الآن باید گوهرشاد یا مسجدی میبودم و آمادهی شروع اعتکاف،
اما بهخاطر شغلم موندم تو چهاردیواریای که باند همسایه و کثافاتی که گوش میده انگار کنارمه...
خدایا من اون دنیا ازت میپرسم چرا گناهی که من مرتکبش نمیشم رو سهمِ گوش و روح و اعصابم کردی؟!
چرا صوتِ قرآن حقم نبود؟!
خدایا من از این کثافاتِ جبری حتما ازت سؤال میکنم... از این خشمی که در من انباشته کردی ازت سؤال میکنم... از نوری که سهمِ من نبود ازت سؤال میکنم... از همهی گناهانی که من توش دخیل نبودم، بهش راضی نبودم، بیتفاوت نبودم، تلاشم و در رفعش کردم اما نتیجه نداد، وَ تو من و با اونها زجر دادی ازت سؤال میکنم...
من بندهی طغیانگرِ خودتم که حتما قیامت دست بلند میکنم و ازت سؤال میکنم فرق من با دختر همسنی که چهاردیواریش مملو از صوت قرآنه چی بود؟!
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو سنگرِ علم مایهی فخرِ اسلام و انقلاب؛
تو نقد و باتفاوت بودن، مایهی فخرِ اسلام و انقلاب؛
تو مداحی نجیبخوان و مایهی فخرِ اسلام و انقلاب؛
حتی تو خلاقانه هیئت گردوندن هم مایهی فخرِ اسلام و انقلاب!
من غالبا به دکتر مطیعی غبطه میخورم...
اگر تهرانید، برید تو دم و دستگاه ایشون کارشون رو گسترده کنید و بازوی بزرگ شدنِ شعاعِ کارهاشون باشید.
از دیروز چرتوپرت بود که به اسم مولودی و هیئت به گوش و چشمم رسیده بود، تا امروز و این کلیپ که بخشِ همیشه فعالِ فرهنگیِ وجودم رو ذوقمرگ کرد!
در صفحهکلید گوشیم دنبال علامت ساکن ( ْ) بودم که یای بدل از کسرهٔ کوچک ( ٔ) رو پیدا کردم!
خدای من! زینپس میتونم درستتر بنویسم و فرستههای پاکیزهتری انتشار بدم.
یای بدل از کسرهٔ بزرگ (ی) به کلاس اوّل تا ششم توصیه شده و از هفتم به بعد درستتره یای بدل از کسرهٔ کوچیک نوشته شه. البته ممکنه تا دستم به صفحهکلید گوشی عادت کنه، هر دو رو مخلوط کنم یا به شیوهٔ پیش از این بنویسم، اما بینهایت از پیدا کردنش شاد هستم!
دستور زبان و دستور خط، برای من شگفتتر و هزار بار جذّابتر از شعرها و متنهای دوستداشتنیِ ادبیّاته.
ضمناً؛
نه همزه است،
نه شش کوچولو!
اسمش «یای بدل از کسره» است.
دلیل؟
چون «ی» بهجای (بَدَل) کسره ( ِ) میاد:
خانه ِ بزرگ❌
خانهٔ بزرگ✅
خانهی بزرگ❌
#دستور_خط
#دستور_زبان
سربهراه
تو سنگرِ علم مایهی فخرِ اسلام و انقلاب؛ تو نقد و باتفاوت بودن، مایهی فخرِ اسلام و انقلاب؛ تو مداحی
اگه از این هیئت دوزاریهای اهل مسامحه بود، حتما دختر غیرچادری هم میاورد... حتما دختر کوچولوی موخرگوشیبستهشدهٔ بیروسری هم میاورد...
بالاخره باید پشت «جذب حداکثری» خودشون رو قایم کنن و بچسبونن به آقا(!)
ولی «بر مبنای اصول» رو نشنیده بگیرن(!)
مثل عباپوشها و چادریهای رنگارنگ و آرایشکرده و بهانههای تُفوارشون مثل سرتاپای منافقشون(!)
ولی شما دارید کلیپ یه هیئتِ اصولمند رو میبینید! یه کارِ فرهنگیِ فکرشده و تمیز! یه هیئتی که خیلی خیلی به پسندِ امام زمان علیه السلام نزدیکه چون میشه براش از قرآن، آیاتِ واضح پیدا کرد!
چند تا هیئت رو میتونیم با سر بلند و خیال راحت، از امام زمان علیه السلام دعوت کنیم بیان؟!
سربهراه
امروز دو تا مدرسه رفتم، اداره رفتم، خرید رفتم و داشتم از گرسنگی و تشنگی هلاک میشدم. بهقول بزرگواری؛ اوّل وجود، بعدا سجود😂
پس اوّل افطار کردم، بعد اومدم از این دو مزار بگم.
شهید حسینیمحراب و شهید کاوه با هم دوست بودن. حسینیمحراب خیلی کاوه رو دوست داشته. وقتی خبرِ شهادتِ کاوه رو بهش میدن از شدت ناراحتی هی سرش و میکوبیده زمین... بعد از کاوه هم شهید میشه و بیرفیقش نمیمونه.
مزارشون درست روبهروی همه. از پیشِ این یکی، اونیکی دیده میشه و بالعکس.
سرِ سفر قم خیلی کلاس داشتم و خیلی همهچی به هم گره خورده بود. مثل پارسال راحت نمیتونستم برنامه بریزم. با رفیق اومدم پیش حسینیمحراب و قسمش دادم به حق رفیقش کاوه، شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها قم باشیم. اصولا دعای سطح پایین هم نمیکنم که حالا فقط قم باشیم، هرجور بود، بود. نه! پیش کریم میری، دعا باید در شأن کرم اون باشه، نه قدّ فهم کوچیک خودمون.
گفتم کاروان و اسکان و سفر و رزق و روزی مادی و معنویش هم با برکت و کوثر.
خب... سفرنامهم و خوندید دیگه؛
از اسکانِ جمکران بگیرید تا اونهمه امامزاده زیارت کردن و کاشان و مزار سهراب سپهری...
الحمدلله ربّ العالمین.
امروزم با رفیق اومدیم پیشش و بازم به حق دوستیش با کاوه قسمش دادیم...
روی رفیقش خیلی حساسه... به احترام رفیقش رو زمین نمیزنه...
راستی سیام هم سالگرد شهادتشه... هرچی کرمتونه صلوات هدیه کنید به شهید حسینیمحراب و رفیقش کاوه.
رفیقش کاوه رو یادتون نره ها، روی رفیقش خیلی حساسه☺️
دفترچه رو برای خودم خریدم.
تخته کوچولو هدیه برای دانشآموزمه که گفتم مشکوک به سرطانه و الحمدلله عمل کرد و گفتن توده رو برداشتن و خوشخیم بوده.
ولی تخته بزرگه که خوشگله برای تکبیستمه😍
با اینکه همیشه از مصلّی خرید میکنم و اونجا قیمتا فوقالعادهست، اما هزینهٔ این تخته برام سنگین بود. ولی تنها هدیهایه که تو این سالها به دلم بود بگیرم؛
چون تکبیستِ اینبارم دو ساله شاگردمه و همیشه درسخون، همیشه موقّر، همیشه محترم.
یعنی بهترین بودنش #استمرار داشته.
همیشه هم نمراتش از همه دبیرا بیست بوده و از من نوزده. تلاشش و میکرده. بقیهی تکبیستها رو هیچوقت اینقدر هزینه نکردم چون تلاششون استمرار نداشته.
میخواستم بخرم رفیق گفت اندازه جیبت خرج کن، بیا بریم بیشتر بگردیم.
کل مصلّی رو گشتیم و چیزی پیدا نکردیم؛ یا ساخت غیر ایران بودن، یا طرح غیر فرهنگی داشتن، یا غیر ضروری بودن و ارتباطی با درس و تحصیل نداشت، یا زینتی و بیهوده بودن.
ارزونترین کالای بازار هم لوازم آرایش(!)
به رفیق گفتم این تکبیستش همین یهبار نیست، دو ساله با منه و من اگه سختگیر نبودم همه نمرههاش بهجای نوزده، بیست میشد. کادوی این بچه رو از جون و دل راضیام، بیا بریم همون تخته رو بخریم. چون به نیت کار فرهنگی و هدفمنده مطمئنم برکتش به زندگیم برمیگرده. مگه دبیر ادبیاتم برای یه شعر پنجاه بیتی برام پلاک طلا خرید، دلدل کرد؟! ببین هنوز خاطرم مونده!
خلاصه رفتیم و خریدیم.
یه کاغذکادوی ادبیاتی هم پیدا کنم، با ربان، با کارتپستال.
بشینه به جونِ همهٔ تلاشهاش😍
شادی و ذوقش نذر ظهور امام زمان علیه السلام🌱
Mahmood.karimi.To.Kheyme.Hanoz(128).mp3
زمان:
حجم:
9.4M
آدمِ عاقل چیزی رو که تو مشّایه گوش داده رو هزااااااار بار قبل از کلاسش گوش نمیده که چشم و صورت براش نمونه...
آدمِ عاقل تو خیابونها و اتوبوسهای شهر هی با خاطراتِ مشّایهش سروکلّه نمیزنه... هی پوشههای مغزش و زیرورو نمیکنه... محمود کریمی رو دوباره و سهباره و چندباره تو گوشاش پخش نمیکنه... مرور نمیکنه وقتِ شنیدن حوالیِ کدوم عمودها بوده... اسمِ موکبها رو بهخاطر نمیاره... آدمِ عاقل! آدمِ عاقل! ولی آقا امام حسین؛
گفت کو زنجیر تا تدبیرِ این مجنون کنم؟!
سربهراه
آدمِ عاقل چیزی رو که تو مشّایه گوش داده رو هزااااااار بار قبل از کلاسش گوش نمیده که چشم و صورت برا
آدمِ عاقل با روسریِ مشّایهش پا نمیشه بره سر کلاس... با روسریای که تاروپودش بارها غبارِ مشّایه به آغوش گرفته... با روسریای که دیگه خودش جنونزاست... آدمِ عاقل! آدمِ عاقل! ولی آقا امام حسین؛
طاقتِ مجنون برفت... خیمهی لیلی کجاست؟!