eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
من از مبارزه با جریان با شما حرف زدم، نه از خاطرات روزمره‌م!
تا ظهور خیلی فاصله داریم... نه به خاطر وجود گاوها، بلکه به خاطر وجود در برابر گاوها...
چند سال پیش یکی از شاگردهای خصوصیم پرسید خانوم خجالت نمی‌کشید این موبایل‌تون رو دست‌تون می‌گیرید؟ جواب دادم معلومه که نه! اگه گفتی چرا؟ با تعجب پرسید چرا؟! گفتم چون امثالِ تو با آیفونِ دست‌تون، محتاجِ علمِ منید با سامسونگِ دستم! ببین تو کدوم ورِ میز نشستی و من کدوم ور!
دنیا تماشایی‌ست اما زندگی اینجا اندوه دارد، رنج دارد، خستگی دارد...
داره می‌شه یک ماه که میام دبیرستان. اما جز همون باری که با مدیره حرف زدم، دیگه ندیدم مدیره مدرسه باشه(!) بی‌نظمیِ اینجا خیلی خیلی عصبیم می‌کنه. بی‌عرضگی‌شون بیشتر!
هم ناهارم و دادن، هم چایم و❣ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر يك از شما حاجتش را از پروردگارش بخواهد؛ حتّى نمك را از او بخواهد و حتّى بند كفشش را هرگاه پاره شد، از او درخواست كند.
نه پفک دوست داشت، نه چیپس؛ اما این‌قدر نشست زل زد بهمون که زهرمون شد پا شدیم رفتیم! رفیق می‌گه اینم اینجا دخترچادری ندیده که بشینه رو پله‌های قشنگِ کوچه‌های سربالاییِ طرقبه و چیپس و پفک بخوره و خوش باشه! برخی آقایون واقعا حق دارن مثل این گربه زل بزنن به ما؛ چون این‌قدر غالبِ چادری‌ها از خودشون بی‌عرضگی نشون دادن که همه خیال می‌کنن با چادر فقط باید حرم رفت! پشتِ فرمون؛ چادر و درمیارن و تا می‌کنن(!) دریا؛ چادر و درمیارن و تا می‌کنن(!) کوه؛ چادر و درمیارن و تا می‌کنن(!) پیاده‌روی اربعین؛ چادر و درمیارن و تا می‌کنن(!) تدریس به پسرها؛ چادر و درمیارن و تا می‌کنن(!) پذیرایی از مهمون؛ چادر و درمیارن و تا می‌کنن(!) بچه‌داری؛ چادر و درمیارن و تا می‌کنن(!) اسب‌سواری و دوچرخه‌سواری؛ چادر و درمیارن و تا می‌کنن(!) بی‌عرضه‌های بهانه‌جوی آب‌ندیده‌ی شناگر!
آقای اخوان ثالث که برای اتاقمه❣ این هفته مشکی‌پوشم نه، هفته‌ی بعدش دفترچه رو از کوله‌پشتی‌م آویزون می‌کنم و می‌رم مدرسه... نمی‌دونین دخترام چه غش و ضعفی کنن😍😍😍
از اخوان ثالث یه موردِ بانمک هم بگم😁: مهدی اخوان ثالث خیلی ضدّعرب بود. ولی کل اسمش عربیه😂 بنابراین امضاهای خصوصی و یواشکی‌ش این‌طور بود که خیلی ریز پایین شعر یا نگاشته‌ش می‌نوشت: سوم برادران سوشیانت. سوم: ثالث اخوان: برادران سوشیانت: مهدی
مؤسسه برام کلاس هوش کلامی گذاشته. بی‌اون‌که بهم بگه! وقتی فهمیدم فکر کردم اشتباه شده، اسم جابه‌جا شده یا کلاس. خندیدم و گفتم کلاسِ کدوم بنده‌خدا رو اشتباهی دادید به من؟ دیدم نخندیدن! گفتن کلاس خودتونه! گفتم من؟! هوش کلامی؟! گفتن همون ادبیاته(!) ما هم چند تا جزوه و فیلم بهتون می‌دیم، نگران نباشید(!) گفتم متوجه نمی‌شم! یعنی شما مطلبی رو که من توش تخصص ندارم و شما بابتش دارید خداتومن از دانش‌آموز می‌گیرید رو بستید که من با چند تا جزوه و فیلم یاد بگیرم و تدریس کنم؟! حالا خندیدن و گفتن سخت نگیرید! شما توانمند و تحصیل‌کرده‌اید، از پسش برمیاید. با عصبانیت گفتم چون تحصیل‌کرده‌ام دوست ندارم غیرتخصصی کار کنم و چون توانمندم دلم نمی‌خواد بی‌تعهد سر کلاس برم! شما یه مؤسسه‌ی اسم و رسم‌دار هستید که بابت اسم‌تون دارید خداتومن از دانش‌آموز می‌گیرید؛ وظیفه‌تونه متخصص براشون بیارید و باکیفیت‌ترین استاد رو بفرستید سر کلاس. گفتن بله حق با شماست اما ما هم به هرکسی نسپردیم؛ شما کوشا و باهوش هستید، می‌دونیم که می‌تونید. گفتم تابستون بیکار بودم، چرا برام آموزش نذاشتید اول یاد بگیرم بعد الآن یاد بدم؟ به نظرم بحث دبیر نیست، الآن یکی اومده هوش کلامی خواسته، شما نخواستید مشتری بپره! داشت ماست‌مالی می‌کرد که گفتم خانم من خرید خدمات که تهش رسمی می‌شدم و ول کردم چون بی‌تخصص و بی‌تعهد هر دبیری رو سر هر کلاسی می‌فرستادن، این کلاس که برام شوخیه، بحث و تمام کنید. به هیچ وجه جای یه متخصص رو نمی‌گیرم. شما هم نشینید بگید جامعه خرابه، بی‌عدالتی بیداد می‌کنه! جامعه من و شماییم. سر بی‌عدالتی نشستین دارین حق و باطل، باطل رو حق جلوه می‌دید و لبخند به لبید(!) من فقط کلاسای ادبیاتم رو می‌رم. تمام.
نه دوست دارم از آتش بس حرفی بزنم، نه حرفی بشنوم.
سربه‌راه
زنگ زدم به ۱۶۲ و از پخش سریال «سرزمین مادری» شکایت کردم؛ چون بدحجابی و بی‌حجابی داره، چون اگر سکوت ک
اتفاقی سریال مهیار عیار رو دیدم. وقتی به سرزمین مادری اعتراض کردم، حتی دوست بسیجی‌های خودم بهم گفتن سخت‌گیر(!) دیدید عادی شد! سرزمین مادری جلوی مو رو عادی کرد، حالا مهیار عیار گیس رو! گیر ما دو نخ مو نیست؛ عادی کردن گناهه. من یکی از بی‌تقوایی‌های خودم رو فیلم نگاه کردن شناسایی کردم. چون تو فیلم حجاب رعایت نمی‌شه. هرکی هرچی می‌گه توجیهه. من تو یکی از اربعین‌ها که خودم رو وارسی می‌کردم، فهمیدم دلیل این‌که از ده نفر، پنج نفر رو امر به معروف می‌کنم اینه که فیلم می‌بینم. فهمیدم این‌که ضدآفتاب پوستم و روشن‌تر می‌کنه برام مهم نیست، چون فیلم می‌بینم. فهمیدم این‌که ساق دست نمی‌پوشم، چون فیلم می‌بینم. مهم نیست دفاع مقدس باشه یا زندگی ائمه و پیامبران، مهم اینه که حجاب توشون رعایت نمی‌شه. به‌مرور... به‌تدریج... در استمرار... گناه برای من عادی شده... فیلم دیدنم و از حجم قبل کمتر کردم و امید دارم یه روزی دیگه اصلا فیلم نبینم و به این امید هنوز روی خودم کار می‌کنم‌. من بعد از زخم کاری، با این‌که نسبت به دو فیلم خیلی خیلی وسوسه شدم و می‌شم، اما دیگه سریال شروع نکردم‌. خطر سریال رو بیشتر دیدم؛ سریال درگیرت می‌کنه و اثرش بر ناخودآگاه بیشتره. مسأله دو نخ مو نیست؛ عادی کردن گناهه! من بازم برای مهیار عیار به صدا و سیما زنگ می‌زنم. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودن: چهار چیز از گناه بدتره: ۱. کوچیک شمردن گناه: ینی وقتی به نامحرم نگاه شهوت‌آلود می‌کنی به خودت بگی این‌که چیز مهمی نیست، زنا که نکردیم، قتل که نکردیم! ۲. افتخار کردن به گناه: مثلا خاطره‌ی خلافکاری‌های خودت رو با افتخار تعریف‌کنی که بله زمانی که کربلا نرفته بودم، فلان مدلی می‌رقصیدم! ۳. شادمانی کردن به گناه: ینی بعد از گناه خوشحالی کنی، مثلا بگی عجب پیچوندمش، کِیف کردم! ۴. اصرار بر گناه: مثلا بگی خوب کردم زدم، بازم می‌زنم! خوب کردم رشوه گرفتم، بازم می‌گیرم! خوب کردم مواد فروختم، بازم می‌فروشم! خوب کردم دلش و شکوندم، بازم می‌شکونم! خوب کردم تقلب کردم، بازم می‌کنم! تازه راه و چاهش و بلد شدم. نه! مسأله دو نخ مو نیست! از من گفتن بود مذهبی‌بی‌تفاوتا😊