eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
ماهِ مبارکِ رمضان📿 عیدِ نوروز🪻 شب‌های سرنوشت‌سازِ قدر🌌 همه‌چیز برای خوشحال بودن، بااعصاب بودن، باانر
این و با عکسِ بالاش فرستادم برای دخترام. شاید اگه یکی تو اون سن به من می‌گفت باید پی چی برم و چی دعا کنم، الآن و تو این سن نمی‌سوختم که خیری از من به دنیا و آدما نرسیده... دنیام و تمیز کردم و لباس اربعین‌به‌تن، می‌رم که تا بعد از سال تحویل، حرم باشم. می‌خوام امسالم رو بنویسن آوارهٔ امام.
سربه‌راه
ساعتای سه بود که راه افتادیم بریم خونه امام خمینی.‌ قبلش همون نزدیکِ حرم رفتم مزارِ شیخ طوسی که بسته
یه عطرِ جایزه‌م و با بوی محشرش دادم رفیق، اون یکی برای خودم، پوستر هم روی دیوار اتاقمه ❣ کلی عکس گرفتیم و آخرین زیارت و وداع و راه افتادیم بریم کوله‌ها رو بگیریم. ما کلی لباس ریخته بودیم بیرون و خوراکی برداشته بودیم و هنوز سنگین بودیم، چون کلی مواد صبحانه مونده بود که مدیره برامون میاورد. من زدم به سیم آخر و گفتم فوقش گشنگی می‌کشیم! همه رو بذل و بخشش کردم و کوله‌ها رو سبک. برگه‌ها و انجیرا و آلوها رو هم گذاشتم دم دست بخوریم. فقط عسل و نگه داشتم‌. خرجا رو تو دفترچه یادداشت کردیم و راه افتادیم از سوق بریم هتل. تو سوق آبجوش هم گرفتیم. تو عراق همه آبجوشا صلواتی بود، حتی یک بار هم هزینه نکردیم، لطفا ایرانی‌ها یاد بگیرن! پامون تنده و زود رسیدیم هتل. یکم کنار خیابون لِخ‌لِخ و کفتربازی کردیم زمان بگذره‌. اینم بگم که هی ایرانیا دهن کج می‌کنن عراق کثیفه، تو اربعین و اون جمعیت کثیفه. والا من شهراشون و تمیز دیدم. نمی‌گم به برّاقی مشهد، ولی در حد تهران و شیراز تمیز بود. خیابونا جاروکشیده و بی‌زباله، سطلای زباله خالی شده، آب حوضا تعویض. خوب و تمیز بود همه‌جا. همه شهرا که رفتیم. دیگه هفت رفتیم هتل و راه افتادن و ما ته اتوبوس داشتیم تلاش می‌کردیم نخوابیم که وضومون برای سهله نره. زود رسیدیم کوفه و ما رو بردن مرقد جناب ابراهیم غَمْر، نوهٔ امام حسن و امام حسین علیهما السلام😍 خب این جای جدیدِ این سفر بود که قبلا نرفته بودیم. زیارت کردیم و بازم اولین نفرات ما بودیم که برگشتیم. سوار اتوبوس شدیم و تا برسیم مسجد سهله، حاجاقا میومد و فقط با آقایونِ کاروان احوالپرسی می‌کرد. فهمیدیم تقریبا همه‌شون سرما خوردن و حال‌ندارن. من مکالمهٔ حاجاقا رو خیلی دوست داشتم. تو احوالپرسی اول از همه می‌پرسید به پزشک مراجعه کردید؟ می‌گفتن نه، می‌گفت حتما مراجعه کنید. در هتل‌ها پزشک عتبه هست. حتما مراجعه کنید و دارو بگیرید. می‌گفتن آره، می‌گفت الحمدلله. تو آب‌تونم کمی تربت بریزید و به نیت شفا بنوشید زودتر سرِ پا شید. یک. با خانم‌ها خوش‌وبش نمی‌کرد. دو. عقب‌مونده نبود و علمی برخورد می‌کرد. اول پزشک. سه. معتقد بود و علم و دین رو مکمل هم می‌دونست. آب با تربت. چهار. حاجاقای منبری‌ای نبود، نمازاش و بخونه و تموم تا بارگاه بعدی. اجتماعی بود. با مردم می‌جوشید. با بچه‌ها مهربون بود. کلی تلاش می‌کرد با اون لباس مؤثر واقع شه. خدا حفظ‌شون کنه. به رفیق می‌گم ما کاروان‌دار بودیم چنین حاجی‌ای می‌خواستیم و روزی‌مون نشد... رفیق گفت اونم زائرای پایه‌ای مثل ما می‌خواد و روزیش نشده... راست می‌گفت. همیشه همه‌چی ناقص بود و کیلومترها دور از خواسته‌های ما... به مسجد سهله رسیدیم. مدیره اومد آخر اتوبوس‌. حس کردم با ما کار داره ولی ردیف جلومون هنوز پیاده نشده بودن. مدیره برگشت. پیاده شدیم همه رفتن سرویس. من و رفیق اوکی بودیم و موندیم. بعد از کلی فس‌فس اومدن و راه افتادیم بریم داخل. اونا رفتن جلو و من و رفیق آخر راه افتادیم. مدیره دید تنهاییم، صدامون کرد. گفت خانوما! بعد خندید و گفت چی صداتون کنم؟ اولین باری بود که تازه داشت اسم‌مون و یاد می‌گرفت. کجا؟ قبل کربلا! ته سفر! فامیلامون و گفتیم و گفت برگشتید روی صندلی‌تون براتون صبحانه گذاشتم. حتما بخورید. اومدم بگم صرف شده، که باز رفت :) داخل مسجد یه گوشه نشستیم و حاجی اعمال رو شروع کرد در حالی که باز هم از اون جمعیت، تنها پونزده نفر دورش بودیم‌. من و‌ رفیق باز هم نماز قضا خوندیم. به استثنای دو‌ رکعت برای ظهور و دو رکعت طول عمر که اونجا سفارش شده. طول عمر خوندم که به دیدنِ ظهور برسم و مؤثر درش باشم. تو نماز بودیم که یه کاروان آقا نشستن پشتِ ما! اونی که براشون دعاها رو می‌خوند چیزی بارش نبود و کاروان‌داری شغلش بود. چرا این و می‌گم؟ چون اگر بارش بود پشت سر خانوما نمی‌شست. می‌دونست نماز ما به مشکل می‌خوره پشت‌مون آقا باشه! اعمال تموم شد در حالی که فقط حاجی بود و مدیره و من و رفیق... حاجی گفت رفتن مسجد و ببینن احتمالا. بیاید ما هم بریم. خودمون چهارتا راه افتادیم رفتیم مقام امام زمان علیه السلام. تو حیاط که اومدیم حاجی رفت دنبال مردم‌. من از مدیره پرسیدم کجا بریم؟ گفت تا اونا بیان برید بگردید. من اصلا استرس به زائر نمی‌دم. خیال‌تون راحت. من و رفیق نشستیم همون لبهٔ پله که مسجد رو ببینیم. مدیره هم اومد پیش ما ایستاد. گرسنه‌مون شده بود. رفیق برگه و انجیر درآورد بخوریم. به مدیره هم دادیم. خورد گفت مزهٔ ادکلن می‌ده. ما خندیدیم یادمون اومد عطری که جایزه گرفتیم تو کیف شونه‌ایه که اینا بوده. گفتیم عطر حرمه. جایزه دادن بهمون. مدیره لبخند زد و گفت همونه این‌قدر مزه داره :)
اومدن و راه افتادیم. نکتهٔ مهم برام از سهله جز تجمع گنجشکا هرجا اسم آقاست، کفشداری‌های زنانه بود! خادمای خانومِ کفشداری پوشیدهٔ کاملِ امام زمانی بودن. با روبنده. با عبا و قبا. امااااااا جلوی کفشداری‌ها هم پرده زده بودن :) قشنگ امام زمانی... یعنی تو زن باش. فعالیت بکن. تو جامعه باش. اما اون‌جوری که در شأنته. اون‌جوری که امنیت جسم و روحت رو به هم نزنه. اونجا برای من خیلی ظهور بود. خیلی خواستنی. خیلی پرمعنا. خدایا من بد... ولی تو رو به معنای قرآن قسم، ببینم ظهور رو... ببینم حکومت آقا رو... مؤثر باشم... مسؤول باشم... معتمد باشم... وقتی برگشتیم تو اتوبوس دیدیم تو ساندویچ روی صندلیامونه. کره‌پنیر بود و فوق‌العاده خوشمزه. خدا صدچندان بهش برگردونه. اتوبوس راه افتاد و نجفِ ۱۴۰۳ تموم شد و نشد... راه افتادیم سمتِ کربلا.
اومدیم شبستانِ مسجد گوهرشاد یه چُرتی بزنیم. مثلِ خونه‌مون تو نجف، یخ‌بندون نیست... فرشاش و نمی‌شه بپیچیم دورمون... گرمایش روی ستونا نیست، کفِ پاهامون و بچسبونیم به دریچه‌های روی ستون که گرما بگیریم... کوله‌هامون و ندادیم امانت... حتی تو شهرِ خودمونم پتو نیاوردیم... اهلِ چیزی آویزون کردن به دست‌مون نیستیم. چشمامون در امنیت نیست، تو عراق همه مشکی و تیره داشتن با این‌که عید بود، ایرانی‌ها هم هنوز اونجا جرأت عور بودنِ اینجا رو ندارن، ولی اینجا با هر یه فرازِ جوشن، چشمامون اذیت بود و هست... کسی دوروبرمون عربی حرف نمی‌زنه... درِ شبستان بازه ولی سوزِ سرما از بیرون نمی‌زنه... شام‌مونم واقعا شام بود، صبحانه نبود... سوهانِ قم هم به‌جای دِهین... یه چای و سوهان زدیم و ولو شدیم... هیچی شبیهِ نجف نیست، جز امامِ حرم... من امشب خیلی دلم برای هرکی تو شهرش حرم نداره سوخت... خیلی زیاد... خدا کنه یا بیاین مشهد و قم... یا رزقِ حرم اومدن‌تون ماهانه بشه و از جایی که فکرش و نمی‌کنید... آدم بی‌حرم می‌میره...
ya-ali-nam-to-bordam (3).mp3
زمان: حجم: 2.3M
بسم الله الرّحمن الرّحیم یا علی مدد❣
آخرین نماز ۱۴۰۳ رو پایینِ پای امام، ایوان طلا خوندیم و سالِ نو رو رفتیم از نزدیک از آقا تحویل گرفتیم. خب فکر می‌کنید دیشب (شب قدر) شلوغ‌تر بود یا امروز (سال تحویل)؟! چیه؟ فکر کردید سال جدید رو بی‌تفاوت شروع می‌کنم؟😎 یکی پیام گذاشته بود چقدر پرتنش و پرچالش زندگی می‌کنی! پس چی؟ خیال کردی مثل توی بی‌رگ و ریشه روز و شب می‌کنم؟! به قول آقای رحیم‌پور؛ خاک بر سر اون حزب‌اللهی‌ای که هرجا رفت براش چالشی پیش نیومد! بچه حزب‌اللهی هرجا باشه باید چالش داشته باشه، وگرنه یعنی یکیه مثل همه! شما که خودتون و با سخنرانی‌های هر ننه‌قمری خفه کردید، جمعه به جمعه یه ساعتم آقای رحیم‌پور گوش بدید. چیزی بهتون اضافه نشد، قیامت جلوم و بگرید. با تضمین می‌گم پای حرفم هستم. ما تا دقیقهٔ تحویل سال با رفیق، سمج ظهور خواستیم. اصلا ظهور خواستن یعنی دقیقا خودِ خودِ چالش😂 اینجا مثل نجف نذاشتن راحت بخوابیم، تو رواق امام داشتیم از خواب می‌مردیم ولی رفیق پا شد رفت کلللللللللللل خادمای رواق رو دونه به دونه بازخواست کرد که چرا روی بیدار کردنِ خواب‌ها حساس هستن، اما روی مانتویی بودنِ برخی زائرها نه؟!😂 خدا ما رو مرگ بده ولی بی‌تفاوت نکنه که در آرامش و بی‌رگ‌وریشه همیشه لبخند به لب داشته باشیم! یکی از شاگردام یه بار گفت خانم! من شما رو خیلی دوست دارم، ولی فلانی از شما خیلی بدش میاد، پشت‌تون حرفای بد می‌زنه، من ناراحت می‌شم. گفتم اگه یه روز دیدی همه مدرسه خانم فارسی رو دوست دارن، بدون من یه منافقم😎 دهنش وا موند! براش تبیین کردم ینی چی و خوشحاااااال رفت. خلاصه روی سؤالم فکر کنید تا شب بیام تحلیل بنویسم، الآن خواااااااابم🥱