eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام بر امامِ قریبِ مشّایه............
هیچ‌چیز و هیچ‌کس نمی‌تونه امشب آرومم کنه جز بیدار شدن در موکبی حوالیِ عمود هفتصد و چهارده... جز مشّایه... جز امیدِ رفتن و رسیدن... جز هوای حسین علیه السلام... جز خیال ظهور... جز موکب‌داری که صدام کنه زائر بوسجّاد... آخ
سربه‌راه
۵. تنها دبیرِ مدرسه هستم که سیرِ هدیه گرفتنم هنووووووز ادامه داره و مدیرم هر زنگِ تفریح می‌گن بازم ه
خانم علوم که پارسال با نهم دویی‌ها مشکل داشت، امسال هم با نهم یکی‌ها چالش داره! این‌بار طرفش و نمی‌گیرم، بلکه موقعیت فراهم شه تو سرشم می‌زنم! کلاسامون روبه‌روی هم بود. دخترا انشا می‌نوشتن و من به خاطر بیماری و بدن‌درد کوله‌پشتی نبرده بودم که اسپیکرم همراهم باشه. موسیقی نبود و کلاس آروم بود. صدای خانم علوم رو می‌شنیدم. سر یه ماجرایی با دخترا بحثش شده بود و ساعت گرفتم و شد ۲۵ دقیقه که با دخترا یکی_بدو کرد! ۲۵ دقیقه! دخترا ساکت می‌شدن، این زر می‌زد من مثل شما بی‌ادب نیستم باهاتون کل‌کل کنم! دخترا دوباره حساس می‌شدن و شروع می‌کردن بحث کردن! ۲۵ دقیقه تخریب و سرزنش و تهدید و نصیحت! اونا که تو اون سن هستن جای خود، من با این سن، تو کلاس روبه‌رو، داشتم از شدت عصبانیت منفجر می‌شدم! ۲۵ دقیقه روی مغز بچه‌ها بود! حقش همون نهم دویی‌های پارسال و فردوسه که بلد بودن جوری جوابش و بدن که اشکش دربیاد! امسالیا اَدای شاخ و درمیارن ولی دخترای خوبی‌ان. فقط یه معلم احمقه که با بچه‌هاش یکی_بدو می‌کنه! فقط یه مادر احمقه که بیشتر از اون‌که بچه‌ش و بشنوه، نصیحتش می‌کنه! شانس بیاره وقتی تو دفتر داره بد دخترا رو می‌گه من نباشم وگرنه جوابش با من.
اولین خمیازه‌ای که تو کلاس می‌بینم، سریع روش‌های متنوع رو استفاده می‌کنم. امروز گفتم کتابا رو برعکس کنید. خودم هم این کار رو کردم. این‌که خود معلم هم پایه‌ی دانش‌آموز باشه خیلی خیلی مهمه. گفتم شما برعکس بخونید، اشتباه خوندید می‌ره نفر بعد، منم برعکس نکات رو می‌گم. همین یه کارِ ساده همه‌شون و به وجد آورد! ملیکا می‌گه خانوم عاشقِ این کاراتونم😂 تو کلاس دوازدهم‌ها هم امتحان کردم؛ اونجا هم جواب داد و دوست داشتن😊 دفعه بعد می‌خوام بگم برعکس کنن، بغل‌دستی‌شون خط ببره، اون‌یکی بخونه😂
رفیق زحمت کشید طبق طرحم، اجزای جمله رو برام عروسک ساخت. با آهن‌ربا می‌زنم روی تخته. ماجرای خانواده‌ی جمله رو با عروسک‌ها آموزش می‌دم. اییییییییییییییییییییییین‌قدر دوست داشتن که خدا می‌دونه😍 البته نوع قصه‌گویی هم مهمه؛ من طنز می‌کنم براشون و می‌خندونم‌شون. مثلا اونی که گردنِ باباهه است؛ مُسنده. اونی که قابلِ تا خوردنه و غیب می‌شه؛ قید هست. نیمی از مشکلاتم با دستور زبان با این عروسکا حل شد😊
این هم هدیه‌ی جدید؛ عطر گل سرخ از کربلا❣
شیوه‌ی امتحان آبان هم براشون خیلی دشوار بود... بچه‌های حفظیِ آموزش و پرورشِ ما رو چه به تحلیل و سؤالاتِ مفهومی(!)
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این هم از خلاقیت‌های خودشونه برای پاسخ دادن به خودارزیابی‌ها: کار گروهیِ مسابقه‌ای_رقابتی با بازی😍😍😍 من فقط گفته بودم از روش معمولی استفاده نکنید، به کارهای موبایلی (پاورپوینت، کلیپ، تصویرسازی...) و فردی هم نمره‌ی کمتری می‌دم.
یکی‌شونم با دست و بشکن زدن برای شعر موسیقی درست کرده که واقعا قشنگ و خلاقانه بود😍 فیلم زیبای اون دخترم چهره داره و نمی‌تونم بذارم. معدنِ استعدادن که در رفاه و امکانات دارن می‌خشکن...
پنج‌شنبه‌ها پَر... خدایا من ناشکر نیستم؛ ناتوانم! من یحیی سنوار نیستم، اما نظم و رشد و مقاومتش رو در بیست و چند سال زندانی بودن دیوانه‌وار دوست دارم... من طهرانی‌مقدم نیستم، اما از خستگیِ کار و تلاش بیهوش شدنش رو همیشه عاشق بودم... خدایا من ابراهیم رئیسی نیستم، اما بی‌توجه به شرایط و طعنه‌ها، هدفمند و بی‌توقف تلاش کردنش رو مجنون و شیفته‌ام... من خودمم؛ کم... سطحی... ناپایدار... فانی... شما به آبروی اینها که اسم بردم بهم توان و اراده بده... کمکم کن جوری تلاش کنم و ادامه بدم که شما از دیدنم هزار بار به خودت افتخار کنی... لینک
رسیدم خونه. وارد اتاقم شدم و آهنگِ همسایه هجوم آورد بهم. لبریز خشمم و درموندگی. با لباس‌های درنیاورده نشستم جایی که دیگه امن نیست... دیگه روحم و تازه نمی‌کنه... دیگه نفس نمی‌کشم... پر از خشمم و آستانه‌ی صبرم تموم شده... من همه‌ی راه‌ها رو رفتم... همه‌ی راه‌ها رو... اگه همسایه‌های دیگه هم معترض بودن، نقص و گناهِ همسایه تو اتاق من نبود... چند سالِ پیش وقتی همسایه‌ی بغلی برای پسرش اومد خواستگاری، مامان خوشحال و مطمئن بود که من بله می‌گم و اون به آرزوش می‌رسه و من و تو رخت سپید می‌بینه... چون همسایه بغلی و پسراش همه نمازخون و اهل خدا و پیغمبرن... ولی من بازم گفتم نه. مادرم پرسید چرا؟! اینا که مذهبی‌ان! گفتم مشکل اینجاست که فقط مذهبی‌ان(!) غیرمذهبی شرف داره به مذهبی بی‌تفاوت! نماز می‌خونن اما تو راهپیمایی‌ها شرکت نمی‌کنن... روزه می‌گیرن اما تو انتخابات یه وقتی می‌رن که خطری تهدیدشون نکنه... مادرشون محجبه است و عروس محجبه می‌خوان اما به بی‌حجابا چیزی نمی‌گن... با مادرم درباره‌ی فاسد شدنِ جامعه و آهنگ گذاشتن این همسایه غیبت می‌کنن، اما تذکر نمی‌دن... به مادرم گفتم خدا باید محاسبه‌شون کنه، اما من برام مهمه پدر فرزندم نگاه تمدنی و بسترسازی ظهور داشته باشه... وَ ظهور با بی‌تفاوت‌ها محقق نمی‌شه!