eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
324 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
تا حالا نوشتم مذهبی‌ای بداخلاقه؟ نه! چون اتفاقا خیلی خوش‌اخلاق‌تر از وحشی‌های زن، زندگی، آزادی‌ان! تا حالا نوشتم مذهبی‌ای چاقه؟ نه! چون هرچقدرم بخوره تهش براش مکروهه، حرام و گناه نیست، به جامعه‌شم آسیب نمی‌زنه! تا حالا نوشتم مذهبی‌های پرخواب؟ نه! شما از هفت روزِ هفته، شش روز بخواب. تهش خودت خنگ می‌شی، باز به جامعه‌ت ضرر نمی‌رسونی! ولی به کتاب‌خونی مذهبیا گیر می‌دم، به کار کردن‌شون، به پوشش‌شون، به فعالیت اجتماعی‌شون، به درس خوندن‌شون، به هرچیزی که تبعاتِ اجتماعی داره، می‌رسه به جامعه‌ی مسلمین، در سطحِ جهان و حتی قیامتی. یادتونه تو اعتکاف از یه دختربچه به اسم رقیه تعریف کردم که خیلی تمیز و مرتب و با اعتقاد بود؟ زیارت عاشورای روزانه‌ش ترک نمی‌شد؟ می‌گفت بابام ما رو با خودش می‌بره کربلا، تو شکمِ مادرشم بوده رفته کربلا؟ من چقدر از باباش تعریف کردم چون مردای مذهبی عموما زن و بچه‌شون و با خودشون جایی نمی‌برن و برای بقیه خوش‌اخلاق و پایه‌ان، اما برای زن و بچه خودشون وقت ندارن(!) متأسفانه این یه موردم گند خورد بهش! گیرم، گیرِ عقیدتی و سیاسیه و هییییییییییییچ چشم‌پوشی‌ای نداره... نشد ما یه مذهبی ببینیم که ما رو دلگرمِ این دنیا کنه... باباش کاروان‌دار بود. شماره‌ش و گرفته بودم برای مبادایی که کاروانی گیر نیومد. دنبالِ اسمی می‌گشتم تو مخاطبین، چشمم افتاد به پروفایلِ سرخش... باز کردم دیدم نوشته BUL... دیدم بیو گذاشته ابتسمت فاطمه... آخ... فاطمه سلام الله علیها از شرِّ امثالِ تو هنوز تو بیت‌الاحزان اشک می‌ریزه... آخ... این‌قدر چندشم شد... چندش به معنای واقعی... که فقط اسمش و از موبایلم پاک کردم! حتی یه پروفایل برای فلسطین نداشت، اما سرخیِ تفرقه رو تنش کرده بود... آخ... تمومِ صفحاتِ جنگِ نهروان جلو چشمم اومد... اون‌جایی که امام علی علیه السلام در جنگِ صفین و جمل، مثلِ شیر در میانه‌ی میدان بود ولی از دستِ مذهبی‌بی‌شعورهای نهروان، روی منبرِ مسجد کوفه با خشم به صورتش سیلی زد... آخ... علی رو معاویه‌ی مکّار حریف نشد... طلحه و زبیرِ منفعت‌طلب حریف نشد... اما یه مذهبی‌بی‌شعورِ نهروانی فرق شکافت... مذهبی‌بی‌شعورها یک قدمی پیروز شدن تو صفین، علی رو زمین زدن... مذهبی‌بی‌شعورها علی رو دق دادن... چه دردی داشت علی از این جماعت که فزت و رب الکعبه گفت... ۲۵ سال خار در چشم و استخوان در گلو، با دستای خیبرشکنش، کشاورزی کرد و کنجِ خونه قرآن جمع کرد که خش به اتحادِ مسلمین نیفته... اون‌وقت مذهبی‌بی‌شعورایی که دردِ فلسطین ندارن، کفِ جوراباشون لعنت بر عمر می‌نویسن و می‌چرخن تو جامعه‌ی اسلامی... آخ... کی خدا مرگتون می‌ده ما راحت شیم؟! چرا نمی‌تمرگن با خودشون فکر کنن این عمرکشان اصلا اگه تاریخی‌شم راست بود چرا عدل دمِ هفته‌ی وحدته؟! چرا نمی‌فهمن دشمن کجا رو گرفته و قصدش چیه؟! آخ خدا آخ...
 داغِ دلم را گریه‌ها خاموش می‌کرد آتشفشان‌ها را اگر آتش‌نشان‌ها...
اگه اطرافتون عقب‌مونده‌ای دارید که معتقده ایرانی‌ها از ترسِ شمشیر یا جزیه، مسلمون شدن، حتما کتاب «علی» از دکتر شریعتی رو بخرید یا قرض کنید، بشینید کنارش و صفحاتِ ۳۶۶ تا ۳۹۶ رو با خودش بخونید. تعریف و خلاصه نکنید ها! حیف می‌شه! سی صفحه رو با خودش بخونید! آدم باشه از شدتِ حق بودن به ایرانی بودنش می‌باله❣
هی بچه‌های ریاضی و تجربی رو می‌زنن به سرمون، ولی برگردم عقب، با ریاضی و زیستِ ۲۰ ِ اولِ دبیرستان بازم می‌رم علوم انسانی✌️ هی تهمت خوردیم که حقوق و روانشناسی قبول نشدیم، ولی اگه بازم برگردم عقب، با رتبه‌ی ۷۴۰، حقوقِ تهران رو رها می‌کنم و ادبیات فارسیِ دانشگاه فردوسی رو انتخاب می‌کنم👌 نون و آب نداشت و نداره و همیشه هشتم گروی نُه‌مه، ولی برگردم یازده سالِ پیش بازم دبیرِ ادبیات می‌شم و اولِ هر مهری، عاشق‌ترین دخترِ دنیام❣ خانواده‌م روزِ دکتر و مهندس و معلم رو به همه دانشگاه آزادی‌های خنگِ دوروبرمون تبریک گفتن و حتی یک بار به من نگفتن، ولی من باز هم روز شعر و ادب فارسی رو به خودم تبریک می‌گم و برای انتخاب‌های بی‌آب‌ونونم هنوز به خودم افتخار می‌کنم😎😍 بالاخره «با عقل آبِ عشق به یک جو نمی‌رود! بیچاره من که ساخته از آب و آتشم...»😂 + لینک
Mohammad Mehdi SavehGhande-Parsi_Mohammadmadi-Saveh_128.mp3
زمان: حجم: 3.4M
خطوط را رها خواهم کرد وَ همچنین شمارشِ اعداد را رها خواهم کرد وَ از میانِ شکل‌های هندسیِ محدود به پهنه‌های حسیِ وسعت، پناه خواهم برد...
سربه‌راه
دوست داشتم مثلِ زائرا از چای چایخونه ذوووووق کنم، اما هیییییییییییییچ ذوقی برام نداره چون آقایی که با عشق، لباسِ خدمتِ مستحب پوشیده دستِ من چای بده، با عشق خدمتِ واجبِ امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنه و به چادر و مو و آرایش و دستای برهنه و گردنِ بازِ زائرا کاری نداره(!) چای دادن به زائر کلاس داره؛ فلانی خادمه تو حرم! معلومه خواستنیه! ولی امر به معروف و نهی از منکر هزینه داره! فحش و کتک داره! به‌به و چه‌چه نداره! مستحب معروف می‌شه و واجب مطرود... چای گرفتن از دست‌شون و نه تبرّک می‌دونم، نه براش ذوق دارم! اومدم دارالتفسیرِ مزار آقای طبرسی بلکه نشونی از حقایقِ اسلامی ببینم و بیاسایم(!)
کنار چایخونه صندوق نذورات دارن، یادم اومد تو مشّایه و کلا عراق خیلی روی این مطلب حساس بودم که موکبای ایرانی صندوق نذورات و کمک به موکب داشتن و حتی می‌گفتن به موکب کمک کنید، اما عراقیا چنین چیزی نداشتن و من چقدر این رو دوست داشتم. شهادت امام رضاجان هم رفته بودیم پیاده‌روی، یکی شربت می‌داد. رفتم برداشتم لیوان و گفت یه کمکی هم بکنید(!) شربت و خالی کردم تو جوی و نخوردم. شما در مشّایه عزت‌مندی. در ظهور همه عزتمندن. مادامی که باور نکنی داری به یه فردِ باعزت خدمت می‌کنی، خادم نمی‌شی! مدل ایرانیِ خدمت کردن‌مون و دوست ندارم. نامه‌ی آقا به موکب‌دارای عراق و خوندید؟ عزت... عزت ازش می‌بارید... من جای موکب‌دارا هزار بار از ذوق مُردم😍
یک. تو جلسه‌ی مدرسه هممممه همکارا سر تا پا نو و شیک اومدن. من و خانم مطالعات ساده اومدیم و پوششِ نو رو گذاشتیم اولِ مهر. خانم مطالعات نشسته کنارم و بهم می‌گه باید امروز شیک می‌کردیم، دیگه هر روز که با هم نیستیم همه ما رو ببینن. می‌بینم داره غصه می‌خوره بهش می‌گم بیا یه کاری کنیم؛ من روزای فردم، تو روزای زوج. روزایی که منم برای بقیه از تیپ و قیافه‌ی تو تعریف می‌کنم، روزایی که تویی، از تیپ و قیافه‌ی من تعریف کن. این‌قدر خندید و راضی بود از ایده‌م که شدیم شیطونای جلسه و تذکرِ سکوت دریافت کردیم😂 دو. سه شاگردِ جدید داریم که خیلی گردن‌شون کلفته و نژادشون برتره😶 مدیرم با ترس‌ولرز فقط به من گفتن چون سخت‌گیره منم😂 لبخند زدم گفتم خوش اومدن، ان‌شاءالله کنارِ مابقیِ دخترا خوب تلاش کنن😁 این ینی کاری ازم برنمیاد، همه‌چی به خودشون بستگی داره😎 سه. مشاورمون از مدرسه رفته😍😁 👏 چهار. همکارایی که آموزش پرورش قبول نشدن، دوباره چادرا رو برداشتن، ابروها و ناخونا رو به حالت قبل برگردوندن، شیکان پیکان تشریف آوردن مدرسه(!) وظیفه‌م بود ریا رو به رخ‌شون بکشم؛ گفتم عههههههه! اییییییییین‌همه سالوس و ریا به خرج دادید و خرقه‌ی اسلام به تن کردید، نگرفت برید زیرِ لِوای جمهوری اسلامی؟! آخِییییی😂😂😂😂😂 پنج. حتی اگه یه نفرید، بر درست استقامت کنید! فقط من وارد گروه تلگرام مدرسه نشدم و گفتم شاد هست و دلیلی بر استفاده از اپلیکیشن غیرایرانی برای این مورد نیست. به عنایت امام زمان روحی له الفدا، مدیرم لطف کردن گروه شاد رو مجدد فعال کردن😍✌️ شش. شبِ اولِ مهر، شب‌کارم😶 با رنگ‌وروی زاروزرد و خوابالو می‌رم مدرسه😵‍💫
سربه‌راه
یک. تو جلسه‌ی مدرسه هممممه همکارا سر تا پا نو و شیک اومدن. من و خانم مطالعات ساده اومدیم و پوششِ نو
هفت. مدیرم خیلی فرق کردن... خیلی... خیلی زیاد... خی‌لی خی‌لی خی‌لی جهادی شدن😍 خدا کنه امسال بهشون سخت نگذره... من خودم پوست‌کلفتم و تبعاتِ انتخابام و می‌دونم، ایشون پارسال کنارم موند، خیلی خیلی اذیت شد... من نمی‌تونستم از درست دست بکشم و مقابلِ باطل سر خم کنم، اما راضی به اذیت شدنِ ایشون نبودم... مثلِ یه رفیق پابه‌پام اداره‌ها رو نوردیدن... با ایشون کاری نداشتن و کم پیش میومد تو اتاقای بحث‌مون راه‌شون بدن، اما میومدن و تو سالنا منتظرم می‌نشستن... این‌قدرم مظلوم و باشخصیتن و روحیه‌شون لطیف که تابِ اون‌همه تنش رو نداشتن اما من و تنها نذاشتن... امسال یه کارایی کردن و یه برنامه‌هایی ریختن که واقعا فقط از کله‌خرهای جهادی‌روحیه‌ی تندرو برمیاد😍 خیلی عوض شدن... وَ من خیلی براشون دعا می‌کنم در مسیرِ تازه‌شون ثابت‌قدم و استوار بمونن... خیلی دعا می‌کنم امام زمان ارواحنا فداه کمک‌شون کنن و عزت‌شون بدن🌿 یه صلوات هدیه کنید به امام زمان ارواحنا فداه که امسال، سالِ عزت و عاقبت‌بخیری و سربلندی‌شون باشه❣ هشت. تو جلسه، دبیر ریاضی هشتما که همکار جدیدن، گفتن یه برنامه‌ای بریزید که می‌خوایم امتحان بذاریم، بقیه‌ی همکارا بدونن اون روز امتحان نذارن(!) دقیقا داشتم زیر لب غرغر می‌کردم که یعنی چی؟! خب من هر جلسه می‌پرسم، بعد همین و بچه‌ها عَلَم می‌کنن که درس نخونن! ولی چیزی نگفتم چون قبلش مؤسس و مدیر از رتبه‌ی خوارزمی‌م تعریف می‌کردن و تو چشم بودم و نخواستم ساز مخالف بزنم همکارا حساس شن. اما مؤسس خندیدن و عدل اشاره کردن به من و گفتن پیشنهادتون برای هرکی عملی باشه، برای خانم فارسی عملی نیست! خانم فارسی هر جلسه درس می‌پرسه، پرسیدناشم از امتحان بدتره و بچه‌ها حساب می‌برن و درسِ ایشون و می‌خونن😂😂😂 مدیرم هم خیلی خیلی جدی گفتن؛ بچه‌ها وظیفه‌شونه درس بخونن! سخت بگیرید! من پشت‌تونم! دبیر ریاضی هشتما داشت با خشم نگام می‌کرد که من خیلی نرم و ریلکس چایم رو نوشیدم😂 نه. تنها تک‌دبیرِ همه‌ی پایه‌ها، بازم منم😂 البته با سه درس و سه نمره‌دهی و سه ریزنمراتِ فارسی و نگارش و املای هر سه پایه، قشنگ دچارِ شکافتِ سلولی می‌شم، اما اعتراف می‌کنم خیلی هم کِیف می‌کنم😍😁 ده. یا صاحب‌الزمان! از شما مدد❣