eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
استوری و پروفایل و فرسته برای تسلیتِ شهادت خوبه و تعظیم شعائرالله محسوب می‌شه، ولی کمی هم تحقیق کنید امام صادق علیه السلام در چه زمانه‌ای بودن؟ شاخص‌ترین فعالیت‌شون متناسب با زمانه‌شون چی بوده؟ کدوم منشِ ایشون رو می‌شه تطبیق داد با الآن و انجامش داد؟ اصلا چطور شهید شدن؟ چرا شهید شدن؟ یاران‌شون دقیقا کیا هستن؟ بعد از شهادت‌شون چه کار کردن؟ امام صادق علیه السلام اگر زمان ما بودن برای غزّه چه کار می‌کردن؟ برای مذاکره چطور؟ اصلا امام صادق علیه السلام اگر بودن، برای شهادت امام صادق علیه السلام چه کار می‌کردن؟ فقط استوری و پروفایل و فرسته؟!
سربه‌راه
استوری و پروفایل و فرسته برای تسلیتِ شهادت خوبه و تعظیم شعائرالله محسوب می‌شه، ولی کمی هم تحقیق کنید
ما مذهب رو از کی داریم؟ آها! ما شیعه بودن‌مون و مدیونِ امام صادق علیه السلامیم. ینی ایشون رو تبیین، تکثیر، تفهیم، ترویج و تعریف کردن. جز پروفایل رهبری، برای سیدناالقائد چه کردید؟ در کرونا و واکسن زدن‌شون؟ وقتی هواپیما اوکراینی سقوط کرد و ولایی‌هام شدن «البته ما هم نقدهایی داریم...»؟ وقتی آقا بیست دقه ایستاده حکمِ حجاب رو مرور کردن و ولایی‌ها از ترس نهی از منکر نمی‌کردن و زر می‌زدن می‌خوایم دافعه نباشه؟ الآن که ولایی‌ها شدن «مذاکرهٔ غیرمستقیم با اجازهٔ آقاست...»؟ امام صادق علیه السلام که نمرده صرفا به هم تسلیت بگیم(!) شهادت یه مکتبه. کجای زندگی‌تون امام صادقیه؟! به‌نظرم امشب و‌ فردا روی این سؤال کار کنید!
سربه‌راه
تو خبرها یه تیتر خیلی زیاد تکرار شده: رهبر انقلاب فرمودند به این گفت‌وگوها نه خیلی خوش‌بین و نه خیلی بدبین هستیم. من تا این تیتر رو خوندم گفتم یا این حرف آقا نیست یا ناقصه. چرا؟ چون منظومهٔ فکریِ آقا نیست. منظومهٔ فکریِ آقا رو از کجا می‌دونم؟ چون سخنرانی‌هاشون و کامل گوش می‌دم. چون کتاب‌های خودشون رو خوندم. چون این، نگاه و فکرِ آقا نیست. چه کار کردم؟ تحقیق. من و رفیق واقعا شاملِ این حدیثی که گذاشتم می‌شیم. واقعا و حقیقتا. هزار الحمدلله. در تحقیقاتم در سایتِ رهبری به فرمایشاتِ کامل رسیدم. خب. می‌خوام روی سه تا پاراگراف کار کنم: ۱. ایشان همچنین با پرهیز دادن از خوش‌بینی و بدبینی افراطی به نتایج گفت‌وگوهای عمان تأکید کردند: روال فعالیت‌های کشور برای تحقق اهداف در همه زمینه‌ها باید با شتاب بیشتر ادامه یابد و هیچ‌چیز به نتایج مذاکرات گره زده نشود. ۲. ایشان با پرهیز دادن از «خوش‌بینی و بدبینی افراطی» به این گفت‌وگوها افزودند: در گام‌های اول تصمیم کشور به مذاکره خوب کار شده است، بعد از این هم باید با دقت حرکت کرد ضمن اینکه خطوط قرمز برای ما و برای طرف مقابل کاملاً روشن است. ۳. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: مذاکرات ممکن است به نتیجه برسد یا نرسد ما هم به این گفت‌وگوها نه خیلی خوش‌بین و نه خیلی بدبین هستیم البته به طرف مقابل خیلی بدبین هستیم اما به توانایی‌های خود خوش‌بین هستیم. (این پاراگراف در تیترهای خبری خیلی ناقصی داشت... درست همین پاراگراف که منظومهٔ فکری آقاست...) منظور از خوش‌بینی، به خودمون. منظور از بدبینی به آمریکا. این منظومهٔ فکری آقاست. حالا شما با خوندن تیترها و پاراگراف اول و یا دوم ممکنه به این نتیجه برسید که به آمریکا نه بدبین هستیم و نه خوش‌بین. چقدر فرق می‌کنه؟ چه تیتری استفاده بشه؟ کدوم پاراگراف گفته بشه؟ این شکلیه که می‌شه گفت به فرمودهٔ رهبر، و بعد همون کاری که خودمون می‌خوایم و خلاف منظومه فکری رهبر هست انجام بدیم!
سربه‌راه
تو خبرها یه تیتر خیلی زیاد تکرار شده: رهبر انقلاب فرمودند به این گفت‌وگوها نه خیلی خوش‌بین و نه خیل
با دین می‌توان دین را منحرف کرد. ماجرای سامری یادتونه؟ با معارفِ حضرت موسی علیه‌السلام، دینِ موسی رو تحریف کرد. چی کار کرد؟ قسمتی از آثار پیامبر رو برداشت. قسمتی از سخنانِ رهبر رو برمی‌دارن! بعد کارِ خودشون و برداشتِ خودشون و برمی‌دارن! از صلح حدیبیه هم تاااااااااا دلتون بخواد بد استفاده کردن/کردین: یه عده زوم کردن/کردین روی بیعت رضوانش... وَ قلیلٌ مِن عِبادی هم متنِ توافق رو بررسی کردن و دو نتیجهٔ کاااااااااملا مخالف گرفتن!
سربه‌راه
تو خبرها یه تیتر خیلی زیاد تکرار شده: رهبر انقلاب فرمودند به این گفت‌وگوها نه خیلی خوش‌بین و نه خیل
بالای خیلی خونه‌ها نوشته هذا مِن فضل ربّی. خب بقیه‌ش؟ بقیه‌ش مهمه. با مِن فضل ربّی که تموم نشد! باید دید شکرِ این فضل رو به جا میاری یا نه؟ یا بالای سردرِ دانشگاها زده قُلۡ هَلۡ یَسۡتَوِی ٱلَّذِینَ یَعۡلَمُونَ وَٱلَّذِینَ لَا یَعۡلَمُونَۗ؟ خب عالِم بهتر از جاهله؟ نه حاجی! کل آیه رو بخون، اصلا تعریف علم با کل آیه عوض می‌شه :) تقطیع تحریف میاره. اگه اهل تحقیق نباشیم همون عملکردی رو داریم که یارانِ موسی علیه‌السلام با مواجهه با سامری داشتن. این جمله رو خیلی شنیدیم و من خیلی خیلی موافقشم: که الآن در برخورد با اتفاقات هر طوری هستیم، ظهور هم همینیم :) شما امروز نهی از منکر نمی‌کنی؟ ظهور هم امام زمان علیه‌السلام رو می‌پیچونی :) امروز تحقیق نمی‌کنی؟ بعد از اینم هرکی اومد گفت من امامم می‌پذیری :) والسلام.
یک‌یک به آزمون و خطا گشته‌ایم و نیست یک قولِ راست در سخنِ خاص و عام‌شان...
بزنین شبکه یک.
سربه‌راه
بزنین شبکه یک.
ممکنه از این فرسته برداشتِ خودشیفتگی و غرور کنید. خب بکنید! نمی‌تونم برای ترس از فکرِ شما، یه معضلِ مدامِ اجتماعی‌م رو که ممکنه با نوشتنش، یک نفر رو بیدار کنه ننویسم! رفیق می‌گه من و تو خیلی سطح بالاتر از بقیه می‌فهمیم. خیلی خیلی متفاوت‌تر. برای همین تک افتادیم. برای همین گاهی از تک بودن می‌ترسیم که نکنه ما اشتباه می‌ریم. نمی‌شه که بسیجیه هم اشتباه بره، مذهبیه، خونواده، دانشگاه، آموزش و پرورش، حرم و متولیاش،... همه و فقط ما تک بیفتیم. شک می‌کنیم. بعد خدا یه وصیت‌نامهٔ شهید، یه سخنرانیِ آقا، یه مثلِ الآن شبکه یک می‌ذاره جلومون و می‌بینیم عه! دقیقا همینا که من و رفیق می‌گیمه! همینا که من سرِ شاگردام درمیارم و حسرت می‌خورم سرِ خودم کسی نکرده... این‌قدر خوشحال می‌شم که خدا می‌دونه😍 اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.
از معلم‌ها: دبیر ریاضی هشتم و نهم: یهو اومد پیشم و گفت پس من شما رو از همه برنامه‌ها حذف کنم؟ گفتم جان؟ چی؟ گفت عه ببخشید! سرگروهِ پول جمع کردن برای مؤسس و مدیر منم. روی تلگرام گروه زدیم، شما تلگرام ندارید. به معاون گفتم، بهتون گفتن، مثل پارسال می‌خواید خودتون هدیه بگیرید. می‌خوام ببینم کلا بذارم‌تون کنار؟ گفتم از اموری مثلِ خیمهٔ فاطمیه نه. (تو اون کار مشارکت و مدیریت نکرد، ولی من گفتم که حدودم رو بدونه) اما این مدل کارهای اجباریِ آموزش و پرورشیا، بله، حذفم کنید. گفت اجباری چیه خانم فارسی؟ همه از جون و دل داریم می‌دیم! خندیدم و گفتم پس مشکل از حافظهٔ منه که نق‌وناله‌های پارسال‌تون رو یادمه :)) دبیر ریاضی هفتم: گفت ببخشید شنیدم شما خودتون جدا هدیه می‌گیرید. برای مؤسس چی می‌گیرید؟ البته شما پول‌دارید، هی برای بچه‌های مدرسه هم چیزی می‌خرید! گفتم من پول‌دار نیستم. خدا به کمِ من برکت می‌ده. برای مؤسس هم هدیه‌ای نمی‌خرم. داشت جوری نگام می‌کرد که از چشماش می‌بارید با این‌همه چالشی که برای مدرسه‌ش داری، چطور باز سال بعدت و قرارداد بسته؟! من گفتم هدیه‌های بی‌محبت رو گمونم همین شماهای معلم باب کردید... دبیر قرآنِ نهم: کشیدمش کنار و بهش می‌گم دیدید بعد از عید دخترا چقدر کاشت ناخن داشتن و مژه؟ من به زبانِ ادبیِ خودم روی این موضوع کار کردم و می‌کنم، شما هم می‌شه غسل و ناپاکیش و بگید؟ لباش و کج کرد و گفت به‌خدا آدم می‌مونه چی بگه! من اگه بگم می‌گن ما که نماز نمی‌خونیم، غسل به چه دردمون می‌خوره؟! درست مثل آدمای کوچه‌وبازار و دورهمی‌های فامیل(!) دبیر قرآن داشت همون زر رو می‌زد! لبخند و مهربونی‌م و جمع کردم و گفتم دبیر قبلیِ قرآن به دخترا گفته بود حضرت رقیه‌ای وجود نداره(!) حجاب مخصوص جذاباست(!) همین‌که چهل سالت شد می‌تونی لخت باشی(!) هیچ‌جای قرآن هم اجبار نکرده حجاب کنی(!) می‌دونین کی تلاش کرد اون دبیر بیکار شه؟ من. من ادبیات خوندم و درس می‌دم اما احساسی نیستم. عقلم بهم می‌گه این مباحث وظیفهٔ شماست. و اگه شما وظیفه‌ت و خوب انجام ندی حتما جای یکی دیگه رو اشغال کردی. بعد در سکوت خیره شدم به چشماش. دبیر آمادگی دفاعی نهما: دخترای تئاترم تا من و دیدن، با ناله اومدن پیشم که خانوم! اصلا اجازه نمی‌ده از کلاسش بریم بیرون برای تمرین. گفتم خانم مدیر همراهن، ایشون رو می‌گفتید برن صحبت کنن. گفتن مدیر اجازه دادن، حتی نامه دادن، ولی اون نذاشته. دوشنبه رفتم دم در کلاس و گفتم بگید دخترای تئاتر بیان بالا تمرین کنن اجراشون و ببینم. گفت نمی‌شه. گفتم چرا؟ با لحن بدی جلوی دخترا بهم گفت شما اون‌دفه هم موزه کار کردی از کلاسای من زدی. چرا از ریاضی نمی‌گیری؟ چرا از علوم نمی‌زنی؟ اصلا چرا کلاس خودت نمی‌بری؟ کارگردان بلند شد و درجا جواب داد ما درس شما رو گوش نمی‌دیم ولی سر کلاس فارسی خودمون می‌ریم می‌شینیم. با نگاهی سریع بهش فهموندم ساکت شه و جواب معلمش و نده. دبیر آمادگی رو کشوندم بیرون کلاس. در رو بستم و با صدای آهسته بهش گفتم: چون وقت دخترام سر کلاست هدر می‌ره. چون یا خوابن یا در حال کل‌کل باهات. چون برای وقت‌شون ارزش قائل نیستی. چون امتحانات یکی‌درمیون کنسله و کلاسات فقط روزایی که برای بسیجِ اداره عکس می‌خوای فعال. چون امتحاناتت کشکه و همونم می‌رسونی و تلاشگر و با بی‌تلاش یکی می‌کنی. چون عکسِ شهدا رو به درودیوارِ مدرسه کوبوندی و عکس‌شون عمل می‌کنی. چون به‌جای دست‌گیری از دخترایی که مشکل دارن، آمارشون و می‌دی. بسه یا بازم بگم؟ ساکت شد. برگهٔ اجازهٔ مدیر رو دادم دستش و گفتم پنج دقیقه دیگه دخترای تئاتر بالا باشن. وَ رفتم. با مدیر چشم به دوربین دوخته بودیم که دخترا رو فرستاد. مشاوره: من و کشید کنار و گفت یک ماهه به درخواست مدیر دارم روی کوثر کار می‌کنم که ماسک نزنه و گوش نمی‌ده. دیروز ماسک نداشت. پرسیدم چی شده برداشتی؟ خوشحال گفت دیگه نمی‌خوام بزنم. رفت کلاسش. صداش کردم و اومد. گفتم چطور شده یهو؟ بالاخره ازش حرف کشیدم که شما باهاش صحبت کردین. گفت پنج دقیقه با خانم فارسی چت کردم و دیدم دیگه نمی‌خوام ماسک بزنم. می‌شه بگید تو پنج دقیقه چت چی گفتید که من تو یک ماه جلسه حضوری نگفتم؟! گفتم بهش پیام زدم و پرسیدم چرا از نوزده رسیدی به پونزده؟ گفت ذهنم مشغوله‌. گفتم لابد به قیافه‌ت؟ گفت از کجا فهمیدید؟ گفتم ترسوهای بی‌عرضه تو مدرسه ماسک می‌زنن، بیرون مدرسه آرایش می‌کنن. اونایی که جز قیافه هیچی برای بروزِ خودشون ندارن. برای همین وقتی قیافه‌شون به ایده‌آل‌شون نمی‌رسه، پشت ماسک قایم می‌شن و ترحم گدایی می‌کنن. گفت خانم من تحمل این‌همه رک بودن رو ندارم. گفتم برای همین می‌گم ترسویی. اگه شجاع بودی از هو شدن نمی‌ترسیدی. تو یه نمره۱۹ی و یعنی بااستعدادی، تنها کسی تو کلاس هستی که فهمید زینب استرسیه و بغلی، قبل از هر امتحان می‌ری بغلش می‌کنی و آروم می‌شه. تو مهربونی.
تو مفیدی. تو دلسوزی. تو حواست هست وسطِ والیبال بازی کردن توپ دست کی نرسیده و بهش پاس می‌دی. اما ترسویی و چسبیدی به همونی که همه براشون مهمه؛ قیافه. هیچ‌کس به قیافه‌ت محتاج نیست. و تو هرگز زیباترین دختر جهان نمی‌شی. اما همهٔ اون قشنگای بی‌اخلاقی که مسخره‌ت می‌کنن، محتاجِ مهربونی توان و بدون تو حتی یه توپ بهشون نمی‌رسه. همین. همین و بهش گفتم. داشت با حیرت نگاهم می‌کرد که گفتم ستایش هم بهم گفته شما بهش گفتید مدرسه‌ت و عوض کن. حالا که فلانی اذیتت می‌کنه، تو مدرسه‌ت و عوض کن. اومد پیشم و ازم پرسید این کارو بکنم؟ من بهش گفتم بکن. اگه بعدا می‌تونی شهرت و عوض کنی، بعدتر دانشگاهت و، بعدترش خانواده‌ت و، سال‌های بعد شوهرت و، بعدتر بچه‌هات و، یه روزی کشورت و، زبانت و، هویتت و، حتما بکن. حتما فرار کن از مشکلاتت‌. اما اگه عرضهٔ چیزای بزرگ‌ترِ بعدها رو نداری، به نظرم به نفعته خودت و عوض کنی. می‌دونی خانم مشاوره؟ همهٔ آدما فطرتاً قدرت رو دوست دارن. قوی بودن رو دوست دارن. آدمای قدرتمند رو دوست دارن. شما خودت ضعیفی، نسخه‌هاتم ضعف داره‌. برای همین کسی جذبت نمی‌شه. من به بچه‌ها مبارزه یاد می‌دم، همه‌شون از اتاقِ شما میان دنبالِ من. شما بهشون می‌گی مهم‌ترینِ دنیا خودتی، من بهشون می‌گم تو وقتی مهمی که داری به دردِ دنیا می‌خوری. شما بهشون می‌گی ترس‌هات ریشه در طرح‌واره‌هات داره، من بهشون می‌گم می‌ترسی چون خدای زندگیت کمه. همین. دبیر کار و فناوری: یهو می‌گه باید مثل شما رفتار کنم. می‌گم چی؟ می‌گه بهشون گفتم نمایشگاهِ مشاغل بزنیم. مثل موزهٔ ادبیات شما. ولی هیچ‌کس هیچی نیاورده. باید مثل شما اجبارِ نمره کنم. اومدم بگم من بی‌اجبار نمره موزه زدم که دیدم تف سربالاست... جوابش و گذاشتم روز دختر بگم. جلوی همهٔ مدرسه. بعد از تئاتر دخترام که بدون نمره، یک ماهه درگیرشن. بدون حتی ۰/۲۵! باشه تا علنی جواب بگیره :)
به یه داوطلب نیاز دارم برای تصحیح برگه‌های چهار کلاس، طراحی سؤال برای پنج پایه، محاسبهٔ نمرات ماهانه برای شش کلاس و هر کلاس سه نمره و هر سه نمره مجزّا برای دو ماه، اطلاع‌رسانی تاریخ مستمرهای اردیبهشت روی هجده گروه و برنامه‌ریزی برای شنبه. همهٔ این کارها تا فردا ساعت شش باید تموم شه. هفت هم بفرستمش جای خودم شب‌کاری که صبح هم از شب‌کاری بره مدرسه و کلاس.