در حالی که مادر داشت با ترسولرز صلوات میفرستاد که صلح کنیم و یهوقت جنگ نشه(!)
وَ بابا و داداش بزرگه در حالِ حرص خوردن بودن :)
وَ زنداداش مبهوت نشسته بود کنارِ مامان و هیچی نمیگفت :))
من و داداش کوچیکه با همهی امکاناتِ خودمون؛ یعنی یه ظرف تخمه و جیغ و هورا و سروصدا و بگو و بخند و کِیف کردن،
نشستیم پای شبکه خبر و فلسطین و لبنانِ جان رو یاری کردیم😍✌️😂
مبارکمون باشه😍😍😍
هر شب به این شبها😍😍😍
خدایا از من نیتم رو قبول کن که اگه ماشین داشتم الآن کفِ خیابونا بودم با پرچمِ فلسطین، با یومالانتقامِ ابوذر روحی، بوقبوقکنانِ عروسیطوری😍❣
ینی هر سلولم داره بندری میرقصه😂 کی بخوابه امشب؟😂 کی صبح پاشه بره جلسه؟😂 کی کوهِ برگهها رو امضا کنه؟😂
شماره ظریف رو ندارین بدین؟ حیفه بهش تبریک نگم😂😁✌️
اگه خوابم نبرد میام چند تا مطلبِ به نظرم مهم رو که ممکنه ازتون بپرسن و شبههپراکنی کنن جغدهای کورِ عقدهای، بگم که بتونین جواب بدین.
فردا خیلی اینور اونور برین. خیلی هم زبون بریزین😁
یادتون نره، بهمون واجب شده یاریشون کنیم! هرکی با امکاناتِ خودش.
اگه دستتون میرسه فردا شادباش بدید. شده قد همسایههاتون، کوچهتون، محل کارتون، محل تحصیلتون.
کسی حرفی زد، سینه سپر کنین و با تفاخر جواب بدید، با سرِ بلند.
یادتون نره؛ هیییییییییچکس جز ما تا حالا جرأت نکرده اسرائیل رو بزنه😍
ما ینی کی؟
بچههای آقا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام❣
بچههای خیبر و احزاب✌️
علی علی✌️😎
سربهراه
اولین کارگاه ادبیات اداره است. مسؤولش، بازرسیه که پارسال اومده بود کلاسم سر ماجرای شارلاتان ازم گاف
به یای بدل از کسره میگه همزه😐
مراعات نظیر و تناسب رو یکی میدونه😶
دست بلند کردم گفتم همزه نیست، یای بدل از کسره است. نشنیده بود اصلا😫 بحث و عوض کرد محلم نداد😩
فرزانگان تدریس میکنه و بر ما امیر است🤥
سربهراه
اولین کارگاه ادبیات اداره است. مسؤولش، بازرسیه که پارسال اومده بود کلاسم سر ماجرای شارلاتان ازم گاف
سَفر و صَفر رو گرفت جناس ناقص اختلافی.
دست بلند کردم گفتم اختلافی نیست، خطیه. گفت نه اختلافیه. گفتم انواع جناس اینه و این خطی. قبول نکرد. بقیهشونم قبول نکردن😂
رفیق میگه دیوونهای با آموزش پرورشیا کلکل میکنی ولی احتمالا براش با منبع بفرستم😂 سرم درد میکنه برای چالش😂😂😂
سربهراه
اولین کارگاه ادبیات اداره است. مسؤولش، بازرسیه که پارسال اومده بود کلاسم سر ماجرای شارلاتان ازم گاف
لپتاپ و نتونست به دیتا وصل کنه...
بهجای پاور، پیدیاف آورده...
پیدیافش رو نتونست با نرمافزار باز کنه...
خدایا شما شاهدی دیگه؟
سربهراه
اولین کارگاه ادبیات اداره است. مسؤولش، بازرسیه که پارسال اومده بود کلاسم سر ماجرای شارلاتان ازم گاف
دو تا از دبیرا که خیلی مُسن هستن اومدن ازم شماره بگیرن. میگم چرا؟ میگن بگو چه خاکی به سرمون کنیم؟ چی یاد بدیم؟ میگم مگه ادبیات نخوندین؟ میگن نه ما آزمون دبیری دینی دادیم، قبول شدیم، نیرو کم دارن ما رو گذاشتن ادبیات...
آه خدا...
میبینی نه؟