سربهراه
مطالعه.
مطالعه.
مطالعه.
شما اگر در جوابِ «روزانه چقدر مطالعهی غیردرسی و غیرکاری دارید؟» بگید مشغله دارم یا سرم شلوغه یا فرصتش پیش نیومده،
قطعا و حتما و یقینا کتابخون نیستید!
یه دروغگوی ریاکارِ اَدایی هستید!
کتابخونها برای کتاب خوندن دنبالِ فرصت نمیگردن، بلکه اولویت و ضرورتِ روزانهشون مطالعه است!
#استمرار
سربهراه
میتونم تا فردا با این هشتگ نمونه بنویسم. اما با خودتون.
اگر اردوهای جهادی استمرار داشت... چه بشاگردها که در این ملت آباد نمیشد...
اگر منش معلمی در اصلاح نفس استمرار داشت... چه نسلها که نداشتیم...
اگر صبوری در زندگی و سازندگی استمرار داشت... چه تغییراتی که نمیدیدیم...
اگر ابراهیم رئیسی بعد از ابراهیم رئیسی استمرار داشت... الآن مقاومت به کجا که نرسیده بود...
اگر نهی از منکرها استمرار داشت... الآن چه عدالتها که دیده نمیشد...
اگر اگر اگر...
آه از جوزدگی... آه از بیفکری... آه از بیعقلی... آه از نفهمی...
#استمرار
سربهراه
فقط پروفایلهای جوزده و مقطعی نذارید(!)
گاهی هم به خودتون فشار بیارید و مثلا به یحیی سنوار فکر کنید که در بیست و خردهای سال، چطور با پیگیری و ممارست طرح طوفان الأقصایی رو ریخته که برای من و تو پروفایل و استوریِ جوزدهی دو_سه ماهمون بود...
ایران ساکت شده...
اما هنوز در دنیا راهپیماییهای اعتراضی به نسلکشی در غزه و فلسطین، #استمرار داره!
وَ این استمرار بالاخره نتیجه میده...
#استمرار
سربهراه
از ششمهای دماغوم:
۱. قبل از کلاسِ من، هوش ریاضی دارن و بعد از من، ریاضی و علوم.
کلاسامون کارگاهیه و زمانِ معمولی نداره. برای همین اگه بهشون سخت بگذره واقعا دیگه سخت میگذره.
امروز مؤسسه دوباره با من رفتاری آکنده از احترام و صمیمیت داشت. سرِ کلاس فهمیدم اینا رفتن به مدیر و معاون و مشاور و دفتردار و هرررررررررررررکی که فکر کنید، گفتن فقط دبیر ادبیاتمون پرانرژیان، یا ایشون و بذارین اولِ صبح یا دبیر هوش ریاضی رو عوض کنید، ما خوابمون میگیره!
بعد گفتن دبیر ریاضی خیلی حرف میزنه، جزوه هم نمیگه بنویسیم، فقط پای تخته میایم، خب بعدا از روی چی مرور کنیم؟!
بعد اضافه کردن علوم هم بدید خانم ادبیات، اینقدر کلاساشون پُره که ما تا میشینیم تموم میشه، انگار به ده دقیقه میگذره! ولی بقیه کلاسا صد سال طول میکشه😂
کلی کلی کلی هم از من تعریف و تمجید کرده بودن که یکی از معاونها خیلی به من لطف داره و بهم گفت😍
۲. یکیشون به قدرِ دوازدهمهای تجربیم منتقد و معترض و شورشگره😂 بقیه هم پایه هستن و شاید فقط دو_سه #بیتفاوت دارن. تو این سن میتونن حقشون رو بگیرن و به مشکلات معترض باشن و فقط نشینن نق بزنن، بلکه برن و پیگیری و مطالبه کنن😍 چند تای شما مذهبیا چنین جنم و عرضهای دارید؟!
امروز بابتِ این اخلاق تحسین و تشویق و تحریکشون کردم که همیشه همین بمونن. اهل نق و ناله و ناامیدی نباشن و کاری نداشته باشن به نتیجه میرسن یا نه، تلاششون رو بکنن، به کژیها و نقصها اعتراض کنن و راهحل براش پیدا کنن و پیگیر باشن.
اگر به این دخترا، محتوا و مفهوم و مبنا منتقل شه، چه سربازانِ جسور و مفیدی برای ظهور و حکومت مهدوی میشن😍
کاش بیشتر و فراتر از این کلاس باهاشون بودم.
۳. من تنها دبیرِ مؤسسه هستم که کلی ماژیک رنگی از دفتر میگیرم و بعد میرم کلاس. از همون شش_هفت سال پیش همینجوری بودم. همین معاونی که بهم لطف و محبت داره، تا میبینه وارد حیاط مؤسسه شدم، از پنجره میبینمش که میره سمت کمد و از بین ماژیکها، پررنگها و خوشرنگها و متنوعها رو برام برمیداره و با پوشهم میده. اینقدرم ذوق داره که هر بار میگه تقدیم به باذوقترین معلمِ دنیا😍 رنگها در تدریس مبانی سخت و پیچیدهی تستی و کنکوری فوقالعاده اثرگذارن. همیشه هم متوجه میشدم چقدر مؤثره و شاگردام (دختر و پسر، کوچیک و بزرگ) چقدر دوست دارن.
امروز ولی وقتی نشستم روی صندلیم و به دخترا ۲۴۰ ثانیه فرصت دادم بنویسن، یکی دستش و که پر از خودکار رنگی بود بالا آورد و گفت:
خانوم شما اینقدر رنگیرنگی و قشنگ پای تخته مینویسید، ما هم رفتیم یه عالمه خودکاررنگی گرفتیم و مثل شما رنگیرنگی مینویسیم.
بعد دفترای پر از رنگشون رو متحد آوردن بالا که نشونم بدن.
جا خوردم که چقدر بچهها روی همهچیز دقیقن و از اینهمه اثرگذاری وحشت کردم.
اما با دیدنِ دفتراشون ذووووووووقِ عالم به قلبم ریخت😍
کوچولوها عین خودم مینویسن. دفتراشون واقعا مرتب و قشنگه. حالا اگه دفترای مدرسهشون رو ببینین فاجعه است😂
کوچولوهای دماغوی من❤️