سربهراه
از خستگی و بیخوابی روبهبیهوشیام، اما من وقتی عصبانیام خوابم نمیبره. بنابراین با خستگیِ تموم شاد
با مسؤول کاروان دربارهی آهنگای راننده صحبت کردم. میگه راست میگین ولی خوابش میگیره خودم اجازه دادم😒 داداش مگه مرجع تقلیدی؟!
هنوز اولِ سفره و بندهخدا برای سوار کردن من جایی خارج از قرار همه، چون از مدرسه میومدم خیلی همکاری کردن. تندی نکردم. خنده_شوخی گفتم شما به زبون خوش بگید، یه امشب و از گوگل مداحی بگیرن، محمود کریمی اصلا ضدخوابه😂 خدا به رزقشون برکت بده.
رفیق گفت بگین کلی خوراکی بخرن تا صبح بخورن خوابشون نگیره ما هزینهش و میدیم😁
آقای مسؤول گفت به خدا آدم خوابش میگیره.
من گفتم پارسال شخصی رفتیم، امسال کاروان اومدیم که آهنگ نشنویم، به خدا خیلی اذیتیم و شرمنده. شما بگید، اگه گوش نداد دیگه خودم باهاش برخورد میکنم😂
آقای مسؤول کاروان گفت نههههههه تو رو خدا تنش پیش نیاد😢 رفت راننده رو صدا زد و باهاش حرف زد.
الآن صدای چی تو اتوبوس پخشه؟
مداحی😍
کی میخونه؟
محمود کریمی😍
چی میخونه؟
سربند زردت شده همرنگ خون...
یا علیُ یا علیُ یا علیُ...😭😭😭
#سفرنامه
#قم
بعد از هفت_هشت ساااااااال...
بالاخره اذن دیدار دادن...
من خیلی این آقای سیدالکریم رو دوست دارم...
قبلا بعد از هر اربعین، میرفتم زیارت ایشون و بعد برمیگشتم مشهد...
ضریح امامزاده طاهر علیه السلام من رو عمیقا یاد ضریح مسجد حنّانه بین نجف و کوفه میندازه...
اما از یه وقتی دیگه روزیم نشد...
من مطمئنم زیارت یک ساعتهی امروزم، دستِ آقای طیّب هست...
چطوریش بین خودم و خودش...
#سفرنامه
#قم
#شهرری