«پیرانِ نهروان، همه قاریانِ قرآناند»!
دارم سریال امام علی علیه السلام نگاه میکنم. همهش یادِ ولاییهایی هستم که واکسن نزدن... که گفتن رهبر الکی واکسن زده... که گفتن نشون ندادن سوزن فرو رفت تو بازوی آقا یا نه... که گفتن ولی فقیه مجبوره... که گفتن آقا اشتباه کرده...
همهش یادِ مذهبی_ولاییهایی هستم که میخوان هم از توبره بخورن، هم از آخور... که میگن البته ما هم به رهبری نقد داریم...
ای بر پدر و مادرتون لعنت!
بر بچههاتون لعنت که حال آدم از دین و ایمانتون به هم میخوره!
سربهراه
«پیرانِ نهروان، همه قاریانِ قرآناند»! دارم سریال امام علی علیه السلام نگاه میکنم. همهش یادِ ول
یه دونه دعای مستجابِ دم افطارم و از خدا خواستم دودمانِ این مذهبیا رو بسوزونه و نسل در نسل نیستی و نابودی نصیبشون بشه و شرّشون به جمهوری اسلامی به خودشون و بچههاشون برگرده که اینقدر از ظهور عقب نیفتیم به خاطر این ملعونهای علفخوار.
سربهراه
«پیرانِ نهروان، همه قاریانِ قرآناند»! دارم سریال امام علی علیه السلام نگاه میکنم. همهش یادِ ول
خدانکرده اگر از این علفخوارهای محجبهٔ قرآنخون کسی اینجاست و نفسِ آلودهش تو این اتمسفر میچرخه، خواستم یه خاک بر سرِ مستقیم بهت بگم.
خدا تو و مرده و زندهت و لعنت کنه که شرّ مطلقی برای ظهور.
#مرگ_بر_ضدّ_ولایتفقیه
تو مسجد کوفه یه مقامی هست به نامِ بیت الطشت. تو مفاتیح، بخش اعمال مسجد کوفه مختصرتوضیحی داده. خودتون بعد بخونید.
من با این تیکهش کار دارم که امام، عالِم به غیب هستن. مطمئن هم میدونستن دختره بیگناهه. راااااااحت میتونستن همون اول حکمِ به بیگناهی بدن.
ولی چه کار کردن؟
گفتن برید قابله بیارید!
قابله یعنی همون پزشکِ زنان!
یعنی متخصص!
یعنی عالِم دینی، فرستاد پی متخصصِ علمی!
یعنی سیدناالقائد تو کرونا شدن جلودارِ همهٔ رعایتها!
یعنی ماسک زدنشون، روضههای تنهاییشون تو حسینیه، یعنی سفر نکردنشون به مشهد، یعنی جلساتِ مجازیشون، یعنی واکسن زدنشون، یعنی دستکش پوشیدنشون، یعنی احترام گذاشتن به علم و تخصص...
اگه دورتون از این علفخوارهای طب سنتی و اسلامی دارید که «سبک زندگی اسلامی» رو با دود کردنِ عنبرنسارا و پنبهٔ آغشته به گل بنفشه اشتباه گرفتن، جا داره روشنشون کنید، نداره با کافرِ بیدین بشین و برخاست کنید، با اینا نه!
از دلِ اینا ابنملجم درومد که فردای عیدِ من و تو رو داغ به دلمون بذاره!
این رزقِ شبای تقدیرت از من🌿
سربهراه
هر وقت برمیگشتم، چشمبهراه داشتم. سرِ سفره کم بود یا زیاد، همراه داشتم. سرد بود یا گرم، روز بود یا
من اونجا هم فهمیدم چقدر بدم، چقدر سیاهم، چقدر تاریکم، چقدر بیخیرم، چقدر بهدردنخورم، چقدر مصرفکنندهام، چقدر بارم، چقدر اضافهام، چقدر اِشغالکنندهٔ زمان و مکانم،
اونجا هم فهمیدم.
اما حتی یک بار، حتی یک ثانیه، یک نفس
حس نکردم تنهام.
اونجا حتی وقتِ بیدار شدن هم چشمبهراه داشتم...
تعطیلم.
پول دارم.
همسفر دارم.
مسؤولیت و دغدغهای ندارم.
تنها بندی که محکم نگهم داشته برنگردم نجف؛
واجبِ روزهمه...
فقط همین.
هرچی شعلههای سینهم بیشتر میشه،
آرومتر میشم.
عمیقتر یه چیزایی رو حس میکنم.
از جدیدترین چیزایی که حس کردم اینه که من اینبار دلم برای همهشون تنگه... همهشون، نه فقط امام حسین علیهالسلام...
چند روزه زیر آسمون سلام میدم:
سلام بر امام کاظم...
سلام بر امام جواد...
سلام بر سیدمحمد...
سلام بر امام هادی...
سلام بر امام عسکری...
سلام بر نرجس خاتون...
سلام بر حکیمه خاتون...
سلام بر امام زمان...
سلام بر امیرالمؤمنین...
سلام بر مسلم بن عقیل...
سلام بر هانی...
سلام بر مختار...
سلام بر هود و صالح...
سلام بر آدم و نوح...
سلام بر ابراهیم غمر...
سلام بر طفلان مسلم...
سلام بر عموعباس...
سلام بر اربابِ تشنهلب...
سلام بر حضرت معصومه...
سلام بر حضرت زینب...
سلام بر امام حسن...
سلام بر حضرت زهرا...
سلام بر رسولالله...
از سلامِ سوم و چهارم دیگه اشکام میریزه... مثلِ وقتی که دلتنگِ امام حسینم...
قلبم تند میزنه... مثلِ وقتی که دلتنگِ امام حسینم...
نشستم وسطِ منارجنبونی که ریخت و ویران شد... دور تا دورم شعلههای شکوفه... سوزانِ سرد... وَ حالاتِ جدیدی رو در خودم رصد میکنم...
کار دیگه فقط به نجف ختم نمیشه؛
من آفتابِ کاظمین و سایهٔ سامرّا رو هم میخوام...
صبحِ بادخیزِ جمکران رو بیشتر.
وَ عجیب اینکه دیروز خواب دیدم با خوبترین (شاگردِ محبوبم از نهم دو) فکهایم. شبه. من حاضر و آماده و با چادرچاغچور خوابیدم روی رَملا. اونم کنارم.
آرومِ آرومِ آروم.
وَ با همهٔ این احوال
زندگی میکنم.
اتاقتکونی... طراحی سؤال... خرید... جشن روز دختر... بهروزرسانی دیوار پژوهش... متنِ سالِ نو نوشتن برای شاگردام، مدرسه، دوستام... پیگیری حقوقم از ادارهٔ آشغال... برنامهریزی برای سال جدید...
زندگی میکنم.
سوخته و ویران.
سربهراه
ماهِ مبارکِ رمضان📿
عیدِ نوروز🪻
شبهای سرنوشتسازِ قدر🌌
همهچیز برای خوشحال بودن، بااعصاب بودن، باانرژی بودن، امیدوار بودن، پرتلاش بودن، یاریگر بودن، بهترین بودن مهیّاست🥇
در حساسترین نقطهٔ عمرمونیم⏰
اَحسن الحال رو شبهای تقدیر مینویسن و نوروز دعا میکنن🖊🤲
ما بهترترش هم داریم؛
شبهای امیرالمؤمنین علیه السلام...😍
شبهای پدری...🥹
چی از خدا بخوایم که بهترینِ بهترین باشه؟❓
من هی فکر کردم دیدم خدا وقتی ما رو خلق کرد چه ذوقی داشت🤩... چه عشقی کرد😍... چه لبخندی زد😌... چقدر به فرشتههاش پُز داد😎...
چرا؟⁉️
چرا؟⁉️
خدا که کارِ بیهوده نمیکنه! حتما از خلقتِ من یه هدفی داشته... قرار بوده من رو در جایی و مشغولِ کاری ببینه که ارزشِ اون ذوق و عشق و لبخند رو داشته...🌱
خدایا چه کاری؟ من رو برای چه کاری آفریدی؟ من فدای ذوق و عشق و لبخندت! بگو باید چه کار کنم که از آفرینشم پشیمون نشی؟🥲
دعای حضرت زهرا سلام الله علیها به دادم میرسه...🥰
دعای مادر، تو شبهای پدر...🥹
که چی؟⁉️
اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْنِی لِمَا خَلَقْتَنِی لَهُ...🤲
اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْنِی لِمَا خَلَقْتَنِی لَهُ...🤲
اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْنِی لِمَا خَلَقْتَنِی لَهُ...🤲
خدای شبهای قدر؛⏱
خدای مقلّبالقلوب؛💓
ما رو خرجِ همون کاری بکن که ما رو بهخاطرش آفریدی و ذوق کردی...☺️
الهی سالِ جدید همونجایی باشیم و همونکاری رو بکنیم که خدا دوست داره ببینه.🙃
شبهای قدر نخوابیدا🥱 حوصلهٔ دعا و مناجات هم نداشتید، تا سحر بیدار بمونید و با خدا صحبت کنید😍
سرنوشتِ یک سالمون تو این شبا نوشته میشه... 🤓
خدا بزرگه... بزرگبزرگ از خدا بخواید؛🙂
اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْنِی لِمَا خَلَقْتَنِی لَهُ🌱
تکخوری ممنوع! 😡 هرچی برای خودتون خواستید، برای بقیه هم بخواید 🤪
سال نوی همهمون پر از #رشد و #عاقبتبخیری❤️🌹🌱
سربهراه
ماهِ مبارکِ رمضان📿 عیدِ نوروز🪻 شبهای سرنوشتسازِ قدر🌌 همهچیز برای خوشحال بودن، بااعصاب بودن، باانر
این و با عکسِ بالاش فرستادم برای دخترام.
شاید اگه یکی تو اون سن به من میگفت باید پی چی برم و چی دعا کنم، الآن و تو این سن نمیسوختم که خیری از من به دنیا و آدما نرسیده...
دنیام و تمیز کردم و لباس اربعینبهتن، میرم که تا بعد از سال تحویل، حرم باشم.
میخوام امسالم رو بنویسن آوارهٔ امام.