eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
خدایا به حقِّ امام جواد علیه السلام؛ به من لکسوس ۵۷۰ وَ ایمانی هزار برابرش عطا کن، چون دارن با حیواناتی که اسیر کردن سوار اتوبوس می‌شن... وَ راننده و مسافرا چیزی نمی‌گن... وَ در جواب نهی از منکر صد تا حرفِ مفت می‌زنن که تو سبدشه... به تو چه کار داره؟!... خدای عطاکننده‌ی رجب حتی به منِ گنه‌کار؛ همین سرِ سوزن ایمانی که به خونِ جگر به‌دست آوردم و به چنگ و دندون حفظ کردم، در عجایب و وارونگی‌های آخرالزمان برام نگه دار...
امتحانای دخترام تموم شد. روی گروه‌های درسی بهشون تبریک گفتم و براشون بسته‌ی پیشنهادی دیدنی (فیلم)، خوندنی (کتاب) و شنیدنی (موسیقی) فرستادم. از انبوهِ برگه‌های روی میزم وحشتی ندارم، همونی که قبل از این تمومش می‌کرد، بازم از پسش برمیاد. فردا بعد از طوفان و شورش و اعتراض و انتقاد، قراره برم دبیرستان. امیدوارم اون حالِ بدی که مدیر بهم می‌داد، تبدیل به حالِ خوب شده باشه. دیشب شب‌کاری بودم و امروز مدرسه. خسته نیستم؛ بلکه مثلِ لیموشیرینی که چلونده شده، مچاله و به تلخی‌نشسته‌ام. از قشنگی‌های امروزم صبحِ زود بود که همکارِ شب‌کارم کوله‌م و داد دستم و من و سخت بوسید و راهیِ مدرسه شدم. تو راه کوله‌م و باز کردم وسیله بردارم که دیدم دو تا نونِ خونگیِ شیرین برام گذاشته که قبل از مدرسه بخورم❣ وَ اون لحظه‌ای که پای تخته‌ی هشتما داشتم تدریس می‌کردم و دیدم نهم‌ها که ورزش دارن، جمع شدن پشتِ پنجره و برام با دستاشون قلب درست کردن... امروز باهاشون نداشتم و دلم پر می‌زنه برای کلاساشون... البته زنگ تفریح سوم روی پله‌های حیاط دورم و گرفتن و همون‌جا، کوله و برگه و دفترنمره و خودکار به‌دست نشستم و چاییم و هم برام آوردن و از کوله‌م خوراکی درآوردم و با هم خوردیم و کلی گفتیم و خندیدیم😍 از خستگی و بی‌خوابی، صدام مثلِ اردوهای جهادی افتاده... تو اردوها همیشه دوستام برام نشاسته درست می‌کردن می‌خوردم صدام خوب شه... الآن حتی نا ندارم پا شم چای برای خودم بذارم... فاطمه‌سرآشپز رو می‌خوام که شیشه‌ی رُب رو شسته بود و لب‌به‌لب پر از چای می‌کرد و با یه کاسه تخمه برام میاورد... جهادی‌های الآن و بتکونی نیم‌فاطمه ازش درنمیاد!
هرجایی که بودم؛ بسیج، جهادی، اربعین، آموزش و پرورش، دانشگاه، هیئت، راهیان نور، اعتکاف، فعالیت اقتصادی، کلاس‌هام، کارگاه‌هام، هر جایی... همیشه و بدون استثنا مستعدها مشتاق نیستن، مشتاق‌ها مستعد نیستن. این مسأله همیشه اذیتم می‌کنه. کار با مشتاق‌های بی‌هنر و بی‌استعداد و بی‌دانش و بی‌عرضه، به‌قدری برام سخته که خدا می‌دونه، اما از مستعدهای بی‌اشتیاق بیزارم. بی‌تفاوت‌های به‌دردنخور.
اسمم وارد تخته‌ی دبیرها شده؛ ژوری‌هام ثبت شده؛ امتحان رو به‌خاطر کلاس‌های من، گذاشتن زنگ آخر که من نیستم؛ حقوقم واریز شده؛ ماژیکای پوشه‌م همه نو شده؛ چون مثل بقیه‌ی همکارای دبیرستان، منافقانه ننشستم پشت‌شون نق زدن و جلوشون تا کمر خم شدن! چون مثل‌شون بزدلانه نگفتم اگه اعتراض کنم اخراجم می‌کنن! در حد اسلامی که چیزهایی رو گردنم گذاشته، صبوری و متانت به‌خرج دادم، دقیقا بر مبنای همون اسلام به کژی‌ها انتقاد کردم و توسری‌خورانه و با ذلت کار نکردم. نذاشتم ثروت بر علم امیر شه. به اندازه‌ی خودم نذاشتم. وَ خدا هم من و به‌اندازه‌ی خودم می‌سنجه. لیس للانسان الا ما سعی. دوازدهم تجربی کلاس طغیان‌گریه. وقتی امتحان دارن، کلاسای دیگه رو نمیان. امروز صبح هنوز هفت و نیم نشده بود و ما تو دفتر بودیم که دبیر جغرافی گفت دوازدهم تجربیا فقط سه نفر اومدن. من به نمایشگرِ دوربینای مداربسته‌ی کلاسا نگاه کردم و دیدم فقط سه نفر تو کلاسن. یکی نشسته بود پشت میز دبیر و پاهاش و به شکل بی‌ادبانه‌ای گذاشته بود رو میز. هیچ‌کس گوشی‌ش و مثل بقیه تحویل نداده بود. معاون هم دید و رفت کلاس‌شون که گوشی‌ها رو بگیره. دیدیم که حتی پاهاش و از روی میز برنداشت... چه برسه به تغییر نشستنش به‌خاطر معاون. من رو کردم به دبیر جغرافی و با لبخند و قاطع گفتم همه‌شون میان. خندید و گفت من می‌شناسم‌شون، هیچ‌کس حریف اینا نمی‌شه، نمیان. بقیه همکارا تأیید کردن. من با همون لبخند و قاطعیت گفتم: من حریف‌شون نیستم، دبیرشون‌م. همه‌شون تا هفت و نیم سرِ کلاسن. هفت و نیم که بلند شدیم بریم سر کلاس، همه‌ی نفرات کلاس، حاضر بودن.✌️
خدایا بحقِّ غصب‌شده‌ی امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه السلام؛ ما مُحبّین رو به شیعه‌ی راستینِ مولا ارتقا بده!
باز صدای این مولودیِ مسخره‌ی «مست نجف» همه‌جا رو برداشته! اگه دخترام بودن، می‌رفتن وسط و حسااااااااابی با حرکاتِ موزون مجلس رو گرم می‌کردن(!) بابا علی (!) رو هنوز نشنیدم! یادشون رفته یا مؤدب شدن در صدا کردنِ امام؟! آی من خوشم میاد در ظهور دین اِحیا شه و نیمی از مولودی‌ها مثل مسجد ضرار نابود شه که دیگه در لباس دین، دین رو پَست نکنن! حالا اگه این مست‌های نجف رو بکشی کنار بپرسی شده یه بار نهج‌البلاغه رو کامل بخونی؟! به ولای علی می‌گه نه!
تو حرم روی یکی از بنرها زده جلسات استغاثه به امام زمان علیه السلام! تو شبکه‌گردی هم دیده بودم ختم سوره‌ی فتح گذاشتن به نیت تعجیل در ظهور! دعا خیلی خوبه، آفرین به همه‌تون ولی خشک و خالیش تف نمی‌ارزه! چرا کنار پویش استغاثه، پویش امر به معروف و نهی از منکر نمی‌ذارین؟ چون اولی خطر نداره ولی تو دومی ممکنه اوف بشین؟😎 چرا پویش جبهه‌ی مقاومت نمی‌ذارین؟ چون آتش بس شده و ما صلح‌طلبیم؟😂 چرا پویش تحریم گرون‌فروش‌ها رو نمی‌ذارین؟ چون دردسر داره و دوندگی؟😉 چرا مثلا دوشنبه‌ها پویش تجمع جلوی دفتر نمایندگان مجلس رو ندارید که به وضعیت حجاب و اقتصاد و فرهنگ رسیدگی شه؟ چون این کارا خیلی خیلی خطرناکه؟!😄 چرا پویش تحریم همه‌جوره‌ی کسانی که کاشت مژه و ناخن دارن نمی‌کنین؟! کانالش و با ذکر دلیل ترک کنین یا دیگه آرایشگاهش نرید با ذکر دلیل یا ازشون خرید نکنید یا رفت‌وآمد باهاشون رو محدود کنید با ذکر دلیل؟ چون «خدا مرگم! مردم چی‌ می‌گن؟»😏 دعا خوبه که یه ساعت می‌ریم گریه‌زاری و بعد با وجدانی آسوده برمی‌گردیم به کار و زندگی‌مون...😁☺️ اَی منافقای پلشت!
مستای نجف! رو هم یه ورقی بزنین بلکه هشیار شدید😂
علی‌ علیه السلام باب علمه، بعید می‌دونم طالب مست‌جماعت باشه!
الآن باید گوهرشاد یا مسجدی می‌بودم و آماده‌ی شروع اعتکاف، اما به‌خاطر شغلم موندم تو چهاردیواری‌ای که باند همسایه و کثافاتی که گوش می‌ده انگار کنارمه... خدایا من اون دنیا ازت می‌پرسم چرا گناهی که من مرتکبش نمی‌شم رو سهمِ گوش و روح و اعصابم کردی؟! چرا صوتِ قرآن حقم نبود؟! خدایا من از این کثافاتِ جبری حتما ازت سؤال می‌کنم... از این خشمی که در من انباشته کردی ازت سؤال می‌کنم... از نوری که سهمِ من نبود ازت سؤال می‌کنم... از همه‌ی گناهانی که من توش دخیل نبودم، بهش راضی نبودم، بی‌تفاوت نبودم، تلاشم و در رفعش کردم اما نتیجه نداد، وَ تو من و با اون‌ها زجر دادی ازت سؤال می‌کنم... من بنده‌ی طغیان‌گرِ خودتم که حتما قیامت دست بلند می‌کنم و ازت سؤال می‌کنم فرق من با دختر هم‌سنی که چهاردیواریش مملو از صوت قرآنه چی بود؟!
روزت مبارک مرد... پدر... غیرت... شجاعت... کوه... تکیه‌گاه... مایه‌ی فخر... خفن... خاص... جذّاب... ❣
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو سنگرِ علم مایه‌ی فخرِ اسلام و انقلاب؛ تو نقد و باتفاوت بودن، مایه‌ی فخرِ اسلام و انقلاب؛ تو مداحی نجیب‌خوان و مایه‌ی فخرِ اسلام و انقلاب؛ حتی تو خلاقانه هیئت گردوندن هم مایه‌ی فخرِ اسلام و انقلاب! من غالبا به دکتر مطیعی غبطه می‌خورم... اگر تهرانید، برید تو دم و دستگاه ایشون کارشون رو گسترده کنید و بازوی بزرگ شدنِ شعاعِ کارهاشون باشید. از دیروز چرت‌وپرت بود که به اسم مولودی و هیئت به گوش و چشمم رسیده بود، تا امروز و این کلیپ که بخشِ همیشه فعالِ فرهنگیِ وجودم رو ذوق‌مرگ کرد!