پنجرهفولادِ رضا (علیه السلام) براتِ کربلا میده...
آقا امام رضا!
شعبهی براتِ مدینهتون کجاست؟
تا جَوونم میتونم جبل النور رو بالا برم و به نفسنفسِ هاجر بدوم...
سربهراه
پنجرهفولادِ رضا (علیه السلام) براتِ کربلا میده... آقا امام رضا! شعبهی براتِ مدینهتون کجاست؟ تا
یا صاحب الزمان!
دارد زمانِ آمدنت دیر میشود...
دارد جوانِ سینهزنت پیر میشود...
عمروعاص خطاب به معاویه:
این همان حسن است که در پی نافرمانی ابوموسی از فرمان علی برای یاری، راهی کوفه شد و به یک خطبه، ده هزار مرد به لشگر علی افزود!
این همان حسن است که روز جمل که بسیارها به قصد شتر عایشه پیش رفتند و ناتوان بازگشتند، او رفت و در دقایقی شتر پی شد و غائله تمام!
این همان حسن است که صفین، میمنهی سپاه علی داشت و جنگاوری و رشتادتش، عاجزمان کرد.
باز هم بگویمت؟
این را هم بدان؛
آن زمان که جز شکمت اندیشه نداشتی و نفرین محمد را میخریدی، محمد در مسجد میگفت اگر همهی عقل به هیبت مردی در میآمد، آن مرد حسن بود...
#سیدعلیشجاعی
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِينَ اللّٰهِ فِي أَرْضِهِ، وَحُجَّتَهُ عَلَىٰ عِبادِهِ، عزیزم چادرت و سرت کن، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ، أَشْهَدُ أَنَّكَ جاهَدْتَ فِي اللّٰهِ حَقَّ جِهادِهِ، عزیزم موهات و بپوشون، وَعَمِلْتَ بِكِتابِهِ، وَاتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِيِّهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، عزیزم آرایشت و پاک کن، حَتّىٰ دَعاكَ اللّٰهُ إِلىٰ جِوارِهِ فَقَبَضَكَ إِلَيْهِ بِاخْتِيارِهِ، عزیزم شلوارت برای بیرون خیلی کوتاهه، اینجا که دیگه حرمه و حریمِ امام، وَأَلْزَمَ أَعْداءَكَ الْحُجَّةَ مَعَ مَا لَكَ مِنَ الْحُجَجِ الْبالِغَةِ عَلَىٰ جَمِيعِ خَلْقِهِ، عزیزم این چه پوششیه؟! اینجا حرمه! اللّٰهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مُطْمَئِنَّةً بِقَدَرِكَ، فدات شم با این مژه و ناخن نری دورِ ضریح... غسل نداری، طهارت نداری، به خدا حیف زیارتته... راضِيَةً بِقَضائِكَ، عزیزم تو که داری خودت و رنج میدی خم و راست شی نماز بخونی، خب یهجوری بخون به قبولی نزدیک باشه، موهات دیده میشه، ساقِ پاهات دیده میشه، لاک داری و اگه روی این وضو گرفته باشی باطله، ...........
وَأَظْهِرْ كَلِمَةَ الْحَقِّ وَاجْعَلْهَا الْعُلْيَا، عزیزم مادرِ این آقا، خواهرِ این آقا حجاب داشتن... پسندِ این آقا حجابه... وَأَدْحِضْ كَلِمَةَ الْبَاطِلِ وَاجْعَلْهَا السُّفْلىٰ، خانووووووم! این توری که سرت کردی... این آرایش... این لباسا... حرمتِ حرم؟ حرمتِ عزا؟ پس برای کی و چی اومدی حرم؟! إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، عزیزم... به خدا این ناخونات غسل نداره... به خدا پاک نیستی که داری میری تو صف ضریح...
من به آدمی که برای وسایلش اسم بذاره میگم خوشذوقِ خوشانرژی😍
شمشیرهای پیامبر که معروفن هر کدوم یه اسم داشتن، اما بفداک یا رسول الله که تا آینهتون هم اسم داشته... تا کاسه و بشقابتون... اسبهاتون... زرهتون...😍😍😍
ادبیاتخوندهها میدونن من چی میگم❣
استخوندردِ اردوجهادیام!
دلم لک زده برای شپش کشیدن از کفِ سرِ نیروهام، هفت و نیمِ صبح!
هلاکِ سالادشیرازی خوردنم تو سطلِ شیرِ روستا!
روانیِ شوخیشهرستانیهای نیمهشبهامونم!
تابستون تموم شد و من جهادی نرفتم.........
Mahdi RasouliMisaq-Haftegi930630[04].mp3
زمان:
حجم:
3.6M
Misaq-Haftegi930630[04].mp3
کلهی صبح رفیق زنگ زده بیدارم کرده و میگه پاشو! باید بری مدرسه!
یادم میاد بله! باید برم مدرسه چون کلاس خصوصی قبول کردم!
به جون کندن از آغوشِ تشک و پتوم جدا شدم! اینقدر که تا چند دقیقه نشسته بودم کنارشون و با عشق و حسرت نگاهشون میکردم و سوگوار و مغموم ناسزا نثارِ بنیانگذارِ برگزاری مدارس در شیفتِ صبح میکردم!
یه لیوان چایِ سردِ مونده سر کشیدم و شلوار و مقنعهی اتونکشیدهم و تنم کردم و کولهپشتیم و انداختم و رفتم سراغِ اتوبوسهای غشکرده وسطِ ترافیکهای مشهدِ شبِ شهادتِ امام رضا جان...
یکی از بچههای هشتمِ تیزهوشان، سه برگهی امتحانِ خردادِ فارسی، ریاضی و علومِ هشتمِ مدرسهی ما میرسه دستش.
سه تا رو حل میکنه و میاد به مدیرم میگه ریاضیش مسخره است! ریاضیِ خردادتون انگار ریاضیِ دبستانه(!) علومِ خردادتون باید پیچیدهتر باشه ولی انگار مسخرهبازیه! اما فارسیتون...
بعد از مدیرم میپرسن شما یه مدرسهی غیرانتفاعی برای پولدارایید. شاخصِ درسی ندارید! واقعا بچههاتون تونستن این سؤالا رو حل کنن؟!
مدیرم لبخندی زدن و گفتن بله! چون دبیرمون در این سطح با بچهها کار میکنن!
دخترِ تیزهوشانی گفته ما دبیرمون اینقدر جزئی و کامل و مفهومی نمیگه!
وَ درخواستِ کلاس با من رو میکنه و من و کلهی صبحِ شهریوری که هنوز مچالگیِ اتوبوسِ سفر از تنم در نرفته و دلم میخواد ساااااااعتها تو جام کش و قوس بیام، میکشونه مدرسه!
نکته رو گرفتید؟
عمرا!
پس خودم مینویسم: