هدایت شده از معروفانه
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سربهراه
آیا کوکاکولا اسرائیلیه!؟ 🤔 اینم از محکم ترین دلیل...❌ #نشرحداکثری @maroofane5 @maroofane5
اینقدر که همه گفتن بابا کوکای ایرانی ربطی به اسرائیل نداره(!)
حتی اگه ربط هم نداشت، همینکه اصل این بِرند مال اون اِشغالگره، برای من کافیه تا تحریمش کنم.
مثل طاقچه که از همون زن، مردگی، بردگی تحریمش کردم و تا مثل آدم از جمهوری اسلامی عذرخواهی نکنه، هرگز و با هیچ توجیهی بهش برنمیگردم.
مادرم دوستی داشت و داره که دخترش یک سال از من بزرگتره.
اسمهامون، ماه تولدمون، شرایط خونوادگیمون درست مثل همه.
اما روحیاتمون اصلا!
تو بچگی با هم خالهبازی میکردیم، من بابای خونه میشدم. مثلا از سر کار میرسیدم. میدیدم گوشهی زیرانداز چروک شده. عروسک و بازی رو رها میکردم که چرا چروک شده؟!
اون بدون اینکه از نقشش خارج شه، مامان خونه میموند و میگفت فدا سرت، دنیا که به آخر نرسیده، الآن صافش میکنم.
بزرگتر شدیم رفتیم مدرسه. اون پونزده میشد و میخندید. من نوزده و هفتاد و پنج میشدم و گریه میکردم. بازم میگفت فدا سرت، دنیا که به آخر نرسیده، دفعه بعد بیست میشی!
دبیرستانی شدیم و من رفتم دبیرستان و اون هنرستان. تا کنکور مونده بود و من حرص میزدم باید فردوسی قبول شم. اون رک و پوستکنده میگفت من میخوام عروس شم.
با هم از همسر آیندهمون که حرف میزدیم من کلللللللللی طرح و برنامه داشتم. اون میگفت من فقط شوهر چشمرنگی میخوام.
حتی یک بار نگفت شغلش چی باشه، درآمدش، شرایطش،
فقط میخواست چشمرنگی باشه.
دیپلم گرفت با یه شوهر چشمرنگی.
شوهر چشمرنگیش شغلِ شاخصی نداره، درآمد مکفی نداره، زندگی بهش سخت میگذره اما هنوزم واقعی میگه فدا سرم، دنیا که به آخر نرسیده، میگذره دیگه!
دو تا دختر داره. مجبور شد مدتی تو استخر کار کنه. اما هنوزم میگه فدا سرم، دنیا که به آخر نرسیده، درست میشه.
ایتا رو باز کردم و رفتم دنبال اسمش که پروفایلاش و ببینم. آخرین باری که بهش پیام زدم انتخابات بود. باهاش اشتراکی برای معاشرت ندارم.
پس چرا یادش افتادم؟
چون نکتهسنجی رنجم میده و دلم آسودهانگاری میخواد.
نه تنها متوجه شده باید اسمش و کجا بنویسه،
که اونم زبلی کرده و من رو به چالش کشیده😎
به ویژگیش خودش رو معرفی کرده، نه به اسمش😍
دخترکِ هوشمندِ من❣❤️❣
#دانشآموز_موردعلاقه
به رفیق میگفتم رفتم حرم و بابت پدر و مادرم و خونوادهم و سبک زندگیم خدا رو شکر کردم. درسته من و تو نمیتونیم راحت جلوی تلویزیون بشینیم و سخنرانی آقا گوش بدیم، درسته بعد از شهادت حاج قاسم و حسن نصرالله و آقای رئیسی از خونه زدیم بیرون که بتونیم راحت گریه کنیم، درسته صدای آهنگ و ورق بازی کردن تو خونهمونه، درسته صبای راهپیمایی همه مسخرهمون میکنن، درسته سر هواپیمای اوکراین مثل امام حسن علیه السلام تو خونه غریب و بیکس بودیم و فحشخور، درسته جهازی که مادرامون برامون جمع کردن اینقدر خمس داره که به تف نمیارزه، درسته سیبل همه فحشای اختلاسها و کثافتکاریهاییم، درسته ماه رمضون تنها سر سفرهایم، درسته نوای نماز تو خونهمون نیست، درسته حجابمون محل استهزا شده، درسته دق و دلیا و عقدههای همه به ما میرسه، درسته تنهای فکری و عقیدتی هستیم و غمخوار نداریم، درسته هرچی بیرون از خونه مبارزه میکنیم، تو خونه صد برابرشه...
اما پدر و مادرمون و سبک زندگیمون شرف داره به همهی اونایی که من میبینم.
ببین خونوادههای مذهبی از دور رؤیایی و قشنگن، از نزدیک خلأهاشون بیشتره، چون بر مبنای دین تربیت نکردن، بر مبنای برداشت خودشون از دین تربیت کردن.
در دانشگاه، بسیج، هیئت، راهیان نور، اربعین، همهی دخترای خونوادهمذهبی رو به یاد بیار.
اینقدر تو شیشه و در پرهیز بزرگ شدن که ندیدبدید و عقدهایان. با اولین سرفهی یه پسر سمتشون، توهم برمیدارن که عاشقشون شده. بهجای کار و عبادت و تحصیل، درگیر توهماتشون میشن. وقتی شاغل میشن و تو محیط مرددار میفتن، دستوپاشون و گم میکنن و اینقدر درگیر مردهای محیط میشن که بازدهی کارشون میاد پایین.
این یعنی تربیتشون بر مبنای دین و تفکر مَحرم و نامحرم نبوده، بلکه فقط از نامحرم دور نگه داشته شدن.
بچههای مذهبی همیشه در کار و تحصیل ضعیفن چون متمرکز نیستن. حواشی فکریشون زیاده چون تأویل و تفسیر از دین دارن. امر به معروف و برای همین با دل شکستن قاطی میکنن. وسواس و با دقت. مردمداری رو با اصول.
از اونطرف خانوادههای بیهیچ اعتقادی که بر مبنای روانشناسی غرب تربیت کردن، بچههایی لوس و شکننده دارن. من و تو به این سن رسیدیم با اینهمه کار و فعالیت و تنش و روابط و اضطراب، قرص نخوردیم، اینا بچههاشون از سن مدرسه مُسکّنخورن! مادر دخترم اومده بهم میگه بچهم غده داره نمرهش و زیاد بدین(!) من و تو هرگز پدر و مادرمون دنبالمون نیفتادن که کمکاریامون و توجیه کنن.
من و تو فکر میکردیم دارن بیتوجهی میکنن، ولی خدا رو شکر که خونوادهمون نه مذهبیان، نه تحصیلکرده. بلکه سنتی و قدیمی هستن با کمترین سواد تربیت.
من و تو از بیتوجهی خونوادههامون یاد گرفتیم گلیممون و از آب بکشیم. یادته کاروان کربلا پول هشتاد نفر رو خورد جز من و تو؟ چون میدونست پول ما رو نده زندگی و آبرو براش نمیذاریم. یادته یکی از پسرای مداح و مذهبی کاروان پیام داده بود پول ما رو نمیده، چه کار کنیم؟ من و تو اینقدر بهش خندیدیم که برادر النگوهات نشکنه! یه پسر اومده از دو تا دختر مشورت میگیره که چطور پولش و زنده کنه!
این بیعرضگیها مال توجه خانواده است!
آی روی بچهم فشار نیاد... آی استرس نگیره... آی درس نخوند فدا سرش، تنش سالم باشه...
من مادرم موقع امتحانات نهایی دبیرستان، در خونه رو به روی خواستگارا باز کرد و گفت عروست میکنم و نمیذارم بری دانشگاه! وَ من به لج مادرم اینقدر خوب درس خوندم که نهایی و کنکور رو عالی قبول شدم.
به رفیق میگم من و تو اگه تو خونواده سختی نمیکشیدیم، تنشهای بیرون نابودمون میکرد.
همهی دوستهای مذهبی ما آدمهای ضعیفی هستن. به زعم من واقعا بیعرضه.
در عوض دوستانی که مثل خودم در سختی و بدون درک بزرگ شدن، چنان مقاوم و زندگیجمع کن هستن که دومی نداره.
به رفیق میگم شاکر خدا باش بابت خونوادههامون؛
اونا به ما حجاب و عقیده ندادن،
اما عرضه، مقاومت، تلاش، خستگیناپذیری، شجاعت، وارستگی و بینیازی آموختن.
براش چندین مثال میارم که دوستان مذهبیمون چقدر از غیر خدا میترسن و چه ضعیفن، اما من و تویی که پدرهای نمازنخونمون مغرورن و هرگز سر پیش کسی خم نکردن و شجاعن، کمتر ترسی از کسی داریم.
رفیق هم کلی مثال از دوستان ضعیف و بیعرضه و بیجنبه و ندیدبدید مذهبیمون میگه و تهش با چشمای اشکی، خدا رو بابت پدر و مادرامون و سبک زندگیمون شکر میکنیم❣
به وصیتنامهم یه پاراگراف اضافه کردم:
بابا و مامان نازنینم؛
به خاطر همهی بیتوجهیهاتون که از من دختری مقاوم آفرید، دستتون رو میبوسم و یک تار موی گندیدهی شما رو با پدر و مادرهای دیگه، خصوصا مذهبیا، عوض نمیکنم.
من در شما وارستگی و اتّکا به خدایی رو دیدم، که در هیچیک از خونوادههای مذهبیِ انشاءاللهگو ندیدم(!)
خصوصا شما بابا که همهی عمر این جملهت رو حقیقی و راست دیدم:
«کار، دستِ اوستا کریمه، نه خَلقش.»❣
به رفیق میگم من و تو سالهاست تو خونواده داریم فحشِ همین مذهبی بیعُرضههای دغلکار رو میخوریم...
اونا رو خونوادههامون دیدن و بیزارن...
تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مُجمل!
هر بار طرح کلی اندیشه اسلامی رو میخونم، تک تکِ سلولهام دَم میگیرن که:
آقا موقع نوشتن این کتاب، همسن و سالِ تو بودن!
#انّی_ظلمت_نفسی
حالا میخوام از آتش بس حرف بزنم و بشنوم؛
به خوشحالیهای مسخرهی حتی مذهبیهامون پوزخند زدم و با توئیت سایت رهبری بغض کردم...
آتش بس؟!
دشمن عزمش جزمه، ماییم که پی مذاکرهایم!
با تانک زرهی پیشروی کرده تو سوریه...
زیرزمینی و مخفیانه نه ها! با تانک و زمینی پیشروی کرده به سرزمینی که برای سرِ پا موندنش حججیهامون و دادیم...
اصلا همهی گندها و از دست دادنها با رفتنِ تو شروع شد...
جمهوری اسلامی حرم است؟
علمدارش کو؟...
حيدر البياتي | Haidar Al Baiyatiقائد الجیش الالهی.mp3
زمان:
حجم:
19.6M
کلاس خصوصیم تموم شده. هندزفری میذارم. ماسک میزنم. کوله پشتیم و دوبنده میندازم. وَ بیاتوبوس پیاده راه میفتم.
حالم بده؟ نه!
روی ابرام! از روی ابرها دورش میگردم!
هوا سرده و من گُر گرفتم. اول مهدی رسولی گذاشتم. بیمردم. همونکه امروز گذاشتم تو مدرسه پخش شه.
دیدم نه. پاسخگوی حالم نیست. رفتم تو پوشهی مداحیهای عِراقیم. حیدر البیاتی.
برام مهمه که موقعِ خوندنِ این فرسته، این مداحی رو پخش کنید. برام مهمه خصوصا از دقیقهی یازده گوش بدید و من و بخونید.
صبح ناامید بودم. از ظهور.
به آتش بس فکر میکردم. به سوریه. به تکفیریها. به حاج قاسمی که نیست. به ابراهیم رئیسی که نیست. به سید حسن نصرالله که نیست. به اسماعیل هنیه که نیست. به سنوار و حججی و ابومهدی که نیست.
نیستها برابر با هستها نیست.
دخترای پژوهشم خوب کار نمیکنن. فرصتها و ایدهها داره هدر میره. به آقا فکر میکردم که چقدر فرصت و ایدههاشون هدر رفت چون پای کار ندارن. به ابراهیم رئیسی فکر میکنم وقتی نمیخواست با نیروش تندی کنه و کارش هم نمونه.
به جنگهای پیش رو فکر میکنم. به اینکه دوست داشتم زیارت سوریه برم و این شد.
به اربعین فکر میکنم.
به سالی که با حضور داعش تو عراق رفتم اربعین.
به صدای تیر و تفنگها فکر میکنم وقتی نیمهشب رو بومِ مسجد براثا با رفیق شنیدیم.
به بسته شدن مسیر اربعین فکر میکنم. به دو سال کرونا.
مشاوره به شاگردم گفته کمالگراست. من به خمینی فکر میکنم. کمالگرا فقط خمینی. بقیه برام مسخرهان. هیچ کجای این آدمها کمالگرا نیست.
آرمانگرایی فقط آقا.
آقا به کمتر از ظهور فکر نمیکنن.