بدون صبحانه و ناهار،
فقط برای نماز و یک لیوان چای،
تمووووووووووووووومِ امروز و خوابیدم😶
جز اینکه چنان فیل، گرسنهام،
خیلی چسبید😃
یکی از دخترام و برای برنامهریزی درسی ارجاع داده بودم به مشاوره مدرسه. خودم از پسِ برنامهریزی درسی برمیام، اما
یک. میخوام هر کاری به متخصصش ارجاع پیدا کنه؛
دو. چیزی رو خودم نمیپسندم برای دیگرانم نمیپسندم؛ بشنوم مشاوره دربارهی ادبیات به دخترام نظری داده ناراحت میشم و میگم کارش غیرتخصصی بوده، پس خودمم نمیکنم؛
سه. فرصتِ بیشتری دارم به همه برسم چون با اینکه هر زنگِ تفریح با دخترام، بازم عدهایشون هستن که دور میایستن و دوست دارن بیان با من صحبت کنن ولی من از زنگِ کلاسام برای هیچکس نمیزنم و هرچی هست باید تو ده دقیقه انجام بشه؛
چهار. یخِ بچهها با مشاوره آب میشه. پارسالیه با همه بیسوادیش و بیمار بودنِ خودش، به کارش علاقه داشت و پیگیر بود. کلاس به کلاس میومد و دخترا رو میبرد باهاشون صحبت کنه. همین که حرف و عملش یکی نبود و بچهها تیزن نذاشت باهاشون ارتباط بگیره. اما این یکی یا خجالتیه یا مشاوره پشتِ میزی! میشینه تا طرف بیاد پیشش! آبجی اینجا مدرسه است! طرف واسه اینکه همکلاسیاش مسخرهش نکنن، کادوی روز معلم رو یواشکی گذاشته تو کیفم، تو انتظار داری جلو دوستاش بیاد طبقه سوم که با تو حرف بزنه(!)؛
پنج. میخوام دخترام یاد بگیرن دنبالِ دردِ دل گفتن نباشن... بلکه دنبال حل مشکل باشن. این مورد برام از همهی موارد مهمتره! هیچکس به ما یاد نداد پی حل مشکل باشیم... از بچگی دیدیم که گفتمانِ اطرافمون برابرِ مشکلات یا گریه است، یا غیبت، یا غربتبازی یا دردِ دل(!) وَ این چرخهش با مشکلات همیشه و پیوسته هست!
اگه یادمون میدادن پی حلِ مشکل باشیم، تو این سن و سال درگیرِ رذیلههای اخلاقی نبودیم و رفتارمون بچگانه نبود(!)
خلاصه جونم براتون بگه دخترم پیام داده که مشاوره بهش برنامه درسی داده و باید از چهارِ صبح بیدار شه و شبا هم نُهِ شب بخوابه!
صدا فرستاده که خانوم من نمیتونم چهار بیدار شم(!) نمیتونم ۹ بخوابم(!) این برنامه شدنی نیست!
من تو دلم میگم معلومه که شدنی نیست! خب بیشعور سنگِ بزرگ نشونه نزدنه، چجور مشاوری که نمیفهمی زیرِ قورباغه رو باید کمکم زیاد کنی نپره بیرون از قابلمه؟! تو از پنج و نیم شروع میکردی، این به چهار میرسید!
ولی بهش گفتم حتما بسته به برنامهی زندگیت این زمانبندی برات صحیح بوده. بهشون اعتماد کن. ده روز این برنامه رو انجام بده، نشد دوباره برو پیششون.
دخترم میگه خانوم بهش گفتم چهار بیدار شم همه خوابن، من اتاق ندارم، جا ندارم، کجا درس بخونم؟ گفته اگه بخوای راهش و پیدا میکنی(!)
تو دلم گفته شکر خورده! عقبمونده من با سی و چهار سال سن همیشه آرزومه مثل جهادیها بعد از نماز صبح نخوابم، دهونیمِ شب خاموشی باشه، سبکِ غذاییم اسلامی باشه، ولی تو غار زندگی نمیکنم که(!) دارم با خانواده زندگی میکنم! با خانواده زندگی کنی اونا نماز صبم خواب باشن، تو کجا میتونی چای بذاری، صبحانه بخوری، نماز شب و دعای عهدِ بینالطلوعین بذاری؟! اونا تا یک شب میگن، میخندن، میزنن، تو کجا میتونی کپه مرگت و بذاری؟! اونا صبحانه کالباس میخورن، شام سوسیس، تو کجا میتونی خرما و سوپ مرگت کنی؟!
به دخترم ولی گفتم براشون باید بیشتر توضیح میدادی. اشکالی نداره. شنبه برو پیششون و بهشون شرح کامل زندگیت و بده. بگو لطفا برنامهای واقعگرایانه به من بدید، چیزی که صدِ من باشه، نه صدِ تئوریهای روانشناسی.
دخترم میگه خانوم خودتون میتونید بهم برنامه بدید ها، الکی دارید دوستبازی درمیارید من و میفرستید پیش همکارتون...
میخندم. ولی در جوابش مینویسم برو بچهپررو، برو من کار دارم، برنامهریزی کار سنگین و زمانبریه. انشاهای عتیقهتون اتاقم و برداشته، همینی که گفتم. شنبه میری پیششون، خبرشم به من میدی.
من با زبونبازی و هزار ترفند اینا رو میفرستم پیش اون، اون ابله اینا رو از خودش میرونه...
واقعنگری گمشدهی مذهبی و غیرمذهبیهاست(!)
تو هپروتیم کلا!
سربهراه
یکی از دخترام و برای برنامهریزی درسی ارجاع داده بودم به مشاوره مدرسه. خودم از پسِ برنامهریزی درسی
طرف رفته سرِ کلاس سخنرانی کرده که اسرائیل دیگه مث سگ از ما ترسیده و محاله حتی به عراق و افغانستان که بغلگوشمون هستن حمله کنه(!)
بچهها هم باهاش کل انداختن و گیس و گیسکشی شده.
نهما موضعِ من و میدونن. با اینکه موضوع روی اعصابشونه و موضع و نحوهی صحبت کردنِ من هم حرصشون میده، بعد از حضور و غیابم ازم پرسیدن خانوم! به نظر شما هم اسرائیل تلافی نمیکنه موشکش زدیم؟
نگاهشون میکنم و متعجبم چرا خودشون این بحث رو باز کردن. اول که نمیدونستم کی کرم ریخته. گفتم چرا براتون مهم شده؟ شما که طرفدارِ اوکراین و اسرائیل و آمریکایید!
تیکه انداختم و خودم خندیدم. اما اونا برعکسِ همیشه نخندیدن.
خیلی جدی ازم پرسیدن خانوم تو رو خدا نظرتون رو بگید. به نظرتون اسرائیل تلافی نمیکنه؟
دیدم قیافههاشون خیلی جدیه. فهمیدم چیزی شده اما بازم اصلِ ماجرا رو نفهمیدم. فکر کردم ترسیدن از جنگ.
گفتم من مبنای تحلیل و تفکرم صحبتهای امام خامنهای هست. اهلِ سخنرانیِ این و اون و گوش دادن و تحلیل شنیدن و استاد فلانی این و گفتن و فلان پیج و کانال این و گفته نیستم. فقط آقا. آقا تو سخنرانیِ نمازجمعه یه کلمهای فرمودن که به نظرم نشوندهندهی یه چیزاییه. ایشون دربارهی اسرائیل گفتن «این سگِ هارِ منطقه». خب سگِ هار بالاخره اهلِ حمله است، پاچه میگیره. لذا من احساس میکنم کاری خواهد کرد. احتمالِ جنگ هم میره. حالا اینکه منابع نفت و گازمون در خلیج فارس رو بزنه یا صنایع هستهایمون در اصفهان رو، یا مستقیم پایتخت رو نمیدونم. اما مسألهای که بهش قطع یقین دارم اینه که جنگش با ما طول نمیکشه، شاید ته تهش یک سال. وَ ما پیروزِ جنگیم. هم از نظرِ نظامی قدرت داریم، هم همپیمانانمون اهداف مشترک دارن و اگه جنگی اتفاق بیفته عراق و سوریه و روسیه و یمن و لبنان و حتی افغانستان و پاکستان و چین دستبهکار میشن چون به نفع خودشونه اسرائیل ایران رو نزنه. از اونطرف بعید میدونم آمریکا مستقیم وارد شه و دو دو تا چهارتام میگه اسرائیل تنها میمونه. عربستان عقب میکشه یا درگیر حملهی یمن میشه.
بنابراین اسرائیل به راحتی بلعیده میشه.
اما خب... همهی اینا تحلیلِ شخصیِ منه. من متخصصِ استراتژیهای جنگی و مدیریت بحران و سیاست نیستم. صرفا نظرم رو گفتم و ممکنه خطا باشه. اما شما نترسید. به زندگیتون برسید. هنوز که چیزی نشده. برای چیزی که نشده دلآشوبه نگیرید.
میبینم چهرههاشون باز شده. همونی که ضد نظامه و همهچیز رو به سخره میگیره، حتی نماز خوندنِ ما رو، میگه دمت گرم خانوم، دمت گرم! وَ بعد ماجرا رو برام تعریف میکنه که چه شاهنامهی فردوسیای براشون خوندن که اسرائیل هرگز دیگه برای ما شاخوشونه نمیکشه و جرأت نداره و فلان!
حاجی عِرق ملی خوبه ولی با عقل و منطق، نه با چاخان و قمپز!
#واقعگرایی
به نمایندگی از برخی شاغلها ازتون درخواست دارم طی هفته بیاید مهمونی و دورهمی. نگید مدرسه است، سرِ کاره، خسته است. بله خستهایم اما مرده از بارون نمیترسه که!
ولی آخرِ هفته نیاید...
همهی امیدِ ما برخی شاغلها، همین آخرِ هفته است...
تا لنگِ ظهر خوابیدن... به یللیتللی گذروندن... لباسِ راحت پوشیدن... با دوست و رفیق و هرکی خودمون دلمون بخواد گذروندن...
خیلی بیوجدانیه که همین یه روز رو از ما بگیرین و هی با تأکید از پشتِ تلفن بپرسید سربهراهم هست؟ هست که ببینیمش؟ وسطِ هفته گفتیم نیایم، مدرسه میره، خسته است...
خب لعنتیا تو همون خستگی بیاید و بذارید آخرِ هفته خستگی از تن در کنم😭😭😭
فردای خوشیهام پَر...........
صبح شد؛
بی آنکه دیشب استعدادی استخراج شود
که نورِ ظهور از آن بِدَمَد!
فَاصْبِرْ!
إِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ.
صبحِ صادق رسیدنیست.
Dua-Ahd-Farahmand.mp3
زمان:
حجم:
9.7M
در تفسیر دعای عهد آمده است:
در این دعا داریم وقتی من زنده میشوم، کفنپوشان شمشیرم از میان کشیده است.
اینکه کشیدن شمشیر، دو تا پنج ثانیه طول میکشد اما تکرار این موضوع در دعا از این بابت است که منتظر امام زمان ثانیهها را هم از دست نمیدهد چراکه دشمن بیکار ننشسته و در حال کار و تلاش علیه ماست. بنابراین برای غلبه بر دشمن باید چندین برابر کار کنیم.
در این فراز تأکید دارد که منتظر امام زمان چند ثانیهای که برای کشیدن شمشیر است را هم نباید از دست بدهد. و زمان را در راستای معرفتافزایی برای ظهور امام زمان باید صرف کنیم.
#شیعهمرتضیعلیعمرهدرنمیدهد
#توبهازعمرهدررفته