😊
کوچیک‌ترین همسفرم چهار سالشه😍 یه بچه‌ی صبور و آروم و اجتماعی و بدونِ نق و گریه😍 معمولا بچه‌ها عرعرو هستن و پدر همه رو درمیارن، ولی بچه‌های این کاروان واقعا همه‌شون عالی بودن❤️ به‌عنوانِ یه معلم، تأکید دارم بگم این از تربیتِ پدر و مادره. پدر و مادر و خواهر و خاله‌ی این بچه هم آروم و صبور و اجتماعی و بدون نق هستن. من ایییییییین‌قدر تو سفرا مردِ بدخلق و نق‌نقو دیدم که بیزارم ازشون خونواده‌شون و میارن اربعین، زهرشون کنن(!) ولی از این بنده‌خدا ما یه صدای بلند نشنیدیم. بنده‌خدا بدون این‌که چیزی زیرش پهن کنه، می‌خوابید کف اتوبوس که خانمش و بچه‌هاش راحت باشن😍 اربعین سفر سخت و پرتنشیه، اتفاقات غیرمنتظره زیاد داره، مثلا ما دیشب رسیدیم مرز مشکلی پیش اومد و شش ساعت کنار خیابون نشستیم و خوابیدیم حتی😁 اتوبوسی که سوار شدیم سه ساعت کرمانشاه نگه‌مون داشت که جور یکی دیگه رو بکشیم. من کلی مرد تو این شرایط دیدم که داد و بیداد می‌کنن و به خودشون اجازه می‌دن دقّ دلی‌شون و سر خانواده خالی کنن، ولی نه ایشون، نه آقایون مسؤول‌مون اهل داد و بیداد نیستن. بسیار مردمان ساده‌این. برخلاف کاروان نیمه‌شعبانم که مرفه و از دماغ فیل‌افتاده بودن، این‌بار همسفر قشر ضعیفِ جامعه بودم. مظلوم و هم‌دل و محترم. نیمه‌شعبان با هیچ‌کس دوست نمی‌شدیم، به هیچ‌کسم رو نمی‌دادیم نزدیک‌مون شن، اینجا ولی با هم دوست شدیم. حتی تو نجف کمی تندی کردیم سر زمان، عین مامان همون لحظه ازمون ناراحت شدن و بعدش دوباره با هم می‌گفتیم و می‌خندیدیم. کلی تو سفر دعا کردم خدا بچه‌‌های بلا اما صبور و آرومی مثل امیرحسین بهم بده😍❤️❣
سربه‌راه
کوچیک‌ترین همسفرم چهار سالشه😍 یه بچه‌ی صبور و آروم و اجتماعی و بدونِ نق و گریه😍 معمولا بچه‌ها عرعرو
بچه‌های عرعرو پدر و مادرهای عرعرو دارن. بچه‌های تندخو، پدر و مادرهای تندخو دارن. بچه‌های بی‌اعصاب و عقده‌ای، پدر و مادرهای بی‌اعصاب و عقده‌ای دارن. از دید معلم برای همین با بچه‌هام مدارا می‌کنم؛ چون نیمی از بدی‌هاشون از ننه باباهاشونه. خواستید ازدواج کنید، نگید با خونواده‌ش چه کار دارم، خودش مهمه! نخیر! طرف آینه‌ی خونواده‌شه! اونی که خواهرش و تکریم نمی‌کنه، تا قیامت تکریم و زن و دخترشم یاد نمی‌گیره. اونی که تو رو می‌بره رستوران، بهترین ورژنش و نشونت می‌ده ازت بله بگیره، ببرش تو ترافیک پشت فرمون علاف شه، عرق بریزه، تو بازار معطلش کن، خسته‌ش کن، در معرض تنش قرارش بده، ببین گنداش چقدر بالا میاد.
سربه‌راه
کوچیک‌ترین همسفرم چهار سالشه😍 یه بچه‌ی صبور و آروم و اجتماعی و بدونِ نق و گریه😍 معمولا بچه‌ها عرعرو
من با دانشجوها سفر کردم، با دهه هشتادی‌ها، با دانش‌آموزها، با بسیجی‌ها و ارگانی‌ها، با خدّام آستان قدس، با کارمندها و دولتی‌ها، با ثروتمندها، با طبقات خاص شغلی، با مزدوج‌ها، با مجردها، بهترین اردوی راهیان نوری که رفتم با مردمِ معمولیِ قشر ضعیف بوده. بهترین کربلاهام با مردمِ معمولیِ قشر ضعیف بوده. بهترین تفریحاتم با مردمِ معمولیِ قشر ضعیف بوده. مردم معمولی یعنی عروس و مادرشوهر با هم، خواهرا و بچه‌هاشون با هم، دختر و مادر، مادر و بچه‌ها، پدر یه خونواده... اینا هر بدی‌ای داشته باشن، هرچقدرم برخی عوام‌بازی‌هاشون عصبیم کنه، قابل اتکا هستن. با همینا جمهوری اسلامی سر پاست. با همینا دل رهبر گرمه. اصلا خدا برای همین زمین رو ارث اینها گذاشته. به خدا طرف برای بچه‌هاش یک سوغاتی نگرفت! پسربچه‌هاش ماشینای قشنگ کاظمین رو دیده بودن و براشون نخریده بود. اما کار کاروان لنگ پول شد، چهل میلیون تومن زد به حساب مسوول کاروان. چهل میلیونِ یه پولدار نه ها! چهل میلیونِ کسی که با بدبختی جمع کرده تا یه زخم زندگیش و درمون کنه! زیارت اربعین منِ بی‌خاصیتِ پرادعا رو با این آدم یکی می‌کنن؟! هرگز! ایشون پیاده نیومدن و من کامل پیاده رفتم و رسیدم کربلا، اما ایشون کار زائر امام حسین علیه السلام رو راه انداخت... از زندگی و سرمایه‌ش گذشت... یه تیکه کاغذ دستی تضمین گرفت و تمام! تموم عمرم پیاده برم کربلا، برابر با کاری که ایشون کردن نمیشه...
سربه‌راه
من با دانشجوها سفر کردم، با دهه هشتادی‌ها، با دانش‌آموزها، با بسیجی‌ها و ارگانی‌ها، با خدّام آستان ق
یه آقایی داریم من بهش لقب دادم آقای خوش‌سخن😂 خودش نمی‌دونه ها! بین خودمون بهش می‌گم. ایشون دو تا دختر دوقلو دارن. البته تنها اومدن. شما فکر کن ما خسته... له... گشنه... ضعیف... کثیف... پردرد... تو آتیشِ ساعتِ یازدهِ گرمای کربلا، اسکان‌مون تعطیل شده و مجبور شدیم بیایم کنار خیابون تا اسکان بعدی رو پیدا کنن! اگه دانشجوها بودن غربت‌بازی می‌کردن! اگه ثروتمندا بودن پدرت و درمی‌آوردن! اگه بسیجی‌ها و ارگانی‌ها بودن هر دو طرف دعوا با احادیثِ به نفع خودشون، عوقّت می‌دادن! دیدم که می‌گم! اما اینا... مردم. مردمی که شاید نماز صبحشون تو کربلا قضا شد... شاید بیشترین سطح تحصیل‌شون یکی_دو تا دیپلمه است... شاید ته ته ته شاغل بودنِ خانماشون، ترشی انداختن و سمنو پختن تو خونه است... شاید شوهراشون شلوارکردی‌پوشن و رو قسمتایی از بدناشون تتو دارن... شاید خیلی استحمام نمی‌کنن و بوی عرق‌شون اذیتم می‌کنه... نق‌نقای کوچولو کردن، اما رفتن کنار خیابون کارتن پهن کردن، نشستن دور هم به صحبت😂 آقای خوش‌سخن کارتن کناری ما چهار تا بود. کاروان این‌دفعه ما رو صدا می‌زدن خانومای دانشجو😂 ما آمار همه رو درمیاریم اما آمار به کسی نمی‌دیم. برای همین سن و سال رو نمی‌دونستن و کاظمین که یکی از شاگردام پرید بغلم و صحبت شد فهمیدن معلمم. ایشون خیلی محترم و بانمک بدون این‌که نگاه‌مون کنه گفتن خانومای دانشجو عذر می‌خوام! جسارت نباشه! سجاده برای خانم چه رنگی بگیرم؟ دید کمک می‌کنیم و مسیرها و مغازه‌ها و قیمت‌ها دستمونه، سررسید درآورده بود هی می‌پرسید و می‌نوشت. بنده‌خدا اعتماد کرده بود دیگه، قصه‌ی خودشم گفت. یک سال کار کرده پول جمع کرده برای اربعین... قیمت کاروان شش و نیمه. شاید برای خیلی‌ها هزینه‌ای نباشه. می‌خوام دغدغه‌ رو نشون بدم. می‌خوام مصداق بیارم چرا مطمئن و با امضا می‌نوشتم اگه موندین، تقصیر خودتونه! ببین چقدر دستش تنگه که یک سال کار کرده بتونه مثلا ده تومن جمع کنه اربعین بیاد کربلا... ببین با همون دست تنگ، چقدر اربعینی بوده که هیچ بهانه‌ای مانعش نشده... از تو دیوار به یه کاروان پیام می‌ده و چهار و نیم می‌ریزه که بیاد اربعین... چهار و نیم می‌ریزه و دیگه طرف تلفنش و جواب نمی‌ده... ببین که می‌تونست بهانه بیاره و بگه امام حسین علیه السلام من و نطلبید... اذیتم کرد... اصلا خودش جور کنه... بنده‌خدا قرض می‌کنه و باز از تو دیوار شماره کاروان الآن‌مون و پیدا می‌کنه... می‌گه با ترس و لرز پول ریختم... اما گفتم باید بیام اربعین... ببین چقدر دستش تنگه و در مضیقه اما دل‌گنده که از سوغات دختراش نمی‌گذره... ما گفتیم فلان چیز شش دیناره... خیلی ساده و برادرانه می‌گفت تا سه دینارم پیدا کنم جنسش خوبه؟ خدای من! امام حسین علیه السلام چه عاشقان خالصی داره... من وقتی می‌نویسم هرکی خودش و به اربعین نرسوند بیچاره‌ی عالمه، قصد تحقیر و توهین ندارم. به گردنمه زکات عظیم‌ترین رزق زندگیم و بدم. شما ناراحت شو، به تریج قبات بربخوره، اما تو این سفر مریض بدحال دیدم... بچه‌دار دیدم... یکی از همسفرام بارداره... فقیر که اکثرا... ببین من همسفری دارم که وعده‌های غذایی از اتوبوس پیاده نمی‌شه و این یعنی پولی نداره..‌. اما خودشون و رسوندن اربعین! تویی که بهانه آوردی و خودت و توجیه کردی... تویی که موندی... من با امضا می‌نویسم که بیچاره‌ی عالمی... بی‌چاره! تا دیر نشده یه کاری کن؛ برنامه‌ی اربعین سال بعد رو از الآن می‌نویسن... گیرت مرخصیه، الآن تا اربعین بعدی اضافه‌کار بردار، جای همکارات برو که اون زمان جای تو برن اگه گیرت پوله از الآن کار کن و جمع کن اگه گیرت رضایت شوهر یا خانواده است از الآن تلاش کن هر گیری داری از الآن براش برنامه بریز... اربعین بعد خودت و برسون... البته اگه عمری باشه! امضا: سربه‌راه