تلویزیون یه خانم آورده که دکترای فلان داره، فعالِ بهمانجا هست، شاغل در بیسارسازمان، چهار تام بچه داره.
خب! خیلی هم عالی! که چی؟!
برنامه اینطوره که بگه زنی که درس خونده، کار کرده، بچه هم آورده، خیلی موفقه! برچسب زن تراز انقلاب اسلامی هم بهش زده!
جونم براتون بگه که مادرِ بندهخدام که سوادی نداره و جز خونهداری کاری نکرده، اگه پای این برنامه بود گول میخورد و میگفت آفرین! ته دلشم حسرت میخورد و حس ناکافی بودن بهش میرسید...
اگه زنداداشم که بعد از دیپلم عروس شده و قصد تحصیل و کار نداره و همه ذوقش کیک پختن تو خونهشه این برنامه رو میدید هم ته دلش یه جوری میشد...
اگه دخترخالهم که بیهیچ استعدادی به ضرب پول خودش و تا لیسانس رسوند و همیشه خاله رو متهم میکنه زود عروسش کردن و همین یه دونه بچهش و زیادی میدونه و دستوپاگیر، بازم گول میخورد...
حتی اگه استاد کامرانفر که دکترای فردوسی داره، هیئت علمی دانشگاه فردوسیه، سه تا بچهی موفق هم داره این برنامه رو میدید حتما فریب میخورد!
اصلا هر نگاهی به دنیا که توحیدی نباشه، راااااااااحت فریب میخوره!
از این برنامه کم داریم تو کانالای ایتا؟!
مامانهای موفقی که چهار تا بچهشون و کردهن تو چشمِ زنها و گول میزنن و دوره میذارن و پول پارو میکنن که چطور مامانی باشید که به همممممممهی کاراش میرسه و همیشه موفقه؟!
وَ مگه کم احمقی داریم که عضو این کانالا باشه؟!😂
نگاهِ غیرتوحیدی دنبال زنِ موفقه!
زنی که خودش و جرواجر کنه که یه وقت از دنیا عقب نمونه و کسی بهش حس ناکافی بودن نده! دهنِ پدر و مادرش و آسفالت کنه که بچههاش و نگه دارن یا بچههاش همه مهد بزرگ شدن و از این کلاس به اون کلاسن که دم دستش نباشن و کارگر تو خونه داره و صد نفر دیگه باید جورش و بکشن و اگه همهی اینام نباشه، یه زن پژمرده در فشار زمانیه که فقط موفق بهش بگن(!)
ولی نگاه توحیدی دنبال چه زنیه؟
زنِ شادابی که انسانسازه و مبدأ جامعه و تمدن!
تکرار کنیم:
#زن_شاداب
نههههههه! منی که تاااااااااااااا دلتون بخواد زن موفق دیدم اما پژمرده و در ادای شادابی، گول این برنامههای سوپرمامانی رو نمیخورم😊
شما خانومم!
فضانورد باش و کارمند ناسا،
دوازده تا بچه داشته باش یکی از یکی موفقتر،
شوهرت خفنترین مرد دنیا،
تو سیزده تا ارگان و خیریه و سازمان و بسیج هم فعال باش،
روزی ۲۵ ساعت هم مطالعهی پویا داشته باش،
مادامی که بی حرف و ادا،
شادابی ازت نباره و
این شادابی تو خونه و خونوادهت جاری نباشه
هیییییییییییییچ پُخی نیستی😎
همه در برابر جابجایی ارزشها، علیلفکر و کندذهن نیستن!
میرم زنگ بزنم صداوسیما که همینا رو بگم، من و قاطی مذهبیعلیلهای بیتفاوت ندونن✌️
عارمه شبیه شما باشم😊
سربهراه
تلویزیون یه خانم آورده که دکترای فلان داره، فعالِ بهمانجا هست، شاغل در بیسارسازمان، چهار تام بچه د
بگردید زن شاداب، مادر شاداب، دختر شاداب پیدا کنید اون و الگو قرار بدید.
قطعا منظورم از شاداب زنی که با آهنگ و رقص خوشه و دختری که با آرایش نیست(!)
قطعا منظورم از شاداب رو به امید خدا متوجهید!
سربهراه
بگردید زن شاداب، مادر شاداب، دختر شاداب پیدا کنید اون و الگو قرار بدید. قطعا منظورم از شاداب زنی که
از بارزترین نشانههای یک زن شاداب میدونین چیه؟
هرگز اون و در بحرانها
مشوّش نمیبینید!
اگه گفتید چرا؟😉
بگردید و از این زنا پیدا کنید. اینا خودبهخود موفقن. درس خوندهن، اهل مطالعه و فعالیتن، کار اقتصادی میکنن، بچه زیاد دارن، زندگیشونم خودشون میچرخونن،
از قضا خیییییییییلی هم بیسروصدان و گمنام!
طبلای پرسروصدا توخالیترن😁
برنامهم برای اولین حقوقِ مدرسه چیه؟
میخوام برم تو یه هایپرمارکت و هرچی خوراکی دلم خواست بردارم، بزنگم رفیق بیاد همهش و با هم بخوریم!
من یه ماه نمیشه از مشّایه برگشتم! اونجا آدم و بدعادت میکنه خب! من روزی چند بار بستنی میخوردم اونجا! نارنجک مشهدی! یخمک! بامیه! فلافل! سیبزمینی سرخکرده!
وَ اَمْدَدناهم بفاکهةٍ و لحمٍ مما یَشتَهون!
شیرموز... وای خدا! من روزی یه پارچ شیرموز میخوردم تو مشّایه! خودِ موز رو که بماند!
و طَلْحٍ مَنْضُود!
شیرنارگیل! شربت بادومدرختی! آیسکافی... وای خدای من! چای در انواعِ طعمها! شوری و شیرینی و تندی! همهی مزّهها!
و لهم رزقهم فیها بکرة و عشیاً!
میوه! پرتقال تا هندوانه! آب طالبی! من روزی یه فلاسک آبطالبی میخوردم! یعنی دو لیوان میخوردم بعد شکمم دیگه جا نداشت! فلاسکم و میدادم پر کنن برای بعد! انگورای دونهدرشت! خرما نه دونهدونه که خوشهخوشه!
فِیهِما فاکِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّان!
تازه لازم نبود من زحمت بکشم برم جای خاصی؛ تو سینی و سبد میاوردن جلو دستم... التماسم میکردن بردارم... آه خدا...
وَ یُطافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَةٍ مِنْ فِضَّةٍ وَ أَکْوابٍ کانَتْ قَواریرا!
بعد دستمالکاغذی هم بود دست و صورتت و پاک کنی! دارو هم بود قرص بخوری دلدردت خوب شه! آب بود، بخوری دهنت بیمزه شه بتونی از نو شروع کنی به خوردن!
دور از مشّایه چی؟! بعد از خوردنِ یه قاچ خربزه به مامان میگم دیگه چی داریم؟ مامان میگه چه خبرته؟! بذار این هضم شه! میگم مامان! من یه ماه نمیشه از بهشت اومدم! عادت ندارم به این غذاهای کم و بیتنوع! عادت ندارم به این بیبرکتیها! به اینکه بخورم و تموم شه! من سه روز و چهار شب مشّایه بودم مامان! شما چه میدونی مشّایه کجاست...
وَمَآ أَدرَىٰكَ مَا مشّآیه؟!
وَ قبل از اینکه اشکام جلوی مادرم بریزه، میام اتاقم...
یک ماه نمیشه از بهشت برگشتم... چطور جهنمِ شهر رو تحمل کنم؟!😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭