eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
بعد از انتخابات، مذهبیا استاد پناهیان رو دور ریختن، من اما دوره‌ی سخنرانی‌هاشون رو رها نکردم چون جوزده و بی‌فکر و معیار ایشون رو انتخاب نکردم که با اولین تلخی رهاشون کنم! هنوز وَ تا پایانِ دوره‌‌ای که برای خودم معین کردم، سخنرانی‌ها و سیر ایشون رو دنبال می‌کنم و بر مبنای دین اون‌چه درسته رو می‌گیرم و اون‌چه ممکنه خطا باشه تحلیل می‌کنم و در صورت درستیِ تشخیص، کنار می‌ذارم.
سربه‌راه
فرصت و خلوتِ داستان‌نویسی ندارم، اما با وبلاگ، کانال، استوری‌های قدیم در واتساپ، از هر راهی شده روزمره‌نویسی، نوشتن و تفکر رو در خودم زنده نگه می‌دارم تا مسیرِ رشدِ قلم و نگاهم متوقف نشه.
سربه‌راه
مطالعه. مطالعه. مطالعه. شما اگر در جوابِ «روزانه چقدر مطالعه‌ی غیردرسی و غیرکاری دارید؟» بگید مشغله دارم یا سرم شلوغه یا فرصتش پیش نیومده، قطعا و حتما و یقینا کتاب‌خون نیستید! یه دروغگوی ریاکارِ اَدایی هستید! کتاب‌خون‌ها برای کتاب خوندن دنبالِ فرصت نمی‌گردن، بلکه اولویت و ضرورتِ روزانه‌شون مطالعه است!
سربه‌راه
چرا خدا برای ماهِ عظیم و بابرکتِ رمضان که هر ثانیه‌ش معجزه می‌کنه، دو ماه پیش‌درآمد و مقدمه گذاشته؟ این استمرارِ سه ماهه در استغفار و مناجات و تأکید بر روزه‌داری چه دلیلی داره؟!
سربه‌راه
می‌تونم تا فردا با این هشتگ نمونه بنویسم. اما با خودتون. اگر اردوهای جهادی استمرار داشت... چه بشاگردها که در این ملت آباد نمی‌شد... اگر منش معلمی در اصلاح نفس استمرار داشت... چه نسل‌ها که نداشتیم... اگر صبوری در زندگی و سازندگی استمرار داشت... چه تغییراتی که نمی‌دیدیم... اگر ابراهیم رئیسی بعد از ابراهیم رئیسی استمرار داشت... الآن مقاومت به کجا که نرسیده بود... اگر نهی از منکرها استمرار داشت... الآن چه عدالت‌ها که دیده نمی‌شد... اگر اگر اگر... آه از جوزدگی... آه از بی‌فکری... آه از بی‌عقلی... آه از نفهمی...
سربه‌راه
فقط پروفایل‌های جوزده و مقطعی نذارید(!) گاهی هم به خودتون فشار بیارید و مثلا به یحیی سنوار فکر‌ کنید که در بیست و خرده‌ای سال، چطور با پیگیری و ممارست طرح طوفان الأقصایی رو ریخته که برای من و تو پروفایل و استوریِ جوزده‌ی دو_سه ماه‌مون بود... ایران ساکت شده... اما هنوز در دنیا راه‌پیمایی‌های اعتراضی به نسل‌کشی در غزه و فلسطین، داره! وَ این استمرار بالاخره نتیجه می‌ده...
سربه‌راه
۵۷ انقلاب پیروز شد، چون امام خمینیِ پیگیر، بعد از سخنرانیِ ۱۳۴۲ نرفت بشینه گوشه‌ی اتاقش به خودسازی(!)
این‌قدر که در انشا ده، یازده و دوازده گرفتن، از تصحیح امتحانِ فارسی وحشت دارم😒
زودتر از ششم‌ها رسیدم. از این‌که معلم زودتر از شاگرد برسه، خیلی خیلی خوشم میاد. در منش بزرگان خوندم. بزرگ که نیستم، اَداشون و دربیارم حداقل😂
دوستم با این ماشین اومده کلاسِ ادبیاتِ ویژه‌م دنبالم😶😂 بوقشم ده_یازدهه😂😂😂
سربه‌راه
از ششم‌های دماغوم: ۱. قبل از کلاسِ من، هوش ریاضی دارن و بعد از من، ریاضی و علوم. کلاسامون کارگاهیه و زمانِ معمولی نداره. برای همین اگه بهشون سخت بگذره واقعا دیگه سخت می‌گذره. امروز مؤسسه دوباره با من رفتاری آکنده از احترام و صمیمیت داشت. سرِ کلاس فهمیدم اینا رفتن به مدیر و معاون و مشاور و دفتردار و هرررررررررررررکی که فکر کنید، گفتن فقط دبیر ادبیات‌مون پرانرژی‌ان، یا ایشون و بذارین اولِ صبح یا دبیر هوش ریاضی رو عوض کنید، ما خواب‌مون می‌گیره! بعد گفتن دبیر ریاضی خیلی حرف می‌زنه، جزوه هم نمی‌گه بنویسیم، فقط پای تخته میایم، خب بعدا از روی چی مرور کنیم؟! بعد اضافه کردن علوم هم بدید خانم ادبیات، این‌قدر کلاساشون پُره که ما تا می‌شینیم تموم می‌شه، انگار به ده دقیقه می‌گذره! ولی بقیه کلاسا صد سال طول می‌کشه😂 کلی کلی کلی هم از من تعریف و تمجید کرده بودن که یکی از معاون‌ها خیلی به من لطف داره و بهم گفت😍 ۲. یکی‌شون به قدرِ دوازدهم‌های تجربی‌م منتقد و معترض و شورشگره😂 بقیه هم پایه‌ هستن و شاید فقط دو_سه دارن. تو این سن می‌تونن حق‌شون رو بگیرن و به مشکلات معترض باشن و فقط نشینن نق بزنن، بلکه برن و پیگیری و مطالبه کنن😍 چند تای شما مذهبیا چنین جنم و عرضه‌ای دارید؟! امروز بابتِ این اخلاق تحسین و تشویق‌ و تحریک‌شون کردم که همیشه همین بمونن. اهل نق و ناله و ناامیدی نباشن و کاری نداشته باشن به نتیجه می‌رسن یا نه، تلاش‌شون رو بکنن، به کژی‌ها و نقص‌ها اعتراض کنن و راه‌حل براش پیدا کنن و پیگیر باشن. اگر به این دخترا، محتوا و مفهوم و مبنا منتقل شه، چه سربازانِ جسور و مفیدی برای ظهور و حکومت مهدوی می‌شن😍 کاش بیشتر و فراتر از این کلاس باهاشون بودم. ۳. من تنها دبیرِ مؤسسه هستم که کلی ماژیک رنگی از دفتر می‌گیرم و بعد می‌رم کلاس. از همون شش_هفت سال پیش همین‌جوری بودم‌. همین معاونی که بهم لطف و محبت داره، تا می‌بینه وارد حیاط مؤسسه شدم، از پنجره می‌بینمش که می‌ره سمت کمد و از بین ماژیک‌ها، پررنگ‌ها و خوش‌رنگ‌ها و متنوع‌ها رو برام برمی‌داره و با پوشه‌م می‌ده. این‌قدرم ذوق داره که هر بار می‌گه تقدیم به باذوق‌ترین معلمِ دنیا😍 رنگ‌ها در تدریس مبانی سخت و پیچیده‌ی تستی و کنکوری فوق‌العاده اثرگذارن. همیشه هم متوجه می‌شدم چقدر مؤثره و شاگردام (دختر و پسر، کوچیک و بزرگ) چقدر دوست دارن. امروز ولی وقتی نشستم روی صندلیم و به دخترا ۲۴۰ ثانیه فرصت دادم بنویسن، یکی دستش و که پر از خودکار رنگی بود بالا آورد و گفت: خانوم شما این‌قدر رنگی‌رنگی و قشنگ پای تخته می‌نویسید، ما هم رفتیم یه عالمه خودکاررنگی گرفتیم و مثل شما رنگی‌رنگی می‌نویسیم. بعد دفترای پر از رنگ‌شون رو متحد آوردن بالا که نشونم بدن. جا خوردم که چقدر بچه‌ها روی همه‌چیز دقیقن و از این‌همه اثرگذاری وحشت کردم. اما با دیدنِ دفتراشون ذووووووووقِ عالم به قلبم ریخت😍 کوچولوها عین خودم می‌نویسن. دفتراشون واقعا مرتب و قشنگه. حالا اگه دفترای مدرسه‌شون رو ببینین فاجعه است😂 کوچولوهای دماغوی من❤️