سربهراه
اتفاقی سریال مهیار عیار رو دیدم. وقتی به سرزمین مادری اعتراض کردم، حتی دوست بسیجیهای خودم بهم گفتن
دلتون برای غزّه و لبنان کبابه و هی پروفایل و مطلب و طلا و پول و هیئت و موکب دارین؟
کلیپاشون و دیدین؟
زن و دارن از زیر آوار میکشن بیرون، هی دستش به شالشه که موهاش دیده نشه.
یعنی وسط جنگ و خون و آوار، گیر فقط دو نخ مو هست؟!
سربهراه
اتفاقی سریال مهیار عیار رو دیدم. وقتی به سرزمین مادری اعتراض کردم، حتی دوست بسیجیهای خودم بهم گفتن
سورهی احزاب رو خوندید؟
ماجرای جنگ احزابه.
سوره، سورهی جنگه.
بعد وسط آیههای جنگ، خدا از حجاب میگه!
بعد از آیههای حجاب،خدا از منافقین میگه.
یکم فکر کنید؛
جنگ. حجاب. منافقین
ماجرا فقط دو نخ مو نیست مذهبیبیتفاوتای عزادارِ حضرتِ زهرا سلام الله علیها(!)
سربهراه
اتفاقی سریال مهیار عیار رو دیدم. وقتی به سرزمین مادری اعتراض کردم، حتی دوست بسیجیهای خودم بهم گفتن
من چه کارایی ازم برمیاد؟
زنگ میزنم صدا و سیما اعتراض میکنم.
تو سایتشون هم نامه مینویسم.
به تولیت آستان قدس نامه مینویسم پیگیری کنن.
به دفتر آقای علمالهدی امام جمعه مشهد نامه میزنم پیگیری کنن.
به پایگاه بسیج دوستم که مسؤولشه درخواست اعتراض کتبی و قانونی میدم.
به کانالهای شلوغ مثل معروفانه اطلاع میدم روی این مسأله کار کنن.
هرکس باید ببینه در چه جایگاهیه و چه کارایی ازش برمیاد.
مسأله فقط دو نخ مو نیست!
سرزمین مادری رو بیتفاوت و با لذت نگاه کردید، شد این.
اینم بیتفاوت بگذرید پیشتر میره...
جمعهها خندهدارتر برای امام زمان علیه السلام ندبه میکنید😂
هدایت شده از معروفانه
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سربهراه
آیا کوکاکولا اسرائیلیه!؟ 🤔 اینم از محکم ترین دلیل...❌ #نشرحداکثری @maroofane5 @maroofane5
اینقدر که همه گفتن بابا کوکای ایرانی ربطی به اسرائیل نداره(!)
حتی اگه ربط هم نداشت، همینکه اصل این بِرند مال اون اِشغالگره، برای من کافیه تا تحریمش کنم.
مثل طاقچه که از همون زن، مردگی، بردگی تحریمش کردم و تا مثل آدم از جمهوری اسلامی عذرخواهی نکنه، هرگز و با هیچ توجیهی بهش برنمیگردم.
مادرم دوستی داشت و داره که دخترش یک سال از من بزرگتره.
اسمهامون، ماه تولدمون، شرایط خونوادگیمون درست مثل همه.
اما روحیاتمون اصلا!
تو بچگی با هم خالهبازی میکردیم، من بابای خونه میشدم. مثلا از سر کار میرسیدم. میدیدم گوشهی زیرانداز چروک شده. عروسک و بازی رو رها میکردم که چرا چروک شده؟!
اون بدون اینکه از نقشش خارج شه، مامان خونه میموند و میگفت فدا سرت، دنیا که به آخر نرسیده، الآن صافش میکنم.
بزرگتر شدیم رفتیم مدرسه. اون پونزده میشد و میخندید. من نوزده و هفتاد و پنج میشدم و گریه میکردم. بازم میگفت فدا سرت، دنیا که به آخر نرسیده، دفعه بعد بیست میشی!
دبیرستانی شدیم و من رفتم دبیرستان و اون هنرستان. تا کنکور مونده بود و من حرص میزدم باید فردوسی قبول شم. اون رک و پوستکنده میگفت من میخوام عروس شم.
با هم از همسر آیندهمون که حرف میزدیم من کلللللللللی طرح و برنامه داشتم. اون میگفت من فقط شوهر چشمرنگی میخوام.
حتی یک بار نگفت شغلش چی باشه، درآمدش، شرایطش،
فقط میخواست چشمرنگی باشه.
دیپلم گرفت با یه شوهر چشمرنگی.
شوهر چشمرنگیش شغلِ شاخصی نداره، درآمد مکفی نداره، زندگی بهش سخت میگذره اما هنوزم واقعی میگه فدا سرم، دنیا که به آخر نرسیده، میگذره دیگه!
دو تا دختر داره. مجبور شد مدتی تو استخر کار کنه. اما هنوزم میگه فدا سرم، دنیا که به آخر نرسیده، درست میشه.
ایتا رو باز کردم و رفتم دنبال اسمش که پروفایلاش و ببینم. آخرین باری که بهش پیام زدم انتخابات بود. باهاش اشتراکی برای معاشرت ندارم.
پس چرا یادش افتادم؟
چون نکتهسنجی رنجم میده و دلم آسودهانگاری میخواد.
نه تنها متوجه شده باید اسمش و کجا بنویسه،
که اونم زبلی کرده و من رو به چالش کشیده😎
به ویژگیش خودش رو معرفی کرده، نه به اسمش😍
دخترکِ هوشمندِ من❣❤️❣
#دانشآموز_موردعلاقه
به رفیق میگفتم رفتم حرم و بابت پدر و مادرم و خونوادهم و سبک زندگیم خدا رو شکر کردم. درسته من و تو نمیتونیم راحت جلوی تلویزیون بشینیم و سخنرانی آقا گوش بدیم، درسته بعد از شهادت حاج قاسم و حسن نصرالله و آقای رئیسی از خونه زدیم بیرون که بتونیم راحت گریه کنیم، درسته صدای آهنگ و ورق بازی کردن تو خونهمونه، درسته صبای راهپیمایی همه مسخرهمون میکنن، درسته سر هواپیمای اوکراین مثل امام حسن علیه السلام تو خونه غریب و بیکس بودیم و فحشخور، درسته جهازی که مادرامون برامون جمع کردن اینقدر خمس داره که به تف نمیارزه، درسته سیبل همه فحشای اختلاسها و کثافتکاریهاییم، درسته ماه رمضون تنها سر سفرهایم، درسته نوای نماز تو خونهمون نیست، درسته حجابمون محل استهزا شده، درسته دق و دلیا و عقدههای همه به ما میرسه، درسته تنهای فکری و عقیدتی هستیم و غمخوار نداریم، درسته هرچی بیرون از خونه مبارزه میکنیم، تو خونه صد برابرشه...
اما پدر و مادرمون و سبک زندگیمون شرف داره به همهی اونایی که من میبینم.
ببین خونوادههای مذهبی از دور رؤیایی و قشنگن، از نزدیک خلأهاشون بیشتره، چون بر مبنای دین تربیت نکردن، بر مبنای برداشت خودشون از دین تربیت کردن.
در دانشگاه، بسیج، هیئت، راهیان نور، اربعین، همهی دخترای خونوادهمذهبی رو به یاد بیار.
اینقدر تو شیشه و در پرهیز بزرگ شدن که ندیدبدید و عقدهایان. با اولین سرفهی یه پسر سمتشون، توهم برمیدارن که عاشقشون شده. بهجای کار و عبادت و تحصیل، درگیر توهماتشون میشن. وقتی شاغل میشن و تو محیط مرددار میفتن، دستوپاشون و گم میکنن و اینقدر درگیر مردهای محیط میشن که بازدهی کارشون میاد پایین.
این یعنی تربیتشون بر مبنای دین و تفکر مَحرم و نامحرم نبوده، بلکه فقط از نامحرم دور نگه داشته شدن.
بچههای مذهبی همیشه در کار و تحصیل ضعیفن چون متمرکز نیستن. حواشی فکریشون زیاده چون تأویل و تفسیر از دین دارن. امر به معروف و برای همین با دل شکستن قاطی میکنن. وسواس و با دقت. مردمداری رو با اصول.
از اونطرف خانوادههای بیهیچ اعتقادی که بر مبنای روانشناسی غرب تربیت کردن، بچههایی لوس و شکننده دارن. من و تو به این سن رسیدیم با اینهمه کار و فعالیت و تنش و روابط و اضطراب، قرص نخوردیم، اینا بچههاشون از سن مدرسه مُسکّنخورن! مادر دخترم اومده بهم میگه بچهم غده داره نمرهش و زیاد بدین(!) من و تو هرگز پدر و مادرمون دنبالمون نیفتادن که کمکاریامون و توجیه کنن.
من و تو فکر میکردیم دارن بیتوجهی میکنن، ولی خدا رو شکر که خونوادهمون نه مذهبیان، نه تحصیلکرده. بلکه سنتی و قدیمی هستن با کمترین سواد تربیت.
من و تو از بیتوجهی خونوادههامون یاد گرفتیم گلیممون و از آب بکشیم. یادته کاروان کربلا پول هشتاد نفر رو خورد جز من و تو؟ چون میدونست پول ما رو نده زندگی و آبرو براش نمیذاریم. یادته یکی از پسرای مداح و مذهبی کاروان پیام داده بود پول ما رو نمیده، چه کار کنیم؟ من و تو اینقدر بهش خندیدیم که برادر النگوهات نشکنه! یه پسر اومده از دو تا دختر مشورت میگیره که چطور پولش و زنده کنه!
این بیعرضگیها مال توجه خانواده است!
آی روی بچهم فشار نیاد... آی استرس نگیره... آی درس نخوند فدا سرش، تنش سالم باشه...
من مادرم موقع امتحانات نهایی دبیرستان، در خونه رو به روی خواستگارا باز کرد و گفت عروست میکنم و نمیذارم بری دانشگاه! وَ من به لج مادرم اینقدر خوب درس خوندم که نهایی و کنکور رو عالی قبول شدم.
به رفیق میگم من و تو اگه تو خونواده سختی نمیکشیدیم، تنشهای بیرون نابودمون میکرد.
همهی دوستهای مذهبی ما آدمهای ضعیفی هستن. به زعم من واقعا بیعرضه.
در عوض دوستانی که مثل خودم در سختی و بدون درک بزرگ شدن، چنان مقاوم و زندگیجمع کن هستن که دومی نداره.
به رفیق میگم شاکر خدا باش بابت خونوادههامون؛
اونا به ما حجاب و عقیده ندادن،
اما عرضه، مقاومت، تلاش، خستگیناپذیری، شجاعت، وارستگی و بینیازی آموختن.
براش چندین مثال میارم که دوستان مذهبیمون چقدر از غیر خدا میترسن و چه ضعیفن، اما من و تویی که پدرهای نمازنخونمون مغرورن و هرگز سر پیش کسی خم نکردن و شجاعن، کمتر ترسی از کسی داریم.
رفیق هم کلی مثال از دوستان ضعیف و بیعرضه و بیجنبه و ندیدبدید مذهبیمون میگه و تهش با چشمای اشکی، خدا رو بابت پدر و مادرامون و سبک زندگیمون شکر میکنیم❣
به وصیتنامهم یه پاراگراف اضافه کردم:
بابا و مامان نازنینم؛
به خاطر همهی بیتوجهیهاتون که از من دختری مقاوم آفرید، دستتون رو میبوسم و یک تار موی گندیدهی شما رو با پدر و مادرهای دیگه، خصوصا مذهبیا، عوض نمیکنم.
من در شما وارستگی و اتّکا به خدایی رو دیدم، که در هیچیک از خونوادههای مذهبیِ انشاءاللهگو ندیدم(!)
خصوصا شما بابا که همهی عمر این جملهت رو حقیقی و راست دیدم:
«کار، دستِ اوستا کریمه، نه خَلقش.»❣
به رفیق میگم من و تو سالهاست تو خونواده داریم فحشِ همین مذهبی بیعُرضههای دغلکار رو میخوریم...
اونا رو خونوادههامون دیدن و بیزارن...
تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مُجمل!
هر بار طرح کلی اندیشه اسلامی رو میخونم، تک تکِ سلولهام دَم میگیرن که:
آقا موقع نوشتن این کتاب، همسن و سالِ تو بودن!
#انّی_ظلمت_نفسی