هدیهٔ خوبترین و کارگردان😍
ساعتاشون از کربلاست. به دینار یادم نیست ولی به ایرانی هرکدوم ۳۵۰ تومن شد. با این تفکر گرفتم که کربلا براشون جایی دوستداشتنی باشه که بخوان بیان. همه از کربلا مهر و تسبیح میارن ولی معلمشون برای اونا ساعت و دستبند آورده. میخوام دستشون بند بشه به دستگاهِ پیچیدهٔ اباعبدالله علیه السلام❣ دوست داشتم سبزه به خوبترین بیفته ولی سفیده افتاد بهش.
پاکت بزرگه پرتقال داره چون خوبترین عاشق پرتقاله. تو موزه هم اگه یادتون باشه گفت نمره نمیخواد، پرتقال میخواد :)
پاکت کوچیکه لواشکه که کارگردان دوست داره :)
سربهراه
این یه چای کیسهایِ ساده نیست؛ این یه قالب از محبّته❣ یه سبک از عاطفه❣ یه مدل از «من به یادتم»❣ دختر
سمیه پرسید خوردید خانم؟
گفتم نه. گذاشتم اربعین با خودم ببرم عِراق. اونجا میخورم. چیزای دوستداشتنی و عزیز رو میبرم اونجا.
سمیه اوّل سکوت کرد. اما حالا قلبه که داره میفرسته❤️
آقا امام حسین جان؛
دخترام و اهل خیمهت کن؛ برای فدای رقیهت شدن باعرضه بارشون آوردم❣
تو یکی نِهای، هزاری
تو چراغِ خود برافروز!
قبلا گفتم و نوشتم یه دست صدا داره.
با یک گل هم بهار میشه.
قبلا گفتم و نوشتم ما مأمور به انجامِ وظیفهایم، نتیجه به ما مربوط نیست.
خیلی خوشحالم.
چرا؟
چون چیزی رو که پارسال شروع کردم و براش تلاش و تبیین کردم، بالاخره به بار نشست.
پارسال نوشتم که روز معلم مؤسس ما رو دعوت کردن شعبهٔ بزرگترِ دبستان و یه ناهارِ اعیونی و هدیه و بزن و بکوب و...
مؤسسه هم دعوت کرد شاندیز و یه رستورانِ اعیونی و...
کلا چندین ساله باب شده دیگه روز معلم مدرسه نیستیم و به جاهای خفنیم با کلی بریزوبپاش و اسراف...
پارسال به مدیرم معترض شدم که اینطوری بچهها نمیبینن معلمشون داره احترام میشه. همون دیدنه جایگاه معلم رو تو ذهنشون یه پله میبره بالا. حالا شما فکر کن خودشون برای معلم یه جشن بگیرن. نه کلاسی، که همه با هم.
بعد هم به فراخور هرجا تونستم یادآوری کردم.
مثلا در ماجرای دعوای نهما با خانم علوم که کار بالا گرفت، به مدیرم گفتم نمیتونید از این بچهها احترام بخواید وقتی جشن معلم رو بردید رستوران و ارزشِ معلم رو برابر کردید با شیشلیک(!) این بچه میگه خب ماجرا پوله که من خداتومن به مدرسه دادم!
نمیشه دنبالِ بچهٔ خوب بگردید وقتی هیئتا رفته حسینیه و درای مسجد رو بستید(!) نمیشه از اردوی جهادی خیروبرکت بخواید وقتی جهادگر رو بردید تو پایگاه بسیج، نه مسجد و مدرسه(!)
یک ساله دارم تبیین میکنم چرا روز معلم باید تو مدرسه برگزار شه.
و بالاخره مدیرم پیام زدن و گفتن مؤسس رو راضی کردن که مدرسهٔ ما امسال خودش جشن بگیره :)
مؤسس ناراحت شده و برنامهٔ دو شعبهٔ دیگه رو هم انداخته دوش خودشون :)
اگه بدونه باعث این آتیش منم 😂
در حالی که خالهم زنگ زده به مادرم که بگه دخترخالهم و برای روز معلم به فلان باغ در شاندیز دعوت کردن و فخر بفروشه،
من بنیانگذارِ مراسمِ ساده و دانشآموزی در مدرسه شدم و ناهارِ اعیونی و بهانههای استوریِ یک ماهِ همکارام و پَر دادم😁😎
هشت ایده برای مدیرم ارسال کردم و شنبه همه کارا به دوش دختراست😍
مؤسس خیلی دیر راضی شده و دستمون برای جشنی مفصل بسته است، اما شما بگو یه سرود که کل مدرسه از روی کاغذ بخونن، اما خودشون بخونن!
شاید یک نفر به بهای اون سرود فهمید احترامِ خانم علوم هم با هر مشکلی که داره بهش واجبه😍
ما رو دیگه شاندیزـ طرقبه نمیبرن :) ناهار و سلفسرویس و دوازده مدل غذا جلومون نمیذارن :) سکه پارسیان و دستهگل و لوح بهمون نمیدن :)
وَ بهجای همهٔ اینا شنبه قراره بریم تو آفتاب گوشهٔ حیاط بایستیم و سرودِ دو روزهٔ دخترا رو گوش بدیم و شاید با گلای باغچه بهدست به خونه برگردیم 😍
اما تهش اتفاقی میفته که اون اتفاق باید خروجیِ روز معلم باشه😎
کسی نمیدونه این آتیش از کجا بلند شده😁 مدیرم هم گمان نمیکنم بگن❤️ پیشاپیش نقونالهٔ همکارام و هم میدونم.
وَ الآن خوشحالترینِ روی زمینم😍
یه معلم
بااااااااااااید خط مقدمِ تغییراتِ کمککننده به ظهور باشه.
بااااااید.
حتی اگه یک نفر باشه😍
خدایا شکرت❤️❤️❤️
داشتم پیامهاتون رو پاسخ میدادم که یه نکته ذهنم رو درگیر کرد!
پیامها ناشناس میاد و من نمیدونم کی آقاست و کی خانم...
متأسفانه یا خوشبختانه هم با پیشفرضِ خانم، پاسخ میدم.
استیکرهای محبتآمیز رو هم متقابلا پاسخ میدم که بیتوجهی و برداشتهای دیگه از پاسخم نشه.
خواستم از این فرسته اعلام کنم من نمیدونم شما آقا یا خانم هستید،
اما شما که میدونید دارید به یه خانم پیام میدید!
لذا اگر آقا باشید و با ضمیرِ مفرد خطابم کردید یا استیکری که در شأنِ یه مردِ باتقوا نیست فرستاده باشید (حتی یک گل) یا جملهبندی و لحنِ صمیمی داشتید که من رو به خطا بندازه خانمید و راحت پاسخ بدم،
قطعا حلال نمیکنم و اون دنیا تا خوبیهای هفتاد نسلتون رو نگیرم، رضایت نمیدم از صراط عبور کنید.
مجازی و حقیقی نداریم؛
نامحرم
نامحرمه.
وَ من از این مورد محاله بگذرم.
نازنین هفتمه. اگه این پیام رو مشاور مدرسه ببینه باز میاد میگه شما دارید دخترا رو کمالگرا بار میارید(!) وسواس فکری میگیرن(!) همیشه حس ناکافی بودن و ناراضی بودن دارن(!)
وَ من هم خیلی قاطع برای بارِ هزارم جواب میدم:
بله!
ما ناکافی هستیم چون برای خوردن و خوابیدن اینهمه استعداد لازم نبود!
خوشحالم که به دخترام تزریق کردم بااااااااااااید بهترینِ خودمون باشیم.
باااااااااااید همهٔ عمر در تلاش باشیم بهترینِ نسخهای از انسان باشیم که خدا با هزار ذوق آفریده!
بااااااااااید به #انسان_کامل نزدیک بشیم.
حتما میتونیم.
واگرنه ما برای خوردن و خوابیدن اینهمه استعداد لازم نداشتیم!